به تویی که دستهای کوچکت تمام دنیای من شده ...

در دور دستها، که خدا میان چشمهات خانه کرده بود... من، بی قرار منتظر آمدنت بودم

و تو که انگار دل نمی کندی از لبهای فرشتگان

پنجره، پنجره، طنین آواز تو بود که انگار، گوش هام جز تو نمی شنید.

خداوند تو را به من هدیه داد و من همیشه دلشوره دارم از اینکه شاید آنچه می پنداشتم نباشم.

نفس هات که به گونه هام ساییده می شود انگار آرامش بهشت را به چشمهام می فرستی

دستهات که می چرخد و میان دستهام پنهان می شود... خنده هات، که ریش می شوم و عاشق

چشمهات که عمق نگاههام را می کاود و من که همیشه تو را کم دارم از داشته هام

دلتنگ که می شوم... انگار صدای گریه های توست ....تنها نوازشی که مرا به خود فرو می برد

تو فرشته ای یا نه..نمی دانم...اما همین مرا بس که چشمهای خداوند میان دستهای من و تو پیداست

آرام جان من... اگر آزردمت یا فراموشت کردم ...فراموش مکن که انگشتهات را به لبهای فرشته ها پیوند زده اند

میان باغچه کوچک بهشتی ات ... جایی برای من بگذار

همیشه دوستت دارم

                                                                   از طرف کسی که روزی مادر صدایش خواهی کرد

مــــــــــادر شدم

فرزندم، نور چشمم، پاره تـــــــــــــنم.

تو آمدی و با نگاه شیرینت ، با گرمای وجودت ، با چشمای بی نظیرت ، دردانه ای محبوب و دلپذیرم.

چگونه برای تو از شادی غیرقابل توصیف داشتن تو بگویم...از شوق دیدارت....از لحظه تولدت....

تو آمدی و به زندگی ما رنگ تازه ای زدی....چونان رنگ گلهای بهشتی با عطری دلاویز و به غایت مدهوش کننده...

عظمت پروردگار را در ظرایف وجود دوست داشتنی ات می جوییم و خدا را با تمام ذرات هستی امان حمد می گوییم...

                                  """   الحمدالله رب العالمین ""

ادامه نوشته

آخرین مطلب قبل از تولد دخترم

دختر گلم...دوران زیبای جنینی داره تموم میشه و شمارش معکوس آغاز شده برای در بغل گرفتن تو..

عزیز دلم نه ماه درونم بودی.هر روز با تکانهایت شور و شوقی در من می آفریدی ...من به وجودت عادت کردم.به تکانهایت، به ضربه های شیرینت، دلم برای این روزها تنگ می شوددددولی دیدار تو شیرینی خاصی دارد ..باورم نمی شود دارم مادر می شوم....مادر یه فرشته کوچک که خدا آن را به ما داده....تمام این نه ماه برای همه دعا کردم...دعای آخرم و خواسته آخرم از خدا این است که یا رب العالمین لذت شیرین مادری رو نصیب همه   بکن و هیچ کس را در انتظار این نعمت خود قرار نده...خدایا من را ببخش اگر بنده بدی بودم به درگاهت....من می خواهم با روحی صاف مادر شوم...پلیدی ها را از من دور کن و گناهانم را ببخش .لیاقت مادری را به من بده تا بتوانم فرزندی صالح تربیت کنم.

پانوشت 1: از همه دوستانی که طی این مدت به یاد من بودن و به من پیام دادن کمال تشکر رو دارم و از همتون عذر خواهی می کنم بابت این که مثل قبل نتونستم به وبلاگ های قشنگتون سر بزنم و نظر بدم.

پانوشت2: از همه کسایی که به وبلاگم سر می زنن می خوام که برای من دعا کنن تا بتونم زایمان راحتی داشته باشم و دخترم سالم و سلامت باشه....

پانوشت 3: توی این نه ماه ، تنها 5  ماه اول به شدت از آشپزی و آشپزخانه متنفر شده بودم ولی بعد از الان کارای آشپزیم رو انجام می دادم .من عاشق آشپزی هستم..ولی تو این مدت نتونستم عکس از کارام بذارم شرمنده...بعد تولد دخترم ان شا الله در خدمتتون هستم البته اگر فرصت کنم.اینم عکس آخرین کیکی که پختم.

پانوشت 3: کلبه فلفل بانو و نمک خان منتظر دارچین کوچولویی هست که تا بدنیا اومدنش چیزی نمونده.این وبلاگ تا بعد از زایمانم آپ نمی شه و احتمالا خبر زایمانم رو  به خواهر می سپرم تا به اطلاع شما دوستای گلم برسونه

پانوشت4: قولی که داده بودم.ادامه مطلب لطفا


                                                              همتون رو دوست دارم.

ادامه نوشته

شمارش معکوس .....

روزها و روزها میگذرد و من لحظه به لحظه حضورت را نزدیک تر حس میکنم...

دخترک نازنین من ، نمیدانم چه حسی درونم جریان دارد که گاه بیقراره دیدنت میشوم و گاه دلتنگ تکان هایت.

لحظه ای دلم میخواهد نرمی تنت را با صورتم حس کنم و لحظه ای دیگر دلم میخواهد تا ابد در درونم و با من باشی.

گاه دلم هوای بوی تنت را میکند و گاه بی تاب سکسکه ها و ضربان هایت.

چه میتوان کرد؟.........رسم غریبی است..........تا عادت میکنیم زود دیر میشود!


تازه به وجودت عادت کرده ام ، به تکانهای منظمت ، به عکس العمل های آشکار و هشیارانه ات.

هیچ میدانستی در این 8 ماه شیرین ،

به عشق تو نفس کشیده ام؟...

برای تو غذا خورده ام؟...

به یاد تو خندیده ام؟...

با فکر و خیال تو خوابیده ام؟....

با تکان های تو بیدار شده ام؟....

با شور وشوقی وصف ناپذیر ثانیه ها و دقایق و روزها و هفته ها و ماه ها را شماره کرده ام تا انتظار به سر آید و وجود  زیبایت را در بغل گیرم و باهر نگاهم به تو بگویم خدایا شکرت ...خدایا ممنونم که به من  این هدیه زیبا را دادی .....

 و حالا که تا در آغوش گرفتنت تنها و تنها کمتر 30 روز مانده دلتنگم و غمگین. گاهی دلم هوایت را می کند. گاه  می خواهم تا ابد تو را درونم نگه دارم تا مبادا گزندی به تو  رسد.خدای من زیباترین  خلقت هستی درون من شکل گرفته است.از تو می خواهم پاسبان و نگهدارش باشی و وجود من و همسرم را با این هدیه زیبا غرق لذت و شادی کنی.

میخواهمت دختره بهاریم با تمام وجود.........آتش جانم را هیچ مرهمی نباشد مگر دیدنت و بوییدنت و بوسیدنت.


جاویدان باد عشق مادری که گویی جرعه جرعه درونم به ظهور میرسد.


آری من عاشق شده ام بار دیگر و گویا این عشق با دگران متفاوت است!


بارخدایا ، مراقب دخترم و همسر مهربانم باش و این شادی ها را به ما ببخش

....................................................................................................


به زودی با کلی عکس از سیسمونی دختر نازم می یام.منتظرمون باشین

خدایا فرشته آسمانیت را به ما سپردی ! باشد که قدردان باشیم.

(مطلبم رمزدار است.دوستای گلم برام پیام بزارن تا رمز رو بهشون بدم)

خدایا !...

همراه همیشگی ام باش و بهترین ها را مثل همیشه به من هدیه کن ...

من بی تو هیچم ای خدای بیکران مهربان...

خدای من !

حمایتم کن !...مواظبم باش !... دستم بگیر و مرا به سوی نور هدایت کن...همان نوری که سراسر عشق توست...

خدایا !....

میدانی ؟!...کاش میدانستی !...اما تو همیشه از دل ها آگاهی...پس مطمئنم که میدانی ! آنچه را که در دل و جانم میگذرد !

که....

سخت به مهر و محبت و توجه ات نیاز دارم !

سخت بر تو عاشقم !

و سخت دوستت دارم.

خدایا !....

تو را شکر و سپاسی بی حد می گویم برای هر آنچه که به من عطا کردی ای مهربان قدرتمند.


ادامه نوشته

سلام به همه دوستای نازنینم.خیلی از دوستان نگران من شده بودن و منو شرمنده کردن.

یه خبر خوش به زودی آپ می کنم.منتظرمون باشین دوستای مهربونم

برای فرشته کوچکم

شمردن بلدم از خیلی سال پیش.....اما این روزها گم می کنم لحظه ها و ساعتها را.......تقویم کوچک روی میز را صد بار بیشتر از قبل ورق می زنم...مدام می نشینم و می شمارم روزهای با تو بودن را....هفته ها حالا برایم معنای دیگری دارد هم برای من و هم برای آنهایی که بعد از احوالپرسی می پرسند الان هفته چندی؟؟؟ و این یعنی چند هفته مانده تا به تو رسیدن.

مدتهاست که دیگر  یک نفر نیستم.شده ام دو نفر، دو تا قلب که به فاصله کمی می تپند و تجربه می کنن روزهای با هم بودن را...

فرشته نازم بالاخره قشنگترین صدای زندگی به گوشم رسید. صدای تپش قلبت که وجودم را غرق شادی کرد و اشکهایم را سرازیر ...حس قشنگ مادری را درونم  به پا کردی و مرا شیفته خود ساختی.ذره ذره به زمین نزدیک تر می شوی و این صدای ترنم زمین است یا گریه آسمان که یکی تو را می خواهد و دیگری برای آمدنت دلتنگی می کند و در این میان خدا لالایی آرامش را برایت زمزمه می کند و تو را به دست من می سپارد که مواظبت باشم.میان باز کردن مژه هایت تا پر گرفتن رویاهایم فاصله ای نیست و تو در پیش خدا جایی برای خود در دلم گرفته ای و لحظه هاست که می گذرند تا بیایی و من و پدرت را غرق شادی کنی.

خبر آمد خبری در راه است.......

سلام و عرض ادب خدمت دوستان عزیزم.

چند وقتی نمی تونم در خدمتتون باشم. تغییر و تحولاتی در حال وقوعه...فقط برایم دعا کنید. حوصله آپ کردن ندارم. ولی نظراتتون رو می خونم.

دوستتون دارم. به امید دیدار.....دلم براتون تنگ می شه. قول می دم زود برگردم.

عید فطر مبارک

سلام به همگی. باید پستای ماه رمضان رو با تبریک عید جمع می کردیم که به تاخیر افتاد .با این حال عید بر همگی شما مبارک باشه و امیدوارم هر جا هستین سالم و سلامت باشین.

اینم کیک ما به مناسبت این روز فرخنده که خیلی خوشمزه شده بود جاتون خالی....بعد از تزیین کیک 2 ساعت قربون صدقه اش می رفتم چون خیلی ناناز شده بود و نمک خان همش می پرسید چطوری اینطوریش کردی و منم با شگرد های خاص زنانه می گفتم حــــــــــــــــــــــــــــــــالا

دسر بعدی ام ژله ماهی در  دریای نیلگون خلیج فارس است که برای ناهار روز عید خونه مادر شوهری بردم و بسی خوششان آمد و کلی تشکر کردن


ادامه نوشته

غذاهای افطاری

سلام به همه دوستای گلم

خوبید خوشید سلامتید؟ ما هم خوبیم شکر خدا. فقط ماه رمضونی آدم حس نداره  بشینه پای کامی چه خبرا دوستای گلم. ماه رمضون هم با یه چشم به هم زدن داره تموم می شه. بعضی هاتون که رفتین مسافرت  خدا به همراهتون و بعضی ها هفته جاری می خوان برن سفر..دیگه آخرای تابستونه حسابی برید خوش بگذرونید. تعطیلی سه روزه هم که کنسل شد.. نمک خان گفته بود اگه تعطیلی بشه  یه سفر می ریم حال و هوایی عوض کنیم چون تابستون جایی نرفتیم ولی حیف که شانس نداریمولی نمک خان بهم گفت سر یه فرصت خوب دیگه منو می بره سفر وکلی حرفهای قشنگ زد که آروم شدم

وبلاگم تو ماه رمضون خیلی بی بخار شده بود می دونم ولی جبران می کنم.عکس اول حلوای نذری است که از پارسال نیت کردم هر سال برای سلامتی آقا امام زمان و برای شادی روح اموات بپزم.خیلی می ترسیدم خراب شه ولی خدا رو شکر که خوب شد .همین جا از مادر گلم تشکر می کنم که خیلی بهم تو پختن حلوا کمک کرد  نزدیک 20 بار خونشون زنگ زدم و سوال پرسیدم ولی به پای حلوای  خودش نمی رسه. از نمک خان هم تشکر می کنم که تو پختن حلوا و هم زدنش خیلی کمکم کرد

عکس دوم ته چین مرغ با بهره گیری از نظرات شاپرک جون و رویا جون و حمیده جون

عکس سوم الویه

عکس چهارم کاستر



ادامه نوشته