نیمه شعبان
__سیدمحمد مرکبیان _
یکی که ندونه کیم...ندونم کیه...
بدون ترس بگم از همه اون چیزایی که واقعا دارن عذابم میدن......
کسی که سرزنشم نکنه... از بالا بهم نگاه نکنه...
فقط گوش بده... و بر عکس بقیه خنده ی روی لبامو نشونه دل خوشم ندونه...
کمکم کنه...نمیدونم...
هیچکسو ندارم...ن که ندارم...نه...ولی...
با اینکه خیلیا هستن ولی تو این ازدحام ...خیلی احساس تنهایی میکنم....
راستش خیلی وقته که خوب نیستم.....
خداییش دیگه نگو دوستت دارم...
اینهمه حرف...
فقط همین یه دروغو بلدی..؟؟؟؟
پ ن۱: گاهی وقتا حس آخرین بیسکویت ساقه طلایی رو دارم...
شکسته... تنها...!
بنام نور
نرسیدن هم عالمی دارد...
مینشینم فکر میکنم، به تمام چراهایی که در ذهن دارم،.
غصه ای نیست ...
خدا هم مثل بندگانش..
دستهایم خالی خالی روانه چشمهایم شدند تا با اشک پر شوند..
نمیدانم خواستنم اشتباه بود یا چگونه خواستنم اما هرچه بود...
نشد...
خودم را با حرفهای تکراری گول میزنم
همان حرفهای سرنوشت و حکمت و لیاقت..
اما هرکه نداند خودم که میدانم من با این حرفها سیاه نمیشوم...
ملالی نیست...
این روزها سرم حسابی گرم شده است
دیگر نه تنهایم،نه دلتنگ،نه دلگیر و نه هیچ کدام از این احساس های کلیشه ای...
نمیدانم نامش را چه میگذارند اما هرچه هست روزهای خوشی است ...
روزهایی که تمام لحظاتش به بیخیالی میگذرند....
اما...
شب...
"
مگر میشود عاشق بود و به شب رسید
و دل به جاده ی رویاهای شیرین عاشقانه نزد.؟"
شب که میشود هم دلتنگ میشوم هم تنها هم دلگیر...
اینجاست که میفهمم ملال هست خیال هست...
غم هست..!!

پ ن۱:شده ام مانند آن کلاغ پیر که آخر هیچ قصه ای به خانه نمیرسید...
پ ن۲: قسمت داخل " " از وبلاگ شب عاشق
بنام مهر
دیگه همه چیز تمام شد
و من..
میخوام دوباره بخندم...
میخوام دوباره جون بگیرم..
میخوام تموم کنم این احساس های پر از نا امیدی رو...
دلم برای تمام روزای خوبی که داشتم تنگ شده..
دلم برای چال گونه هام موقع خندیدن تنگ شده..
دلم برای خوشبختی تنگ شده...
میخوام دوباره بلند بلند بخندم...
دور از چشم تموم کسایی که نمیخوان...
میخوام بشم همون کسی که بودم و نیستم...

....
میخوام دوباره کفش های چرخ دارمو بپوشم و بزنم به دل خیابونا...
اون عاشق اسکیته...
شاید یه روز تو مسیر همین خیابونا دوباره ببینمش...
پ ن۱: وقتی چترت خداست بگذار باران سرنوشت هرچه میخواهد ببارد...
پ ن۲: دلم از این بادکنکا میخواد...باهاشون برم آسمون

نگاهی می کنم سوی خدا از آرزو لبریز
به زاری از ته دل یک دلم میخواست میگویم...

پ ن۱: ادامه مطلب ... فقط برای من و ...
پ ن۲: واقعا نمیدونم چرا...
...
گاهی وقتا هیچ چیز توی این دنیای به این بزرگی پیدا نمیشه که بتونی باهاش دل خوش باشی و حال خوب داشته باشی و اینجاست که میفهمی دنیا چه قدر کوچیکه...
به جایی میرسی که حس میکنی کسی حرفات رو درک نمیکنه و هرچی بلندتر میگی کمتر شنیده میشی
چشمات پر از حرفای نگفته میشه ولی دریغ از یه نگاه مهربون که بخواد حرفاشو بفهمه...
....
بیخیال این گاهی وقتا....
من گفتنی ها رو گفتم...
اگر گوشی شنیده باشه و چشمی دیده باشه و دلی درک کرده باشه...
میخوام سکوت کنم...
برای یه زمان طولانی...

پ ن۱: به قول رهگذر مهربون: دلم آغوشي مي خواهد كه نه زن باشد و نه مرد ؛
خدايا ! زمين نمي آيي ؟؟؟
پ ن۲:گفت که وصلش به دعا باز توان یافت عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت
پ ن۳: دلم احساس قشنگ موقع سلام کردن رو میخواد..لحظه ای که دل و دستم با هم لرزید...
ولی...
هیچی عوض نشده...
من همونیم که بودم...با همه ی دلتگیها.. خستگی ها...
شایدم نه...
همه چیز قاطی شده...
------------------------------------------------------------------------
نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد...!!!
پ ن۱: ممنون از مرد پرتقالی...
پ ن۲:دلم ی جای ساکت میخواد باید به خیلی چیزا فکر کنم...خیلی چیزا...

بعدا نوشت:
دلتنگی عین آتش زیر خاکستر است گاهی فکر میکنی تمام شده...
اما یکباره تمام وجودت را به اتش میکشد...!!
به نام نور...
تپه های شنی با وزش باد جا یه جا میشوند
ولی...
صحرا همیشه صحرا باقی می ماند..
این است...
افسانه عشق...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عید خیلی خوبی داشتم و یکی از بهترین ۱۳ بدر های
تمام زندگیم ۱۳ بدر امسال بود...
-------------------
از قبل عید فکر و ذکرم به یه چیز بود و هرلحظه به اون لحظه ای
که هنوز نیومده فکر میکردم....
-------------------
یه اتفاقات خیلی عجیب میوفته واسم...
انگار خیلی ها دور و برم هستن که فقط به فکر اینن که پشت سرم
چیزایی بگن که روحمم ازشون بیخبره و من نمیدونم این حرفا
از کجا شروع میشن و از زبون کی ...
یکم ترس دارم ولی ...
حساب که پاکه از محاسبه چه باکه...
-------------------
تمام روزام شده پر از لحظه های خوب و قشنگ
وقتی فکر میکنم به اون چیزی که توی ذهنمه ناخوداگاه
یه خنده میشینه رو لبام و یه حالت عجیب و غریب پیدا
میکنم...
تا بحال توی این ۱۹ سالی که از خدا گرفتم این اولین باره که این احساس
همراهمه....
-------------------

پ ن۱: من از خدا طلب کردم و به قول مولانا "با کریمان کارها دشوار نیست"
پ ن ۲: گل بی رخ یار خوش نباشد بی باده بهار خوش نباشد
پ ن۳: ببخشید که دیر به دیر میام و نتونستم به وبلاگتون سر بزنم...
امتحانای میان ترم و کلی کار دیگه... حنما میام پیشتون
سال قدیم...
سالنامه قدیم....
و تمام روزهایی که گذشتند و نوشته شدند....
و تمام صفحاتی که پر شده اند از کلماتی که همیشه آرزوی گفتنشان را داشتم....
و اما....
سال جدید....
سالنامه جدید....
و تمام روزهایی که می آیند تا نوشته شوند....
و تمام صفحات خالی ای که پر میشوند از کلمات...
....
سال نو...
سال نامه نو....
مبارک....!!!
----------------------------------------------------------------------------------------
باید باور کرد که میتوان با یک شعر شعله ور بود و با یک شمع شب را شکست.
میتوان باغ بود با یک سرو میتوان سایه داشت با یک برگ
ای کاش در بهار زندگی در بهار زیبا و دل انگیز ما هم جوانه بودیم
و شکوفه میدادیم....

پ ن1: برای همتون از ته قلبم آرزو میکنم که بر آورده بشه تمام آرزوهای لحظه تحویل سالتون....
پ ن2:ز غم و درد مکن ناله که دوش زده ام فالی و فریاد رسی می آید...
پ ن3:حداقل تا ۱۵ روز دیگه نیستم...
تعداد ،
صورت مسأله را تغییر نمی دهد
حدس بزن
چند بار گفته ایم و شنیده نشده ایم
چند بار شنیده ایم و
باورمان نشده است
چند بار ...
پدرم می گفت :
پدر بزرگ ات ، دوستت دارم را
یک بارهم به زبان نیاورد
مادر بزرگ ات اما
یک قرن با اوعاشقی کرد
استاد محمدعلی بهمنی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ ن۱: دارم عاشق میشم... چیزی که خیلی وقته منتظرشم...
پ ن۲: همه چیز فراموش شد... برام واقعا عجیبه...
پ ن۳:اینجا هوا خیلی سرده... خیلی دلم میخواد ی نفر بغلم کنه...

بعدا نوشت: خواهشا نظر خصوصی نذارید....مچکرم

پ ن۱:هزاری هم که از این دنده به آن دنده شوی فایده ندارد... این تخت خواب آغوش کم دارد...
پ ن۲: با سپاس از دوستان نویسنده...
روز عشق ...
بغضم شکست...
به کدامین نشانه عشق شادی کنم..؟
به کدامین مهر جشن بگیرم...
من که از عشق جز شکلات تلخ هدیه ای نگرفته ام
چگونه از شیرینی بودنش بگویم...؟؟

پ ن:روز عشق همگیتان زیبا

از دل و ديده ، گرامی تر هم
آيا هست ؟
- دست ،
آری ، ز دل و ديده گرامی تر :
دست !
زين همه گوهر پيدا و نهان در تن و جان ،
بی گمان دست گرانقدرتر است .
هر چه حاصل كنی از دنيا ،
دستاورد است !
هر چه اسباب جهان باشد ، در روی زمين ،
دست دارد همه را زير نگين !
سلطنت را كه شنيده ست چنين ؟!
شرف دست همين بس كه نوشتن با اوست !
خوشترين مايه دلبستگي من با اوست .
در فروبسته ترين دشواری ،
در گرانبارترين نوميدی ،
بارها بر سرخود ، بانگ زدم :
- هيچت ار نيست مخور خون جگر ،
دست كه هست !
بيستون را ياد آر ،
دست هايت را بسپار به كار ،
كوه را چون پَر كاه از سر راهت بردار !
وه چه نيروی شگفت انگيزي است ،
دست هايی كه به هم پيوسته است !
به يقين ، هر كه به هر جای ، در آيد از پاي
دست هايش بسته است !
دست در دست كسی ،
يعنی : پيوند دو جان !
دست در دست كسی
يعنی : پيمان دو عشق !
دست در دست كسی داری اگر ،
دانی ، دست ،
چه سخن ها كه بيان می كند از دوست به دوست ؛
لحظه ای چند كه از دست طبيب ،
گرمی مهر به پيشانی بيمار رسد ؛
نوشداروی شفا بخش تر از داروی اوست !
چون به رقص آيی و سرمست برافشاني دستٰ
پرچم شادی و شوق است كه افراشته ای !
لشكر غم خورد از پرچم دست تو شكست !
دست ، گنجينه مهر و هنر است :
خواه بر پرده ساز ،
خواه در گردن دوست ،
خواه بر چهره نقش ،
خواه بر دنده چرخ ،
خواه بر دسته داس ،
خواه در ياري نابينايی ،
خواه در ساختن فردايی !
آنچه آتش به دلم مي زند ، اينك ، هر دم
سرنوشت بشرست ،
داده با تلخی غم های دگر دست به هم !
بار اين درد و دريغ است كه ما
تيرهامان به هدف نيك رسيده است ، ولی
دست هامان ، نرسيده است به هم !
فریدون مشیری
.
.
.
پ ن ۱: تولدت مبارک
پ ن ۲: کاش بهم نگاه نمیکردی لحظه ای که...
پ ن۳: دلم راس راسکی واسش تنگ شده...

ـــــــــــــــ
یلدا بهانه من است برای گفتن طولانیترین غم دنیا...
نبودنت تمام سالم را یلدایی کرده ...
من به چشمهاي بي قرار تو
قول مي دهم...
ريشه هاي ما به آب...
شاخه هاي ما به آفتاب خواهد رسيد
ما دوباره...
سبز مي شويم...
(قيصر امين پور)