دلم تنگته رفیق
هر از گاهی زنگی بزن
سراغی بگیر
پیامی
بده
احوالی بپرس
خیلی نگذشته است از روزهایی ک رفیقت بودم!
هر از گاهی زنگی بزن
سراغی بگیر
پیامی
بده
احوالی بپرس
خیلی نگذشته است از روزهایی ک رفیقت بودم!
خــدا
قسمت داشتنت را از من گرفت...
گـــمـــــــانــــــــــم
کسی بیشتر از من دعا کرده بود...
ً....ً................ً........................
بیخیال خیالت میشوم...
و میسپارمت به دست "او"...
اما چه کنم ک "او"
فقط یک ضمیر "سوم شخص غایب" نیست
"او" کسی است که...
تمام هستی این "اول شخص مخاطب"
حاضرت را...
به آتش کشیده است...
...............................................
خدایا
دارم دق میکنم
دلم گرفته اما کاری جز سکوت نمیتونم بکنم
یه حرفهایی تا همیشه تو دل آدم می مونه
خدایا دارم دیونه تحمل این موضوع رو ندارم
خدا کمکم کن نذار اون اتفاق بیفته
خدااااااااا صدامو میشنوی؟
زن به خاطر طبیعتش شکنندس
اما بیشتر از هر کسی تحمل درد رو داره
تنها چیزی که یک زن رو می شکنه ؛
تو خالی از آب در اومدن مرد مورد علاقشه...
...................................................................
هیچ زنی را نباید کم دوست داشت!
یک زن را یا باید دیوانه وار دوست داشت
یا اصلا دوست نداشت
کم دوست داشته شدن برای یک زن
"مرگبار "است...
غذایت را سرد می خوری !
ناهار ها نصفه شب ، صبحانه را شام !
لباسهایت دیگر به تو نمی آیند، همه را قیچی می زنی !
ساعتها به یک آهنگ تکراری گوش می کنی و هیچ وقت آهنگ را حفظ نمی شوی !
شبها علامت سوالهای فکرت را می شمری تا خوابت ببرد !
تنهائی از تو آدمی میسازد که دیگر شبیه آدم نیست ، روزهای من اینگونه و شبهایم اصلاً نمیگذرد . . .
::
چه کرده ای با من. . . ؟!؟!؟!؟
که این روزها
تو را،
تنها به عنوان
یک اشتباه میشناسم. . .
تو چه میدانی از من...؟
من امروزم را قربانی دیروزهایی کرده ام...
که به امید فرداهایی بهتر بودم..
امروز، مرا دریاب...
تو چه میدانی؟ از دختری که...
هیچ وقت در پشت پرچین دلش محبت را احساس نکرد...
از تنهایی میترسد اما حتی...
در خلوت خودش نیز کسی را ندارد تا فکرش را آشفته کند...! سالهاست مجنونی میخواهد اما حتی لحظه ای رهگذر قلب کسی نبوده است...
سالهاست گام بر میدارد به امید سوسوی عشقی...
به امید خورشید دنیا را درنوردیده اما حتی جرعه ای نور نصیبش نشده...
از دختری خسته تو چه میدانی؟
از احساساتی که در هر یکای زمان جریحه دار میشوند
از آرزوهایی که دفن شدند و زیر خربار ها خاک مرگ را دراغوش گرفتند...
از دختری که در اوج جوانی غبار پیری بر گیسوانش نشست...
از خط خطی های شبانه اش ،
از قلب شکسته اش که سالهاست رهگذران روی آن پای گذاشته اند..
از جوانی پیر که بین شور و هیاهوی زندگی...
در گوشه ای انتظار مرگ را میکشد...
از دلی شکسته...
زندگی از هم گسسته...
تو نمیدانی چه قدر سرد است هوای تنهایی...
چه قدر سخت است زندگی در دیار مردگان... چه قدر سخت است نفس های بیهوده!
چه قدر دردناک است برای هیچ فرهادی شیرین نباشی...
تو نمیدانی...
زیرا تو در هرکجای دنیاکه هستی...
قلبی برایت میتپد و حرارت عشقی را لمس کرده ای...
تو در دیار عشق من دردیار مرگ...
چه قدر فاصله است پس نخواه که از من بدانی...
به سلامتی رفیقی که خیلی وقته ازش خبری نیست
به سلامتی ا.ن لامصبی که از زندگیم رفت
اما هنوز از این دل لعنتی نرفته
به سلامتی اونی که تا بود امید بود
نفس بود
ارامش بود
رویا بود
ولی خاطره شد
بغض شد
درد شد
کابوس شد
به سلامتی کسی که عادت کردم به نبودنش ...
اما هنوزم دلم بودنش رو میخاد
سلامتی اون رفیق بیمعرفتی که پا پیش گذاشتم واسه برگشتنش
اما فهمیدم دیگه ازم سیر شده . . .
....................................................................................
یه شبهایی اصلا نگذشت
اما ما ازش گذشتیم
یه شبهایی هم بد گذشت
سخت گذشت
با درد گذشت
یه شبهایی داد زدیمو اما هیچکس جز دلمون صدامونو نشنید
یه شبهایی همه چی بود الا اونی که باید می بود
یه شبهایی هوا عجیب دو نفره اما
اما همون شبها فقط ما بودیمو تنهاییمون
یه شبهایی نفسمون برید از این همه بغض
یه شبهایی نفس کم اوردیم اما دووم اوردیم
یه روزایی فقط زنده بودیم اما زندگی نکردیم
یه شبهایی زنده هم نبودیم فقط بودیم . . .
همین . . .
✔☜مَـــــــــــــــن...
تو زندگــے یه وَقتایــے باختم•••
یه وَقتایــے با کســے ساختم•••
یه وَقتایــے گریه کردم•••
یه وَقتایــے بخشیدم•••
یه وَقتایــے فریب خوردم•••
یه وَقتایــے افتادم•••
یه وَقتایــے رودست خوردم•••
یه وَقتایــے ضربه خوردم•••
یه وَقتایــے تو تنهایــے مُـردَم
حالا باید بگــــــــم⇩
من از تــمــوم اینا درس یـاد گرفتم
حالا خوشحالم که خودمم
صادقَم
و به دٌنبال خوشبختــے
و نیازی ندارم که بَقیه رو برای اثبات ، تحت تاثیر بذارم ●●●•••
مَـــــــــن خودَمَــــم•••●●●
و هَمــیــنُ بَـــــــس ✔
...........................................................
ماجرا این نیست که چقد محکم میتونی ضربه بزنی
ماجرا اینه که چقد محکم میتونی ضربه بخوری
و بازم به راهت ادامه بدی ....
با تو نیستم
تو نخوان
با خودم زمزمه میکنم
.
.
.
من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام
فقط کمی
تو را کم اورده ام
یادت هست؟ میگفتم در سرودن تو ناتوانم؟ واژه کم می اورم برای گفتن دوستت دارمها؟
حالا تـــمــــــــام واژه ها در گلویم صف کشیده اند
با این همه واژه چه کنم؟
تکلیف اینهمه حرف نگفته چه می شود؟
باید حرفهایم را مچاله کنم و بر گرده باد بیاندازم
باید خوب باشم
من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام
فقط کمی
بی حوصله ام
آسمان روی سرم سنگینی میکند
روزهایم کش امده
هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم
باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم
روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند
چون
من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام
تمام خنده هایم را نذر کرده ام که گریه ام نگیرد
اما شبها..
وای از شبها
هوای آغوشت دیوانه ام میکند
موهایم بد جوری بهانه دستانت را میگیرند
تک تک نجواهای شبانه ات لا به لای موهایم مانده اند
کاش لا اقل میشد فقط شب بخیر شبها را بگویی تا بخوابم
لالایی ها پیشکش
من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام
فقط نمیدانم چرا هی آه میکشم
آه
و
آه
و بازم آه
خسته شدم از این همه آه
شبها تمام آه ها در سینه منند
ان قدر سوزناک هستند که می توانم با این همه آه دنیا را خاکستر کنم
اما حیف که قول داده ام
من خوبم ....من آرامم......
فقط کمی دلواپسم
کاش قول گرفته بودم از تو
برای کسی از ته دل نخندی
می ترسم مثل من عاشق خنده هایت شود
حال و روزش شود این...
تو که نمی مانی برایش آنوقت مثل من باید
آرام باشد .....خوب باشد..... قول داده باشد
بیچاره..
نترس باز شروع نمیکنم اصلا تمام نشده که بخواهم شروع کنم
همین دلم برایت تنگ شده را هم به تو نمی گویم
تو راحت باش
من خوبم ....من آرامم......
آخر من قول داده ام که آرام باشم
باورت می شود؟ من خوبم
...............................................
فــرامــوش ڪــردنـت بــرایـم مـثـل آب خــوردن است …
از همــان آبـهـایـی که خــفــه ات میــکنـد …
از همان هایی ڪــه بــایــد ساعـت هـا سـرفـه ڪـنـی …
از همــان هـایـی ڪــه بـی اختیــار اشـڪــهایـت را جـاری میـڪــند.. .
گُذشتــه ی من گُذشــت! ...
ازپنهان کردن زخمهایم...
زورکه نیست دیگرنمیتوانم به زوربخندم....
بالبخندی مسخره وانمودکنم همه چیز روبه راه است...
اصلا نمی خاهم بخندم.....
میخواهم لج کنم با خودم، باتو، با همه دنیا....
من خسته ام از خودم، از زندگی، از همه.....
برای دل خودم مینویسم . . .
برای دلتنگی هایم . . .
برای دغدغه های خودم . . .
برای شانه ای که تکیه گاهم نیست . . .
برای دلی که دلتنگم نیست . . .
برای دستی که نوازشگر زخمهایم نیست . . .
اری برای خودم مینویسم . . .
بمیرم برای خودم که اینقد تنهاست . . .
دوستان گل من فعلا نمیتونم بیام نت دارم برا کنکور درس میخونم و دیگه اپ نمیکنم دوستون دارم امیدوارم منو هم فراموش نکنید
خدافظ

...............................................
دختری نیستم که هرزگی کنم
زنانگی و محبتم را با هر مردی تقسیم نمیکنم
عشقم تنها خاص یک نفر است
غرق عشق خواهم کرد انکه خاص من باشد
طوریکه بی نیاز شود از عشق ....سیراب شود از زندگی
تا جان در برم است اغوشم تنها مال اوست

مَن زَنم !
زَني اَز جنس خواهَرَت
زَني اَز جنس مادَرَت
زَني اَز جنس هَمسَرَت
هَر گاه نِگاهي نابِهِنگام ،
اَز سَر ِهَوَس بَر مَن اَنداختي ؛
ناموس خود را ،
دَر چَشـمان پَليدِ رَهگذَران اِنسان نما حِس کُن ...
آنچه تو را بهِ خَشم واميدارَد ،
بَرادَر و پِدَر و شوهَر ِمَن را نيز.


برای زن که نباید زیاد شعر نوشت ، باید برایش مدام شعر خواند . مهم نیست که شعر مال او باشد یا نه ، زن دوست دارد معشوقش برایش شعر بخواند و وقتی در شعر حرفی از بوسه می آید اورا ببوسد ، وقتی حرفی از گیسو باشد موهایش را نوازش کند و اگر کار شعر به جدایی کشید ، محکم دست زن را بفشارد و بگوید : اما من که تورو تنها نمیزارم …

בلـــــم ڪـمـــا مــیــפֿــواهــבـ!
از آنهــــایی ڪــہ בڪـتـر مـیـگـویـבــ
متاسفم
فـقَـط بـرایـش בعـا ڪـنـیـב. . .

حکایت ما ..
شبیه بچه ای شده که بیقراری کند..
و بعـــــ د ..
شکلاتی برای خفه کردن صدایش ! ..
در حلقومش بچپاننــــــــــد ...!
..!!
اگر دوست نداری ؛ گوشهایت را بگیـــــــــــــر ..نشنــــــــــو !
مثل آن روزهـــــــــا که نشنیدی ام.... ندیدی ام ....
رفتی ..!
من شکلات نمیخواهم !
من "یکی " را میخواستم ..ازاین شکلات های تلخ بــــــــــود !....
تمام شد ...حالا دیگر هیچ نمیخواهم ...حتی شکلات...
و الـتـمـاس مـيـکــنــد
يـکـي پـيـدا شـود و بـرش گــردانـد
مــن هــم ...
لـطــفـا بـرم نـگــردانـيـد ! ! !
بــُگـذاريــد تــمام شــوم . . .

گریه ی آخر شبهایم … انگار کافی نبوده …!!!
این روزها ،
اوّل صبحها هم ،
گریه میکنم …..
آاای آدمها ،
اینها که مینویسم ،
یعنی ،
چقدر زیاد دلم میخواهد … کسی باشد …
بپرسد … : ” خوبی … ؟؟!!!”

مـﻐـﺮﻭﺭ ﻭ ﺧـﻮﺩ ﺷـﯿﻔﺘﻪ ﻧـﯿﺴـﺘﻢ. . .
ﻭﻟــﯽ ﯾـﺎﺩ ﮔــﺮفـﺘﻢ ﮐﻪ تـﻮ ﺯنﺪﮔـﯿﻢ. . .
ﻣــﻨــّﺖ ﺍَﺣــَـﺪﯼ ﺭﻭ ﻧــَـﮑــﺶـﻢ . . . .
ﺧــﺪﺍﺣـﺎﻓــﻆ ﺗــﻮ ﻓــﺮﻫــﻨـﮕــــ ﻟـﻐـﺖ
ﻣـﻦ ﺟـــﻮﺍﺑـﺶ ﻓـﻘــﻂ ﯾــﻪ ﮐــﻤﻪ
... ﺍﺳـــﺖ . . !!.
""ﺑــــــــﻪ ﺳــــــﻼﻣـــــــــﺖ""
ﻫـــﻤـﯿـﻦ . . . !!!

من رفتم …
و تو فقط گفتی برو به …!!!
مدت هاست که بی تابم
بی تاب بازگشت و کلام آخرت…
راستی…
به بسلامت بود یا به جهنم؟؟!

از حــرفهـــایتـــ هـــم نمــی فهمنـــد تـــوی دلتــ چـــه خبـــر استــ !
.........................................
هی رفیق چقدر نیستی !!!
خسته نشدی از این همه نبودن !!!!
......................................................................................
وقتی بودیم با هامون حال کرد . اگر نبودیم ازمون یاد کرد.
به سلامتی اونی که
اگر بودیم دعامون کرد . اگر نبودیم ارزمون کرد .
به سلامتی اونی که
وقتی بودیم خندید وقتی هم نبودیم نالید.
به سلامتی اونی که
هر چند دلخور بود ولی واسه دلخوشیه ما خندید
و
به سلامتی خودم که
ظا هرا ارومم ولی قانونن داغونم...........

پاره تنم...
تنت را در آغوش دیگری دیدم
خودت هم که مرا میشناسی لباس تن خورده کسی را
نمیپوشــــــم...

گفتند:سختـــــي ها نمک زندگيست
اما چرا کسي نفهميد...
نمک،براي من که خاطراتم زخمي است
شور نيست،مــــزه "درد" دارد
خــط فــاصـلـه " عــزیــــزم ".......... تــو نــذار بــیــن تــو و مــن
نــگــو از قـِـصــه ی بـارون .......... نــگــو از رفــتــن و رفــتــن...

ســـوم
هفتــــم
چهلـــم
ســـــال . . .
چنـــد ســــال دیگــــر
بایــــد عــــزادار نبـــودن هایـــــت باشــــــم . . .؟
همیشـــه نمـــے شود خود را زد به بـــے خیـــالـــے و گفــــت :
تنهــــا آمده ام ؛ تنهـــا مـــیروم ...
یڪــ وقـــت هــایـــے !
شایـــد حتـــــے براے ساعتـــے یا دقیــقه ای ؛
ڪــم مــی آورے ...
دلت یــڪــ نفـــر را مـــــے خواهــد !
ڪـــــﮧ تـــا بینهـــــ ـایـــتـــ
عاشقانهـ دوستـــــت داشتـــه بــاشــد... !!!




