هر صبح

انتخاب با توست!

میتونی هر صبح که بلند میشی بگی: خدا بخیر کند، صبح شد.

یا بگویی: صبح بخیر خدای من!

تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

روزي روزگاري خدا ما را آفريد، تا آدم باشيم!

قصه ي ما به سر رسيد، خدا به خواستش نرسيد!


و حالا كه دلت را به خودش سپردي فقط يك حساب ساده انجام بده!

از تمام چيزهايي كه داري خدا رو جدا كن!

چه داري؟ هيچ

حالا به همه ي نداشته هايت، خدا رو اضافه كن!

چه كم داري؟ هيچ

-----------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن: با عرض شرمندگی، از تمامی دوستانی که می خواهند وبلاگ من را لینک کنند میخواهم با عنوان"پرواز تا خدا" لینک کنند، چون قالب وبلاگم طوری بود که شرح وبلاگ را نمایش نمیداد!

مبارك باشه

روز ملي فناوري هسته اي مبارك!

فقط يادمون باشه كه تو اين راه خيليا شهيد شدند!

فقط يادمون باشه كه اين پايان راه ما نيست....



راستي براتون از مصطفي بگم؟! منظورم مدير وبلاگمه!

همه ي دوستاش بعدشهادتش مي گفتند: مصطفي كاري كرد كه فناوري هسته اي ما ديگر نيازي به كمك بيگانگان نداشت!

مصطفي هرآنچه را كه نياز بود را براي ما فراهم كرده بود!



"شادي روح همه ي شهيدان ، بخصوص شهداي هسته اي ، صلوات"


رفت مأموريت....

خدا فرشتگانش را به زمين فرستاد، آنها را مهمان زمين كرد، منزل آنها بهشت بود، نه جايي ديگر....

روز17شهريور1358مهمان زمين شد!

ولي مهمان بودنش حدود30سال طول كشيد!

21دي ماه1392روز برگشت او به آسمان است!

روز برگشت به بهشت...

چه مهمان مهرباني بود. لبخند مهمان هميشگي صورتش بود...

براي همه لبخند ميزد،جز براي اهريمن...

كساني كه او را شهيد كردند....

كساني كه پاي شهادت مصطفي را امضاء كردند...

...............................................................

امروز روز شهادت توست!

آقا مصطفي! امروز دومين سالگرد آسماني شدن توست...

امروز دوباره به بهشت برگشتي...

به قول مادرت به مأموريت خدا رفتي...

همه چيز را به خدا سپردي و رفتي....

عليرضاي منتظرت را به مهربان ترين پدر دنيا سپردي.

....................................................

به همه دشمنانت اين وعده را داديم كه راه سرخ تو باقي خواهدماند....

اين راهي را كه تو نشان ما دادي را، ادامه خواهيم داد...

ما بقول مان عمل ميكنيم:

تا آخرين نفس با سيدعلي مي مانيم.

آري! اين همان چيزي است كه تو از ما ميخواهي!



امشب از داغی دوباره چشم ایران روشن است
یوسفی رفته است، آری وضع کنعان روشن است

گرچه در بزم حماسه، هیچ جای گریه نیست
در هجوم شعله ها، تکلیف باران روشن است

باز شمعی کشته شد با دست شب اما هنوز
این شبستان کهن، با نور ایمان روشن است

کی میان ابرهای تیره پنهان می شود؟
آسمان ما که با خون شهیدان روشن است

مصطفی هم رفت، آری! او هم اینجایی نبود
مردهای مرد را آغاز و پایان روشن است

كوچه باغ هاي بيقراري پاييز

پاييز با ديگر فصل ها فرق دارد، يعني خودش را متمايز ميكند. غرور و دلفريبي اش خوب دلبري ميكند. پاييز به خش خش برگ ها و صداي باران نيست كه عاشقانه مي آيد و ميرود. به حس غريبي است كه تو را برميدارد، به خيابان ميبرد و وقتي به خود مي آيي كه ساعت ها قدم زده اي زير نيلگون، كه نه، خاكستري آسمان پاييزي...

اصلا توي خاطرات هر كسي كه سرك بكشي رد پاي پاييز را مي بيني، حادثه اي هست كه از فصل پاييز شروع شده باشد، اتفاقي هست كه در فصل پاييز افتاده باشد. اصلا پاييز يك گرد توي هوا پخش ميكند و تا به خود مي آيي ميبيني روي همه چيزت نشسته؛ روي فنجان چاي بخار گرفته ات، روي شيشه ي جلويي تاكسي پنچر شده كنار اتوبان، روي چترهاي سياه و سرخ و سبز، روي دست هاي مفرد و تنها، روي آسمان ابري و خاكستري، روي رنگ بندي گرم درخت هاي سرد، روي... اين گرد، گرد دلتنگي است.

درست تر آن ميشود كه بگويم گرد دلتنگي خوشايند. حالا ميخواهد اين دلتنگي مال روزهاي مدرسه باشد يا دوري از معشوق... روي هرچيز كه بنشيند مبتلايش ميكند به حس غريبي كه پاييز ميخواندش. اصلا پاييز پر است از تناقض؛ گرم است و سرد، عاشقانه است و فراغ به بار مي آورد.

به آسمان كه نگاه ميكني آنقدر ابرها ضخيم اند كه نميتواني تشخيص دهي خورشيد در كدام زاويه از آسمان قرار گرفته. آسمان پاييزي ابري است ولي باراني نيست. گرفته است و دلت را باز ميكند و بوي مدرسه مي دهد و تنبلي تابستان را به باد ميدهد. دلت هواي خدا ميكند و ساعتي بعد باران،خدا را كنار تو تنها ميگذارد. دلت آسمان و پرواز پرنده ها را ميخواهد و باز نور خورشيد و حرارت گرمايش تورا مي آزارد. همين تناقض هاست كه آدم را مبتلا ميكند و دلبسته ي پاييز، اين فصل هزار رنگ...

و باز بهاري در راه رسيدن به توست....

راهي كه قرار است تو را به خداي بهار و پاييز برساند.

-----------------------------------------------------------------------------------------

جمله پست: نه بهار با هيچ ارديبهشتي، نه تابستان با هيچ شهريوري و نه زمستان با هيچ اسفندي، اندازه ي پاييز به مذاق خيابان ها خوش نمي آيد؛ پاييز مهري دارد كه بر دل هر خيابان مي نشيند.

♥ روزي كه فرشته ام به زمين مي آيد ♥

روزي كه خدا آدم را بر زمين فرستاد، خوب ميدانست روزي ميرسد كه فرشتگانش را براي تلنگر به ما به زمين بفرستد!

مي خواهم از آمدن يك فرشته حرف بزنم! همان فرشته اي كه بودنش برايم فقط چند روز ساده ي آفتابي بود!

روزي كه به دنيا آمد، مثل همه ي كودك ها ديگر فرشته مانند بود ولي با اينكه كودكي بيش نبود؛ در چشم هايش بزرگي را خواندم! در پهناي انديشه اش آسماني بودن را با تمام وجود احساس كردم! در ژرفاي دلش عاشق بودن را درك كردم ولي تنها چيزي را كه درك نكردم، اين بود كه چرا سفرش به كره ي زمين بدون هيچ مراسمي شروع شد! يا شايد هم چنين بود ولي در گستره ي  چشم هاي من جايي نداشت!



همه منتظر آمدنش بودند! تولدش را جشن گرفتند!و امروز هم زادروز همان مسافر است! همان مسافري كه بال هاي پروازي اش تحمل طولاني شدن فراق پرواز را نداشت! همان مسافري كه آمد تا عاشقي را تدريس كند و بال پرواز مرغان بي بال شود!

روز 17 شهريور 1358 فرودگاه احمدي روشت به پيشواز خلباني مي رفت كه در لحظه ي پاي نهادن او به زمين فرودگاه، فرش زير پايش بال پرستو هاي مهاجر بود!


بعد از فرود موفقيت آميز خود، براي احترام، در آغوش فرمانده اش آرام گرفت! در آغوش فرمانده اي كه در تربيت خلبان نظير نداشت! فرمانده اي كه با نام "سردار" براي خلبان حكايت ما نقش آفريني ميكرد!


سلام بهترين خلبان! سلام مدرس پرستوهاي خسته! سلام عاشق ترين ِ بهترين معشوق!

♥اي فرشته آسمانيم!سالروز فرودت به سياره ي زمين 

مبارك باد♥

گرچه خوب ميدانم، اين سياره ي خاكي لياقت قدم گاهي شما آسمانيان را ندارد! 

به يقين، دليل بارش باران هم متولد شدنت بود! آري، خدا همه چيز را براي ورودت آمده كرده بود!

 ۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩

----------------------------------------------------------------

پ.ن1: سلام دوستان! اين تنها پستي است كه بدون هماهنگيه مدير وبلاگ تنظيم و نمايش داده ميشه! پس برام دعا كنيد تا اين پست رو هم دوست داشته باشه!

كمي فكر كافي است...


اين جا، جايي است براي خودمان!

اين جا، جايي است تا بدانيم چه كساني توانستند از بعضي از ما هويت و عشق مان را بگيرند!؟!

جايي است براي فكر...

بعد از ديدنش!

حالا حالت چه طور است؟؟؟!!!!!


آري او درست ميگفت:



و حالا معنايشان را خوب مي فهمم...

شما چه طور؟؟!!!!



سلام برشما!

سلام بر آزادي....



حالا من تمام قد جلوي اين عكس زانو ميزنم!




و تنها يك چيز ميخواهم!

------------------------------------------------------------------

پ.ن1: سلام دوستان! با اينكه خيلي هاتون بهم هيچي نگفتيد ولي خوب ميتونستم بفهمم متناي بزرگ رو دوست نداريد! حتي خود من هم بعضي وقتا متناي بزرگ رو دوست ندارم! برا همين اين پست متفاوت رو اول به خاطر دل شما و بعد برا دل خودم و البته با اجازه ي شهيد حاضر، روي وب قرار دادم!


در این مهمانی

همیشه برا رفتن به مهمونی، از چند روز قبل،میرم توی فکر که کدوم لباسم رو بپوشم بهتره یا کدوم عطر مناسب شخصیت و سلیقه ی آدم های اون مهمونیه!

حدود یک ماه پیش با کلی ذوق برای رفتن به ضیافتی آماده شدم که یک ماه طول میکشید، به طرز لباس و خیلی چیزای دیگه ام توجه نکردم ولی برای همین مهمونی به دهنم چند تا قفل زدم و کلید های همشون رو عمدا گم کردم که اگه خدای نکرده، شاه دزدی پیدا شد و خواست قفلی رو باز کنه، میون زیادی قفل ها بمونه و ناامید بشه! درست مثله مجرم های تلویزیون یک دستبند به دستم، نه! به هر کدوم از دستام یک دستبند زدم تا کاری رو که میزبان این مهمونی بزرگ ننمیخواد رو نکنم! کفش هایی به پاهام کردم، اونقدر سنگین تا اون جاهایی رو که میزبان نمیخواد و دوست نداره، خسته باشم و نتونم برم!

میخوام از میزبان بگم! کسی که حاضره کل مردم کره ی زمین رو به مدت یک ماه دعوت کنه، فقط هم از مهمون ها چند تا چیز بخواد، اون از مهمونا نمیخواد که برای میزبانی کمکش بدند، فقط میخواد: از صبح موذن تا مغرب مسجد روزه باشیم و نه بخوریم و نه بنوشیم، خواسته توی این مدت روزه داری کتابی رو بخونیم که خودش برامون تنظیم کرده! اون حتی بهمون قول داده در عوض خواب و حتی نفس کشیدنمون مثله معلم هایی که دانش آموزشون نمره ی بیست میگیره، از ما تشکر کنه!

درسته که بعضی وقتا خودمون قفل لب ها رو باز میکنیم، درسته که گاهی اوقات میزنیم توی راه صفا و پای برهنه راه رفتن یا شاید هم گاهی جنبه ی دستبند ها رو تزیینی و بی ارزش میدونیم و خیلی راحت از دستمون بازشون میکنیم ولی همون کسی که این همه آدم رو برای این مدت طولانی دعوت کرده، خودش هم فکر همه چیز رو کرده! سه شب رو برامون گذاشته، برا برگشتن به "صراط مستقیم"! چنین میزبانی خیلی خوبه، مخصوصا اینکه توی این شب ها تو فقط فکر آرزوهات رو میکنی و اون همک عمل به رویاهای تورو!

انقدر توی این مهمونی بهت خوش میگذره که اصلا متوجه نمیشی چه جوری گذشت ولی امان از لحظه ی جدایی!


دوباره عید فطر اومد، دوباره یه بغض غریب گلومو فشار داد و دوباره ماه مهمانی خدا تموم شد و من هنوز به خدام نرسیدم! بغض میکنم چون نمیدونم چرا نمیشه به گذشته باز گشت ولی همین امیدوارم میکنه چون فکر میکنم همین بغض نشونه ی خوبیه برا نزدیکی به خدام! 
توی این عید خیلیها هستند که دلشون میخواد پیش عزیزشون باشند، پیش محبوبشون! منم جزء همون خیلی از آدم ها هستم! خیلی دلم میخواد پیش محبوبم باشم و ازش عیدی بگیرم ولی خب اشکال نداره! از همین جا و طوریکه همگی شما شاهد باشید که من توی این روز عزیز یادی از عزیزام میکنم، براشون تبریک میفرستم! میدونم چه توی دلم و چه به زبون بگم، اونا میشنوند ولی تا خودم مطمئن نشم و تا شما نباشید که برام شهادت حق بدین، دلم قرص نمیشه!
اول به شما: مولای حاضر! مهدی جان! آقای منتظران! عید بر شما مبارک!
دوم به شما: سیدالشهدا! یگانه مقصد پاپری ها! عزیز زهرا! عید بر شما نیز مبارک!
و سوم به شما: عموی مهربانم! شهید حاضر! ادامه دهنده ی خط رهبرم! عید بر شما نیز مبارک!





دنیایی که در گذر است...

معمولا ما آدما وقتی به دنیا میایم، اولین کسی رو که می بینیم، یه خانم با لباس سفیده که حتما اون زمان فکر میکنیم، اون فرشته ی زندگیمونه و هرچی داریم از اونه. حدود چند دقیقه یا شاید هم چند ساعت بعد با نفری دیگه رو به رو میشیم که برای دیدنمون داره لحظه شماری میکنه، فرشته ی زندگیمون ما رو توی بغل اون میذاره و میره. اون لحظه است که گریه می افتیم و دلیلش هم معلومه چون فرشته مون تنهامون گذاشت و رفت ولی این آدم جدیده مهربونه، خیلی دوستمون داره و توی دستاش همه ی دنیا برات قشنگ میشه. اون لحظه با خودمون میگیم خب این آدم جدیده فرشته ی زندگیمونه و توی بغلش آروم می خوابیم. وقتی چشم باز میکنیم یه آدمی رو به رومون میبینیم که اشک توی چشماش جمع شده و با اون دوتا آدم قبلیه خیلی فرق میکنه. وقتی بوسمون میکنه، گریه می افتیم چون صورتش سخت زبره و یکی درمیون سیاه رنگه، با اینکه دستاش خیلی سخته ولی عجیب بوی مهربونی میده. این یکی و اون قبلیه میشن تمام دنیامون که بعداز گذشت یه مدت بهشون میگیم: مامان و بابا! کارمون میشه مثله این عروسک های چشم آبیه توی ویترین مغازه ها؛ روز و شب دائم گریه میکنیم و میخندیم و مامان و بابا رو صدا میکنیم و در هربار شیر خوردن باتری عوض میکنیم.

هفت سال یا شایدهم زودتر وقتی به مدرسه یا به مهدکودک میریم اون خانومی که مثله مامانمونه برامون میشه فرشته، دوست داریم تمام رفتارمون مثله اون باشه، حتی طرز راه رفتنمون. روزها میگذره و ما دوستای زیادی پیدا میکنیم؛ دوستایی که بقول خودمون ستاره های آسمونند و بدون اون آسمون بیرنگ و نیست میشه، دوستایی که بازم فرشته و بازم الگوی ما میشند. این وسط هیچ حواسمون به ماه آسمون نیست. ماه آسمونی که تمام زیبایی ستاره ها و آسمون شب از اونه! تمام روزها و شب ها توی آسمونه و بدون هیچ شکایتی از اینکه چرا محلش نمیدیم و چرا حتی چند وقت یکبار هم ازش بابت زیبا کردن آسمون تشکر نمیکنیم داره به کارش ادامه میده! مهربونیش به ماهم هر روز بیشتر و بیشتر میشه! ماه آسمونی که...


  میخوام یه بار دیگه برگردم به گذشته: کوچیک که بودیم مدام بهمون گفتند که خدا توی آسمونه! نماز که میخوندیم دست قنوتمون رو به آسمون بود و سربه سجده مون روی مهرکربلا! مولامون رو دوست داریم ولی خلاف هدفش کارهایی میکنیم که استاد شیطون ها هم توی دفتر آموزش به شیطون کوچیک ها، این کارو اضافه میکنه و اون ها هم همون کارو برا خودمون استفاده میکنند!

اینا رو گفتم تا برسم به کسایی که در کنار همه ی فرشته هاشون عاشق مولا شدند و در آرزوی پاپری شدن حرمش موندند! اونایی که قلم دلشون جوهری بود برای ادامه ی راه رهبر! اونایی که پاپری شدند ولی نه پاپری حرم آقا، شدند پاپری بهشتی که مولا سالهاست اونجاست!

اونایی که خودشون فرشته شدند و رسیدند به خدای فرشته ها.

تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

-----------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن:1. سلام دوستان! این اولین روز برای وبلاگ منه و روز افتتاحش هم گذاشتم، روز15مرداد روز"افشای تیم تروریستی هسته ای" و از همین جا هم از دوست عزیزم، نویسنده ی وبلاگ رو به آسمان معذرت میخام چون این روز برابر با شهادت سرلشگر خلبان عباس بابایی (عموی مهربان)است!

پ.ن:2. این وبلاگ با نویسندگی من و با مدیریت یه نفر دیگه درست میشه، همون کسی که کمکم کرده و ازش قول گرفتم تا آخرین لحظه کمکم کنه و به پروفایلم هم این لیاقت رو داده تا عکس قشنگش رو به دوش بکشه!

پ.ن:3. میون متن پستم حرفی از ماه آسمون زدم! هرگز منظورم از ماه آسمون میون این متن خدا نبوده، میخام برام بنویسید که ماه آسمون زندگیتون کیه! بهر حال هر کسی ماه آسمونی داره!

پ.ن:4. لطفا اسپیکرا رو روشن کنید! آهنگ برا فرزند شهید رضایی نژاد خونده شده ولی برا فرزند شهید احمدی روشن هم زیاد استفاده میشه!

پ.ن:5. از همگی ممنون!