بعدا نوشت : همین الان فهمیدم امروز چهاردهمه و من یه روز زودتر نوشتم . :)) از ذوق زیاد بوده.
امان از تنبلی مامان و شیطونی دختر که مامانی دیر به دیر میتونه باد و بنویسه.
یکماه دیگه مونده تا دوسالگی لیلی خانوم . چقدر زود میگذره ها . دخترک بند انگشتی ما که اینقدر کوچولو بود که فقط تو بغل مامان بود الان ماشالله بزرگ شده و شیطنت میکنه و همین الان مامان به سختی حرف "ی" لبتاپ رو تایپ میکنه چون امشب در کمال آرامش لیلی کلییدشو از جا کند !!!
خب بذار از کارا و شیطنت های دیگش بگم:
مامان و بابا رو نوبتی هی بوس میکنی . یه بار بوس لبی یه بار از لپ .ما هم کل ذوق مرگ میشیم.
آب میخوری و لیوان آبتو میبری به دهن اسب اسباب بازیت میذاری و میگی بوخو .
حسابی پیکاسو شدی و نقاشی میکشی و به مداد میگی : چش . یعنی چشم چشم دو ابرو .وقتی من میگم مداد تکرار میکنی میگی : میتات ولی بعدش باز میگی چش.
عزیز جون از چابهار برات کالسکه و عروسک فرستاد ، عروسک رو در میاوردی از کالسکه و میخواستی خودت بشنی .هر چی گفتیم این کوچیک و شما جا نمیشی توش ، یه بار که حواس مامان و بابا نبود به زور رفت بشینی توش و شکست :))
امروز دوباره برات یه دونه دیگه فرستادن برات دستشون درد نکنه.
توی این دوماه دوتا عروسی دعوت بودیم . عروسی خاله نگار دوست مامانی که حسابی خوش گذروندی و نانای کردی . عروس عمو بهمن دوست بابایی .
یکشنبه یکم مرداد رفتیم کلاس باغبونی . سپهر و مامانش هم همراهمون بودن و یه گلدون خوشگل کاشتی و هر روز بهش آب میدی . بعد از اون بابایی اومد و همراه سپهر و مامانش رفتیم توی پارک و حساب بازی کردین و با سپهر به کلاغا نون دادین .
وقتی بابایی داره فوتبال میبینه یا اخبار یه صحنه از فوتبال نشون میده میدوی جلوی تلویزویون و میگی : دل بز دییییییی یعنی گل بزن دیگه .
سلام کردنت خیلی خوب شده و میگی سَـــــــــــــــناااااااام :))
تا از خواب بیدار میشی سلام میکنی . بابایی که میاد سلام میکنی .
گوشی رو بر میداری میگی : ادو . سناااااااام .آبی ؟ (الو سلام خوبی ؟)
خیلی خیلی کارای جدید میکنی و باید مامانی بیاد و زود زود وبلاگتو بنویسه که همه رو اینجا هم داشته باشیم .
از دیروز شیرکاکائو میخوری و خداروشکر مشکل نبوده و خودت هم خوشت اومده .
تاب سواری رو هم دیگه دوست داری و توی پارک اول میگی : سوسوئه و یکی دوبار میری و سر میخوری و بعدش میای و میگی "تاتا" یعنی منو سوار تاب کنین و اصلا صبر نداری و میخوای زود سوار بشی .
سوار ماشین که میشیم بریم بیرون میگی : بابای جوجو . بابای پیشی :]
مثل زمانیکه مامانی کار داره و تلفن صحبت میکنه و گوشی رو با شونش نگه داشته تو هم گوشی رو میذاری دم گوشت و با شونت نگهش میداری :))))
کلا هر کاری مامان و باابا میکنن میخوای تکرار کنی و انجام بدی .
وقتی مامان داره گردگیر میکنه میدوی یه دستمال کاغذی برمیداری و میای کمک .
جمله های کوتاه میگی و مامان خیلی خوشحاله برای این پیششرفت .
سوار اسبت میشی و میگی : پیتی پیت :)))))
گوشی بابا رو برمیداری و میدی به خودش . گوش من رو به من . تلفن خونه به مامان ولی کنترلا به بابا :))
وقتی میگی بیا با دستت هم اشاره میکنی بیا .اینقدر بامزه اینکارو میکنی که من همش میچلونمت.
دستمال کاغذیای خونه اینقدر زود زود تموم میشه چون هر جا یه چیز کوچیک ببینه سریع یه دستمال در میاره و پاک میکنه.
ورزش میکنه :)). وقتی میگیم لیلی ورزش کن میخوابه رو زمین و پاهاشو میاره بالا و از یک تا ده میشمره .
با رنگ انگشتی تو حموم نقاشی میکنی و همش دوست داری بری آب بازی.
توی خیابون میدون هایی که آب نما دارن تا میبینی میگی : آب باااااااااااسی .
انقدر ننوشتم که بخوام بنویسم این پست خیلی طولانی میشه .
پس این پست ادامه دارد ...
دخترک گلم لیلی خوشگلم بیست و سه ماهگی مبارک :***