هفته دفاع مقدس مبارک...(نوشته خودمه ها)

"به نام گل بی خار"

دوست عزیزم سلاااااااااااااام...یه سلام به بزرگی شهامت یه رزمنده...امیدوارم که حالت توپ توپ باشه و به کوری چشم هرچی حسوده لبت خندون و دلت در حد تیم ملی شاد باشه

هفته دفاع مقدس رو بهت تبریک میگم...

ای شهید ...ای آنکه بر کرانه ی ازلی و ابدی وجود بر نشسته ای،دستی برآر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون بکش...

این شعر رو تقریبا 1 سال پیش به مناسبت هفته دفاع مقدس از خودم گفتم(اولین غزلی که نوشتم این بود)میدونم زیاد دلنشین نیست اما در حد توانم بود دیگه...

این شعرم وصف حال جانباز های عزیزه...تقدیم به همه ی جانبازهای گلم که سلامتی خودشون رو بخاطر آرامش زندگی من فدا کردند:

 اشک دوباره مهمان چشم مادر شد/گوشه ی چادر میزبان اشک تر شد

ترانه ی تلخ سرفه های پدر/سوزناک ترین لحظه ی عمر سر شد

پدر اما هنوز لبخندی به لب/خواهرم پروانه ای دیگر شد

دور تختش نرم نرمان چرخید/عاقبت خم به سوی سر شد

گونه ی خشک پدر را بوسید/ازنفس های بی رمق باخبرشد

خورشید امید در برادر غروب کرد/درنگاهش کوه غم خاک بر سر شد

سرفه های خشک پدر بیشتر شد/نفسش تند تر و تندتر شد

روح او آماده ی رفتن شد/حال او بدتر شد،بدنش سردتر شد

یک نگاه مهربان در چشمش فریاد زد/وقت خداحافظی آن گوهر شد

نفس گرم پدر خوابید/آن نگاه مهربان ،نگاه آخر شد

رنگ اندوه خانه را زینت داد/حال آن روز خاطره ی ذهنم شد...


اولین غزلم بود دیگه ببخشید اگه خوب نبود،قلمم زیاد شیرین نیست اما موضوع شعرم شرین بود به شیرینی طعم گذشت یک انسان...ممنونم از نگاه مهربونت مهربونم

مواظب خوبی هات باش

همیشه موفق و شادباشی عزیزم....


توجه توجه!!!

"به نام خدای عزیزم"

شرکت گوگل طی سخنان مدیرش مارتین جوزنبولت اعلام کرد که انتشار فیلم توهین آمیز به رسول الله را در یوتیوب متوقف نمیکند زیرا این را آزادی اندیشه می نامد.

به همین دلیل علمای مسلمان استفاده از جستجوی گوگل و سایت یوتیوب را در تمام کشورهای مسلمان به مدت 2 روز برای فهماندن اعتراض مسلمان ها و اینکه یک میلیارد و نیم مسلمان نمیتوانند توهین به پیامبرعزیزشان را بپذیرند منع کرد و روز دوشنبه و سه شنبه 24 و 25 سپتامبر روز عدم استفاده از دو سایت یادشده است و انتظار میرود سهم شرکت گوگل افت کرده و حساراتش به 210 میلیون دلار برسد.

حرکت در دفاع از پیامبر (صلی الله علیه و آله) را با نشر دادن این مطلب انجام دهید.

با تشکر از دوستای عزیزم سمانه و سعید:

http://www.s69zemestoni.blogfa.com/

http://saeed6858.blogfa.com/




سلام مدرسه،سلام بوی مهر...

"به نام خدای گلم"

*من این متن رو با کلی ذوق و سرخوشی نوشتم پس لطفا تو هم با صدای بلند و شادی بخونش:اگه دوست داری ترانه هایی هم به یاد مدرسه بشنوی اینا رو بهت توصیه میکنم:

http://s2.picofile.com/file/7161036341/mehr.mp3.html و

http://s2.picofile.com/file/7161034515/booye_mahe_madreseh.mp3.html 

حتما یادآور خاطرات خوبی برات خواهند بود(خیلی تلاش کردم آهنگ وبلاگمو یکی از این دو تا بزارم اما نشد امیدوارم خوشت بیاد عزیزم)

سلام یادم رفت...

سلام و صد درووووووووووووووووووود..سلام به همه عزیزای من...یه سلام با طعم پاییز...یه سلام به شدت ذوق دیدن رفیقت بعد از 3 ماه تعطیلی...دوست خوبم سلاااااااااااااااام

الهی که حالت عالی عالی باشه شهر ما برگ ریزون نداره اما ایشالا هرجاهستی ناراحتی و غصه هات مثل یه برگ از وجود پرمهرت بریزه و به دست باد سپرده شه تا ببره و دفنش کنه

دوستم، اول مهرت خوش...

یوهوووووووو...اومدم امروزمو واست تعریف کنم:

شب قبل یه دور دیگه کفش و کیف و مانتومو نگاه انداختم مقنعه مو یه دور دیگه اتو کردمو سر کردم هی میرفتم جلو آینه ،کلی ذوق میکردم و به خودم میخندیدم واقعا این همه ذوق طبیعیه؟؟؟

رفتم حموم جات خالی زیر آب یخ اینقدر سرحال شدم ک نگوو یه کم برای خودم خوانندگی کردم(از ترانه ی سلام فریدون بگیر تا واویلا لیلی)

صبح با اولین دیرینگ دیرینگ آلارم گوشیم بلند شدم(حدودا ساعت 5 و خرده ای بود) تا کارامو کردمو و صبحانه خوردمو آماده شدم شد 6:45 با اهل خونه بابای کردم بسم الله گفتمو راهی مدرسه شدم از اونجایی ک مدرسه خیلی نزدیکه و با پا تقریبا 4-5 دقیقه ای طول میکشه پیاده مسیر رو طی کردم تو راه یه حس باحالی داشتم یه ریزه استرس کلی ذوق ...تو فکر این بود ک امروز چقدر خوش بگذره ک تا ب خودم اومدم دیدم جلومدرسه ام 

جلومدرسه آناجونم تو ماشین بود زودی رفتم صداش کردم واااااااای کلی بغلش کردمو بوسیدمش ...تازه فهمیدیم از اون چیزی ک فکر میکردیم دلمون بیشتر واسه هم تنگ شده بود

خلاصه من و آنا هم رفتیم تو مدرسه و کلی با بروبکسمون خوش و بش کردیم 

امسال اولین ساله ک مدرسمون مکانش عوض شده و متاستفانه آموزشگاه ما و راهنمایی ها یکیه ولی خب چون غیرانتفاعیه زیادشلوغ نیست...حالا خداکنه با هم کنار بیایم

رفتیم سرکلاس که یهو اومدن در کلاس تق تق بلند شین بیاین تو کتابخونه 4-5 تا از کله گنده های آموزش پرورش هم اومدن و ...تازه اونجا بود که فهمیدم مسئولین امسال مدرسه از سخت گیر هم سختگیر ترن(آخه امسال تقریبا همه پرسنل دفتر عوض شدن)

وای وای منم سعی کردم کلی رسمی رفتار کنم در کل طول جلسه سیخ سیخ نشسته بودم یه ریزه اخم کرده بودمو مثلا خیلی متفکر داشتم به سخنان سخنرانان گوش میدادم البته دیگه رسمیت خونم زیادبالا رفته بود چند باری مارال رو سیخونک کردم:سووووووت

جلسه ب خیر و خوشی تمومید و رفتیم سرکلاس .زنگ دوم شیمی داشتیم که عشق منه

زنگ سومم هم معلم شیمی اومد کار کردن با برد هوشمند رو بهمون یادبده.

*ما یه اکیپ 6-7 نفره هستیم که هرکدوممون یه شخصیت خاص داریم که وقتی درکنار هم قرار میگیریم غرق در خوشی میشیم : مارال:عاشق موسیقی و خیلی احساساتی.آنا:ساکت و مهربون . آذین شر و بامرام. مهسان:درسخون و دم دمی و مزاج و کلی باحال. نوشین:خدای گریه . محدثه:استرسی خودم:[نیشخند]

منشا شیطنت های گروه من و آذینیم...البته تو این مدرسه با این مسئولین احتیاط شرط اوله...

اینم از کیفامون:

*کیف من اون مشکی بزرگه است که کنار کیف زرده هست البته جیجر خوب نیوفتاده که الان عکسشو براتون میزارم

این شما و اینم جیجر:

هرکاری کردم نتونستم عکسشو تو وبلاگم بزارم این لینک مستقیمه دوست داشتی برو جیجر رو ببین:

http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up9/95334372801710971603.jpg

*جیجر پسرمه :خنده: 

گربه نره روباره مکار هی مرد تبهکار هی:

*خاکستریه منم،بقیه رو کفشاشون نو بود یادم نیست کدوم مال کیه

اینم از این:

حتما میپرسی این چیه نه؟؟؟این بطری آب منه که همه بهش دهن زدن فکرکنم انواع و اقسام باکتری ها توش باشه.نگهش میدارم اگه خواستم خودکشی کنم بهش دهن بزنم و برم اون دنیا

*فکرشو کن یکی از بچه ها داشت کیک میخورد بهش دهن زد ریز ریزهای کیک توش بود یعنی آدم حال میکرد اون آب رو میخورد هی از آبخوری آبش میکردیم


امروز خیلی به من خوش گذشت....

ممنونم حرفامو خوندی...میسی از نگاه نازت...همیشه موفق و شادباشی 

میلاد حضرت معصومه و روز دخترای گل مباررررک.

سلاااااااااااااااااااااام و درود بر همه دوست های گلم ...

اما یه سلام ویژژژژژژژژژژه تقدیم همه ی همه ی گل دخترا...آقا پسرا به شما هم سلام میکنم...ممنونم که اومدین تو شادی شرکت کنین

این پستم رو تقدیم میکنم به همه دخترها...همه آن موجودات پاک الهی که وجودشون مایه برکت و حیات بشرههه...

دختران فرشتگانی هستند از آسمان برای پر کردن قلبها از عشق بی پایان دختر ایرووووونی روزت مبارک...

خواستم تا خرمنی از گل بریزم پای تو...عقل گفتا گل برای گل فرستادن خطاست...اما من یه شاخه گل زیبا برات هدیه دارم تقدیم به تو که با زیبایی آشنایی چون زیبایی جوهره ی وجودی تو خیلی خیلی خعلی خعلی خیره کننده است

 ناقابله:(یه ماچ هم بده به آجی فاطمه ات...بوس بوس)

آقا بساط شادیهههه...جیغغغغغغغغ دسسسسسسسسسسسست هورااااااااا


Bouncy 2Bouncy 2Jump For JoyBouncy 2Jump For JoyBouncy 2

Bouncy 5Bouncy 5Bouncy 5Bouncy 5Bouncy 5Bouncy 5


Bouncy 8Bouncy 8Mirror Image3 Card Monty3 Card MontyBouncy 8Mirror Image3 Card Monty

Bouncy Colors 2Bouncy Colors 2Bouncy Colors 2Bouncy Colors 2Bouncy Colors 2

Drooling Bouncy SmileysDrooling Bouncy SmileyDrooling Bouncy SmileysDrooling Bouncy SmileyDrooling Bouncy Smileys

یه آهنگ شاددددددد ...

حالا بیاااااا...

Wakka WakkaWakka WakkaWakka WakkaWakka Wakka

دست دست دست دست


اما دوستای گلم یادمون نره این روز به برکت چه بانوی بزرگی شده روز دختر

دوستای گلم همه مون میدونیم خانوم فاطمه معصومه چقدددر جایگاه والایی دارن اما من میخوام چند تا حدیث از دیگر ائمه در وصف حضرت معصومه بنویسم

امام صادق(ع):

خداوند حرمی دارد که مکه مکه است پیامبر حرمی دارد که مدینه است.امام علی حرمی دارد و آن کوفه است و قم کوفه کوچک است که 8 درب بهشت 3 درب آن به قم باز میشود.زنی از فرزندان من در قم از دنیا میرود که اسمش فاطمه بنت موسی استبه شفاعت او همه شیعیان وارد بهش میشوند

لقب معصومه هم از سوی امام رضا به حضرت معصومه داده شده ایشون فرمودند "هرکس نتوانست مرا زیارت کند برادرم را در ری یا خواهرم را در قم زیارت کند که ثواب زیارت مرا درمیابد.

لقب دیگر حضرت معصومه "کریمه ی اهل بیت" است که البته براساس رویای صادقه ی مرحوم آیت الله سیدمحمود مرعشی نجفی به این نام خوانده شدن دوستای گلم داستانشم از این قراره که:مرحوم آیت الله مرعشی خیلی علاقه منده بودند که محل قبر حضرت معصومه رو بدست بیارند بنابراین ختم مجربی انتخاب کردند و 40 روز به اون پرداختند.در شب چهلم بعد از به پایان رساندن ختم و توسل زیاد استراحت میکنند و در رویای صادقه شون به محضر امام صادق یا امام باقرمشرف شدندفتند و امام سخنی رو فرمودند که معنی اش میشه:"به دامان کریمه ی اهل بیت چنگ بزن"

دوستای گلم ممنونم از نگاه مهربونتون...بازم تبری تبریک تبریک به دختر خانوما و سپاس سپاس سپاس از آقا پسرا که در این شادی شرکت کردند

راستی دوستای گلم به وبلاگ سمانه جونم (http://s69zemestoni.blogfa.com/

سر بزنین اونجا یه جشن مفصلیهههه که مطمئنم بهتون خوش میگذره 

همیشه موفق و شادباشین گلای من....


مادری که زندگی اش را تقدیم به دخترش کرد.

دوست گلم سلااااااااااااام...این بار میخوام یه سلام به وسعت دل یک مادر تقدیمت کنم...

امیدوارم که حالت خوب خوب و باشه و فریاد شادی های گوش فلکو کر کنه...دوست من امیدوارم  که دلت دریایی و بزرگ باشه...امیدوارم حتی اگه غصه ها قلب کوچیکتو اذیت میکنن دستهای مهربون یه مادر برای رفع غصه هات رو به آسمون باشه

میخوام درباره ی یه مادر خوب برات بنویسم درباره ی ....

این مادر فداکار زمانیکه تصمیم گرفت شیمی درمانی را بخاطر نجات نوزادش قطع کند می دانست بزرگ شدن او را نخواهد دید.به گزارش پارس ناز سارا بوروک 6 ماهه باردار بود که فهمید تهوع صبحگاهی و کمردردش از عوارض ابتلا به سرطان روده است.

پزشکان گفتند تغییرات هورمونی دوران بارداری باعث سرعت رشد تومور شده است و وی باید شیمی درمانی را آغاز کند. اما او بخاطر نجات جان جنینی که در رحم داشت این کار را نکرد تا بتواند در هفته بیست و دوم بارداری نوزداش را که یک دختر کوچک و ضعیف بود بدنیا آورد.

این نوزاد اکنون 1 ماهه است و به کمک داروهای تقویتی سالم و قوی است اما مادر 32 ساله این نوزاد میگوید سرطان همه وجودش را پر کرده است و به گفته پزشکان دیگر قابل درمان نیست.


او میگوید برایش مهم این مسئله بود که نوزادش را به دنیا آورد و به او هدیه زندگی کردن بدهد و اینکه حالا او یادگاری است که تا سالها باعث میشود همگان وی را به خاطر داشته باشند اگرچه او بزرگ شدن دخترش را نخواهد دید.
 
این پست و پست قبلی رو گذاشتم که یادت باشه تو اگه هیچ چیزی تو عالم نداشته باشی دو تا فرشته ی مهربون داری...کسانی که تو رو ثمره ی زندگیشون میدونن...
دوست عزیزم همیشه موفق و شادباشی...

پدری که بخاطر عشق به پسرش حاضر شد لباس زنانه بپوشد.

سلام...سلامی به گرمی مهر یک پدر...

این خانواده مهربان در شهری کوچک و سنتی در جنوب آلمان زندگی میکنند . پسر 5 ساله این خانواده بخاطر بیماری پوستی که در ناحیه پاها دارد مجبور است دامن بپوشد.به نقل از پرداد به گفته آقای "نیلز پیکرت" پدر پسر 5 ساله : پسرم همیشه از پوشیدن دامنهای زنانه خجالت میکشید و علت آن طعنه و تمسخر دوستان و کودکان هم سن و سالش در مهد کودک بود.


پدر مهربان خانواده برای اینکه به او کمکی کرده باشد تصمیم گرفت همراه با پسرش لباس زنانه بپوشد و پا به پای او در خیابان قدم بزند ، او با این اقدام سعی دارد عشق و همبستگی عمیقش را به پسرش نشان دهد.نیلز پیکرت در ادامه میگوید: درک این مسئله برای او و خانواده اش بسیار ساده است و مهم نیست که این تصمیم خنده دار و یا احمقانه جلوه کند .او می افزاید نگاه خیره مردم اصلا برایش اهمیتی ندارد و تنها مسئله مهم این است که او الگوی پسرش باشد.وی میگوید اگرچه مردم مذهبی و سنتی این شهر او را به دید یک دیوانه نگاه میکنند اما از اینکه فرزندش را شاد میکند خوشحال است. وی معتقد است نمیتوان از بچه هایی در این سن انتظار داشت مسائل را درک کنند و آنها برای انجام هرکاری احتیاج به یک الگو دارند تا بتوانند مثل او رفتار کرده و نتیجه مورد انتظار بزرگترها را برآورده کنند.

پدر مهربون گوشهایت را بگیر...تو نه دیوانه ای و نه احمق...تو یک پدر نمونه ای

امیدوارم همه ی ما بتونیم یه پدر یا مادر نمونه باشیم...کاش هیچوقت یادمون نره خدا رحمتشو در لبخند یه فرزند نمایان میکنه و اون فرزند رو یه هدیه گرانبها برای ما میفرسته...کاش هیچوقت یادمون نره مهربانی به لبخند دیگران می ارزه...کاش یادمون نره لبخند بهترین هدیه ای هست که میتونیم به دیگران بدیم

ممنون از نگاه مهربونت... همیشه موفق و شادباشی دوست عزیزم

راهکارهایی برای شادی فوررری(2)

 سلام بهانه ای برای اعلام حاضری در تقویم دوست است...دوست عزیزززززززززم سلام

امیدوارم که خوب و خوش و سلامت باشی و کیفت کوک باشه ...امیدوارم که در بخشیدن لبخند قشنگت خسیس نباشی...حالا برای دل خودت 1 لبخند بزن...آری،لبخندهای تو بزرگترین آرزوهای من اند شادمانه بخند ،بگذار تا برآورده شوند...

از همتون یه دنیا ممنونم که به پست قبلیم علاقه نشون دادین...و حالا میخوام قسمت (2) رو براتون بزارم بفرمایین اینم از این:


5.شکاف های شخصیت خود را قبول کنید.

فهمیده ام که من کمی عجیب هستم. شخصیت من جنبه های گیج کننده ای دارد و گاهی اوقات می بینم که دلم می خواهد دور بریزمشان. اما بعد یاد این قسمت از یکی از ترانه های لئونارد کوهن می افتم که میگوید، "هر چیزی شکاف هایی دارد که از همانجا نور وارد آن می شود." پس بااینکه ممکن است خیلی ها این جنبه های خاص شخصیت من را شکاف هایی در شخصیم بدانند، آن نوری که از آن شکاف ها واردم می شود باعث می شود فردی خلاق و به نظر خودم جالب باشم

 

6.برای یکی یاد داشت بگذارید.

وقتی کاری کنید که یکی از دوستانتان بفهمد که به او فکر می کرده اید باعث می شود لبخندی روی لبهای او و البته خودتان بیاورد. خیلی وقت ها ایمیل های کوتاهی مثل این به دوستانم می زنم، "دیروز که برای خرید رفته بودم یک بلوز آبی خیلی خوشگل دیدم، من را یاد بلوزی که پارسال برای ناهار بیرون رفته بودیم پوشیده بودی انداخت. آبی خیلی به تو می آید سعی کن بیشتر آبی بپوشی!" شاید وقتی ایمیل را بفرستم احساس عجیبی به من دست بدهد اما نوشتن آنها لبخندی روی لبهایم می آورد و می دانم برای دوستم هم همینطور است.

*این یکی هم معرکه است توی امتحانات مستمر دو سال پیش بخاطر بیماری مامان بزرگ خدا بیامرزم(لطفا برای شادی روحش 1صلوات بفرست) خانواده ب سفر رفتن.من یه هفته خونه یکی از اقوام نزدیکمون بودم وقتی خواستم برم برای هر عضو خانواده یه یادداشت گذاشتمو ازشون تشکر کردم وای اصلا باورت نمیشههه چه معجزه ای کرد .الان خیلی بیشتر تر دوستم دارن... هروقت مامانم کاری براش پیش میاد زود زنگ میزنن نگران فاطمه نباش بفرستش خونه ما...

 

7.اشکال ندارد اگر گاهی قوانین را بشکنید.

دوست عزیزم گاهی اوقات شکستن یه سری قوانین خیلی هم بد نیست ...زندگی یعنی کمی متفاوت بودن یعنی دوری از یکنواختی...یعنی بعضی موقع ها شیطنت کردن و فریاد شادی کشیدن

قانونی که موقع بچگی در خانه ما بود این بود، "اگر کاری را شروع کردی باید تمامش کنی." به خاطر همین بود که همیشه در کتابخانه کتاب های نازک را برای خواندن انتخاب می کردم. اما الان که بزرگ شده ام اگر کتابی را دوست نداشته باشم خیلی راحت دست از خواندن آن بر می دارم. خیلی وقت ها هم کمی از اول کتاب می خوانم، کمی از آخر آن و کمی از وسط.این کتاب متعلق به خودم است چرا نباید اینکار را بکنم؟ هیچ قانونی وجود ندارد. برای این آن کتاب را می خوانم که از آن لذت ببرم پس هر طور که بیشترین لذت را ببرم آنرا می خوانم.

دوست عزیزم همیشه شاد و خوشرو باشی...

راهکارهایی برای شادی فوررری(1)

یه تیکه سلام ، دو فنجون مکث ، یه لحظه سکوت به احترام آرزوهای قشنگمون...دوست نازنینم سلاااااااااام

امیدوارم که تا این لحظه از روزت حسابی لذت برده باشی و به کوری چشم بد خواهات خنده از لبات کنار نرفته باشه...چیه؟؟نکنه تو روزت غصه هم داشتی؟؟اما عزیزم بیا عضه ها رو بیخیال شو وسوار بر بال بیخیالی همراه من بیاآخه امروز میخوام راهکار های موثری درباره ی ایجاد شادی فوری برات بنویسم...الهی که ازشون استفاده کنی و حسابی هم شاد شده باشی...(بخاطر اینکه حوصله خوندن داشته باشی و سر سری نخونیش و چشمای قشنگتم خسته نشه دو قسمتش کردم این قسمت اولشه)

 

1.در خانه اتان تاب ببندید.

هیچ چیز مفرح تر از داشتن یک تاب در خانه نیست. حتی ممکنه دوستان و همسایه هاتون بیان و بخوان با شما بازی کنن و این خیلی لذت بخشه نه؟


2.شکلات ،شیرینی یا هرچیز دیگر را بدون دلیل به یک غریبه تعارف کنید.

خاطره انگیزترین هدیه همیشه غیرمنتظره ترین آنهاست.وقتی یک ظرف شیرینی یا شکلات به کسی هدیه کنید لبخندی روی لبهای او مینشیند ک واقعا شگفت انگیز است آنگاه است که میتوانید با آن غریبه حرفی بزنید و بخندید و لحظاتی را رقم بزنید که هیچ کدامتان فراموش نخواهید کرد.

*اینو راست میگه ها یه بار سر زنگ ورزش ما رو بردن پارک بانوان من یه دسته گل یاس درختی دستم بود ،پارک هم خلوت بود اونجا که من و دوستای صمیمی ام نشسته بودیم فقط یه خانوم جوان تنها نشسته بود.من دسته گل خودمو نصف کردمو به طرف اون خانوم گرفتم و بهش گفتم گل باید پیش گل باشه و اون دسته رو بهش دادم وای باورت نمیشه اون خانوم زیبا اینقدر شادشدددددددد ک نگووووو.منم وقتی شادی اونو دیدم بیشتر تر شاد شدم و خلاصه خیلی فاز داد


3.خودتان را مسخره کنید و بخندید.

دفعه بعد که کاری خجالت آور انجام دادید آن را پنهان نکنید.آن را برای دوستانتان و اعضای خانواده تعریف کنید و با هم دقایقی بخندید و شاد باشید.

 

4.بزرگترین و پرصدا ترین مشوق خودتان باشید.

من نامه ای برای خودم نوشتم و در آن همه خصوصیات و ویژگی های خوبم را یادداشت کرد و توضیح دادم چرا میتوانم دوست خیلی خوبی برای هر کسی که دنبال دوست است باشم.اول خجالت میکشیدم که از خودم تعریف کنم اما اگر خودم خودم را تحسین نکنم چطور میتوانم از دیگران انتظار داشته باشم ویژگی های خوب من را ببینند؟


همیشه موفق و شادباشی دوست من...


یه روش خوب برای آرامسازی

توده ی سلام به سمت شما در حرکت است ضمنا احتمال بارش عشق دور از انتظار نیست...سلاااااااااام دوست عزیزم


ایشالا که سر و سلامت و خوب و خوش باشی...الهی که قلبت هر

 لحظه با مهربونی گولومپ گولومپ کنه و جسم و روحت بر فراز همه 

خوبی ها آرام و با آسایش پرواز کنه...حرف از آرام بودن زدم امروز

 میخوام تو این پستم روش های آرام سازی رو برات بزارم امیدوارم این

 روش رو امتحان کنی و برات مفید باشه:


روش تمرینات آرام سازی:

- ابتدا به یک مکان خلوت بروید، روی صندلی بنشینید و پشت خود را صاف نگه دارید. کف پاها را روی زمین بگذارید و دست‌ها را روی ران قرار دهید.

- ابروها را تا جایی که می‌توانید به طرف بالا بکشید و در این حالت نگه دارید و سپس به آهستگی رها کنید.

- چشم‌ها را محکم ببندید و پلک‌ها را روی هم فشار دهید و در این حالت نگه دارید. سپس به آهستگی چشم‌ها را باز کنید.

- زبان خود را به سقف دهان فشار دهید آن را چند ثانیه نگه دارید و سپس به آهستگی رها کنید.

- دندان‌های خود را به سقف دهان فشار دهید. آن را چند ثانیه نگه دارید و سپس به آهستگی رها کنید. در صورتی که دندان مصنوعی دارید این حرکت را انجام ندهید.

- لب‌ها را به هم فشار دهید و چروک کنید. چند ثانیه نگه دارید و سپس به آهستگی رها کنید.

- شانه‌ها را بالا بکشید و سفت نگه دارید و سپس به آهستگی رها کنید.

- دست راست را مشت کنید و ساعد را روی بازو خم کنید و محکم فشار دهید. در این حالت نگه دارید و سپس به آهستگی رها کنید. این حرکت را با دست چپ نیز انجام دهید. یک نفس عمیق بکشید و ریه خود را از هوا پر کنید و نفس خود را حبس کنید و در این حالت به شکم خود فشار آورید. سپس به آهستگی نفس خود را بیرون دهید و ریه را کاملا خالی کنید.

- کتف‌ها را تا جایی که می‌توانید به عقب ببرید و فشار دهید و در این حالت سفت نگه دارید، سپس به آرامی رها کنید.

- پای راست را صاف نگه دارید و پنجه پا را به طرف بیرون بکشید و در این حالت نگه دارید. بعد پنجه پا را به طرف خود خم کنید و پا را سفت در این حالت نگه دارید. سپس به آهستگی پا را زمین بگذارید. این حرکت را با پای چپ تکرار کنید.

- زانوی راست را خم کنید و ران را تا جایی که می‌توانید بالا بیاورید و سفت نگه دارید، سپس به آهستگی پا را زمین بگذارید. این حرکت را با پای چپ تکرار کنید.

با آرزوی بهترین ها برای شما...همیشه موفق و شادباشی


لالایی...

سلاااااااااام دوست عزیزم...سلامم رو در زیباترین صدف دوستی میزارم تا رود محبت اون رو به اقیانوس دلت بیارههه

ایشالا به حق هرچی زیبایی تو این دنیای بزرگه دلت خوش و لبات خندون باشه 

این داستان قشنگ تقدیم به شما ...

زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند.
پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت.
این بگو مگوها همچنان ادامه داشت تا اینکه یک روز ...

پیرمرد برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل می کند ضبط صوتی را آماده کرد و شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط کرد.
پیر مرد صبح از خواب بیدار شد و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش رفت و او را صدا زد، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته بود!
از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او بود !



 دوست خوبم یادت باشه همه ی ما آدم ها سایه روشن هایی از خوبی و بدی هستیم...حالا این وسط بعضی ها سفیدی خوبی هاشون بیشتره و بعضی ها برعکس...پس هیچوقت سعی نکن یه نفر رو خوب مطلق یا بد مطلق درنظر بگیری اصلا نیاز نیست تو درباه اش قضاوت کنی ...قضاوت کردن فقط کار اون بالایی هست...فقط کار تو اینه که دیگران رو برای رسیدن به روشنایی و سفیدی کمک کنی

همیشه موفق و شادباشی عزیزم...