عشق...

عشق با جمله:"تو با بقیه فرق داری شروع میشه" و ب جمله:"تو هم مثل بقیه ای ختم میشه

بازیگر

صدا...دوربین...حرکت...باز هم برایم نقش بازی کن!

وفا

ای کاش سرزمینم به جای گربه شبیه سگ بود شاید مردمانش آنگاه به جای این همه خیانت کمی با وفا بودند.

دنیا

دنیا شبیه یک بازی است با مهره های بیشمار٬مهره هایی که همه تلاش دارند تا در این بازی بمانند٬گاهی با عدالت٬گاهی با تقلب٬آنها میخواهند زنده باشند در حالی که نمی دانند:
زندگی یعنی امید
یعنی عشق
از خودگذشتگی
اگر امیدوار و عاشق و از خود گذشته بودی بدان زنده ای.

خدایا

خدایا آسمانت متری چند؟دیگر زمینت بوی زندگی نمی دهد...

نامرد

خدا یک زن آفرید و یک مرد
پس این همه نامرد از کجا پیدا شد

سختی زندگی

اگر سنگها در مسیر رودخانه نباشند صدای آب اینقدر زیبا نمی شود
سختیهای زندگی هم شبیه همین سنگهاست

دمش گرم

دمش گرم...
باران را می گویم
به شانه ام زد و گفت:
خسته شدی...
تو استراحت کن من می بارم...

تو کجایی سهراب؟
آب را گل کردند٬
چشم ها را بستند ٬و چه با دل کردند.
صبر کن ای سهراب قایقت جا دارد؟
من هم از همهمه ی اهل زمین بیزارم

بی دوست

با چتر و بی چتر فرقی نمی کند
               بی دوست
خیس بارانیم

سلام روزگار...

سلام روزگار...
چه میکنی با نامردی مردمان؟
من؟!
هی ...خوبم...اگر بگذارند!

دارم خرده های دلم را چسپ میزنم...
راستی این دل
باز هم دل می شود؟!

اشک

امشب اولین باری نبود که لبانم را می بوسید
                  اشک را می گویم