زندگی
تک تک ما سرانجام، روزی داوری خواهيم شد.
مهم اين است كه چه قدر زندگی كردهايم، نه چه قدر زنده بودهايم.
چه قدر بخشيدهايم، نه چه قدر داشتهايم.
چه قدر خوب بودهايم، نه چه قدر بزرگ جلوه كردهايم.
تک تک ما سرانجام، روزی داوری خواهيم شد.
مهم اين است كه چه قدر زندگی كردهايم، نه چه قدر زنده بودهايم.
چه قدر بخشيدهايم، نه چه قدر داشتهايم.
چه قدر خوب بودهايم، نه چه قدر بزرگ جلوه كردهايم.
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه، بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مسئله ی دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه ی مسئله هاست
اگر دلمان کوچک است
حتی کوچک تر از باغچه پشت پنجره
لااقل آنقدر جا داشته باشد
که برای عزیزانمان
نیمکتی بگذاریم برای همیشه ...
درختان به من آموختند،
پایبندی هر کس به اندازه ی ریشه ی اوست.
به هر درختی نمی توان تکیه کرد ...
حتی کفش هم اگر تنگ باشد
زخم می کتد
وای به حال دل ...
من اناری را می کنم دانه
به دل می گویم
خوب بود این مردم، دانه های دلشان پیدا بود ...

مثل پرنده ای باش
که روی شاخه ای سست آواز می خواند
شاخه می لرزد، ولی پرنده می خواند
زیرا ایمان دارد که پرواز می داند

دلم
کوه دماوند است
و صد آتشفشان دارد...

تو
بازش می کنی و از کنارم می گذری
اما او
به درون می آید و در را می بندد...
