یاد تو
می رسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنید
می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنید
می رسد روزی که تنها، در کنار عکس من
خاطرات کهنه ام را یک به یک از بر کنید
به یاد برادرم (ا سماعیل مرشدی)
شعر؛جواد مهدی پور
می رسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنید
می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنید
می رسد روزی که تنها، در کنار عکس من
خاطرات کهنه ام را یک به یک از بر کنید
به یاد برادرم (ا سماعیل مرشدی)
شعر؛جواد مهدی پور
«مولانا محمد بن شیخ محمد ربحامی ،ریاض الناصحین را به سال۸۳۵ه.ش نگاشت ، در پنج قسم و یک جلد .
مصحح در مقدمه آورده که این کتاب، به دلیل وسعت مطالب در دوجلد عرضه شده است.
جلد اول. اعتقادات و اعمال
جلد دوم. اخلاق،تروک ، علم و عمل
بریده ای از کتاب؛
«شبلی در تفسیر سوره ی صمد گفت هر کلمه از این سوره اشارتیست ،والهان را خطاب کرد و گفت هو با ارواح گفت ،الله با دلها گفت احد، با عقول گفت صمد ،با تن و شخص گفت لم یلد و لم یولد ،با نفس گفت و لم یکن له کفوا احد
والهان را خطاب کرد گفت هو ، عامان را گفت الله ، مشتاقان را گفت احد ، محتاجان را گفت صمد ، عاقلان را گفت لم یلد و لم یولد ، عامه خلایق را گفت و لم یکن له کفوا احد»
کتاب/ ریاض الناصحین/ مصحح ؛ ابراهیم مرشدی
*بخشی از جملات کتاب تلخ اما حقایق واقعی است *
زندگی بی تفاوت ترین جریانی است که در حال تجربه اش هستیم .
دنیا برای لحظه ای هم توقف ندارد.
آدم ها وقتی قرار نیست کنار ما باقی بمانند خیلی سیاه و بد به نظر می رسند.
ما از دست می دهیم . پدر ومادرهای ماهم فرصت های زیادی را از دست داده اند، قرار است کودکان ماهم از دست بدهند.
کمکم عادت می کنیم که زخم ها را ببینیم و حرکت کنیم. آدم ها را از دست بدهیم و حرکت کنیم.
*بخشی از جملات کتاب ،شیرین اما حقایقی با احتمال وقوع نسبی هستند *
کودک می نوازد و دنیا باید برقصد.
آرام باشیم و صبور ، ما برای همین دنیا طراحی شده ایم.
نداشته ها ،خودشان به اندازه ی کافی دردناک هستند ،لازم نیست آنها را به رنج هایی سمج تبدیل کنیم.
*بخشی از جملات گویی قرار بوده امید بخش باشد اما کارساز نشد*
برویم و بدون رویا وتوهم دنیا را کشف کنیم .
قصه ی پرواز یک قصه ی قدیمی شکست خورده است . پرواز هیچ گاه برای ما نبوده ونخواهد بود .پرواز داستان پرندگان است.
زندگی پر از فرصت هایی است که هدف های دیگری را سرراه ما قرار می دهد که آنها هم موقت هستند.
*بخشی از جملات باید بسیار بسیار عینی بخشی شود تا قابل هضم تر شود .نیاز به بی حسی دارد برای عبور از آن با کمترین درد *
ما درد را حس می کنیم .زندگی می تواند درد آور باشد اما رنج نتیجه ی فرار ما از حس کردن درد است.
گاهی درد را به رنجی عمیق و طولانی تبدیل می کنیم و از حس کردن دوباره ی زندگی فاصله می گیریم و فکر می کنیم زندگی چیزی جز رنج کشیدن نیست .
(این جملات به شدت یاد آور نوشته های رولان بارت در کتاب خاطرات سوگواری است)
اجبارها و اتفاقها ما را آرام آرام با تنهایی رودررو می کند و فقط کافیست کمی صبورتر از قبل با این بخش نامرئی ارتباط برقرار کنیم.
*؟!؟*
بعد از خواندن این کتاب حس میکنم یدک کش یکجسمِ به شدت کتک خورده هستم که لحظه ی آخر فقط یکچسب ، روی یک زخمم زده شد تا لذت مرهم را بچشم همین ، اما من یک جسم کتک خورده هستم واقعیت این است
ظاهرا لذتی که در مرهم هست در زخم نیست اما واقعا اگر زخم نبود مرهمی نبود و این دور ، ادامه دارد
«زبان جهان درونی ما اضطراب و احساس است
آرام آرام تمرین کنیم و زبانش را یاد بگیریم
و
نترسیم از زبانی که تمام حروف الفبایش
زیر پوست ماست »
تکه هایی از یک کل منسجم / پونه مقیمی/نشر بینش نو
«دل من منتظر چلچله است
که دوباره غزل عشق
برایم خواند
و دوباره خبر از
کوچه ی مهتاب آرَد
دل من می میرد
اگر آواز پرستوها را
نشنوم بار دگر
من دلم را به پرستو دادم
که به همراه دل زخمی خویش
سویت ای دوست
به پرواز آید»
حبیب رضائیان
(شکر تلخ)
« فردا صبح فرش و لوازم غذا و دو تکه طناب کلفت برای تاب بازی ومقدمات خرت وپرت و ...بر گرده ی الاغ بارکرده مرضیه و زری را سوار کرده به جلو انداختند
محسن و مرتضی ومیرزا باقر هم پیاده تفریح کنان در عقب آنها بحرکت در آمده روانه ی باغ گردیدند.
در طی راه که بیش از فرسنگی نبود تمام را بگفت و شنید و خنده و شوخی و بازی تیله بتیله وجفتک چهارکش و امثال آن گذرانیده تا بباغ رسیدند
در آنجا هم هر یک بکاری برای تهیه چای و گرم کردن غذا برآمده
ناهار را با تفریح و مزاح ولطیفه برگذار کردند.
مقرر داشتند تا برای وقت گذرانی ،بازی ومسابقت ومسارعتی شروع نمایند
شاطر آقا شما میگین چه بازی ای بکنیم؟
هر چی شما بگین
نه شما بگین
اوسا بدوش بکنیم ؟
این بازی خوبه! اما عده مون کمه
گرگمو گله میبرم؟
برای اونم کمیم
اکر دو کرم که لابد میگی مال بچه هاس!؟
همینطوره
آفتاب مهتاب بکنیم؟
بنظرم برای حالا بازی خوبی نیست سردلمون سنگینه قولنج می کنیم
ترنا بازی، پادشا وزیری بکنیم؟
اونکه از همه بیشتر آدم می خواد.
اصلا یخورده میشینیم حرف میزنیم
کتاب؛ شکر تلخ/جعفر شهری
فرهنگ و تمدن آمریکایی هم با بقیه تمدنها نقاط مشترکی دارد در تعدد افسانه های آفرینشِ بازمانده از اقوام دیرین، گذر از ادوار انزوا و تنش، بومیانی شکارچی و خوشه چین ،سنتهای نیاکان و تاریخی پرشکوه .
زمین را به شکل زنی میدانند که مادر مردمان و زندگی بخش است برای تمام موجودات.
ورود اولین مردمان به آمریکا، بین ۲۰تا ۱۴هزار سال سبقه دارد که البته همراه با انزوای جهانی بوده که با ناسازگاریهای عصر یخبندان در کنار ماموت ها و ببرهای تیغ دندان زیست داشتند.
آنها اولین کشتکاران پنبه هستند در۳۵۰۰سال ق.م و ذرت در ۲۵۰۰سال ق.م.
از اقوام باستانی آمریکا (اینکاها) بودند که که فرزندان اشراف خود را به مدرسه می بردند تا زبان،هنر،تاریخ،حساب و مذهب بیاموزند.
(مایاها) هم بافرهنگ ترین جامعه را شکل دادند با شاخصه هایی از ادبیات،ریاضی،ستاره شناسی و شهر سازی.
اما بومیان و اقوام باستانی آمریکا نیز مانند بقیه تمدنها ، رسوم منقرض شده دارند مانند قربانی کردن، بیشماری در خدایان، تبعیض جنسیتی( زنان و مردانِ قوم آزتک ، معمولا با هم غذا نمی خوردند)
اگر به مباحث تکامل تاریخ علاقمندید این کتاب را بخوانید
آمربکای باستان /کانرین ج لانگ/ فرید جواهر کلام
( دوباره خوانی )
کتاب شروعی پر تناقض وتضاد دارد از شخصیت راوی ، نوعی خوددرگیری بین خودخواسته ها و خانواده خواسته ها.
اینکه راوی ، تکرار مکرردارد به تمایلاتِ نداشته اش و بی حوصلگی از بیان خصوصی ترین هایش از سر ترس یا از سر بی حوصله گی.
البته صادقانه گویی هم دارد که «والدینم خوبند اما زودرنجند و عصبی مزاج»و این ترس مانع بیان بسیاری ناگفته هاست.
از دیدارهر جمعه با برادر پولدارش با هیجان یاد می کند اما تاکید می کند که برای او منفور است !
به مدرسه که میرسد دیگر پای تضاد در میان نیست که به بدبینی میرسد !
« ما از سال ۱۸۸۸تاکنون پسران را به قالب جوانانی برومند و روشن اندیش ریخته ایم . خیلی هنر کرده اید!»
«برایم فرقی نمی کند که خداحافظی غمناک باشد یا سخت ولی دلم می خواهد وقتی از جایی می روم خودم بدانم که دارم می روم . اگر آدم نداند ،حالش بدتر می شود»
«حس کردم که دارم از بین می روم»
«تکه کلام ها و لغاتی که به کار می برم همه مزخرف و چرندند »
اینها یعنی شخصیت داستان با خود واقعیش به صلح رسیده .بی شک یکی از سخت ترین کارهاست قضاوت صادقانه ی خود .
«موقعی که دلم برای چیزی شور می زند ،دلم میخواهد بروم حمام اما نمی روم.
نگرانی ام آن قدر زیاد است که نمی توانم بروم.
دلم نمی خواهد نگرانی را بگذارم کنار و بروم حمام» !
«من در تمام عمرم فقط دو دفعه دعوا کردم و هر دو دفعه هم کتک خوردم
راستش را بخواهید آدم سر به راه و صلح طلبی هستم» !
« نشد کسی چیزی به من هدیه بدهد وآن هدیه آخر سر باعث غم و غصه ی من نشود.»
«اصلا دلمنمی خواست چیزی بخوانم فقط همین طور نشستم و هیچ کاری نکردم»
« اغلب مردم اصلا اهل لبخند نیستند . وقتی هم لبخند بزنند ،لبخند بی مزه می زنند» !
«بعضی وقت ها آن قدر دلم می خواهد پایکوبی کنم که حد ندارد» ✔️
«بعضی از اشخاص را نبایست مسخره کرد حتی اگر حقشان باشد .دلشان می شکند»
کتاب: ناطور دشت / سلینجر
«دریا خروشان است
چون جانی که زخمی ست
زخمی ، عمیق است
ولی در اوجِ مهر است»
پروانه گیلانی
برگشت از این مسیر
و باز حس همان تنهایی
پاییزِ دیروقت
Turn this way
Itoo feel lonely
late in autumn
مولانا محمد بن شیخ محمد ربحامی ،ریاض الناصحین را به سال۸۳۵ه.ش نگاشت ، در پنج قسم و یک جلد
ومصحح در مقدمه آورده است که به دلیل وسعت مطالب در دوجلد عرضه شده است.
«شبلی در تفسیر سوره ی صمد گفت هر کلمه از این سوره اشارتیست ،والعلن را خطاب کرد و گفت هو با ارواح گفت ،الله با دلها گفت احد، با عقول گفت صمد ،با تن و شخص گفت لم یلد و ام یولد ،با نفس گفت و لم یکن له کفوا احد
والهان را خطاب کرد گفت هو ، عامان را گفت الله ، مشتاقان را گفت احد ، محتاجان را گفت صمد ، عاقلان را گفت لم یلد و لم یولد ، عامه خلایق را گفت و لم یکن له کفوا احد»
کافه کتاب گیل gil.bookcafe @
ریاض الناصحین / مولاناربحامی / ابراهیم مرشدی (اهتمام و تصحیح۱۳۸۵)
جلد اول. اعتقادات و اعمال
جلد دوم. اخلاق،تروک علم و عمل