چقدسخته عاشق باشی ولی هیشکی ندونه
اشکاتوزودی پاک کنی تاکسی ندونه
سخته دوسش داشته باشی ولی ندونه
سخته نگاش بکنی اما نخونه
قشنگی عشق که میگن شاید همینجاس
سخته به قربون چشاش بری تو رویا
قدم به قدم گریه کنی کناردریا
سخته همش تو فکرباشی شاید نخوادت
خاطرهات ورق ورق بیادبه یادت
.......................................................
ان کسانی که مامور دفن من هستند به هنگام مرگ مرا در سیاهی بگذارند تا تا هر چه سیاهی بود
من کشیده ام
دو دستم را از تابوت بیرون بگذارند که در زندگی چیزی نداشتم
وچشمانم را باز بگذارند تا بدانند در زندگی چشم انتظار بوده ام
وانگاه که این کارها موثر نشد..........تکه یخی به شکل سلیب بر مزارم بگذارید تا با اولین
طلوع خورشید بجای معشوقه اشک بریزد تا مردم بدانند که معشوق نداشتم تا به مزار غریبان نه
چراغی نه گلی نه پر پروانه ای سوزد ونه صدای بلبلی
..................................
من چگونه باید ثابت کنم که منتظرت هستم؟همه بیقرارن و منتظر من نیز اینگونه ام ولی باورکن
که اثباتش سخت است
........................
هميشه ابرها واسه ادمها گريه ميكنن ولي ادمها عاشق
ستاره ها ميشن يادت باشه چشمك ستاره ها گريه ي ابرها
را از يادت نبره
........................
هرچه گشم دراین شهر ندیدم اهل دلی که بداند غم تنهایی و دلتنگی من