...

 

سلام بر دوستان خوب و بزرگوارم

دوستان گرامی من چند ماهی  نمی تونم به روز کنم و نمی تونم که بیام نت بهتون سر بزنم

از همگی شما التماس دعای فراوان دارم

به امید دیدار شما

*******

کاش میشد بر جدایی خشم کرد /شاخه های نسترن را با تواضع پخش کرد / کاش میشد خانه ای از مهر ساخت / مهربانی را در آن سرمشق کرد

لحظه ها

گل ها پژمرده است

قاصدک افسره است

خنده اش بیهوده است

یاد او گم شده است

آسمانش ابری   

باز هم شیشه اشکش متلاشی شده است

پر و بالش همه پرپر شده اند

هیچکس با او نیست

مانده در کنج قفس

 جنبشی نیست در او

لحظه ها می گذرد

چه دورنش تنهاست

دوستت دارم

در اين گرد و غبار
اين شهر غمگین
نمي دانم چه احساسی
وجودم را گرفته
روزها بی لبخند...
آه...لرزش دستانم...
دستهایم را بگیر
دور بودن های تو... ، حجم خوابی کودکانه
مثل کودک بی گناهی
پاک و معصومی برایم
باز هم از آسمان هرشب
خوشه خوشه ستاره میچینم
ورد لبهایم : کلام دوستت دارم
مینویسم با قلم ، با اشک ، با عشق
: دوستت دارم
همین...

مقصدم اينجا نيست

گردبادم در دشت

بي سرو بي سامان

با تمام لحظه هاي بي كسي سر مي كنم

بي صدا

از خودم مي گذرم

 واژه ها مرثيه اي دلگيرند

آدم اينجا تنهاست

پي نوري ، ريگي ، لبخندي

پشت اين پنجره ها مي گريم

شايد اين پنجره ها باز شوند

ساعت اینجا خواب است

و من و صفحه كاغذ بيدار

هر كجا مي نگرم

مقصدم اينجا نيست

دلم گرفت

دلم برای تنهایی ام گرفت

از آسمان تار خودم دلم گرفت

از آسمان بی ستاره ام دلم گرفت

از آسمان ابری ام دلم گرفت

مثل کویر مثل بیابان دلم گرفت

از های و هوی دنیا دلم گرفت

از این غروب سرد زمستان دلم گرفت

از قلب های سنگی دلم گرفت

از پنجره های بسته دلم گرفت

از لبخندهای غم انگیز دلم گرفت

از مردم این دنیا دلم گرفت

 

خدایا

 

خدایا به قاصدك نيرويي بخش تا  تمام قدرت و توانش را تسليم خواسته ها و رضاي تو كند

  خدايا به قاصدك كمك كن تا تمام اعمال و رفتارش را به سمت مناجات با تو سوق دهد

خدایا تو گرانبهاترین دارایی قاصدک در این دنیا هستی بگذار  در کنارت لانه کند 

خدایا به قاصدك الهام فرما تا نعمتي كه به  او ارزاني فرموده اي سپاس بگذارد

 خدايا به قاصدك كمك كن كه خودش را آنگونه بشناسد كه تو او را شناخته اي

خدايا مرغ دل قاصدك كه  در دام توست مبادا كه ياد آشيان ديگري كند

خدايا به قاصدك بياموز حمد و ثناي تو را از زبان چكاوك ها بشنود

خدايا قاصدك را در صعب ترين سنگلاخ هاي زندگي تنها مگذار

 خدايا به قاصدك بياموز شكوه تو را در زيبايي گل بجويد

خدايا مهربانيت را مثل يك شربت بر قاصدك بنوشان

خدايا بلندترين آرزوي قاصدك نگاه همیشه مهرآميز توست

خدايا به قاصدك چشمي ده كه فقط گريان تو باشد   

 

تولد دوباره

دوباره شب و باز هم سکوت

دست بر دیده مانده ام و تنها

و دلگیرم از تمام حروف تنهایی

ایستاده بر اوج پرتگاه

نغمه هایم سکوت را می شویند

و دنیا پر از واژه های گنگ

دلم را می سوزانند

و پرتاب می شوم به آخر دنیا

در سکوت محض فرو می روم

با چشمان اشک آلود عاشقانه به آسمان می نگرم

حس می کنم کسی اشک هایم را پاک می کند

و دست هایم را صمیمانه می فشارد

آری او خدای من است

اکنون زمان شکوفایی و تولد دوباره من است

 

الهی

 

 

خدایا؛

 از این عمر کوتاه، قاصدک هیچ نیاموخت و هیچ توشه ندارد، اما هنوز دلخوش است که چون تو خدایی دارد و در این عالم هیچ نخواهد، الا نظر عنایتت را که هرچه باشد در وجه زیبای تو نهفته و پیداست که تو تمامی و هرچه غیر تو هیچ

خدایا؛

قاصدک را از مر گ هراس نباشد و اگر هراسی هست از در غیر مسیر تو مردن است که این برایش هم هراس است و هم شرم!

خدایا؛

 آرزوی قاصدک رؤیت روی امام زمانش است این آرزو را برآورده ساز.

خدایا؛

به قاصدک بیاموز که در پیشگاه امام زمانش چگونه حاضر شودکه شرم بر او چیره نگردد

 خدایا؛ 

قاصدك وصال خواهد، که بی تو بودن بر قاصدك نبودن است و از تو دور بودن بر قاصدك بی نور بودن.

الها؛

 هرچه بیشتر قاصدک تو را صدا می زند بیشتر احساس آرامش می کند چونان کودکی گرسنه که مادر خود را در طلب شیر با ناله هایش صدا می زند و با آمدن مادرش آرام می گیرد

 

اشک

اشک هایم دنیا را خیس می کند

 دلم سخت گرفته است

مثل مسافرهای تنها مانده در راه

اینست زندگی ام

چه ساده شکستم

فرو ریختم

از همان چیزی که می ترسیدم ...

و نمی دانستم

حقیقتی تلخ

وحشت و گریز

دم و بازدم بی دلیل

روزهای سرد برایم گریه کردند

کویر هم برایم گریه کرد  

صدای خش خش برگ ها همان آوازی بود

که گویی پاییز هم برایم گریه کرد

 

غم

 اشک هایم بی اختیار سرازیر می شود

دلهره ای در دلم برپاست

خسته ام

از خودم

 از این جهان

خسته ام از کوه

خسته ام از دشت

خسته ام از باد

در میان دنیای غم

با تمام کوچکی خود خداوند بی پایانم را بانگ می زنم

به عشق او دلخوش

و پشتم به وجود او گرم

دوست دارم سبز شوم

جوانه بزنم 

شکوفه بدهم