2 سال دوری از وبلاگ

سلام به همه دوستان 

2 سال از آخرین آپدیت گذشته ایشالا به زودی با عکسهای جدید برمی گردیم.

تولد 6 سالگی قایقی اشکان 92

امسال به دلایلی نتونستیم تولد اشکان رو بصورت رسمی برگزار کنیم و چون سال اول مدرسه رفتن ( پیش دبستانی) بود تصمیم گرفتیم توی مدرسه با دوستای جدیدش تولد بگیریم و خداروشکر می کنم که پسرم یکسال بزرگتر شد و چند بار ثبت نام در مهدکودک کردیم و فقط 1 هفته به مهد میرفت و دیگر اصلا دوست نداشت پا توی مهد بزاره ولی بالاخره امسال در مدرسه ثبت نام کردیم و مدرسه رو خیلی دوست داره 
و بخاطر مشغله کاری در نزدیک روزهای تولد اشکان فقط تونستم کمی از تزئینات تولد را درست کنم 

و روز سه شنبه 5 آذر 92 در مدرسه جشن تولد برگزار شد




دوستای مدرسه اشکان 


کلاس پیش دبستانی اشکان


یک روز برفی 92/9/1

92/8/15

چه شبها تا سپیده درد کشیدی

ندای یا علی یا رب کشیدی

بخواب آرام پدر جان در مزارت

که پایان رسید تمام دردهایت


پدربزرگ اشکان ( بابای مامان اشکان) بعد از 11 ماه در بستر بیماری بودند و در تاریخ 15 آبان 92 دار فانی را وداع گفت و به رحمت خدا رفت 

سفرهای استانی آقا اشکان

اشکان و پدر بزرگ بابای اشکان و پرنیان دخترعموی بابای اشکان (مشهد)

اشکان در آبشار شهمیرزاد


اشکان و دوست عزیزش شاین جون (کرج)


اشکان و زمین فوتبال (خزر شهر)


عید 92 و 3 نوه

عید 92

کادویی که عمو نوروز آورده بود

از چپ به راست نوه ارشد آقا عرفان دوست داشتنی نوه وسط آقا اشکان عشق مامان و نوه سمت راست دایانا خانم گل و دوست داشتنی

این عکس مال فروردین 92 هست

تولد باب اسفنجی 91

سلام دوستای گلم

تولد امسال اشکان با تم باب اسفنجی به خوبی برگزار شد و خیلی سخت بود تدارکات این تم چون اصلا هیچی توی بازار موجود نبود هر چیزی رو از یک سر این تهران بزرگ تهیه کردم حتی توی خرید کاغذ رنگی زرد هم به تعداد زیاد مشکل داشتم تا بالاخره از یکجا پیدا کردم و از ظرف و بادکنک و دستمال و لیوان که دیگه اصلا نگو هیچ چیز موجود نبود زیر خاکی شده بود و هر کدوم از یکجا می خریدم تمام طراحی و چاپ لیبلها با خودم بود

 عکسهای خوبی از مراسم ندارم و باید از مهمانها اگر لطف کنند عکسها رو بدن میزارم

این عکسها رو هم از قبل گرفته بودم تا در روزهای آینده اگر عکسی پیدا کردم حتما میزارم

خلاصه مثل اینکه این تولد از همه تولدها برای اشکان بهتر بود و چون در آخر تولد اومده

به من میگه: مامان تولدم خیلی خوب بود دستت درد نکنه

قربونت بشم خواهش می کنم من عاشقتم

هر چقدر هم این کارها رو با سختی انجام بدم بازم دوست دارم چون همه این کارها برای یکی یدونه زندگیمونه

باید از خاله ها و همچینین از بنفشه جون خیلی تشکر کنم که کمک کردن

 

 

روی در ورودی آپارتمان از داخل چون برای اینکه صدا به بیرون نره فویل زده بودم که روشو اینطوری درست کردم

باب اسفنجی ها رو خودم با مقوا درست کردم


شام

پاستا

از میز شام عکس ندارم

میز تنقلات

 

ویفر رنگارنگ

کلاه و گیفت

 

تا چند روز دیگه عکس اضافه میشود

                                                                                                      

 چند تایی از عکسهای تولد بره ناقلا (سال 1390) هست به درخواست دوستان که عکسها باز نمیشد دوباره آپلود کردم

اولین دندانپزشکی

بعد از کلی درد گرفتن دندون اشکان و کلی بی قراری بالاخره راضی شد که به دندانپزشکی بریم وقتی وارد دندانپزشکی شدیم کمی جو گیر شد ولی وقتی خانم دکتر مهربون اومد کلی براش از تمام وسایل توضیح داد و اول با ژل بی حسی و بعد با آمپول بی حسی دندون کوچولوی اشکان رو بی حس کرد و بعد ترمیم کرد و به قول خانم دکتر یک ستاره کاشت توی دندونش در این بین اشکان اصلا بی قراری نکرد و خیلی هم با خانم دکتر کنار اومد البته ناگفته نماند که از قبل قول جایزه داده بودیم و چون اون درمانگاه یک غرفه اسباب بازی داشت قول داده بودیم هر چی خواستی می خریم ولی وقتی رفتیم بخریم اون غرفه جمع کرده بود و دیگر نبود و از بیرون با انتخاب خودش یک کیف دکتری خرید و در ادامه یک جفت همستر با تجهیزات و بالاخره بابت یک دندون کوچولو کلی جیبهامون خالی شد

دوستان اگر خواستید بچه ها رو دندانپزشکی و یا دکتر متخصص دیگری ببرید من درمانگاه تخصصی اطفال پگاه توی خیابان خواجه عبدا.. رو پیشنهاد میدم

 

 به دلیل اینکه ۵ آذر روز تولد اشکان توی ماه محرم هست ۱۲ آبان تولد گرفتیم انشالا با کلی عکس برمی گردیم

سلام دوستان عزیزم

خیلی وقت بود نتونسته بودیم آپ کنیم .

بعد از چند بار مهد ثبت نام کردن و در نتیجه نرفتن اشکان به مهد ایندفعه یک مهد جدید ثبت نام کردم و فعلا که اشکان استقبال کرده و خوشش اومده هر چند که هنوز صبحها دیر بیدار میشه ولی باز هم همین که راضی شده به رفتن جای شکر داره.

چند تایی عکس قدیمی و جدید  از آقا اشکان

 

تم تولد  اشکان آذر 91

سلام دوستان

اینجانب در حال تدارکات اولیه تولد آقا پسمل گلمون هستم

شما حدس بزنید تم تولد امسال چی هست؟

..

..

..

..

..

تولد بابا جان

یادش بخیر! بچه ها زود بزرگ میشن و هر روز کارهای جدیدتر یاد می گیرند و عاقل تر میشن اشکان که تا ۳ سالگی بابا رو باباجان صدا می زد ولی الان بعضی وقتها می گه

۴ تیرماه ۱۳۹۱ تولد محمد (بابا) بود و من هم از چند روز قبل به فکر تدارکات بودم خیلی دوست داشتم محمد سورپرایز بشه و صبحها که سرکار بود تزئینات تولد انجام میدادم.  لیست کارهایی که باید روز تولد انجام میدادم یادداشت کرده بودم تا همه کارها به خوبی انجام بشه تصمیم گرفتم همه چی قلب باشه و قرمز حتی از غذایی که قرار بود شام بپزم .

مقوای قرمز خریدم و تمام قلبها روبرش زدم و ریسه تولد مبارک و کارت تبریک تولد و پایه شمع و غیره 

رو درست کردم و روز قبل هم گفتم چند نفری دعوت کنم ۸ نفری شدیم  که شام دعوت کردم

برای میوه از آلبالو و توت فرنگی که قرمز بود البته میوه های دیگه هم بود

برای شام ژله قلب درستیدم و میرزاقاسمی قرمز رنگ و پیتزا قلبی و آلبالو پلو قرمز که توی قالب قلب ریختم

و کیک هم چند هفته تو فکرش بودم بالاخره آس دل (پاسور) شد که از صبح بیدار شدم و شروع به درست کردن کیک و تزیین کیک که آس دل بود

کادو هم از طرف مامان و اشکان یک عطر Azzaro DUO برای بابایی عزیز و دوست داشتنی

بابا واشکان

 

کیک تولد که ازصبح وقتی درست می کردم چون روش سفید بود اشکان می گفت می خواهی مثل کیک تولد من درست کنی

 

میز شام

پیتزا مدل خودم

ژله

و بقیه تزئینات که از چند روز قبل یواشکی درست می کردم تا محمد نفهمه که می خوام تولدش رو چیکار کنم

 

کارت تبریک تولد که درستیدم

 

 

 

عکسهای آتلیه اشکان

ادامه عکسهای آتلیه اشکان

عکسها رو در آتلیه بن سای انداختیم

تم تولد بره ناقلا

تم بره ناقلا

از طریق این لینک عکسهای تولد رو ببینید

http://ashkannini.blogfa.com/9009.aspx

سلام دوستان عزیز

چند وقتی هست دوستان برای تم بره ناقلا یا ایمیل میفرستند یا کامنت میگذارند  

دوستان گلم  من تمام طراحی تم بره ناقلا رو خودم انجام دادم و چندبار سعی کردم برای دوستانی که خواسته بودن بفرستم ولی حجم فایلها خیلی بالاس و نمیشه ایمیل کرد من حجم فالها رو یک مقدار کم کردم تا بتونم ایمیل کنم به من ایمیل بزنید کامنت نزارید چون کامنتها رو دیر جواب میدم

 

سپاسگزار شما


====================================

دوستان عکسهای تولد رو دوباره آپلود کردم چند تایی از عکسهای تولد بره ناقلا هست

نوروز 1391

نوروز پاسداشت عشق های کوچکی است که زنده مانده اند
و روز تعظیم در برابر عشق های بزرگی که عظمت را کوچک می دانند.
پس به تو در نوروز سلام می کنم که بزرگترین عشق این کوچکی

 

 

نمونه ای از عکسهای آتلیه اشکان که شب عید رفتیم و از چند روز قبل با اشکان صحبت کردیم که آقای عکاس گفت بخند اخم نکنی نگی نمی خندم باید هر چی می گه گوش کنی چون عکسات خوب نمیشه و وقتی توی اتلیه بودیم می گفت مامان اینطوری خوبه می خندم و در اخر از عکاسی خیلی خوشش اومد و می گه همیشه بریم من عکس بندازم و هنوز عکسها رو تحویل نگرفتیم این چندتا نمونه هست.

 

 

معلم به خط فاصله می گفت خط تیره!

خوب می دانست فاصله چه به روزگار آدمها می‌آورد...

 

دوستان گفتن چرا آپ نمیشه بدلیل کمبود وقت اینهم از آپدیت ما

چه میشه کرد

شب یلدا

تپشهای قلبم را به باور خاطره هایم پیوند می زنم ،
و سرزمینی را که همزاد با خاک است و کهن تر از تاریخ ، برای نوباوگان خاک و تازه به دوران رسیدگان تاریخ زمزمه می کنم .
زمزمه می کنم که :


من از نسل شب شکنان روزگارم ،
من از نسل نورآفرینان پاک ،
از سلاله پاک آریائیان بردبارم ،
منم میراث هزار ساله زمین ،
همان ازشرق تا غرب گسترده آغوش ،
همان پیام آور مهر و دوستی ،
همان گرفته درفش آشتی بر دوش
نه خود ستیزم ، نه دیگر ستیز
مرا و یادگاران مرا به نیکی یادآر
که یادگار یادگاران من ، همه شادی است و شادمانی

تولد 1390 اشکان

تولد در روز ۳ آذر ۱۳۹۰ 

به دستور اشکان که گفت کیک برام بع بعی سفارش بدید چون کارتون شان د شیپ(shaun the sheep) 

زیاد دوست داره 

منهم توی وقت خیلی کمی که داشتم شروع به درست کردن وسایل تزئینی کردم و تا جایی که وقتم اجازه داد تزئینات رو درست کردم چون هم باید غذا و بقیه کارها رو انجام می دادم و هم تزئیناتی که خودم هم طراحی ، چاپ و هم برش رو باید انجام میدادم خلاصه به شوق پسمل گلم همه این کارها رو انجام دادم هر چند خستگی زیادی داشت ولی بازم شیرین و دلچسب بود ۴ شب ساعت ۳ یا ۴ صبح می خوابیدم صبح ساعت ۸-۹ بیدار میشدم دنبال کارها

خلاصه تولد گل پسملی امسال به خوشی تموم شد و موند چند تا عکس و فیلم یادگاری برای سالهای اینده

امسال اشکان خیلی خوشحال بود از اینکه تولدشه تازه فهمیده تولد یعنی چی سالهای پیش اینقدر ذوق و شوق نداشت .

وقت عکس انداختن از تزئینات میزها زیاد نداشتم این چند تایی بود که جدا انداختم از دوستان عکس گرفتم

خدارو شکر می کنم بخاطر این خانواده ای که دارم بخاطر تمام نعمتهایی که عطا کرده بخاطر فرزند سالم بخاطر همسر مهربون بخاطر لطفهایی که همیشه در حق خانواده ما کرده و میدونم که همیشه شکر گزارش در حد اینهمه بخشایشی که به ما داشته نبودم شکر شکر

اشکان و دایانا (لپ لپ) دختر دایی

آویز چاقو - گیفت - صورت شان که به دیوارها زده بودم

تزئینات دیوار ها که همه رو خودم درستیده بودم از چند تای دیگه عکس ندارم

گیفت بچه ها (پاکتی که خودم درست کردم توش شان جا میشد)

به دیوار زده بودم

بالای میز میوه زده بودم

کادو مامان و بابا 

بقیه عکسها در ادامه مطلب...

 

ادامه نوشته

مهد کودک

باز باران با ترانه
با گوهرهاي فراوان
مي خورد بر بام خانه
يادم آرد روز باران
گردش يك روز دیرین
خوب و شیرین
توي جنگل هاي گيلان
كودكي ده ساله بودم
شاد و خرم
نرمو نازك
چست و چابك
با دو پاي كودكانه
مي دويدم همچو آهو
مي پريدم ازلب جوي
دور ميگشتم ز خانه
مي شنيدم از پرنده
داستان هاي نهاني
از لب باد وزنده
رازهاي زندگاني
بس گوارا بود باران
وه چه زيبا بود باران
مي شنيدم اندر اين گوهر فشاني
رازهاي جاوداني, پندهاي آسماني
بشنو از من كودك من
پيش چشم مرد فردا
زندگاني خواه تيره خواه روشن
هست زيبا, هست زيبا, هست زيبا

بالاخره اقا اشکان هم مهد رفتنی شد و مامان رو توی خونه تنها گذاشت روز اولی که باید میرفت به دلیل اینکه طبق عادت شبها ساعت ۲ یا ۳ یا بعضا تا ۴ صبح بیدار بود شب تا ساعت ۳ بیدار بود و می گفتم بچه جان بگیر بخواب می گفت نمی خوام گفتم صبح خواب می مونیم قبول نمی کرد صبح هم ساعت ۱۱ از خواب بیدار شده می گه بریم مهد می گم مهد الان دیگه تعطیل شده نمیشه رفت خلاصه با کلی گریه و زاری راضی شد که باید شب زود خوابید تا فردا زود بیدار بشیم مهد بریم و شب ساعت ۵/۱۱ خوابید و صبح ساعت ۸ صبح بیدار شد و خیلی خوشحال بود ازاینکه مهد میریم.

 

وقتی کیف و وسایلش رو به مربی می دادم گفت تو نرو همینجا باش گفتم من میرم زود میام قربونش بشم یک چشمک زد و خداحافظی کرد و بعد رفت یک کنار سرشو انداخت پایین و آروم نشست مثل دامادها (دامادهای قدیم) که خواستگاری میرفتن. دلم نمی اومد تنهاش بزارم ولی چه میشه کرد بچه ها بزرگ میشن و ما پیر..

تقریبا داشتیم روی زمینه آموزشی مطالب پیش دبستانی با اشکان توی خونه کار می کردیم و کتابهای گلدونه رو گرفته بودیم. مطالبشون خیلی خوب و مفید هستن ولی فعلا چون تازه مهد میره در زمینه آموزش ما کاری انجام نمیدیم.

دیگه الان بهش می گم بنویس مامان بابا اشکان می نویسه البته هنوز توی دندونه های اسم خودش مشکل داره

این عکس ماه پیش که اقا اشکان امام رضا رفته بودن

 

 

کودکی

کودک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم،اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم

کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش رااز نگاهش میشد خواند،اما اکنون اگر

فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد ودلخوش کرده ایم که سکوت کرده ایم.

به دلیل اینکه با محل سکونت جدید آشنایی نداشتم بعد از چند روز جستجو برای پیدا کردن یک مهد حداقل مناسب (البته اگر پیدا بشه) یک مهدکودک پیدا کردم و وقتی هم پیدا شد کلی کلاس گذاشتن که جا نداریم چند روز دیگه تماس بگیرید و بالاخره در تاریخ ۷/۸/۹۰ موافقت شد که برای ثبت نام بریم .

بعد از ثبت نام چند تایی کتاب و دفتر به بنده دادن که جلد کنید و اسم روش بنویسید .

وقتی اومدم خونه و شروع به جلد کردن کتابها کردم یاد دوران مدرسه افتادم چقدر ذوق داشتیم کتاب و دفترهامونو جلد کنیم و بوی سلفونی که جلد می کردیم چقدر خوب بود و چند روز فقط مرتب و منظم بودیم ولی بعد از چند روز با ناخن روی سلفون کتاب دفتر می کشیدیم و با خودکار شروع به عکس کشیدن می کردیم چه دورانی بود کاش هنوز هم همان زمان بود اینقدر دقدقه زندگی نداشتیم.

بچه ها به پنج دليل دوست داشتني اند:

1_گريه مي كنند چون گريه كليد بهشته.

 2_قهركه مي كنند زود آشتي مي كنند چون كينه ندارند.

 3_چيزي كه مي سازند زود خراب مي كنند چون به دنيا دلبستگي ندارند.

4_با خاك بازي مي كنند چون تكبر ندارند.

 5_خوراكي كه دارند زود مي خورند و براي فردا نگه نمي دارند چون آرزوهاي دراز ندارن .

 
 
 معلم به خط فاصله می گفت خط تیره!

خوب می دانست فاصله چه به روزگار آدمها می‌آورد...

 

نوشته های اشکان

خیلی وقت بود آپ نکرده بودم به دلیل اسباب کشی وقت آپ نداشتم 

چند وقتی بود هر نقاشی من و باباش می کشیدیم اشکان هم از روی نقاشی ما می کشید و چند وقتی هست که جزئیات و رنگهاش توی نقاشی بیشتر شدن و نقاشیهای قشنگی می کشه. یک روز من بجای نقاشی، مامان و بابا نوشتم اشکان هم از روی نوشته من همونطور که من نوشته بودم نوشت و این بود نتیجه نوشتن من که از روی نوشته های من نوشته و دیگه کار ما چند روزی شده نوشتن بجای نقاشی

بابا--خاله

 مامان-- اسم مامان و بابا (امنه-محمد)

 فامیل اشکان (خاوری)

 

البته ناگفته نماند اشکان میتونه دریا-عزیز-دایی هم بنویسه و اسم خودش یک مقدار بخاطر دندونه های "ش" سختش هست نیاز به تمرین داره

به زودی میاییم

عید 1390 و سفر به استانبول

عید خیلی خوش گذشت

هفته اول مهمونی بودیم همش هفته دوم هم که رفتیم استانبول

عکسهای سفره هفت سین و استانبول که آقا اشکان اصلا برای عکس انداختن همکاری نکرد وقتی می گفتیم لباس بپوشیم بریم مهمونی مصیبتی داشتیم برای لباس پوشیدن آقا لباس نمی پوشید و اگر هم روزی لباس می پوشید مجبور بودیم چند جایی بریم برای تبریک عید

روز اول فروردین

 

 

عکسهای استانبول

تمام حباب ها از پایین بازار به بالای بازار در حرکت بودن فضای بازار حباب بارون بود

سفر با کشتی برای گشت در جزیره های استانبول

هر روز کشتی از استانبول مسافر می برد به ۵ جزیره اطراف

داخل جزیره فقط با کالسکه رفت و آمد می کردن و ماشین وجود نداشت

جای همگی خالی بود

نوروز باستانی مبارک

فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم بر همه ایرانیان پاک پندار، راست گفتار و نیک کردار خجسته باد

برف 89

چه برف قشنگی

فکر می کنم هر دفعه برف که اومد سمت خونه ما ۴۰  سانتی نشست

حالا اشکان رو بردیم برف بازی کنه دیگه خونه نمی یاد گیر داده بریم تراس توی این سرما ما باید قندیل ببندیم

توی آرشیو عکسها سرچ می کردم این عکس رو دیدم

عکس ۱۸ مرداد ۸۷ روزی که اولین دندون مرواریدی اشکان در اومد

البته اینجا عروسی دایی اشکان هست

چه هوای برفی قشنگیه

بابلسر

عجب هوای خوبی بود وقتی رسیدیم بابلسر فکرشم نمی کردیم هوا اینقدر عالی باشه از هوای عید هم بهتر بود فقط اگر آب گرم بود میشد شنا هم کرد

بدون هماهنگی قبلی برای اقامت شب راه افتادیم و رسیدیم بابلسر و هتل میچکا که هتل دوران بچه گیهای بابا بود یک شب اقامت در هتل داشتیم و شب رفتیم یک رستوران بود که مثل کشتی ساخته بودن اونجا شام نوش جان کردیم.

بعد من یه خورده ای مامان و بابام رو اذیت کردم و خوابیدیم تا صبح رفتیم باغ وحش چون اونجا جای زیاد گردشی نداشت فقط دریا بود و همین باغ وحش و من کلی با آقا شیر و خانم شیره حرف زدم.

ظهر راه افتادیم رفتیم سمت چالوس-نمک ابرود به قول بابا اونجا رو مثل کف دستمون می شناسیم اینقدر نمک آبرود رفتیم و یک ویلا که از قبل می شناختیم اجاره کردیم .

و بعد گشت توی نمک آبرود و کنار ساحل هتل هایت جاتون خالی خیلی خوب بود ولی من بازم یکم شیطونی کردم و مامان و بابام رو کمی اذیت کردم

به من که خیلی خوش گذشت به مامان و بابام هم فکر کنم خوش گذشت

 

 

 

شب یلدا 89

 

یلدا در افسانه ها و اسطوره های ایرانی حدیث میلاد عشق است که هر سال در «خرم روز» مکرر میشود.

«ماه دلداده مهر است و این هر دو سر بر کار خود دارند که زمان کار ماه شب است و مهر روزها بر میآید. ماه بر آن است که سحرگاه، راه بر مهر ببندد و با او در آمیزد، اما همیشه در خواب میماند و روز فرا میرسد که ماه را در آن راهی نیست. سرانجام ماه تدبیری میاندیشد و ستاره ای را اجیر میکند، ستاره ای که اگر به آسمان نگاه کنی همیشه کنار ماه قرار دارد و عاقبت نیمه شبی ستاره، ماه را بیدار میکند و خبر نزدیک شدن خورشید را به او میدهد. ماه به استقبال مهر میرود و راز دل میگوید و دلبری میکند و مهر را از رفتن باز میدارد. در چنین زمانی است که خورشید و ماه کار خود را فراموش میکنند و عاشقی پیشه میکنند و مهر دیر بر میآید و این شب، «یلدا» نام میگیرد. از آن زمان هر سال مهر و ماه تنها یک شب به دیدار یکدیگر میرسند و هر سال را فقط یک شب بلند و سیاه وطولانی است که همانا شب یلداست. »
در زمان ابوریحان بیرونی به دی ماه، «خور ماه» (خورشید ماه) نیز میگفتند که نخستین روز آن خرم روز نام داشت و ماهی بود که آیینهای بسیاری در آن برگزار میشد. از آن جا که خرم روز، نخستین روز دی ماه، بلندترین شب سال را پشت سر دارد پیوند آن با خورشید معنایی ژرف مییابد. از پس بلندترین شب سال که یلدا نامیده میشود خورشید از نو زاده میشود و طبیعت دوباره آهنگ زندگی ساز میکند و خرمی جهان را فرا میگیرد.

 

چه شبی بود کلی خوش گذشت جای شما دوستانم خالی

 

خداحافظ تا شب یلدا سال دیگه

 

تولد در خانه شادی (Happy house)

 تولد گروهی در تاریخ ۱۱/۹/۸۹ در خانه شادی (Happy house)  

۱۵ نفر از دوستای اشکان توی این تولد گروهی که هر سال گرفته میشه حضور داشتن که اکثرا متولد آذر سال ۱۳۸۶ بودن و این سومین سال جشن گروهی بود که می گرفتیم و به دلیل فضای بازی به بچه ها خیلی خوش گذشت

جشن تولد امسال با تم پوه بود. کیک تولد و تن پوش عروسکی و کادوی نی نی ها و حتی لباس نی نی ها متناسب با تم جشن انتخاب شده بود .

دوستان خوب اشکان

کادو ها پوه

رقص با تن پوش عروسکی بچه ها

میز شام

کیک تولد

میز چیپس و پاپ کورن و آبمیوه

 

و برای کیک تولد امسال یک کیک بزرگ و به تعداد هر کودک یک کیک فنجونی کوچیک گرفته شده بود

عکس کیک پایینی همونی بود که از روش سفارش کیک دادیم

 

آقا اشکان خسته شده اینقدر توی خانه شادی شیطونی کرده و وقتی خونه رسید جون راه رفتن نداشت و وسط خونه دراز کشید

می گه مامان خسته شدم

 

تولد خیلی خوبی بود به ما که خیلی خوش گذشت

انشالا سالهای دیگه به همین صورت جشن بگیریم

 

تولد آقا اشکان

پنجشنبه ۴ آذر ماه ۱۳۸۹

از روز چهارشنبه شروع به درست کردن کیک و ژله کرمی (یعنی مدل کرم) کردم و اشکان هم جلوی اپن آشپزخونه نظاره گر درست کردن کیک و ژله بود و همش می گفت مامان درست بشه تولد می گیریم  گفتم فردا مهمونها میان شمع فوت می کنی

صبح پنجشنبه از خواب که بیدار شد گفت امروز تولدمه و با بادکنکها بازی می کرد و آهنگ تولد تولد برای خودش می خوند و خوشحال از اینکه دوستام می خوان میان ولی به دلیل اینکه قرار نبود تولد بگیرم یک تولد خانوادگی چند نفری گرفتیم اون هم فقط بخاطر دل آقا اشکان که از چند روز پیش به دلیل اینکه هفته پیش رفته بودیم تولد یکی از دوستان می گفت برای من هم تولد می گیری؟

ما هم اطلاعت امر کردیم و تولد کوچیکی گرفتیم تا خوشحال بشه و تا عصر که مهمونها اومدن با مامان حسابی همکاری کرد و پسر خوبی بود

وقتی مهمونها می اومدن می گفت کادوم کو ؟

کادوها همون اول باز میشدن و کادویی برای کیک و عکس نبود تا زمانیکه موقع کیک شد مجبور شدیم کادو ها رو کیسه پیچ کنیم که توی عکس و فیلم کادویی باشه و بخاطر اینکه آقا اشکان کادو دوست داشتن خاله ها براش یک ماشین هر کدوم خریده بودن فقط بخاطر اینکه اسم کادو باشه و در آخر یک کادو نقدی هم بود  

با این که تعداد کمی بودیم بنظر من از 2 سال گذشته خیلی بیشتر خوش گذشت البته جای تمام دوستان خیلی خالی بود

کیک تولد مدل کرم

خودم درست کردم

بعد از باز کردن کادو های مهمونها  در اول تولد

خوردن پاستیل کرمی یا ماری

فوت کردن شمع ((قربونت برم انشالا ۱۲۰ سال بشی ))

ژله کرمی

پیتزا هم که درست کرده بودم مدل کرم و مار بود که عکسی نیست

 

فرا رسیدن ماه آذر

آذر خیلی ماه خوبیه

ماه عشقه ماه امید

این آهنگ وبلاگ هم تقدیم پسر گلم که امروز آپ شده

 هفته ۱۸ بارداری بودم رفتم سونو گرافی اطهری برای تشخیص جنسیت دکتر گفت پسره ...  چقدر خوشحال شدم بابا هم که عاشق پسر بود

وقتی از سونو گرافی اومدم بیرون بابا زنگ زد داشتم میرفتم آرایشگاه گفت چی بود ؟ گفتم دارم با پسرم میرم آرایشگاه قند توی دلش آب شد البته فکر می کنم کارخونه قند آب شد

سال ۱۳۸۶ اول آذر ماه لحظه شماری میکردم تا هر چه زودتر ۵ آذر برسه روزی که دکتر گفته بود ساعت ۷ صبح بیمارستان باشیم تا برای زایمان بستری بشم از ۱ آذر هر لحظه سالی می گذشت و ما بی صبرانه در انتظار دیدن روی گل شما بودیم

۵ آذر ماه برای هر ثانیه که توی بغلم بودی دلم آب میشه هیچوقت لحظه اول دیدارت یادم نمی ره خیلی خیلی لذت بخش بود اصلا در تصور نمی گنجه

وقتی بدنیا اومدی خیلی پسر خوبی بودی  ولی الان یک کمی شیطون و بازیگوش شدی که اونهم به حرف اطرافیان گوش می کنیم و می گیم حتما بخاطر سن هست همه می گن توی این دوران بچه ها لجباز و شیطون میشن ما هم دیگه حرفی نمی تونیم بزنیم می گیم به روی چشم پس هر کاری خواستی بکن که ما حرفی نمی تونیم بزنیم پسر کوچولوی ناز خودمی دیگه باید با شما مدارا کرد

بهت می گم عاشقتم می گم می پرستمت شما هم می گی مامانی عاشقتم می پرستمت قربون این حرف زدنهات بشم همه عمر و زندگی مامان و بابا شمایید همه زندگیمونو پای تنها ستاره درخشان زندگیمون میریزیم

عزیز (مامان مامانی ) رفته مکه و اشکان عزیزشو  خیلی دوست داره و توی این یکماه دیگه هر اذیتی بوده کرده حالا عزیز ۵ آذر از مکه بر می گرده و فکر می کنم بهترین کادو روز تولدش دیدن عزیز باشه

 دوستان انشالا دفعه بعدی با عکسهای تولد برمی گردیم

 

تولد نی نی های آذر ماهی

در تلاش هستیم با گروه مادران نی نی سایت سومین جشن تولد نی نی های (کودکان) متولد آذر ۱۳۸۶را  امسال بگیریم  و دوباره بچه ها دور هم جمع بشن

 

برای یادآوری خاطرات سالهای گذشته

تولدهای گروهی سال ۸۷ و ۸۸ نی نی سایتی

 

تولد پاییزی سال ۱۳۸۷ 

تولد آ‌ذر ۱۳۸۸

 

انشالا امسال هم تولد آذر ۱۳۸۹