آمدم اینجا گدایی بازهم در میزنم
گر به رویم در ببندی بار دیگر میزنم
حق دهم آقا به تو تا که مرا نشناسی ام
چند وقتی میشود کمتر به تو سر میزنم
کوله بارم پر شده از معصیت شرمنده ام
با گناه بی حدم سیلی به دلبر میزنم
التماست میکنم این روسیاهت را ببخش
دارم آقا ناله با این حال مضطر میزنم
با دعای مادرم آخر نجاتم میدهی
من همیشه بوسه بر پاهای مادر میزنم
جان زهرا این دلم را زیر و رو کن خسته ام
بین روضه من صدایت هی مکرر میزنم
من همانم که شروعش کردی
نکند دل بکنی... دل ندهی... بی سروسامان بشوم
ابا صالح دلــــم سامان نـــدارد
مگر هجر تــو را پايـــان نـــدارد
ابا صالـــح بيـــا دردم دوا کــن
مرا از ديدنـــت حاجــت روا کن
ابا صالح مـــرا با روسيــــاهی
به خود راهم بده با يک نگاهی
ابا صالح فقيــــرم من فقيـــرم
بده دستی که دامانت بگيـــرم
ابا صالح تو خوبی مـن بدم بــد
مرا از درگهــــت ردم مکــن رد
اباصالح چه خوش زيبنده باشد
کـه تو لعل لبت پر خنـده باشد
ابا صالح عزيـــــز آل ياسيـــــن
بيا درجمع ما يک لحظه بنشين
يك شب بيا ستاره بريزم به پای تو
ای آفتاب من همه چيزم فدای تو
يك شب بيا به ما برسد ای اذان صبح
از پشت بام مسجد كوفه صدای تو
ما مدتی است خانه تكانی نكرده ايم
شرمنده ايم در دل ما نيست جای تو
غير از همين دو قطره اشكی كه مانده بود
چيزی نداشتم كه بيارم براي تو
از روزهای هفته سه شنبه برای من
شبهای پنجشنبه و جمعه برای تو
روزی به خاطر سفر جمكران من
روزی به خاطر سفر كربلای تو
دلم یه جوریه
ولی پر از صبوریه
اصل و نسب و مذهب ما را چو بخواهید
آغاز مسلمانی ما روز غدیر است
عیدتون مبارک
پرسيدمش امامم تا کي جدايــي از تو
گفتا مگر بديدم حتي وفايــــــي از تو
گفتم که لايقم کن درخواب بينمت من
گفتا زخود برون شو بيدار بينمت من
گفتم که هجــررويت آتش برارد از دل
گفتا مگرگنــــاهان باقي گذارد از دل
گفتم بسان خورشيد ازابر غم برون آ
گفتا که من عيانم ازخواب دل برون آ
و تو از آن منی ... در اردیبهشتی به وقت تولدم
من از دنیا به جز عشقت متاعی را نمی خواهم
من از گل ها به جز عشق گل زهرا نمی خواهم
هوای دیدن کوه و در و دریا ندارم من
به دریای غمت غرقم دگر دریا نمی خواهم
به محشر سخت محتاجم به یک نیمه نگاه تو
بده آن جا تو مزد من که در این جا نمی خواهم
بریدم من ز پستی ها از این دنیا پرستی ها
تویی دنیای من مولا و من دنیا نمی خواهم
یتیمم بی تو آقا جان بکش دستی سرم امشب
منم دل دارم ای ارباب مگر بابا نمی خواهم
گنه کاری تهی دستم دلت را سخت بشکستم
گنهکارم نجاتم ده که من آن را نمی خواهم
همه زیبا رخان یک سو غبار روی تو یک سو
منم مبهوت حسن تو گل زیبا نمی خواهم
تمام آرزوی من بود کرب و بلا آقا
ببر یک شب مرا آن جا که جز آن جا نمی خواهم
به انتظارت نسشته ام و امیدوار که بیایی
که ببخشی ام ... عاشقانه بی قرارت هستم
میشود اردیبهشت مرا اردیبعشق کنی ؟!
.: Weblog Themes By Pichak :.