از کجا بگم من؟
از شیطنتا؟
از خرابکاریا؟
از پر توقعیا؟
ازحاضر جوابیا؟
از اعمال سلیقه هات؟

خلاصه نمیدونم از کجا بگم و از کجا شروع کنم.......
از عید تا به حال کلی اتفاقای جور وا جور افتاده اما کو حافظه مادر .....کو وقت مادر.....که
بیام اینجا و برات ثبتشون کنم؟
دلم میخواد جز به جز خاطراتت ثبت بشه اما واقعا الان یه جوری شدی که اگر یک دقیقه ازت
چشم بردارم ۱۰۰ ٪ موجب پشیمانیه و باید چهارچشمیمراقبت باشیم هر چند با وجود این هم بازم
برات اتفاقای جورواجور و گاهی اوقات بد میافته.....
مثل اونشب که من داشتم تو آشپزخونه ظرفای شامو جمع میکردم شما هم طبق معمول داشتی
برای خودت بالا پایین میپریدی و با بابا حامد شمشیر بازی میکردی یهو تلفن بابا حامد زنگ زد و
بابا گفت :سلام جناب سروان .....با شنیدن این جمله انگارکه شما شدی اسپند و با سرعت نور
شروع کردی به دویدن و یهووووو..........
انگار یکی هلت داد و با سر رفتی تو میز وسط مبلا .....بابا تلفنشو پرت کرد و پرید شمارو بغل
کنه من اما از آشپزخونه تا برسم اونجا بنظرم یه ۱۰۰۰ کیلومتری شد اما تو این مدت همش فکر
میکردم اگر دستت از رو چشمت بردارم چی میبینم!

اومدی بغلم و حسابی گریه کردی دیدم تمام سمت چپ صورتت داغونه ....به بابا گفتم اگر
میذاشت یخ میذاشتیم خوب بود نه؟
فکر نکنم بذاره درد داره.....
آرین بدن مامانو ببین بعد از پینت بال چقدر کبوده اگه بذاری برات یخ بذاریم صورت شما این
شکلی نمیشه .....
در کمال ناباوری مرد کوچولوی خونه ما اجازه داد و هیچی نگفت .....منکه طاقت ندارم روی
جایی از بدنم که ضرب دیده یخ بذارن اما این فسقلی گذاشت و بعد با برنامه دنس ساکت شد
اما فرداش جاهایی که ما دلمون نیومده بود و نمیدونستیم که ضرب دیده تماما کبود شدن و دوتا
خط هم روی صورت نازت افتاده که هنوزم جاش هست و فقط امیدوارم خوب بشه و جاش نمونه
این از این ......
جونم برات بگه که با دوستای نتیمون رفتیم پارک آبشار و بسیار خوش گذروندیم . کلی شماها
بازی کردی و ما ها هم به لطف بابای مهربون و هنرمند روژا کوچولو هم کلی با هم حرف زدیم
و هم کلی صاحب عکسای زیبا از شماها شدیم دست گلشون درد نکنه.....
مانی جون و آرین

البته اونجا بود که من فهمیدم توی تربیت فرزند چقدر خوب عمل کردم
روژا و سوگل و مانی و آرین


آرین بسیار تمیز

خوشتیپ ...جیگریا


قربون قیافه خسته و شیطونت 

به به چه عکسی 

و بقیه هم فهمیدن علت گردن درد من چیه
شماها توی یه منقل که اونجا بود چنان کبابی درست کردین که من همش فکر میکنم چقدر اون
نفری که با ذوق و شوق میره تو اون منقل کباب درست کنه بیچارست چونکه کلا اشتهاشو از
دست میده
پسر ما هم اولش خوشتیپ و تمیز بودش ههههه

آرین اخرش ما رو به جرم اغفال دخترا میگیرن ....حالا از من گفتن 

یه مسافرت چند روزه هم داشتیم که اونجا بود من فهمیدم شما چقدر سوسول تشریف داری وقتی
همه بچه ها الاغ میدیدن و دوست داشتن برن سوارش بشن شما میگفتی :میشه بریم موح سواری؟
به به چه تیپی(بعد از دوبار عوض کردن لباس به این تیپ زیبا رسیدیم )





نمایشگاه گل و گیاه.....اما گل من از همش قشنگتره 




وقتی میگم بیا رو چمنا غلت بزنیم میگی مامان کار بدیه روی زمین حیوونا غلت میزنن

وقتی مگس . زنبور و پشه میبینی و با حالت بسیار عصبی میخوای از اون جا بریم
ووو خیلی چیزای دیگه که یادم نمیاد
یه مهمونیم دوست خوبمون مامان عیسی جون گرفت که من بسیار دوست داشتم برم که قسمت
نشد اما با دیدن عکسا کلی لذت بردم و کلی هم خودمم مذمت کردم که چرا هی استعداد نقاشی
شما رو زیر سوال میبردم....من کلا فاکتور سنو حذف کرده بودم هههههه
از نظر شما هر خرابکاریو پادشاه انجام میده
با دوستاتون میرید شهرستان
هر موقع هر حیوونیو به اسم فارسی صدا میزنید و جواب نمیده به اسم انگلیسی صدا میزنی
با وجود جلوگیری بسیار زیاد من برای ندیدن کارتونای خشن اما وقتی میگم یه چیزی از رو
زمین بردار میگی :بمبه؟ بمب نیست؟ میترکه؟نمیترکه؟
از لحاظ یادگیری زبان هم بازم من شرمنده شما شدم وقتی که دیدم چندتا کلمه بلدی و چه جوری
جمله هارو تکرار میکنی
مهد کودک نمیری .....منم چونکه مامان سخت گیری نیستم گذاشتم به میل خودت هر موقع
خواستی بری اینم از من مادر.... حالا بقیه دلشون خواست بیان پشت سر من بگن خیلی
بیخیاله ......اما برای بعضی مواقع بهترین کار بیخیالیه
مثل الان 
مهربونیات خیلی زیاده وقتی داریم با ماشین جایی میریم و شما پیره زنی ببینی میگی:آخی مامان
پیره مواظبش باش و وقتی رد میشیم میگی :خدا کنه بقیه ماشیناهم مواظبش باشن
مامان اصلا بیا ببریمش خونه خودمون از اون قرصا بهش بدیم تا جوون بشه و خوشحال
خوب حالا گله گذاری :
به طرز وحشتناکی حرف گوش نکن شدی و لات
خطرناک شدی در حد المپیک.....بازی مورد علاقت آتیش بازیه خودتون برید تا ته خط
از همه مهمتر . بدتر اینکه عاشق شبکه پرژین تون شدی و منم بی اعصاب از تی وی دیدن شما
و هرروز در حال اختراع یه بازی جدید برای سرگرمی بیشتر.....
من خوابم و شما خروس کوچولو بیدار.....اومدی بالا سر من و میگی :مامان ...مامان تو زنده ایی!.......من:
مامان من کباب میخوام الان....
نخیر ساعت ۱۱ وقت کباب نیست .....
ای خدا حالا من با این شکم گشنه چکار کنم!!!!!!!!!!!!
کلا جدیدا کلمات قصار بسیار استفاده میکنی و گل واژه میگی مامان به فدات
الهی من بشخصه فدای اون مهربونیت بشم مامی 
پی نوشت: اینجانب از همین تریبون اعلام مینمایم ای دوستانی که در بلاگفا وبلاگ دارید بدانید و آگاه باشید من بیادتونم و بسیار به شماها سر میزنم اما نمیدانم به کدامین گناه ناکرده محکوم شدم که نمیتوانم نظرات زیبای خودمو براتون درج کنم.
جدی شما میدونین چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟