ضرورت تدوین الگوی توسعه ای بر مبنای ظرفیت های حوزه میراث فرهنگی در روستاهای شهرستان اردکان

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

ضرورت تدوین الگوی توسعه ای بر مبنای ظرفیت های حوزه میراث فرهنگی در روستاهای شهرستان اردکان

یکی از واقعیت های امروز کشور ایران بحث تحریم ها و نزول شدید درامدهای دولتی حاصل از فروش نفت است. متاسفانه همچنان بعد از 40 سال و علی رغم اینکه هر دولتی سر کار آمد، سیاست شعاری اقتصاد منهای نفت را مطرح کرد ولی شاهدیم که همچنان هرگاه صادرات نفت بالا بوده چرخ کشور بهتر گشته و هرگاه مانند شرایط امروزین کشور در مواجهه با تحریم ها، اجازه صدور نفت ایران داده نشده، کشور به یک بن بست و قفل شدگی مزمن رسیده است. این عدم تعادل در درآمد کشور باعث نوسان تخصیص های بودجه ای شده و حاصل آن بر جای ماندن هزاران طرح و برنامه عمرانی است که در گوشه گوشه کشور و استان و شهرستان چهره خود را بروز داده است. در این شرایط اقتصادی حاکم بر جامعه و سختی تامین بودجه و اعتبار، دیگر به مانند گذشته نمی توان بدون برنامه و استراتژی مشخص این بودجه ناچیز را هم بر باد داد و باید این تخصیص ها به گونه ای باشد که بن مایه یک حرکت اقتصادی مولد و با هدف بازگشت سرمایه باشد. این موضوع به ویژه در روستاها و بخش های شهرستان که با توجه به تعدد آنها و کم شدن اعتبارات دهیاری ها با چالش های جدی ای روبرو هستند از اهمیت و حساسیت بیشتری برخوردار است. بخش خرانق به عنوان بزرگترین بخش کشور و بخشی از پیکره شهرستان اردکان از جمله مناطقی است که بواسطه تغییرات اقلیمی و به صرفه نبودن الگوهای اقتصادی امروزین آن که بیشتر مبتنی بر کشاورزی و دامداری بوده است، می تواند برای تجدید حیات و رونق دوباره، طرح های توسعه ای و زیرساختی آن بر مبنای استعدادها و پتانسیل های میراث فرهنگی شکل بگیرد. واقعیت این است که دیگر منابع آبی برای کشاورزی و همچنین مراتعی برای توسعه دامداری در آن حدی که مثلا در چند دهه قبل در این منطقه وجود داشته است، نیست. دیگر قرار نیست ماندگاری و توازن جمعیتی بر این مبناها شکل بگیرد و در صورت تغییر در الگوی توسعه ای، این بخش عملا تبدیل به واحه ها و روستاهای خوش نشین خواهد شد که ساکنان بومی اش زندگی را در شهر یزد و اردکان پی می گیرند و برای تعطیلات آخر هفته به این مناطق رجوع خواهند کرد. این وضعیت در دراز مدت به نابودی بنیان های زیستی و مدنی این مناطق خواهد انجامید. ولی اگر توسعه این مناطق بر این مبنا به منظور تداوم حیات و حفظ بافت جمعیتی این مناطق و همچنین ایجاد یک سرمایه گذاری باثبات و مبتنی بر شرایط امروز در دستور کار قرار گیرد می تواند باعث شکوفائی منطقه و تداوم زیست اجتماعی،  اقتصادی و فرهنگی آن باشد. یکی از پتانسیل های مهم حوزه میراث فرهنگی روستاهای بخش های خرانق و عقدا در اردکان وجود رباط ها و کاروانسراهائی است که دست کم از قرن 8 هجری قمری باقی مانده و بویژه در دوره صفویه و بواسطه اهمیت راه داری اردکان در مسیر طریق الرضا و سایر روندهای بازرگانی و تجاری باقی مانده اند. این کاروانسراها به عنوان فضاهای تاریخی ارزشمند در صورت مرمت و باززنده سازی با توجه به اینکه هر دو بخش عقدا و خرانق شهرستان اردکان دروازه ورودی به استان و از مسیر های پر رفت و آمد تهران و خراسان هستند، قابلیت جذب گردشگر، اسکان و اقامت و همچنین عرضه و فروش صنایع دستی را دارند. به طور مثال روستای رباط پشت بام شهرستان اردکان با فاصله ای در حدود 165 کیلومتر از طبس و واقع شدن کاروانسرا و رابط زیبای آن در ورودی روستا، به سان یک مکان ایده آل برای مسافران خسته ای است که بیشاز 3 ساعت طی مسیر در کویر نشانی از آبادی را می بینند. این تنها نمونه ای از افزون پتانسیل های این روستا ها در دوبخش عقدا بود که به منظور تبیین موضوع بدان اشاره رفت.  بی تردید با استعداد یابی صحیح و امکان سنجی دقیق امکانات حوزه میراث فرهنگی این روستاها، دیگر این مناطق نیازمند اعتبارات بسیار پرنوسان و کم و زیاد روستائی نمی مانند و می توان با اتکاء به این زیرساخت مادرو بومی  یعنی میراث فرهنگی بسیاری از گره های اقتصادی و تداوم حیات در این روستاها را باز نمود. البته تحقق این موضوع مستلزم همراهی جامعه محلی و روستائیان، سیاست گذاری و تمایل مسئولان شهرستان است. بی تردید هنگامی که این هدف گذاری تعیین شود می توان با همین بودجه ها و اعتبارات به سرعت این مکان ها را مرمت نمود و به بازدهی سریعی رساند.

محسن میرجانی ارجنان. مدیر پایگاه میراث فرهنگی بافت تاریخی شهر اردکان. مورخ 12 / 05 / 1398 خورشیدی

تقویت حوزه میراث فرهنگی در راستای پدافند غیرعامل

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر
تقویت حوزه میراث فرهنگی در راستای پدافند غیرعامل
امروز در فرمانداری شهرستان اردکان جلسه ای با حضور آقای طهماسبی مدیر کل پدافند غیرعامل استان یزد بر گزار شد. آقای طهماسبی در ابتدای جلسه به ارائه تعریف و روشنگری در خصوص مفهوم پدافند غیر عامل پرداختند که از منظر ایشان ساده ترین و موجز ترین تعریف یک عبارت چهارکلمه ای " ضد حمله ای بر تهدیدات دشمن" با تاکید بر شق و جنبه غیر مسلحانه آن بود. با جستجو در منابع مجازی و حقیقی و تعاریف متنوع از این اصطلاح به این شرح و توضیح از مفهوم "پدافند غیر عامل" رسیدم. ((پدافند غیر عامل به مجموعه اقدامات غیر مسلحانه ای که موجب افزایش بازدارندگی، کاهش آسیب پذیری، تداوم فعالیت های ضروری، ارتقاء پایداری ملی و تسهیل مدیریت بحران در مقابل تهدیدها و اقدامات نظامی دشمن می شود.)) با مرور و بازخوانی چند باره این تعریف متوجه می شویم که اصلی ترین راهبرد این پروژه و استراتژی مقابله با تهدیدات دشمن با استفاده از استعدادها و پتانسیل های بومی، درون زا و خود اتکائی است که تحت هیچ شرایط تحریمی و محاصره توسط دشمنان، این قابلیت ها و فرصت ها از دست رفتنی و مشمول تحریم ها نخواهد شد. این فرصت ها و ظرفیت ها برگرفته و شکل گرفته از فرهنگ زیستی، اجتماعی، تاریخی و فرهنگی جوامع است که با درشت نمائی و رجوع به آن، می توان از بسیاری از تهدیدها و اقدامات تروریستی و همجانبه گرائی دشمنان بر علیه کشورمان ایران جلوگیری به عمل آورد. پرواضح است که با توجه به موقعیت جغرافیائی و اقلیمی ایران، مولفه های مورد نظر پدافند غیر عامل در هرمنطقه مبتنی بر آمایش سرزمین و چشم انداز و زیست بوم تاریخی، فرهنگی و اقلیمی آن است. بسیار مایه خرسندی بود که جناب طهماسبی حتی در خصوص تنفیح و روشن سازی مطلب از مثال ها و نمونه های تاریخی و ریشه دار سنت معماری بافت های تاریخی اشاره نمودند. آنجا که در طراحی معابر و دسترسی های داخلی و نحوه استقرار حصار، برج و بارو و مکانیابی، این اقدامات را در راستای تامین امنیت بیشتر و ایجاد یک مجموعه هم بسته و متراکم برای جلوگیری از نفوذ سریع راهزنان و دشمنان توصیف نمودند. پرواضح است که این برداشت مدیر کل محترم تنها جنبه ای از کارکرد و بسامد طراحی شهری و روستائی بافت های تاریخی در دشت یزد – اردکان بود. با تجزیه و تحلیل تعریف مختصر و مفصل از پدافند غیر عامل، یکی از مهمترین ابزارها و استراتژی ها برای تحقق این هدف گذاری و راهبرد، میراث فرهنگی است. میراث فرهنگی با دربرداشتن اندام ها و جنبه های مختلف یکی از مهمترین عوامل ایجاد همبستگی، تولید ثروت مبتنی بر داشته های بومی و همچنین یک نمونه و الگوی تاریخی مثمرثمر برای مقابله با تهدیداتی است که شاید فرم و شکل آن عوض شده است ولی ذات آن مخرب و ویرانگر و هدف آن نابودی بنیان کشور و تمدنی چون ایران است. بر هیچ کس پوشیده نیست که بزرگترین معضل و مشکل امروز شهرستان اردکان و به تبع آن استان کویری یزد، مشکل کمبود آب و نابودی سفره های زیر زمینی است و کار را به جائی کشانده که اگر برای چند روز جریان آب انتقالی به استان قطع شود با یک فاجعه انسانی و زیست محیطی مواجه خواهیم شد. موضوعی که طی چند سال گذشته و با توجه به اعتراضات کشاورزان ورزنه ای و قطع چندین باره خطوط انتقال مشکلات فراوانی را برای شهروندان استان ایجاد نمود. موضوع را حتی با درجه بیشتری از اهمیت نظاره کنیم و فرض کنیم که کشور و استان در معرض حملات مخرب سایبری و بیولوژیکی قرار گرفت، آنگاه برای رفع این مشکل باید چکار کنیم؟ چه چاره و تدبیری بیاندیشیم؟ اگر در شرایط تحریم ها که با آن دست و پنچه نرم می کنیم، نتوانیم از منابع و ثروت های نفتی و معدنی خود برای تولید ثروت استفاده کنیم، تکلیف چیست و چه مابه از و منبع جایگزینی برای گذر از این دوران سخت در چنته داریم؟ جای شگفتی و تاسف است که کوتاه ترین و صریح ترین پاسخ مدیر کل بحث فرهنگ سازی و بالابردن آگاهی های جامعه بود، همان موضوعی که دهه هاست از آن غفلت کردیم و با مدیریت کوتاه مدت و علی اصغری و چوب حراج به همه داشته هایمان زدیم. قنات هایمان را برای نکندن چاه جذبی و فاضلاب که شاید در فرایند خانه سازی اصلاً هزینه آن به چشم نمی اید، نابود کردیم، پسماندها و پساب های صنعتی و تجاری را ناباورانه و سفیهانه به قنات ها و منابع آب های زیر زمینی سرازیر کردیم و تا اعتراضی به این اقدامات می شود، متهم به یکجانبه گرائی و عدم توسعه صنعتی شدیم. قنات هائی که منبع لایزال جریان های آبی را با پیچیده ترین طراحی ها به خانه ها و کشتخوان ها می رساند، رها کردیم، پیش کار کنی و خدمت آن ها را به صرفه ندانستیم و این تونل ها و گالری های حیات بخش را به یک سیلان و جریان دائمی کثافات، امراض، آلودگی ها و پسماندهائی تبدیل کردیم که امروزه شده بلای جان ما و سلامتی جامعه ما. نمی دانم مدیر کل از واژه فرهنگ چه برداشتی دارند و خاستگاه و بن مایه آن را چه چیز می دانند چرا که این اصطلاح با کلمه و عبارت بعدی آن است که مفهوم پیدا می کند. به طور مثال فرهنگ اصیل و بومی یا فرهنگ مصرف گرا و مبتنی بر توسعه نامتوازن. آنچه که در بطن و متن جامعه می بینیم فرهنگی متعالی و فرهیخته نیست که آموزش داده ایم و نهادینه اش کرده ایم. واقعیت این است که دیگر با این همه ندانم کاری و نگاه کوتاه مدت دیگر رمقی برای محیط زیست و منابع طبیعی ما باقی نمانده و کم کم دارد این اقدامات عجولانه سال های گذشته رخنمون می شود. نشست و شق زمین، فرونشست خانه ها و خطر شیوع بیماری های مسری خطرناک ناشی از رها سازی بی مهابای فاضلاب ها به رشته قنات ها، خطر انفجار و گاز گرفتگی داخل تونل قنات ها و از همه مهمتر ایجاد یک جو خود بیگانگی فرهنگی که دیگر نه هویتش برایش مهم است و نه آینده اش و تنها می خواهد با هر حربه ای شب را روز و روز را شب کند. فرهنگی که تخریب و نابودی را سرلوجه کار خود قرار داده و هیچ ابائی برای نابودی بنیان های تاریخی و فرهنگی ندارد. کوتاه سخن اینکه پدافند غیر عامل و فلسفه تشکیل و ساماندهی آن با محوریت تفکر و سیاست گذاری کلان، بلند مدت و مبتنی بر آمایش سرزمین طراحی شده و نوع و سبک زندگی و اداره و تمشیت امور امروزین ما بر مبنای اهداف و سیاست گذاری های کوتاه مدت و نابودی همه منابع برای گذران زندگی است. تفکری که در آینده ای نزدیک نتیجه اش تحویل یک زمین سوخته ای است که میراث دار آن نسل جوان ما هستند. نسلی که دیگر نه آن فرهنگ متعالی قنات و قنوت و قناعت به گوششان خورده و نه دیگر منابع و سرمایه ای برای ادامه حیات دارند. با اینکه بسیار دیر شده ولی تحقق اهداف پدافند غیر عامل بستگی تامی به حرکات و تصمیم گیری های آینده ما دارد. تصمیم گیری هائی که بازخوردش می تواند تقویت حوزه میراث فرهنگی برای ایجاد یک بنیان اصالتی و هویتی مطمئن برای آینده و تولید ثروت از طریق حوزه گردشگری است. تلاش برای جلوگیری از نابودی رشته قنات های باقی مانده و احیا آنها و قطع جریان فاضلاب توسط ارگان های دولتی و مردمی است. قنات هائی که علی رغم بی مهری ها و عدم رسیدگی همچنان آب دهی دارند و یک منبع مطمئن و پاک برای تامین آب برای شرایط اضطراری است که تجربه های گذشته نشان از وقوع دوباره آن می دهند. بیائیم و به حوزه میراث فرهنگی، منابع طبیعی و محیط زیست به عنوان بازوهای تقویت کننده پدافند غیر عامل بنگریم. تجربه های سایر کشورها و حتی برخی از مناطق ایران که زودتر از ما به این باورهای فرهیخته رسیده اند، نشان می هد که هزینه کرد در این حوزه ها بازدهی مناسبی داشته و بسیاری از مشکلات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی را حل نموده است. البته فرماندار محترم هم در راستای این جلسه انتقادی صریح و اثر بخش به توسعه صنعتی نامتوازن و ایجاد رانت و رابطه بازی برای صدور مجوزهای احداث این صنایع داشتند که در جای خود نشان از جسارت و درک این موضوع از سوی عالی ترین مقام شهرستان است و البته قابل تقدیر. در پایان بر مبنای تعریف پدافند غیر عامل موضوع طرح پردیسان را مورد بحث قرار می دهم. طرح پردیسان با گستره ای در حدود 3500 متر مربع شامل چهار خانه شاخص و تاریخی از دوره صفویه تا قاجار است. در قلب بافت تاریخی اردکان واقع شده است. اگر مرمت و راه اندازی شود در حدود 50 سوئیت و اتاق مهمان پذیر، چهار حیاط وسیع برای کاربردهای چند منظوره و ایجاد یک زیرساخت پاک، دائمی و اثر بخش برای تولید ثروت و همچنین اشاعه و انتشار فرهنگ معماری اصیل اردکانی برای گردشگران است. این منبع ثروت حتی اگر تحت تاثیر شدید ترین تحریم ها قرار بگیریم تنها با اتکاء به ظرفیت داخلی گردشگری می تواند تداوم حیات داشته باشد در جائی که شاید نفت ما و منابع معدنی ما این قابلیت را نداشته باشند. حال اگر این مجموعه رها شود و به مرور تخریب و تبدیل به کوهی از آثار مخروبه شود اولین بازخوردش تبدیل شدن آن به مکانی جرم خیر و محل تجمع انواع بیماری ها و انحرافات اجتماعی است و چون در قلب شهر واقع شده مدیریت شهری چاره ای ندارد تا با هزینه کرد چند میلیاردی بقایای مخروبه آن را جمع آوری کند و در نهایت تبدیل به زمین سوخته ای می شود که با خود یک منبع ثروت و یک پایگاه ارزشی فرهنگی نیز نابود می شود. متاسفانه با توجه به رها سازی این پروژه و تخریب روز افزون آن، شواهد و قرائن حکایت از حرکت ما به سمتی است که بر خلاف آموزه های پدافند غیر عامل عمل می کنیم چرا که یک راهبرد و برگ برنده برای مقابله با تهدیدات دشمنان را مفت و مسلم از کف می دهیم. با تخریب و نابودی این مجموعه بافت تاریخی شاکله و پیوستگی خود را از دست می دهد، شاخص ترین سند هویتی شهرستان نابود می شود و شاهد کوچ باقی مانده ساکنان بومی و جایگزین شدن غیر بومی هائی هستیم که هیچ قرابت فرهنگی و نوع رفتار صحیح را با بافت تاریخی نیاموخته اند و صرفاً آمده اند از قبل صنایع شهرمان چند صباحی متنفع شده و بار خود را ببندند. محسن میرجانی ارجنان. مدیر پایگاه میراث فرهنگی بافت تاریخی شهر اردکان

آرامستان ها و بقاع تاریخی و نقش آنها در توسعه گردشگری

آرامستان ها و بقاع تاریخی و نقش آنها در توسعه گردشگری

آرامستان ها به عنوان میراثی ارزشمند از موضوع دنیای دیگر و مرگ همیشه از اهمیت و رازآلودگی خاصی در فرهنگ های  ملل جهان برخوردار بوده است. با اینهمه جوامع مختلف با موضوع مرگ بواسطه اعتقادات و باورهای خود به گونه های متفاوتی برخورد داشته اند. برخی چون مصریان این دنیای مرگ را جهان مغرب دانسته که حیات و زندگی با شیوه ای خاص خود در آن جریان دارد و بر این مبنا دست به سنت مومیائی زده اند و به طور کلی در مواجهه با مرگ افکار و نگرش های ملل جهان متنوع است.

در فرهنگ ایرانی – اسلامی موضوع مرگ و دنیای پس از حیات با معماری و هنرهای مربوط بدان وابستگی و پیوستگی عمیقی دارد و و بخش هائی از باشکوه ترین آثار معماری در تاریخ ایران مربوط به بقاع و قبور سلاطین، بزرگان، علمای مذهبی و افراد متنفذ و صاحب نفوذ است که امروزه به صورت گنجینه ای ارزشمند از تکنیک ها و ابداعات معماری اسلامی – ایرانی جلوه گر شده و اهمیت آن تا بدان حد است که در تقسیم بندی های ابنیه شاخص در معماری ایرانی، بقاع و قبور و معماری وابسته بدان به عنوان یک سبک مشخص با ویژگی های اختصاصی وارد شده است.

در خصوص موضوع آرامستان ها و نقش آن در توسعه گردشگری این نکات و موارد را می توان مورد توجه قرار داد:

1: با توجه به گستردگی و پیچیدگی صنعت گردشگری و وارد شدن آن به مجامع و محافل دانشگاهی، ارامستان ها و بقاع متبرکه با توجه به مرتبط بودن با معانی و مفاهیمی چون مرگ و زندگی دوباره در دنیائی دیگر می تواند برای طیفی از گردشگران که موضوعات معناگرایانه و معنوی را در دستور بازدید و پژوهش خود قرار داده اند به عنوان یک مقصد جذاب مورد توجه قرار گیرد.

2: آرامستان ها در واقع مکانی است برای دفن کالبد و جسد مادی افرادی که زمانی خود منشاء اثر بوده اند، از بالاترین درجه اجتماعی تا پائین ترین سطح اجتماعی، از خالق ابنیه و آثار تاریخی ارزشمند بگیر تا حکیمان، معماران، فلاسفه و حتی ظالمان تاریخی همگی روزی زنده بوده و حال در مکانی مشخص دفن شده اند. این مکان ابدی در فرهنگ ایرانی – اسلامی دارای احترام بوده و معمولا برای پاسداشت خدمات و ارزش های هریک از این طبقات اجتماعی دست به احداث مقابر باشکوهی زده اند که کمابیش در اکثر ارامستان های کشور موجود است.

3: شاید مهمترین وجه اهمیت ارامستان ها و مزارها در مواجهه با صنعت گردشگری، مکان هائی است که در ارتباط با برخی از نامداران ایرانی که در جهان مورد توجه هستند، باشد. کسانی چون حافظ، حکیم عمر خیام، فردوسی، سعدی و امثالهم. مکان دفن و مدفن این افراد بواسطه اینکه یاداور نگرش و طبع لطیف آنها و تاثیر ویژه ای که بر ادبیات و فلسفه جهان گذاشته اند، از دیرباز مکانی برای گردهمائی و تجمع گردشگران داخلی و خارجی از سرتاسر جهان شده است. حتی برخی از این ارامستان ها مانند مکان دفن حافظ در حافظیه شیراز و مدفن کورش در پاسارگاد هرساله در هنگام تحویل سال و آغاز سال جدید شمسی تبدیل به میعادگاهی برای طلب فیض و تحویل سالی همراه با دگرگونی قلب ها و جان ها می شود و این موضوع تبدیل به یک جاذبه گردشگری بسیار ارزشمندی شده که حتی بسیاری از گردشگران خارجی برای ثبت و ضبط آن به ایران سفر می کنند.

4: در سطحی بزرگتر و کلان تر می توان موضوع ارامستان ها و بقاع متبرکه را در راستای گردشگری مذهبی و آیینی مورد توجه قرار داد. وجود مضحع شریف امام هشتم شیعیان در مشهد مقدس و مجموعه ارامستان منتسب به ایشان از جمله شاخص ترین نمونه های این جنبه از گردشگری است که بواسطه ساخت و سازهای و تکمیل آن در ادوار مختلف تاریخی از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

5: از جمله دیگر موضوعاتی که می توان در راستای مواجهه ارامستان ها و مکان های آرامگاهی با صنعت گردشگری مورد توجه قرار داد، نزدیک بودن فرهنگ گردشگران و علاقه مندان این آثار با فرهنگ ایرانی – اسلامی مردم ایران است و از این رو می توان با کمترین حساسیت اجتماعی به  توسعه و پیشرفت آنها اقدام نمود.  

نتیجه گیری:

صنعت گردشگری به عنوان یک مولفه اقتصادی مهم و تاثیر گذار در سطح جهان امروزه تبدیل به یک اهرم مهم در جهت پیشرفت و توسعه کمی و کیفی ملل مختلف جهان شده است. صنعت گردشگری در کنار فواید و سودمندی های اقتصادی آن می تواند مبلغی برای ارزش های تاریخی و فرهنگی ملل میزبان باشد و آن را تبدیل به یک همگرائی و اجماع میان همه ملل جهان کند. آرامستان ها و مقابر آرامگاهی به عنوان یکی از جنبه های معماری اسلامی در فرهنگ و تمدن ایران چه در قبل و چه در بعد از اسلام برجستگی و اهمیت ویژه ای داشته و تبدیل به یکی از سبک های معماری شده است. این آرامگاه ها و مجموعه های تدفینی عاملی در جهت تقدیس و ترفیع و قدردانی از نقش و جایگاه شخصیت ها و افرادی بنیان گذاشته شده که در طول حیات و زندگانی خود دست به اقدامات و خدمات مفیدی برای جامعه میزبان خود زده اند و یا تحت پوشش یک قدرت سیاسی و اجتماعی، جلوی تجاوزگری ها و زیاده خواهی های دشمنان یک ملت را گرفته اند. بی تردید نزدیک ترین ایده برای بحث در ارتباط و مواجهه ارامستان ها و صنعت گردشگری را باید در حوزه گردشگری مذهبی مورد توجه قرار داد و گل سرسبد آن مزار علی بن موسی الرضا در مشهد و مزار حضرت معصومه در قم و همچنین حرم شاه عبدالعظیم در ری و بسیاری دیگر از بقاع متبرکه دیگر است که در بخش های وسیعی از ایران پراکنده شده اند. 

گفتاوردها

«به نظر من در تاریخ ادبیات جهان تنها و تنها یک تغییر سرنوشت‌ساز اتفاق افتاده: عبور از ادبیات شفاهی به مکتوب. مدت‌های مدیدی ادبیات فقط در کلام بود؛ بعد به‌ناگاه بابلی‌ها و یونانی‌ها سر رسیدند و شروع به نوشتن کردند. بعد از آن، همه چیز تغییر کرد.» اسماعیل کاداره. نویسنده آلبانیایی تبار مقیم فرانسه

حال ما خوب نیست......

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

این روزها احوال مردم خیلی جالب نیست، نگاه ها سنگین، افسرده و سرد شده است. آدم ها کم حوصله شده اند، همه ابلوموف وار تنها در کسالت و رخوت خود غنوده اند. هر روز صبح که روزگاری منادی شروعی دوباره برای مابقی زندگی بود، تبدیل به کابوسی برای تداوم یک زندگی افسرده و غمگین شده است. همه مدام سر بر ساعت دارند تا زمان سپری شود و از هیاهو و استرس به کنج خلوت خود پناه ببرند. همه امور و کارها پشت هم اندازی و رفع تکلیف شده است و هیچ کس امیدی ندارد که حالش بهتر شود. چرا اینگونه شده ایم؟ به کجا خواهیم رسید با این روحیه کسل شده و تنبلی فزاینده روحی و جسمی امان. کارمان به جائی رسیده است که تبدیل به یکی از افسرده ترین ملل جهان شده ایم، ملتی که مبدع و آفریننده بسیاری از جشن ها و مراسم های مفرح بوده، ملتی که برای هر ماه از سال جشن های ویژه آن را داشته است، حالا چرا باید به این حال و روز بیفتد. متاسفانه نمی توان همه این حرمان ها  سستی ها را به گردن سیاست گذاشت و فقر و گرانی و مصیبت و بدبختی را عامل آن دانست. مشکل اصلی جامعه امروز ما بریدن از سنت های نیکوی گذشته است، عدم آگاهی از فلسفه زندگی و زیست در تاریخ گذشته این مملکت است. ما شاید از معدود ملت هائی هستیم که نه تنها در نظر و تئوری بلکه در عمل و اقدام از گذشته خود پیروی نمی کنیم. گذشتگان ما آب را تکریم می کردند، به گیاه و حیوان رحم می کردند و دروغ را بدترین آفت جامعه می دانستند و ما برخلاف آنها نه آب را پاس داشتیم و نه به گیاه و نبات و چرنده و وحوش بیابان رحم کردیم و بدتر از آن مدام برای لاپوشانی این بی حرمتی ها به محیط خود دروغ گفتیم. سرزمینی که چندین هزاره با همه مشکلات کم آبی و اقلیمی چنان سرپا بود که یکی از مهدهای تمدن بشری بود را تبدیل به بیابانی وسیع کردیم و بدنش را از بس چاه عمیق حفر کردیم تبدیل به یک آبکش نمودیم که دیگر حتی یک قطره آب را هم در جسمش نمی تواند نگه دارد. قنات هائی را که با مشقت و بدبختی توسط پیشینیانمان حفر شده بود و آب این مایع حیات را از کیلومترها فاصله از منبع به مظهر می رساند را کور و نابود کردیم. مدام باد کاشتیم و باد و حالا نوبت طوفان درو کردن است، طوفانی که نه از جانب دشمنان قسم خورده ودیرینه ایران وزیدن خواهد گرفت که از جانب خودمان و بواسطه قدرناشناسی و بریدن از گذشته درخشان ما بر ما وزیدن خواهد گرفت.  

محسن میرجانی ارجنان

پی نوشت: ابلوموف نام رمانی است نوشته ایوان گنجاروف روس که داستان حول محور شخصیت فردی به نام ابلوموف است. این فرد نمادی از کسالت و رخوت جامعه روس در اواخر قرن نوزدهم است. فردی که سست عنصر است و ثباتی در زندگی اش ندارد. مدام فقط نقشه می کشد و انجام آن را به امروز و فردا موکول می کند. این رمان با ترجمه هنرمندانه و شاعرانه سروش حبیبی به فارسی برگردانده شده است. 

برداشتم از رمان خانواده تیبو اثر روژه مارتن دوگار ترجمه ابوالحسن نجفی

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر                                                نمی دانم شاید دیگر دوره خواندن رمان های کلاسیک حجیم به سر آمده و بیشتر داستان کوتاه باب شده است ولی من همچنان به شیوه قدما علاقه وافری به خواندن اینگونه آثار دارم البته اگر این آثار قطور کلاسیک به نوعی واقع گرائی و شرح یک ماجرای واقعی را هم در روند کارش داشته باشد که چه بهتر. شاید با این شیوه از یکنواختی و خشکی متون تاریخی نیز کاسته شود و به نوعی تبدیل به چاشنی یک رمان شود. البته به نظر من این قبیل آثار با یک رمان تاریخی متفاوت است و فرق اساسی آن هم در حاشیه بودن حوادث تاریخی است که به عنوان یک بستر برای معرفی قهرمانان و شخصیت های اصلی اثر مورد توجه قرار می گیرند. البته اینگونه آثار این نقیصه را هم دارند که خیلی ریشه ای و اساسی به روایت تاریخی نمی پردازند و تنها به بیان کلیات و رئوس و یا شاید سرخط های مهم یک روند تاریخی در دل داستان می پردازند و به نوعی کسی که این قبیل آثار را بخواند به واقع نمی تواند درک درستی از بستر شکل گیری اتفاقات تاریخی مورد اشاره را درک کند. 

رمان خانواده تیبو اثر روژه مارتن دوگار نویسنده فرانسوی را من در این دسته آثار قرار می دهم و البته همانگونه که خودش هم در سال 1937 هنگام دریافت جایزه نوبل برای این اثر گفت، او اثرش را بر مبنای یک واقعه تاریخی نگاشته است و هنر او این بوده که توانسته به معرفی خوب شخصیت های نمادین و واقعی اثرش به خوبی بپردازد و آن را برای خواننده اش جذاب و پذیرفتنی جلوه دهد. و از سوئی دیگر دوگار معتقد است که هر نویسنده با پیروی از جهان ذهنی و جهان بینی خود باید روبکردی خاص و منحصر به فرد به جهان پیرامون خود داشته باشد. 

در این اثر شخصیت ها نه سیاه هستند و نه سفید و خاکستری بلکه خود واقعی خود هستند و بواسطه شرایط ایجاد شده موضع گیری می کنند. شرایطی که گاه آنها را در حد یک انقلابی دو آتشه و گاه در حد یک انسان ترسو و منفعل قرار می دهد. 

از دیگر ویژگی های این اثر شناخت کامل نویسنده از شخصیت های سیاسی حتی درجه چندم وقایع جنگ جهانی اول است که اگرچه گاهی به اختصار ذکر می شوند ولی دارای هویت واقعی می باشند. 

نویسنده با رویکردی توصیفی و نه طرفدارانه به عنوان یک راوی منصف تنها روایت می کند ، نه می گوید این روند کلا درست است و نه به تخطئه سایر جریانات می پردازد. ولی آنچه که مسلم است در نحوه مواجهه با مذهب و بویژه مذهب کاتولیک کمی سخت گیرانه و با نوعی تعصب برخورد می کند و در سیر داستان متوجه می شوی که بسیاری از رفتارهای دوران بلوغ و شکل گیری شخصیت ژاک تیبو به عنوان یک سوسیالیست منتج از رفتارهای ریاکارانه و مزورانه پدرش است که در قامت یک شخصیت جاه طلب و مشتاق به استفاده ابزاری از کلیسا باعث این دلزدگی شده است.

به هر روی نباید از ترجمه عالمانه و فنی این اثر گذشت. مرحوم نجفی این اثر را به گونه ای ترجمه کرده که واقعا به دل می نشیند و توصیفاتش در ترجمه ها آنقدر جاندار و پررنگ هستند که واقعا روح زبان اصلی اثر را در ترجمه می توان دید. 

 

چگونه تداوم حیات در دشت یزد – اردکان محقق است؟

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

دشت یزد – اردکان حوزه جغرافیایی خاصی است که بواسطه شرایط خاص اقلیمی حاکم بر آن  و واقع شدن در قلب فلات مرکزی و محصور در بیابان های وسیع، یکی از سخت ترین شرایط را برای شکل گیری جوامع انسانی از سر گذرانده است. تا پیش از فراگیر شدن تکنولوژی و فن آوری قنات در این دشت، اکثر استقرارها به صورت موقت و مبتنی بر جریانات فصلی ای بوده که از جانب شیرکوه تا چاله عقدا امتداد داشته اند. این آبراهه ها و مسیل های موقتی تنها قابلیت اسکان و اقامت جوامع کوچ رو و باشندگان موقتی را داشته اند. با رواج قنات و کاریز و ایجاد یک منبع آب نسبتا ثابت، به تدریج مناطق شهری و روستائی در گستره دشت یزد – اردکان پدید آمدند. پرواضح است که توسعه و بزرگی و کوچکی هر یک از این جوامع بستگی تام به مقدار خروجی آب قنات و مناسب بودن سایر شرایط زیستی از قبیل منابع خاک مناسب و شرایط اقلیمی است. با مراجعه به متون تاریخی بخش زیادی از آبادی هائی که امروز در استان یزد وجود دارند، محصول ایجاد یک یا چند رشته قنات بوده که توسط خیرین حکومتی و محلی ایجاد شده اند. با توجه به بارش های مناسبی که در گذشته وجود داشته دست کم تا نیم قرن گذشته مدار توسعه ای استان یزد یک مدار متوازن و مبتنی بر پتانسیل های اقلیمی و طبیعی آن بوده است. از سوی دیگر با توجه به موقعیت ویژه استان یزد در وضعیت راه داری و نقطه ثقل بودن برای ارتباطات برون منطقه ای، بخش وسیعی از درامد های ساکنان این منطقه از طریق بازرگانی و تجارت و خدمات و تولیدات صنایع دستی بود که به اقصی نقاط ایران صادر می شد و در منابع تاریخی به نفاست و ارزش آنها صحه گذاشته شده است. از سوی دیگر این دشت هیچ گاه مهاجر پذیر نبود و برعکس گروه های زیادی از نیروی کار آن برای درآمد بیشتر و استفاده از منابع محیطی غنی تر به اقصی نقاط ایران مهاجرت می کردند و در بسیاری از شهر های بزرگ مثل کرج، تهران و غیرو حتی یزدی ها بانی برخی از محلات و یک عامل توسعه ای برای آن منطقه محسوب می شدند. حتی اقلیت زیادی از افراد جویای کار به کشورهای حوزه خلیج فارس می رفتند. اصطلاح "کویتی" همچنان به عنوان یک صفت مشخصه برای این گروه بویژه در منطقه میبد به کار برده می شود.  

متاسفانه این شیوه درست و منطقی در مواجهه با اقلیم و جغرافیای یزد که دست کم از دوران ساسانی در این منطقه مورد استفاده قرار گرفته بود، جای خود را به برخورد نادرست و وارد آوردن فشار سنگین به منابع محدود زیستی این منطقه داد. با حفر چاه های عمیق متعدد، بخش زیادی از قنات ها خشک شدند، سرمایه های انباشته شده در خارج از استان به یکباره در صنایعی هزینه شد که هیچ گونه قرابتی با اقلیم و ویژگی های تاریخی و فرهنگی منطقه نداشت، صنایعی پر آبخواه که مانند کسی که به مرض استسقاء دچار است بخش عظیمی از ذخایر آب های زیر زمینی را بلیعیدند. با تداوم این سیاست های غلط و توسعه نامتوازن صنعتی، این دشت که هیچ گاه مهاجر پذیر نبود، به یکباره مقصد سیل عظیمی از افراد جویای کار از سایر مناطق کشور شد. افراد و خانواده هائی با ارزش های متفاوت فرهنگی و اجتماعی، و این وضعیت تا بدانجا ادامه پیدا کرده است که این توسعه های صنعتی بی رویه شده بلای جان این دشت و در حال حاضر با راهبردهایی مثل طرح انتقال آب یک مُسکنی برای این سرطان خطرناک تدارک دیده شده ولی آخر تا کجا این چرخه نامعیوب اشتباه اندر اشتباه تداوم یابد؟

و الان در سال 1396 دشت یزد – اردکان و به طور کلی استان یزد در چه وضعی است؟ استراتژی کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت آن به چه سمتی طراحی شده است؟ با تداوم خشکسالی ها و بهره برداری بی رویه از همین ذره اندک از سفره های زیر زمینی آینده حیات و زندگی در این دشت چه چشم اندازی دارد؟

پاسخ به همه این سوالات تنها یک چیز است؟ بازگشت به اصل و ذات و طبیعت حیات در این استان و استفاده از همان راهبردهای تاریخی و ثمر بخش برای کسب ثروت و درآمد و توازن بخشی تدریجی اقلیم و طبیعت برای تداوم حیات در این استان. حال که دیگر نه آبی برای ما مانده و نه هوائی که نفس بکشیم و این یعنی از اصول و اهم های اولیه حیات کم کم داریم محروم می شویم بهتر است که کمی به خود آییم، کمی مسئولیت پذیر باشیم، کمی شتر باشیم و دور را ببینیم.

کمی به دور برخود نگاه بیاندازیم: بافت های تاریخی متنوع و متعدد که یکی از آنها اکنون جهانی شده است و همه دنیا می شناسندش. حقیقتا برای ثبت و معرفی بافت تاریخی شهر یزد زحمات طاقت فرسا کشیده شد و این یک پروسه سختی بود و حالا این ثروت دائمی، پاک و زنده و پویا در اختیار ماست. صنعتی که نه احتیاج به حفر چاه عمیق و هزینه گزاف انتقال آب را دارد و نه آسیب رسان به محیط زیست است و در مقابل مقوم باورهای تاریخی و فرهنگی و سنت های اصیل ماست، فرهنگ، شهر و کشور ما را آنگونه که هست به جهانیان معرفی می کند.

خدا کند که هرچه زودتر شرایط حاد و خطرناک حاکم بر استان یزد را درک کنیم و طوری رفتار کنیم که این سرزمین خورشید بماند و این میسر نمی شود مگر اینکه به الگوهای زیستی اصیل و متناسب با شرایط خاص این دشت برگردیم.

 

به مناسبت روز جهانگردی

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر 

هر سال 5 مهر ماه برابر با 27 سپتامبر مصادف است با روز جهانی جهانگردی و گردشگری. امروز سفر دارای تعریفی متفاوت از گذشته یا حتی گذشته ای نه چندان دور است، امروزه سفر دیگر تنها طی طریق برای رسیدن به یک هدف خاص نیست، شاید تنها طی طریق باشد، مقصد شاید خیلی مهم نباشد. سفر ضرباهنگ قشنگی دارد، سرشار است از لحظه های بدیع و تکرار نشدنی در زندگی انسان. سفر یک وضعیت معنوی است و حتی در کتب دینی نیز بدان سفارش شده است. سفر شاید به نوعی تداعی گر ناپایداری و حرکت در همه ارکان عالم است و اینکه هیچ چیزی حتی عمر انسان نیز قرار نیست متوقف بماند و در گرماگرم روزگار روزی به انتها خواهد رسید همانگونه که سفر نیز روزی به انتها خواهد رسید. 

سفر علی رغم همه تغییرات وسیعی که در کلیه شئون جهان رخ داده است، همچنان عاملی مهم در تداوم زندگی بشر محسوب می شود. عاملی برای تفریح و لذت جویی، عاملی برای کشف حقیقت، عاملی برای از یاد بردن اتفاقات ناگوار و صدها مورد دیگر که هر کسی فراخور روحیه و شخصیت خود از سفر و سفر کردن می طلبد. 

و اما اصلی ترین کارکرد سفر در هزاره سوم را باید در بحث مهم جهانگردی و صنعت توریسم جست. صنعت توریسم در این زمانه صنعتی پولساز و فرهنگ گستر شده است. شاید تا چند سال پیش زمینه اقتصادی آن مهم تر بود ولی الان بسیاری از قدرت های فرهنگی و سیاسی جهان بر روی تاثیرات فرهنگی و صدور ارزش های تاریخی و فرهنگی خود به سایر نقاط جهان از طریق توریست ها چشم امید بسته اند. 

خوشبختانه در سال های گذشته و به مدد نابودی اکثر زیرساخت های حیاتی از قبیل اب های زیرزمینی و گسترش سرسام آورآلاینده های محیطی و صنعتی، دولت کم کم به این نتیجه رسیده و یا مجبور شده که بپذیرد که باید بر روی صنعت جهانگردی و توریسم کار کند و شوربختانه چون اکثر مدیران ما انسان های عجول و دستپاچه ای هستند، باید خیلی تلاش کرد و خیلی خوشبین بود که بتوان این صنعت که رونق و توجه آن احتیاج به سعه صدر و تانی و صبوری دارد به سرانجام برسد. 

باید بپذیریم که صنعت گردشگری در جهان تبدیل به یک برند و مارکتینگ مخصوص است، باید بپذیریم که این صنعت آدم و تخصص خود را می خواهد و از همه مهم تر باید بپذیریم که در معرفی جاذبه های گردشگری خود برای رونق جهانگردی و صنعت توریسم اصلا علمی کار نکرده ایم و باید به گونه ای فعالیت کنیم که در درجه اول ارزش های تاریخی و فرهنگی ما برای معرفی آماده باشند و از این طریق بتوانیم به بهترین وجه ایران و پتانسیل های مادی و معنوی و تاریخی و فرهنگی آن را نیز به همه معرفی کنیم. 

 کشور ما ایران سرزمینی است که نباید با ندانم کاری های ما تبدیل به بیابان شود، باید به مدد صنایع و پتانسیل هائی چون میراث فرهنگی و باور به توانمند بودن آنها به سمتی برویم که برخی از مشکلاتی که در این چند دهه خودمان برای کشورمان درست کردیم رفع شوند و باز کمی اوضاع به سمت تعادل و نظم خود بازگردد. 

امیدواریم که در سایه تغییر نگاه توسعه ای دولتمردان و لزوم توجه به ارتباطات بیشتر با جهان در قالب توسعه ایران گردی، جهانگردی و صنعت توریسم، ارزش های تاریخی فرهنگی و ملی و مذهبی ایرانیان به بهترین وجه ممکن برای جهانیان روشن و مبرهن شود و ما بتوانیم با ارائه تصویری واقعی از خود جلوی اقدامات مخرب و ناسزاوارانه برخی کشورهای متخاصم را بگیریم. 

واقعیت این است که در سفر و پیمایش است که می توان به دیدی کلی و جهانشمول دست یافت و با کمک آن برخی از واقعیت های محیطی و پیرامونی را درک کرد. 

به امید تلاش و همبستگی بیشتر برای بهره بوردن از فواید سفر و جهانگردی برای نزدیکی و انسجام بیشتر دولت ها و ملت ها در کنار یکدیگر و رسیدن به یک صلح پایدار و همه جانبه برای همه انسان های زمین 

ارادتمند محسن میرجانی ارجنان

شورای شهر پنجم اردکان و ضرورت توجه به حوزه میراث فرهنگی

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

پس از کش و قوس های فراوان و یک هفته تلاش و کوشش نامزدهای شورای شهر اردکان بالاخره منتخبین از سوی مردم برگزیده شدند و تا چند ماه دیگر کلید اتاق شورای شهر را در ساختمان نقلی روبروی شهرداری اردکان در دست می گیرند.

به نسبت ادوار گذشته ترکیب شورای پنجم همگن تر و با تخصص های متنوع تری است و همین موضوع نوید آن را می دهد که بتوانیم برخی از مشکلات و معضلات و البته پتانسیل ها و استعدادهای شهر را بر مبنای توسعه پایدار و نجات از این همه آلودگی صوتی و هوائی و سایر معضلات دیگر طرح کنیم و منتظر بمانیم تا ببینیم این عزیزان تا چه حد به حرف ها و قول های خود که در ایام انتخابات بر تراکت ها و بر منبر مساجد ایراد می کردند، پایبند هستند.

به نظر من یکی از مهمترین اولویت های شهر اردکان الگوی توسعه ای آن است. الگوئی که تا کنون بر مدار بی توجهی به موقعیت جغرافیائی و تاریخی آن بدان تحمیل شده است. الگوئی که اثرات سوء اجتماعی و فرهنگی آن کم کم دارد خود را نشان می دهد و اردکان را تبدیل به یک شهر در آستانه بی هویت شدن قرار داده است. 

متاسفانه در سنوات قبل و با توجه به بودجه های مناسبی که به شهرداری سرازیر شد تنها به پوسته سازی و ساماندهی معابر بافت تاریخی پرداخته شد. این پوسته سازی باید در جائی خاتمه پیدا می کرد و به توانمند سازی ساکنان بافت تاریخی پرداخته می شد. معابری که سنگ فرش و آجر فرش شدند و غافل از اینکه خانه های تاریخی یکان یکان در حال خالی شدن، متروکه شدن و یا تبدیل شدن به خاستگاه جمعیتی افراد ضعیف و مهاجرینی است که به اردکان سرازیر شده اند. 

شورای پنجم بایستی با نگاهی به گذشته تشخیص بدهد که باید چه راهی را در قبال بافت تاریخی بپیماید؟ بهترین و مناسب ترین رویکرد به بافت تاریخی در حال حاضر کدام گزینه است؟ آیا باید مسیر گذشته را ادامه داد یا اینکه راه کار دیگری را برگزید؟ 

البته حوزه اختیارات شورا و سایر معضلات و مشکلات شهر هم وجود دارد و نمی توان متوقع بود که شورا همه انرژی و وقت خود را صرف بافت تاریخی کند ولی آنچه که مسلم است، بازگشت به رویکرد گذشته و تنها پرداختن به پوسته سازی و ساماندهی معابر تنها و تنها اتلاف وقت و پول گرانبهایی است که شاید به اندازه گذشته نیز دیگر به شهرداری تزریق نحواهد شد.

به نظر من بهترین راه کار برای شروع فعالیت های شورا در قبال بافت تاریخی، تعیین تکلیف پروژه پردیسان و ورود به این موضوع است. متاسفانه در سنوات گذشته بواسطه پاره ای از مشکلات از جمله تیپ قرارداد صندوق احیاء نماینده و مالک پروژه پردیسان و عدم همدلی و وقت نگذاشتن برای مذاکره با این نهاد، هیچ گونه تحولی در این موضوع بوجود نیامد و امید است تا با استقرار شورای جدید و ایجاد یک اتاق فکر مناسب برای حوزه میراث مسئولان صندوق احیاء را مجاب کنیم که روند معقولانه تر و منتهی به نتیجه ای را طی کنند تا این پروژه دست کم خانه انصاری آن تکمیل و آماده بهره برداری شود.

بی شک سامان یافتن و تعیین تکلیف پروژه پردیسان اردکان تحولی مثبت در بافت تاریخی است که کامل کننده پوسته سازی ها و محوطه سازی های صورت گرفته گذشته است و می تواند زمینه ای را برای نجات سایر خانه های باارزش تاریخی و جلب مشارکت بخش خصوصی را در پی داشته باشد. 

در حوزه اداری و ارتباطات نیز پیشنهاد می شود شورای پنجم با باز کردن باب مذاکره با شرکت های گردشگری و دعوت انها و تشکیل جلسات مناسب ، آنها را ترغیب کند که بافت تاریخی اردکان چه مزیت ها و برجستگی هائی دارد و این موضوع زمینه ای شود برای قرار گرفتن شهر اردکان در مسیر گردشگری و استفاده از مزایای اقتصادی و فرهنگی آن.  

در فقره های بعدی برخی دیگر از راه کارها و پیشنهادات در حوزه میراث فرهنگی را به مرور ذکر خواهم نمود.

با سپاس 

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

هفته بزرگداشت میراث فرهنگی و روز جهانی موزه ها

همه ساله از 29 اردیبهشت تا 4 خرداد را هفته بزرگداشت میراث فرهنگی و موزه ها می دانند. علت نامگذاری این هفته و بزرگداشت موزه ها بر مبنای قطعنامه شماره 5 دوازدهمین مجمع عمومی کمیته بین المللی موزه ها ایکوم که در 28 مه 1977 میلادی در مسکو برگزار شد و طی آن 18 مه هر سال برابر با 28 اردیبهشت هر سال به عنوان روز جهانی موزه ها و هفته پیش روی آن را در ایران هفته میراث فرهنگی می خوانند. بنا بر عادت مالوف هر ساله در این هفته برنامه هائی در بزرگداشت مقام میراث فرهنگی و با نامگذاری های متنوع برای روزهای این هفته از سوی سازمان میراث فرهنگی در دستور کار قرار می گیرد و البته اقدام بسیار مبارک و بجائی است ولی آنچه که مسلم است قرار دادن یک هفته از سال برای حوزه میراث فرهنگی و جا افتادن آن در تقویم کشور دارای ارزش و اهمیتی والاتر از این گونه برنامه ها است. در مناسبات امروزین جهان، حوزه میراث فرهنگی و دستاوردهای آن یکی از مهمترین و اساسی ترین راه های دستیابی به صلح، دوستی و اشتراکات تاریخی میان جوامع و کشورهاست. میراث فرهنگی آیینه تمام نمای تلاش و مجاهدت بشر برای زیستی بهتر در طول تاریخ است. نموداری است از پوست اندازی های مداوم جوامع بشری برای بدست آوردن الگوها و شیوه های معیشت و ارتباط بهتر محلی و فرا محلی است. متاسفانه علی رغم آگاهی مناسب از کارکردهای این حوزه در تقویت و انسجام ملی، آنگونه که باید و شاید میراث فرهنگی در کشور ما قدر دانسته نشده است و همیشه بدان یک نگاه صنفی و سندیکائی شده است. شاید بزرگترین مشکل امروزین این حوزه در ایران استفاده نکردن از ظرفیت جوامع محلی و پشتوانه های مردمی آن است. یکی از اشتباهات رایج در گفتمان امروز میراث فرهنگی در کشور، تصدی گری دولت در این حوزه است، این در حالی است که اساتید عظام و گذشته این حوزه در ادواری که هنوز این جو بروکراسی مصنوعی با این شدت و حدت بر آن حاکم نشده بود، با تکیه بر آگاهی و شناخت از ظرفیت های مردم جوامع بومی دارنده اثار تاریخی ارزشمند به گونه ای عمل می کردند که نه تنها اشتیاق آنها را برای نگهداری از اثار تاریخی تحریک می کردند بلکه مردم نیز توقع آنچنانی نداشتند که باید یادمان های پرافتخار گذشته خودشان را دولت برای آن مرمت و بهسازی کند. خاطرات مرحوم شیرازی به عنوان یک معلم و استاد حوزه مرمت و همچنین یک روان شناس اجتماعی بسیار راه گشا است. این فرزانه فرهیخته که بدون شک از بزرگان این حوزه است، تقریبا همه مناطق ایران را گشته و دیده بود و در خاطرات مکتوب و شفاهی خود به صراحت اعلام می داشت که بسیاری از مساجد جامع و خانه های تاریخی در مناطق مختلف ایران را تنها با یک گفتگوی چند ساعته و اثر گذار با بزرگان و معتمدان و حتی افراد عامی همان محله مرمت و بازسازی کرده است. جنس نگاه این اساتید که متاسفانه دیگر خیلی کم رنگ شده، نه تنها حفظ کالبد فیزیکی آن اثار بلکه ایجاد یک حالت روانی مثبت در میان ساکنان امروزین ان جوامع بود. بی شک نوع ادبیات و گفتمان برای نهادینه سازی و اقناع اذهان جامعه خود یک هنر و مهارت حرفه ای و در بردارنده صبر و متانت فراوان است. هنگامی که در برخورد با ارباب رجوعی که از تو می خواهد به او مصالح و امکانات بدهی که خانه آبا و اجدادیشان را مرمت کنند و اگر تو به دلایل متعدد نتوانی این خواسته آنها را اجابت کنی و آن فرد هم طلبکارانه بگوید پس به درک که خراب می شود، واقعا دردآور و رنج آور است. با توجه به تجربه بیش از یک دهه کار و فعالیت در این حوزه در استان یزد، معتقدم در وضعیت تاریخی و سختی قرار گرفته ایم. از یک رو با مشاهده تجربیات سایر کشورها و استفاده های متنوع مادی و معنوی همچون اقتصادی سازی این حوزه و استفاده از ظرفیت های فرهنگی آن برای بحث های هویت گرایانه مواجهیم و از سوی دیگر نگاه ناشیانه و مبتدیانه مسئولان خود در قبال این ثروت های خدادادی را مشاهده می کنیم. در نگاه مسئولان ما حوزه میراث فرهنگی خلاصه می شود در صحبت های حین قهوه خوردن و بحث های تبلیغاتی بی اثر و بی فایده و پزهای روشنفکری و اقدامات پروپاگاندائی و در نهایت ایجاد یک نوع غرور کاذب که ما چه و چه بوده ایم و در عمل چون هنوز به باور مسئولان ما نرسیده که این حوزه یک مجموعه تخصصی با دانش خاص را می طلبد عملا در حال تلف کردن وقت و سرمایه خود در این حوزه هستیم. بارها نوشته ام و تاکید کرده ام که مسئولان ما اصلا درک درستی از این حوزه ندارند و هنوز به این باور نرسیده اند که می توان خیلی راحت تر و با تخریب کمتر منابع حیاتی و با تکیه بر پتانسیل های فراوان حوزه گردشگری به ثروت رسید. همیشه نگاه آنها به این حوزه نگاهی از سر بی توجهی و برای مقاطع ویژه و خاص که نیاز به بحث های هویت گرایانه بوده است، متمرکز شده است. و این یک ستم بزرگ به این حوزه است، حوزه ای که شاید کمترین و کوچکترین کارکردش همه آن چیزی باشد که مسئولان بدان می پردازند.

ضمن احترام برای همه مسئولان معتقدم که میخ آهنین نرود در سنگ و نه این مسئولان فعلی و نه سلف آنها و نه آیندگان آنها قرار نیست هیچ گلی به سر میراث فرهنگی بزنند و البته این دوستان کمترین تقصیر را در سلسله مراتب حکومتی در این حوزه دارند. البته این بدان معنا نیست که این دوستان نخواسته باشند کاری بکنند و یا هیچ حس و تعصبی نسبت به این حوزه ندارند، بلکه سیاست جاری کشور که مبتنی بر سیاست زدگی و الگوهای نامناسب مملکت داری است سبب می شود که آنها نیز ریسک فعالیت در این حوزه را نداشته باشند. برای روشن تر شدن اذهان خوانندگان عزیز توجه شما را به چند نمونه موردی میراث فرهنگی اردکان جلب می کنم.

شهرستان اردکان با وسعتی معادل بیش از 24 هزار کیلومتر مربع و متشکل از سه بخش مهم مرکزی، خرانق و عقدا ، به مثابه گنجینه و ویترینی از انواع و اقسام چشم اندازهای طبیعی، اثار تاریخی، فرهنگی و مذهبی متعدد است. بیش از 300 اثر شاخص در فهرست اثار ملی دارند و شاید بیش از 1000 اثر شاخص دیگر که هنوز به ثبت نرسیده اند و قابلیت ثبت در فهرست اثار ملی را دارا می باشند. مزید اطلاع شما عرض کنم که تنها در حدود 40 کاروانسرا، رباط و مجموعه بین راهی در اردکان وجود دارد. نزدیک 40 مسجد تاریخی و مهم، بیش از 10 زیارتگاه عمده زرتشتیان جهان، بزرگترین بادگیر یک طرفه سبک اردکانی در جهان با 19 چشمه و 15 متر پهنا، منار جنبان شاخص 1000 ساله خرانق، مسجد صلیب عقدا، کاروانسرای ابوالقاسم رشتی به عنوان تنها کاروانسرایی در ایران که دارای بادگیر دو اشکوبه است. ریگ زارهای وسیع و استثنائی منطه زرین و حاجی اباد.  از چشم اندازهای زیبا و اصیل روستائی آن دیگر سخنی به میان نمی آورم که خود قصه ای جداگانه دارد.

با این وصف ایا هیچ عقل سلیم و فطرت پاک نهادی می تواند و می باید قبول کند که یک شبه اداره و یک ماکتی از اداره موسوم به میراث فرهنگی اردکان در این میانه چه نقش و کارکردی می تواند داشته باشد؟ به کدام بخش بپردازد؟ کدام اولویت را در نظر بگیرد؟ و در نهایت اینکه اصلا چه کار می تواند بکند؟ ایا این منطقی است مجموعه ای ناتوانمند با حداقل امکانات فنی و لجستیکی و نیروی انسانی حداقلی را متولی و پاسخگوی این همه اثار و گنجینه های تاریخی و فرهنگی بدانیم و خودمان کنار گود بایستیم و نظاره گر باشیم. و آنگاه که با فشار افکار عمومی مواجه می شویم به تخطئه آنها بپردازیم و همه توپ را در زمین آنها قرار دهیم.

واقعیت این است که هرگاه دوستان و عزیزانی که به مثابه یک حس شهروندی و دلسوزی خالصانه تصاویری از برخی تخریب ها و معضلات میراث را به تصویر می کشند و نوک پیکان حملات خود را مجموعه نجیب و مظلوم میراث فرهنگی خطاب می کنند، واقعا می سوزم، اتش می گیرم و از گرفتگی سینه و قلبم در حد انفجار می افتم. ایا واقعا میراث فرهنگی مسئول همه این مشکلات و معضلات است. خیلی ساده انگارانه است که با این روش ساده همه مشکلات را به گردن او انداخت و خود را از هرگونه تقصیری مبرا دانست.
متاسفانه عدم وجود یک دید همه جانبه نگر در سطح کلان شهرستان و به تبع آن در بخش های تابعه سبب شده که این عرصه وسیع که تقریبا قاموس، ناموس، اصالت و عامل همبستگی جامعه را در خود دارد را با نگاهی محدود و صنفی بنگریم و آن را به حال خود رها سازیم.

تجربه مدیریت 18 ماهه در میراث اردکان و همچنین در سمت فعلی ام سرشار از ناگفته ها و زجرهائی است که ناشی از این نوع نگاه بی مسئولانه و ناآگاهانه به این حوزه است. برای مصداقی شدن موضوع به چند نمونه مستند اشاره می کنم:

1: روزی یک اقای صاحب نامی به اداره آمد. ماشین SUV شاسی بلند و ظاهر آراسته و کلیه ویژگی ها و اختصارات یک فرد فرهیخته و متشخص. کاملا مودب و موجه. ابتدا تردید داشتم که کار او مربوط به حوزه میراث است. در دفتر کارم نشست و بعد از تعارفات معمول و نوش جان کردن فنجانی چای سر بحث را باز کرد:

 " اقای رئیس درخواستی داشتم ازتون. ما در بافت تاریخی اردکان صاحب دو اثر قدیمی هستیم که از نظر معماری و با توجه به ویژگی های ان ارزشمند و در خور توجه است، اگر امکان دارد برای بازسازی و مرمت این اثار لطف کنید و دستور دهید که استاد کار سنتی و مصالح سنتی به صورت فی سبیل الله و مجانی بگذارید تا میراث فرهنگی و تاریخی شهرمان حفظ شود"

دود بود که از سرم بلند می شد. او یک فرد عادی نبود. جزو نخبگان و فرهیختگان این شهر بود ولی متاسفانه توقع داشت که هویت و میراث تاریخی ارزشمندش با مرده ریگ میراث بازسازی شود و به زعم او میراث تاریخی فرهنگی و ملی اسلامی شهرش هم حفظ شود. در دل گفتم ببین چقدر ما بدبختیم که این فرد متنفذ که به خوبی بر اوضاع جاریه مملکت واقف است و خود دارای مکنتی است که می تواند پول دیه همه کارکنان این مجموعه را حتی در ماه حرام سرجمع بدهد این نگاه به میراث دارد وای به حال زنی بیوه که دختر دم بخت یا چند جوان معتاد در خانه دارد و من چگونه می توانم با این نوع نگاه به حفظ آثار تاریخی امیدوار باشم.

2: بارها اهالی بخش های تابعه یا به صورت جمعی و یا با اعزام نماینده به اداره می آمدند و البته هنوز هم می ایند. خیلی جالب است در دیالوگ و صحبتشان می گویند" فلان قلعه و یا فلان خانه تاریخی چشم و چراغ ده یا ابادی و یا محله آنهاست و اگر خراب شود کلی خسران و ضرر است و از این منظر از میراث می خواهند که به داد آن بنا برسد"

خوب دقت کنید، خودشان اذعان دارند که این اثر و اثار دیگر نشان و طاق نصرت منطقه اشان است ولی حاضر نیستند کوچکترین مشارکت مادی و معنوی در حفظ آن داشته باشند.

3: در طول دو سه سال اخیر اعتبار ویژه ای معادل 7 هزار میلیارد تومان برای شوراها و دهیاری ها آمده بود و متاسفانه کمترین میزان از آن و در بعضی از موارد حتی یک ریال آن هم اختصاص به مرمت و باززنده سازی آثار تاریخی و فرهنگی نشد و اراده ای هم در این کار نبود. و این در حالی بود که می شد با یک مشارکت منطقی و استفاده از تجربیات کارشناسان میراث به جای اسفالت معابر روستائی و احداث پارک های بی هویت و متناقض با منظر روستاها به مرمت و باززنده سازی بافت های تاریخی و اثار شاخص آنها پرداخت.

از این دست موارد متعدد است و انبوهی از آن در روزنوشت های متوالی ام در طول سال های گذشته تل انبار شده است.

مخلص کلام اینکه به قول امیر المومنین شقشقیه ای بود که فرونشست. از ما بیشتر بر نمی اید. باید بگوئیم و بنویسیم وگرنه حناق می گیریم و جوان مرگ می شویم.

شاید این گونه انذار و تبشیرها روزی مورد توجه قرار گیرد و اگر هم نگرفت دیگر تکلیفی بر گردن ما نیست. ما نوشتیم و دردها و معضلات و ارزش های میراث فرهنگی را مطرح کردیم حال دیگر این اقایان و مسئولانی هستند که هم صاحب امکانات کلان تری هستند و هم دارای اتوریتره و نفوذ کلام بیشتر. متاسفانه فرصت محدود است و این اثار تاریخی و فرهنگی هم مدام در حال آسیب بیشتر و خدا کند روزی به ارزش آنها پی ببریم که مجالی برای احیا و باززنده سازی آن وجود داشته باشد و گرنه که به مانند اکثر اوقات جامعه حسرت زده ایرانی برگی دیگر از این حسرت ها و فرصت های سوخته شده بر اوراق کلفت و متراکم گذشته اضافه خواهد شد. اوراقی که به گفته دکتر زیبا کلام در کتاب ما چگونه ما شدیم به قدمتی در حدود 250 سال می رسد. از دوره شکست و ضعف ایران در جنگ های ایران روس گرفته تا به امروز که بعد از گذشت بیش از دو قرن و نیم تازه فهمیده ایم که باید اعتدال و تدبیر حکم فرما باشد.

شاید در سال های بعد نویسنده ای خوش ذوق کتابی بنویسند از همه شوربختی های حوزه میراث اردکان. از تخریب برج و باروهای شهر، تخریب بازارو چارسوق آن، نابودی باغ های زیبای صدراباد، آلوده شدن اکثر مسیرهای قنات به فاضلاب، نابودی مجموعه زردک، تخریب خانه های شاخصی چون خانه مرحوم احمد چغوری، نابودی بافت کوشکنو بواسطه فهم نادرست از میراث از سوی هیات امنا و گردانندگان آن، از بین رفتن منظر تاریخی روستای زیبای توت با نمای سرامیک های صورتی، جگرکی درجه بوق، نابودی بافت تاریخی ارزشمند شریف آباد، نابودی مجموعه خانه های طرح پردیسان، نابودی اکثر قلاع تاریخی در اقصی نقاط شهرستان

و شاید هم نویسنده ای بنویسد که دوران حرمان و رنج ومصیبت های میراث در مقطعی پایان یافت و مسئولان شهر با عبرت گرفتن از وقایع گذشته و دخالت مسئولانه تر و بالابردن فرهنگ عمومی شهر و مشارکت خود مردم به عنوان صاحبان اصلی میراث فرهنگی رویه و نسق نوینی را بنیان نهادند.

ای کاش نویسنده فرضی ما محور دوم را در دستور کار تالیف کتاب خود قرار دهد. و ای کاش مردم و باشندگان اردکانی نیز حمیت و غیرت بیشتری نسبت به گذشته اصیل خود داشته باشند و آنقدر ارزش و اهمیت حوزه میراث افزون شود که به جای هزینه کردن چند ده میلیونی در اموری چون پرورش اسب، معامله کبوتر و ساخت بناهای بی هویت در میدان توت کمی هم مسئولانه تر به آینده خود، خانواده های خود و هویت تاریخی شهرشان بیاندیشند. همان کاری که گذشتگانشان می کردند ، زمانی که میراثی وجود نداشت اهالی هر محله آب انبارهای خود را مرمت می کردند، پشت بام مساجد خود را کاه گل می دادند و هزاران اقدام دیگر که هنوز شبه خاطراتی از آن در اذهان سالخوردگان وجود دارد.

و نکته آخر اینکه صاحبان و متولیان اصلی حوزه میراث فرهنگی نه اداره محقر و مظلوم میراث فرهنگی که خود مردمند. مردمی که قطعا میل ندارند آیندگانشان در شهری زندگی کنند که آسمانه شهرشان مملو از دود و الودگی باشد، مملو از سازه های بتنی نامفهوم و گنگ باشد، مملو از لهجه های عجیب و غریبی باشد که فرهنگ بومی در مقابل آن به زانو در آمده باشد و علاقه دارند که آسمانه شهرشان بادگیرهای سر به فلک کشیده یک طرفه اردکانی باشد که بسان پرچم های افتخار، آزادگی و حریت ساکنان نجیب و فرهنگ مدار این خطه را به همه جهانیان فریاد کنند.

ایام عزت مستدام.

محسن میرجانی ارجنان.

مدیر پایگاه میراث فرهنگی بافت تاریخی شهر اردکان.