"به نام خدای گلم"
*من این متن رو با کلی ذوق و سرخوشی نوشتم پس لطفا تو هم با صدای بلند و شادی بخونش:اگه دوست داری ترانه هایی هم به یاد مدرسه بشنوی اینا رو بهت توصیه میکنم:
http://s2.picofile.com/file/7161036341/mehr.mp3.html و
http://s2.picofile.com/file/7161034515/booye_mahe_madreseh.mp3.html
حتما یادآور خاطرات خوبی برات خواهند بود(خیلی تلاش کردم آهنگ وبلاگمو یکی از این دو تا بزارم اما نشد امیدوارم خوشت بیاد عزیزم)
سلام یادم رفت...
سلام و صد درووووووووووووووووووود..سلام به همه عزیزای من...یه سلام با طعم پاییز...یه سلام به شدت ذوق دیدن رفیقت بعد از 3 ماه تعطیلی...دوست خوبم سلاااااااااااااااام
الهی که حالت عالی عالی باشه شهر ما برگ ریزون نداره اما ایشالا هرجاهستی ناراحتی و غصه هات مثل یه برگ از وجود پرمهرت بریزه و به دست باد سپرده شه تا ببره و دفنش کنه
دوستم، اول مهرت خوش...
یوهوووووووو...اومدم امروزمو واست تعریف کنم:
شب قبل یه دور دیگه کفش و کیف و مانتومو نگاه انداختم مقنعه مو یه دور دیگه اتو کردمو سر کردم هی میرفتم جلو آینه ،کلی ذوق میکردم و به خودم میخندیدم واقعا این همه ذوق طبیعیه؟؟؟
رفتم حموم جات خالی زیر آب یخ اینقدر سرحال شدم ک نگوو یه کم برای خودم خوانندگی کردم(از ترانه ی سلام فریدون بگیر تا واویلا لیلی)
صبح با اولین دیرینگ دیرینگ آلارم گوشیم بلند شدم(حدودا ساعت 5 و خرده ای بود) تا کارامو کردمو و صبحانه خوردمو آماده شدم شد 6:45 با اهل خونه بابای کردم بسم الله گفتمو راهی مدرسه شدم از اونجایی ک مدرسه خیلی نزدیکه و با پا تقریبا 4-5 دقیقه ای طول میکشه پیاده مسیر رو طی کردم تو راه یه حس باحالی داشتم یه ریزه استرس کلی ذوق ...تو فکر این بود ک امروز چقدر خوش بگذره ک تا ب خودم اومدم دیدم جلومدرسه ام
جلومدرسه آناجونم تو ماشین بود زودی رفتم صداش کردم واااااااای کلی بغلش کردمو بوسیدمش ...تازه فهمیدیم از اون چیزی ک فکر میکردیم دلمون بیشتر واسه هم تنگ شده بود
خلاصه من و آنا هم رفتیم تو مدرسه و کلی با بروبکسمون خوش و بش کردیم
امسال اولین ساله ک مدرسمون مکانش عوض شده و متاستفانه آموزشگاه ما و راهنمایی ها یکیه ولی خب چون غیرانتفاعیه زیادشلوغ نیست...حالا خداکنه با هم کنار بیایم
رفتیم سرکلاس که یهو اومدن در کلاس تق تق بلند شین بیاین تو کتابخونه 4-5 تا از کله گنده های آموزش پرورش هم اومدن و ...تازه اونجا بود که فهمیدم مسئولین امسال مدرسه از سخت گیر هم سختگیر ترن(آخه امسال تقریبا همه پرسنل دفتر عوض شدن)
وای وای منم سعی کردم کلی رسمی رفتار کنم در کل طول جلسه سیخ سیخ نشسته بودم یه ریزه اخم کرده بودمو مثلا خیلی متفکر داشتم به سخنان سخنرانان گوش میدادم البته دیگه رسمیت خونم زیادبالا رفته بود چند باری مارال رو سیخونک کردم:سووووووت
جلسه ب خیر و خوشی تمومید و رفتیم سرکلاس .زنگ دوم شیمی داشتیم که عشق منه
زنگ سومم هم معلم شیمی اومد کار کردن با برد هوشمند رو بهمون یادبده.
*ما یه اکیپ 6-7 نفره هستیم که هرکدوممون یه شخصیت خاص داریم که وقتی درکنار هم قرار میگیریم غرق در خوشی میشیم : مارال:عاشق موسیقی و خیلی احساساتی.آنا:ساکت و مهربون . آذین شر و بامرام. مهسان:درسخون و دم دمی و مزاج و کلی باحال. نوشین:خدای گریه . محدثه:استرسی خودم:[نیشخند]
منشا شیطنت های گروه من و آذینیم...البته تو این مدرسه با این مسئولین احتیاط شرط اوله...
اینم از کیفامون:

*کیف من اون مشکی بزرگه است که کنار کیف زرده هست البته جیجر خوب نیوفتاده که الان عکسشو براتون میزارم
این شما و اینم جیجر:
هرکاری کردم نتونستم عکسشو تو وبلاگم بزارم این لینک مستقیمه دوست داشتی برو جیجر رو ببین:
http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up9/95334372801710971603.jpg
*جیجر پسرمه :خنده:
گربه نره روباره مکار هی مرد تبهکار هی:

*خاکستریه منم،بقیه رو کفشاشون نو بود یادم نیست کدوم مال کیه
اینم از این:

حتما میپرسی این چیه نه؟؟؟این بطری آب منه که همه بهش دهن زدن فکرکنم انواع و اقسام باکتری ها توش باشه.نگهش میدارم اگه خواستم خودکشی کنم بهش دهن بزنم و برم اون دنیا
*فکرشو کن یکی از بچه ها داشت کیک میخورد بهش دهن زد ریز ریزهای کیک توش بود یعنی آدم حال میکرد اون آب رو میخورد هی از آبخوری آبش میکردیم
امروز خیلی به من خوش گذشت....
ممنونم حرفامو خوندی...میسی از نگاه نازت...همیشه موفق و شادباشی