اگه امروز یجور دیگه بود....

به این فکر میکنم که

اگه امروزو بدون هیچ فکر و عذابی میگذروندم بهتر نبود؟؟؟

دلم می خواهد....

بیا لباس هم باشیم و

دکمه دکمه

روی تن هم بوسه بدوزیم

دلم می خواهد

دست من در آستین تو باشد

دست تو در آستین من

طوری که عطر تنمان گیج شود

و آغوش ، نفهمد چه کسی

آن یکی را بیشتر از آن یکی دوست دارد...

راستش را بخواهی

من از این جنس سردرگمی ها

که نمی دانی تار عاشق تر است یا پود

خوشم می آید...

"رسول ادهمی"

پاییز

شعرمان

ته کشیده بود

خوب شد

پاییز آمد...

«شهناز امیرمجاهدی»

هر چی تو بگی...

خودتو پایین میاری پای من
که تورو پیدا کنم فقط همین
چیزی جز افتادن از چشمای تو
منو از بالا نمیزنه زمین

+ تبتو از لحظه های من نگیر

هرگز به تو دستم نرسَد

تو ماهی و من

ماهیِ این برکه ی کاشی

اندوه بزرگیست زمانی که نباشی

 

+ هشدار که آرامشِ ما را نخراشی

ما زبان هم را خوب می فهمیم

تو آن سوی آب ها

لبخند می زنی

من این سو

دلتنگ می شوم...

ما

زبانِ هم را خوب می فهمیم!

 

" رضا کاظمی"

بهار

 

 

بهار و این همه دلتنگی؟ 

نه، شاید فرشته ای؛

فصل ها را به اشتباه ورق زده باشد!

 

باید خدارو شکر کرد..

همیشه تو هر موقعیتی

باید خدا رو شکر کرد

تو سختی ها خدا که باشه

دیر یا زود

قطعا میرسی...

 

 

+خدایا شکر

+دست منو بگیر حالم جهنمه

 

نمی شود کمی بدتر شوی؟

دردی مبهم

هی دور می زند قلبم را

و هر بار به تو ختم می شود


این درد

تا به گریه بدل نشود

چیزی عوض نمی شود

باید هر چه زودتر به گریه برسم

نمی شود خوبی کنی و کمی بدتر شوی!؟

 

بهت قول میدم

دلشوره دارم من

واسه فردای تو...

تویی رازِ بودن

 

مرا با نگاهت به رویا ببر

مرا تا تماشای فردا ببر

دلم قطره ای بی تپش در سراب

مرا تا تکاپوی دریا ببر

 

+ تویی رازِ بودن به این سادگی

آروم باش...

آه ای دلِ مغموم آروم باش آروم

ای حالِ نامعلوم آروم باش آروم

زمستان است دیگر...

یک زمستانِ دیگر هم رسید

چه کنم؟

چاره ای جز نگاه کردن به آسمان ندارم

بلکه برف ببارد و

همه چیز را فراموش کنم

خوب است!

برف است و زمستان

زمستان است و سرما

در سرم هم یخبندان به پا میشود

.

.

.

+ بدرود پاییز!

قرار بود پاییز برگردی...

 داره زمستون میرسه چرا نمی رسی؟

نگاهِ من دلواپسه چرا نمی رسی؟

سردمه تو بارون میخوام دستامو ها کنی

از گریه با چتر خودت منو جدا کنی
.
.
.
یجوری پیدا کن منو شاید

این آخرین پاییز من باشه...

کیستی؟

تو کیستی؟

که سفر کردن از هوایت را

نمی توانم

حتی به بال های خیال!

 

"محمد علی بهمنی"