... وتو سرریز می شدی

از کجای آسمان

نمی دانم ؟؟

ومن که خط ممتد این خیابان نحس را

سیزده بار بغل کرده ام

لا به لای شعرهایی از جنس خودم

حالا تو هی بشمار تا ساعت قرار

کفشهایی را که قدمت زده ام

در گوری به عمق دنیا

احسان حقیقی

کاریکاتور

فرقی نمی کند

 

شاعر باشی یا لن ترانی کنی

پست مدرن باشی .سنتی یا نوکلاسیک

کافی است

مثل سهراب

((پیش اسبان گاوان علف سبز نوازش بریزی ))

عطش کوه را سر بکشی

خرفت شوی مثل هر کسی که به ذهنت می رسد

قپی بیایی و بر بخوری میان شاه و وزیر

برای استخدامی

قیافه ات مثل کاریکاتور که باشد

همه چیز حل است

روزهای من

شنبه

خسته شدم از این همه سکوت

هر چه باشی

کمتر از آسمان که نیستی !!!

بغضهایت را باز کن

یکشنبه

با یک سبد حرف کال

عقده هایت خالی شد نه؟

چقدر تو...؟ چقدر من ....؟

درپک سیگار دود شد و مرد

دوشنبه

چشمهایت را که باز کردی

تازه فهمیدم

جر خورده ام

میان آرزوهایی که از گلیمشان درازترند

سه شنبه

سر کوچه

پنج و نیم عصر

چقدر آب و جارو کرده بودم

خودم را

خیالتان راحت شد ؟!!!

گفت نمی آیم

چهار شنبه

دوره می افتم تمام شهر را

از خیابانی که دردستهای تو جاریست

پنج شنبه

آخرین حرفهایت یادت هست؟

گفتی دسته گلهایی که آب دادی

چرخ هیچ آسیابی را نمی چرخاند

جمعه

ابتدای ویرانی

انتهای خوبی برای عشق نبود

کارت عروسی

کارت عروسیت را که دیدم

 

 

به ازدحام هزار بار

یاداستخاره ی دیشب افتادم

که

به نیتت(خوب)آمده بود

...وبعد رفتنت

گریه که می کردم

دستهایم تنها جایی بود

که می شد از آن ماهی گرفت !!!

سفید سفید

وامروز پاهای سردم زیر سنگینی دار

انگار 

استخاره ی تو هم

 در تشییع چشمهای بسته ام

(خوب) آمده بود دیشب

...وبعد رفتنم

گریه که می کردی

دستهایت

تنها جایی بود

که می شد

 به آن صدقه داد 

باغ شخصی محمود غیاثی

فرزاد رفیعیان -احسان حقیقی- محمود غیاثی

    ساعت  هشت

یک گیشه دوتا بلیط یک نفره

       سکانس اول

درد تمام تنت را دارد بالا می آورد

داری بلند بلند توی خودت خرد می شوی

       سکانس دوم

خوابیده توی سرت کسی که بیدار است

با صدا و ثانیه ـ ساعت و سیگار

معتاد شده ی بطری شامپاین

چند تا عکس  یک نامه و انگار ـ

ـ انتظار می کشی کسی را که می آید

خسته از سکوت و در به دری

چند تا فحش  چند تا بد و بی راه  

عجب   آدم    گه   بی   پدری

هی ثانیه می شماری و گیج می خوری

از درد ـ   انتظار    و   فراموشی

آخرین  تصویر مانده در  ذهنت

لذت  چند وجهی یک هم آغوشی

لبخند می شوی گوشه ی لبهاش

مثل   یک  مثلث  بر عکس

من  تو  او  و تنهایی

بعد یک عطسه دو تا سرفه و مکث

می روی  که خوشبخت شوی با او

می روی که من تا ابد محکوم

خسته از سقوط و دوری ها

آخر قصه را می شوم ...

      سکانس سوم

      ساعت هشت

درد تمام تنم را دارد بالا می آورد

و بغض حلقه می زند

نفسی را که با یک صندلی و کمی طناب

دارد بلند بلند توی خودم خرد می شود

بعد از تو

...ولرزان صدای سئوالی درتو

 

که چنگ می اندازد

من و من کنان

مثل خوره ای در من

بامعده ای که می سوزد از تمام حرفهای هضم نشده ات

وکلاهی که بر سرم....

 

شش صبح پنجشنبه ای سیاه

شفق رنگ قشنگی بر تنه ی بی جان فریاد

از تصویر مرگ

در آینه ی عریان ذهنم

داشت !!!!!

غوغای تماشا ایی

سالهای خواب و خیانت و درد

را

یورتمه می رفت

 خفن !!!!

با تیغهای سائیده بر پیکر نتراشیده ی سرخ رنگ جنون

وجنون هنوز

 در من موج شگفتی داشت

در لحظه ای که تو....

کارت عروسی

کارت عروسیت را که دیدم

 

به ازدحام هزار بار

یاداستخاره ی دیشب افتادم

که

به نیتت(خوب)آمده بود

...وبعد رفتنت

گریه که می کردم

دستهایم تنها جایی بود

که می شد از آن ماهی گرفت !!!

سفید سفید

وامروز پاهای سردم زیر سنگینی دار

انگار 

استخاره ی تو هم

 در تشییع چشمهای بسته ام

(خوب) آمده بود دیشب

...وبعد رفتنم

گریه که می کردی

دستهایت

تنها جایی بود

که می شد

 به آن صدقه داد 

ایرانسل

شماره می شوم هر روز

 

 ایرانسلت را

 

...وهی رد تماس می شوم

 

 از این افتضاح نهصدو سی و چند باره

 

همراهم نبودی که همراه اولت شوم

 

 آنتن بدهم همه جا و بال و پرت شوم

 

چقدر  دلم  به  ایرانسلت  بند   است

 

شماره ات را بده شماره ات چند است؟؟؟

 

نفس بکش مرا وسط شماره ای که...

 

بعد  مربع  پین و ستاره ای که...

 

شارژ می شومت بعد هر تک زنگ

 

بعد هر   sms

 

نه!!!فارسی را پاس

 

بعد هر پیامک

 

آغاز می شومت از دکلته ای که می پوشی

 

از این گوشی لعنتی که همیشه خاموشی

 

دلم می گیرد و می میرد وقتی که...

 

قرار می شوم که ببینمت در پارک...

 

سر قرار نمی آیی که خسته ام کنی

 

به نخ هاي سيگار وابسته ام کنی

 

زنگ می زنی ساعت سر خوردن

 

وسط مردن و مردن و خنجر خوردن

 

ok  بزن بفرست پیامت را

 

جواب نمی شوم دیگر سلامت را

 

پیام می دهی که مادرم اینجاست

 

نمی شود که بیایم نمی شود تنهاست

 

بهانه   پشت   بهانه  که  عادتم  بدهی

 

به   انتظار    ثانیه    ساعت   قرار

 

برو   به   سلامت    خداحافظ

 

برو خوش باش ((من)) بی تو هرگز

 

به  طرح   آبی   و  قرمزت سوگند

 

((اگر   بگسلی  مرا  بند  از  بند))

 

به ایرانسل دیگری 

 

                        زنگ      محال   است

 

                                                                نخواهم زد

 

 

هذیان

 

       ساعت  هشت

یک گیشه دوتا بلیط یک نفره

       سکانس اول

درد تمام تنت را دارد بالا می آورد

داری بلند بلند توی خودت خرد می شوی

       سکانس دوم

خوابیده توی سرت کسی که بیدار است

با صدا و ثانیه ـ ساعت و سیگار

معتاد شده ی بطری شامپاین

چند تا عکس  یک نامه و انگار ـ

ـ انتظار می کشی کسی را که می آید

خسته از سکوت و در به دری

چند تا فحش  چند تا بد و بی راه  

عجب   آدم    گيج   بی   پدری

هی ثانیه می شماری و گیج می خوری

از درد ـ   انتظار    و   فراموشی

آخرین  تصویر مانده در  ذهنت

لذت  چند وجهی یک هم آغوشی

لبخند می شوی گوشه ی لبهاش

مثل   یک  مثلث  بر عکس

من  تو  او  و تنهایی

بعد یک عطسه دو تا سرفه و مکث

می روی  که خوشبخت شوی با او

می روی که من تا ابد محکوم

خسته از سقوط و دوری ها

آخر قصه را می شوم ...

      سکانس سوم

      ساعت هشت

درد تمام تنم را دارد بالا می آورد

و بغض حلقه می زند

نفسی را که با یک صندلی و کمی طناب

دارد بلند بلند توی خودم خرد می شود

 

غزلی از خانم لیدا یوسفی

پاییز و هر فصلی که می آید سیاه است

 

 

 

برگرد اینجا قحطی خورشید و ماه است

 

اینجا کسی همدرد تنها بودنم نیست

 

برگرد اینجا خنده هایم گاه گاه است

 

این شهر را دیگر نمی خواهم ببینم

 

وقتی تو را یک لحظه دیدن هم گناه است

 

حالا غزلهایم همه دلگیر هستند

 

برگرد شاعر رفتنت یک اشتباه است

 

گفتم بدانی تا دلم آرام گیرد

 

هرچند می دانی که قلبم بی گناه است

 

لیدا یوسفی عضو انجمن ادبی سهیل سنقر

 

 

نویسنده: احسان حقیقی

یکشنبه 10 اردیبهشت1391 ساعت: 8:35

 

سلام
برای معرفی شاعران شهرم شاید این کمترین کاری است که می توانم انجام دهم
خانم یوسفی عضو انجمن ادبی سهیل سنقر است که جدیدا روی به سرودن غزل آورده .این غزل را از آن جهت که احساس کردم کاری متفاوت با بچه های دیگر انجمن است به نظر خواهی میگذارم .
قطعا نظرات شما دوستان عزیز به من و ایشان و شاعران نو پای دیگر کمک بزرگی خواهد کرد