یک خونه ی جدید....

http://bimbolo.niniweblog.com/

آدرس جدید ماست ما رو لینک کنید.

٣ ساله شدنت فرخنده باد...

لبخند زدی و آسمان آبی شد

شبهای قشنگ مهر مهتابی شد

پروانه پس از تولد زیبایت

تا آخر عمر غرق بی تابی شد



عید همگی مبارک

DSC01360.JPG




DSC01373.JPG


عید همه ی دوستان خوبمون مبارک،امیدوارم سال جدید همراه با تحولات خوب وجدید برای همگی مردم جهان و هم وطن های عزیزمون باشه .

سال نو مبارکDSC01370.JPG


عمان یا مامان؟؟؟

سلام سلام ، ما امدیم با کلی تاخیر اما با یک عالمه خبر از گل پسریمون
الان ٢ سال و ١٠ ماهشه دیگه جیزی نمونده تا ٣ ساله شدنش کلی ذوق داره واسه تولدش ،مثل اینکه هر روز کسی در گوشش بهش بگه که تولدش نزدیکه .یه مدتی درگیر یک ویروس خیلی سمج بودیم که به هیچ وجه حاضر نبود ما رو ترک کنه ،یه چند روزی نیلسون تب شدیدی گرفت و حسابی بیحال بود و چیزی نمیخورد ،خوابش بم ریخته بود اما شکر خداخوب شد اما کلی اذیت شد طفلی... اما با این اوضاع هم بازم با شیرین زبونیاش ما رو غافیل گیر میکرد وقتی واسه ی کنترول قد و وزنش بعد سرماخوردگیش بردیمش پیشه دکترش به دکتره میگفت تو بخواب من میخوام معاینه ات کنم و میخواست گوشی معاینه رو از دکتر بگیره (فکر کنم پسرم بخواد در آینده دکتر بشه)قد و وزنش میشه گفت خوب بود البته به گفته ی دکترش ،قدش ٩٥ و وزنش ١٢،٥ بود ،ماشالله فعالیتش خیلی زیاده حرف زدنش کاملا واضح شده و هر کی به جزو ما میتونه حرفاشو بفهمه ،خیلی خیلی مودبانه رفتار میکنه ،به همه سلاممیکنه اونم نه یکبار بلکه چند بار و به مهمون خوش آمد گویی میکنه با همه دست میده بوس میکنه خیلی زود صمیمی میشه و تمام دارای هاشو واسه همه رو میکنه ،مثلا مدتی پیش واسسش یک پیانو یا یک اورگ بچه گونه( البته زیاد هم بچه گونه نه حالا میبینید) خریدیم هر کی میاد خونه امون حتما باید بهش نشون بده و واسه اش اورگ بزنه ،برقصه ،آواز بخونه بعد قانع میشه   و اما یک شب من جهت آموزش میخواستم بهش اسم کشورها رو بگم خیلی خوب داشتیم پیش میرفتیم .. من: نیلسون جون بگو ،ایران نیلسون: اییییییران (کشدارر) من:سویس نیلسون:سوییییییییسس من:اسپانیا نیلسون:اشپانیا من:عمان نیلسون:مامان من:؟؟؟؟؟؟؟؟ من: نیلسون جونم عمان ،عمان اسم یک کشوره عزیزم بگو عمان نیلسون : مامان کشوره مامان و تا حالا هم موفق نشدیم بهش ثابت کنیم عمان کشوره نه مامان یک شب دیگه هم مهمون داشتیم اونم نه یک نفر و دو نفر تقریبا ١٥ نفر ،امد گفت مامان میخوام برم دستشویی ،منم بردمش و بهش گفتم کارت تموم شد صدام بزن بعد خودش کارش که تموم میشه دستشو میشوره و ..... بعد امده آشپزخونه میگه مامان تموم شد ،دستم شستم گتم آفرین پسر خوبم ،پسرم بزرگ شده آفرین حالا برو پیش بابا بشین ،رفت تو سالن با صدای بلند میگه به همه برید دستشویی پی پی بکنید مامان بهتون بگه آفریننننننننننن . و من در اون لحظهههههو بابای نیلسون و نیلسون  هر وقت کار بی انجام بده بخاطره اینکه کارش رو توجیه کنه میگه میخوام برم تاب بازییی و این یعنی زرنگی در حد ممکن . یه روزهایی هم اصرار میکنه کت و شلورشو تنش کنم که بره مهمونی ،بعد میره جلو در و برمیگرده میگه مامانی رفتم ،الانم برگشتم ،بچه ها قشن (قشنگ ) بودن ،کوچولو بودن ،انگاری خودش خیلی بزرگه ،وقتی بچه ای رو هم ببینه که داره گریه میکنه میگه ون بچه ی خوبی نیست داره گریه میکنه مامانش مریض میشه بعد مامان نداره اما من گریه نمیکنم من آقا نیلسونم ( چقدر هم خودشو تحویل میگیرههه)فعلا این باشه تا بعد میام عکس میذارم واسه آپلود عکس ها مشکل دارم هیچ سایتی باز نمیشه همه اش ارور میده.

نقاش، معلم، هنرمند یا شایدم .......

یا شایدم یه پسر بچه ی ٢ سال و ٨ ماهه که مدتهاست عاشق نقاشی کردن و نوشتن و خط خطی کردنه،مدتیه که عاشقه این  مداد و پاکن و ورقه و خلاصه هرچی که با نوشتن نقاشی کردن ارتباط داشته باشه ،شدی قوربونت برم که داری روز به روز بزرگتر میشی ،مستقل تر میشی ،مدتهاست که دیگه مرد شدی و پوشک نمیشی ،خیلی همکاری کردی آفرین

حرف زدنهات که روز به روز شیرین تر میشه ،وقتی به ورزش میگی (ووزش) .

کلا حافظه ی خوبی داری گاهی وقتا چیزی میگی که ممکنه  چند ماه پیش دیده باشی یا شنیده باشی حرفات رو خیلی با احترام و مودبانه میزنی و از همه تشکر میگی ،سلام میکنی ،خوش امد میگی ،احوالپرسی میکنی ،با همه خوش برخوردی و خیلی زود و راحت با اطرافیان رابطه برقرار میکنی و دوست میشی

DSC01173.JPG
 
 
DSC01176.JPG
 
 
DSC01172.JPG
 

ايران بوديم.....

واسه اولين بار ايران رفتم كلي حال كرديم ....                                                                  حالا ببينيد عكس ها رو.....( اگر  نتونستید عکس هارو ببینید .بهمون یه سایت واسه اپولود معرفی کنید.)           

 

 2ujowf6[1].jpg

6t1qn7[1].jpg

1zxy0zd[1].jpg

2wm40mv[1].jpg

28oz91[1].jpg

33vet0p[1].jpg

25pttet[1].jpg

ok039w[1].jpg

22gpxw[1].jpg

316431_281053641915061_100000312813034_973773_1001119877_n[1].jpg

305317_280961545257604_100000312813034_973477_936542572_n[1].jpg

اینقده به این پسر کوچولوی من خوش گذشت که الانم بعد از یک ماه هنوز میگه ایران !! کی برمیگردیم ایران؟ اسم همه ی کسایی رو که اونجا دیده یادشه و گاهی وقتا دلش واسشون تنگ میشه

ماهی خانوم...

بعد تولد کمی تنبل شدم اما دیر آپ کردنش هم خالی از لطف نیست چون با کلی پیشرفت گل پسر امدم آپ کنم .پسرم کلی بزرگ شده ماشالله دیگه دایره ی لغاتش از کلمه بیشتر شده و جمله شده و جملاتش هم  به جملات طولانی داره تبدیل میشه. شعر میخونه ،۳ تا شعر مورد علاقه اشمه حفظشه .

توپ قلقلی ،ماهی خانم ،اتل ،متل توتوله.

که ازهمه اشون بیشتر ماهی خانم رو دوس داره و هی تو خونه میاد و میره و با خودش زمزمه میکنه :

ماهی خانم تو دریا ... چدرش(چادرش) رو سرش کرد

به راه افتاد خرد ،خرد... شیرین ،شیرین ،سر،سر

ماهی خانم کشف (کفش) نداشت...خونه اشونم حبش (حیاط) نداشت

و....................................

تا آخرش رو میگه و اخرش واسه خودش دست میزنه میگه آفرین ،براوو

ازش میپرسم نیلسون پسر کیه؟

پسر باباییه

نیلسون چقدر بابایی رو دوست داره ـ؟

دستاشو میبره هوا میگه اینقدرررررررررررررررررر و کشدارش میکنه .یعنی خیلی زیاد

میتونه بشماره ،اما جالبیش اینه که ترتیب اعداد یادش نمیره ،مثلا من میگم ۲ ،اون میگه ۳ و........

حروف انگلیسی هم بلده ،اینجوری میگه .، ای ، بی ،سی ، دی ، اچ؟ اچ رو خیلی دوس داره .ماشالله حافظه اش خیلی خوبه ،هر چیزی رو خوب میگیره و به یادش میمونه و تکرار میکنه ،میدونم این دوره ،دوره ی تمرین و تکراره واسه این کوچولوهای ناز ،خیلی دوره ی قشنگیه بخصوص وقتی میخوان یه چیزی رو تکرار کنن و بعد اشتباهی میگن که خیلی بامزه میشه.

به آشپزخونه میگه :آشپکخانه و به تلویزیون میگه ،تیزون .هرچیزی رو که میبینه میپرسه این چیه ؟؟

هر حیوان یا پرنده ای رو که ببینه میپرسه این چیه و چی میگه ؟؟

خودش میتونه خیلی از نیازاشو برطرف کنه یا تقاضا کنه و من همه اش خدارو شکر میکنم واسه این نعمت قشنگی که به ما بخشیده.

خیلی کنجکاوه و دوست داره از همه چی سر دربیاره ،کشو ها ،کمد ها، اتاق ها ،کیف و هرچیزی که واسه اش کاملا قابل رویت نباشه و مبهم باشه ،رو میگرده و بررسی میکنه.

خودش غذاشو میخوره ،درسته کمی ریخت و پاش داره اما سعی میکنه بهتر بخوره و خیلی پیشرفت کرده ،میخواد خودش قاشق و چنگال دستش بگیره و باهاش غذا  بخوره.

این تلاش کردناش واسه مستقل شدنش خیلی خوشحالم میکنه اما گاهی وقتا دلم میگیره ،نیلسونم داره بزرگ میشه و دیگه اون نوزاد کوچولو  نیست که همیشه منو کنارش بخواد و نیازمند باشه.

اما با این همه بازم خوشحالم ،خیلی و خدارو شکر میکنم روزی صد مرتبه .

2 ساله شدی ،چه زود گذشت ،چه قشنگ ....

وقتی امدی بهار بود ،یعنی دنیا برامون بهار شد همیشه آرزوی چنین بهاری رو داشتیم تا اینکه به یمن قدمت بهار شد ،گلها شکفتند ، غروب اون روز بهاری بارون میومد دیگه شک نداشتم که با خودت همه ی خوبیهای دنیا رو داری میاری .

این شد بهانه ای تا هر ساله بهارمون واسه امون یه بهار قشنگ و پر طراوت باشه، از آسمانها فرود امدی و قدم بر جان و دل ما گذاشتی تو شدی تموم دنیامون و ما شدیم قوربون لحظه لحظه های بودنت . خدا به ما یکی از نعمتهای بزرگش رو بخشید ، شدی دنیامون ، جونمون، عزیزمون . ازهمه مهمتر یه فرشته برای خونه امون یه فرشته ی آسمانی و یه هدیه ازطرف خدا، ما این هدیه الهی رو نیلسون نامیدیم پس بمان همیشه برامون ای نیلی زندگیمون.

حالا از اون روزها ۲ سال داره میگذره و وجود نازنینت به ما قوت قلب میده ، نگریستن به گذر روزهای زندگیت و بزرگ شدنت یعنی هر لحظه نو شدن و نو بودن ما ،بهتره بگم ما همیشه بهار رو داریم تو خونه امون .    حالاست که میخوام بگم ای خدا        جون شکرت که لایقمون دونستی.

 

ادامه نوشته

14 روز دیگه مونده تا....

DSC00401.JPG

 

بوی عید داره میاد.... آره عید نزدیکه....

اره درسته خودشه در و پنجره هارو باز کنیم صدای پاشو میشنوییم ،اگه مثل خونه هامون دلهامونو هم اب و جارو کنیم دیگه همه چی واسه آمدن عید اماده میشه، پس بدو که برییم آماده بشیم

پیشاپیش  فرارسیدن این نوروز باستانی رو  به همه ی دوستان خوبمون تبریک و تهنییت عرض میکنیم ،با دلی خوبه تکونی شده و با یه دنیا مهربونی براتون بهترین سال و پر بارترین نوروز رو آرزو داریم ،همگی سال خوبی داشته باشیم .آمین.

 

واما چون دیگه به آخرای ۱۳۸۹ نزدیک شدیم گفتم بیاییم و این مطلب رو به عنوان آخرین مطلب تو این سال بذاریم .قرار شد این  نوروز رو به ایران سفر کنیم که نشد یعنی یه جورایی همه چی به کلی تغییر کرد و همچنان اینجا موندگارییم.

اما از اندر احوالات نیلسون تو این مدت نمیتونیم بگذریم که که با دیدن ماهی قرمز و سفره هفت سین چقدر خوشحاله و همه اش دور و بر ماهی هاستهر چی میخواد بخوره باید ببره به ماهی های بیچاره هم بدهخلاصه من میدونم این ماهی ها تا ۳ روز دیگه هم دوام نمیارن..

نوروز هم زمان میشه با ۲۳ ماهگی نیلسون ، و فقط یه ماه تا ۲ سالگیش میمونه چقدر زود گذشت ولی خوب گذشت عزیزم

پسرم کلی تغییر کرده ماشالله ،حرف زدنش عالی شده ،عاشق نقاشیه هر جا یه روقه ببینه میره یه مداد میاره و میگه نقاشی میکشم .و خیلی هم شیطون شده یه جا بند نمیشه ، واسه همینه که هفته ی قبل که وزنش کردیم فقط ۱۲ کیلو  بود.همه اش میگه بریم ایران و منم اینجوری میشم 

در برقرار کردن ارتباط با بچه های دیگه خوبه و با همه میسازه و مشکلی نداره در کل بیشتر بچه های کوچولو و نوزاد رو دوس داره

یه تلفن برمیداره مثلا داره به مامانم زنگ میزنه و باهاش صحبت میکنه ، سلام میکنه بعد میگه خوبی بعد خودشم جواب میده ،میپرسه چه خبر؟ بعد خودش میگه هیج به خدامیگه دای دایی خوبه؟ و در اخر دستورات لازم رو میدن که برام یه ماشین بزرگ با یه هواپیما بفرستید و بعدشم گوشی رو میاره واسه ام میگه قطع کن مامان

تو این مدت واسه خاطر دندوناش چند شبی تب میکرد منم همه اش در حال کنترول تبش بودم و به سرش دست میزدم ببینم تب داره یا نه ،الانم اونم یاد گرفته هر یه دقیقه یه بار میاد دستشو میذاره رو سرم میگه مامان تب داره؟ بعد یه مکثی میکنه و میگه نههههههههه خدا نکنه.قوربونت بره مامان

پست بعدی رو فقط عکس میذارم اونم عکس نوروزی .

    تا پست بعدی در سال جدید همه ی شما دوستان مهربونمون رو میبوسییم و آرزوی سال خوبی رو براتون داریم.

 

 DSC00360.JPG

داستان مری کریسمس

روزی یه سگی به اسم مری (چون آهنگ مری کریسمس میخونه) با نیلسون دوست میشه ،نیلسون مری رو خیلی دوس داره با خودش همه جا میبردش ،براش غذا میخره بهش  اسباب بازی میده ،میبردش پارک .

یه روز نیلسون همراه مری میرن پیش جوجه طلایی ،جوجه میگه نیلسون میشه منم ببری پیش خودت ،نیلسونم با خودش میاردش خونه بعد اینبار هر سه باهم میرن پیش پیشی کوچولو ...... . (این ماجرا تا جایی پیش میره که تقریبا همه ی حیونات باهاش میخوان دوس بشن ) همه اشونو با هم به صرف ماکارونی میاره خونه ،بعد به مامان میگه براشون ماکارونی بپز مامانی

تقریبا این کار هر شب منه که باید این داستانو براش بگم و اگه یه جاشو نگم کاملا میفهمه و با اشاره به کلمات میخواد بهم بگه که کجاشو نگفتم ،در ضمن اگه این داستانو کسی به جز مامانی براش بگه قبول نمیکنه و اصلا داستان به حسابش نمیارهتوی این داستان تا جایی که ذهن یاری بکنه حیووناتو اسم میبرم و صداهاشونو براش میگم که خیلی تاثیر خوبی تو یادگیری براش داشته.

خیلی خوب میتونه هر چی رو تلفظ بکنه و بشناسه ،به (کامپیوتر میگه پامپیوتر) ،(به خانم میگه خامن)، (آسانسور،) (یک ،دو ،شه،)( آبیه،) ،(زرده )،(شوزه (سبزه)،(میگه آسمان آبیههههه اهههههههه ( ا با کسره ) و با حالت تعجب ،ـ)(برف و باران خیلی خوب از هم تشخیص میده ،)ـ( سیب زمینی ،سیزیمینیـی)، (اسبانی .عصبانی)و خیلی های دیگه که به صورت جمله های ۲ کلمه ای یا ۳ کلمه ای ادا میکنه، هر وقت بدونه کار بد یا خطرناکی انجام میده یا انجام داده به من نیگا میکنه منم اخم میکنم:

نیلسون: ماما اسبانیه؟

من: آره

نیلسون: بخشهه(ببخش)

من: دلم در حال ضعف رفتنه

من: نیلسون برو رو صندلی بشین

نیلسون: نه توانی(به جای نمیتونم )

من: میتونی

نیلسون : اههههههههههه (ا با فتحه و خوشحالی ادا میکنه) اه توانی

موقع خواب...

من : نیلسون هنوز نخوابیدی ؟؟

نیلسون: ماما نوسی (همون نیلسون به زبان خودشه) ناخوابه!!!!

صرف غذا...

من : نیلسون بیاد غذاشو بخوره .

نیلسون: غذا داغه ، (بعد یه ساعت فوت میکنه )

تلویزیون نگا کردن :

من دارم یه برنامه میبینم نیلسون میاد پاهاشو دراز میکنه بعد با هرچه قدرته که داره سرمو میگیره میذاره رو پاهاش و موهامو ناز ناز میکنهه. قوربونش برم

خودشم عاشق یه کارتونیه به اسم کیکا ،که فقط صبحا پخش میشه تقریبا ۳۰ دقیقه ای طول میکشه اگه دنیا رو داغون کنن نیلسون جم  نمیخوره و کیکا رو از دس نمیده اگه هر جا هم که باشه موزیکشو میشناسه و فورا میگه کیکا کیکا... 

تو صرف فعل ها به جای اینکه کلمه ای رو براش خودش به کار ببره ،همیشه برای شخص دوم (تو) به کار میبره  و اینجاس که دیگه ما میخواییم همه اش تکرار کنه و ما گوش بدیم.

خدا اون روزو نیاره که یکی جلوی نیلسون بخواد دست رو چشماش بذاره  چون فکر میکنه داره گریه میکنه و همه اش تلاش میکنه که دستشو برداره و با بغضی که خودش هر لحظه میخواد به گریه بیفته همه اش تکرار میکنه ( نه گریه.نه گریه )

عاشقه بادکنکه هر جا یه بادکنکی ببینه فورا میخوادش به همین دلیل همیشه ۲ تا بادکنک رو تو جیب مبارک با خود حمل میکنه

عاشق در آوردن باتری از هر وسیله اییه امروزه داشت باتری رادیو رو درمیاورد منم برگشتم گفتم نیلسون داری چیکار میکنی ؟

زود پامیشه میره جلوی یه قاپ عکس که عکس من و باباشه ،بعد میگه این مامانهههه چه نازههههه ، بعد براش بوس میفرسته وحسابی منو میپیچونه جوری که حسابی موضوع اصلی یادم میره .

دندونهای بالایش همه اش در امدن به اضافه ی ۲ تا دندون آسیا بالایی

پایینی ها هم  از جلو پنج تا شدن با دو تا تحتانی .

یک ماه پیش بردیمش آرایشگاه موهاشو کوتاه کنن از ۲ روز قبلش همه اش تو فکر بودم که نیلسون چه جوری سرگرم بشه ،بهونه نگیره ،خلاصه... تا اینکه تو آرایشگاه گذاشتنش رو صندلی و براش پیشبند رو بستنو دس به کار شدن منم دل تو دلم نبود که الانه شروع میشه بهونه گیراش ،اما در کمال ناباوری نیلسون مثل یه بچه ی ۱۰ ،۱۲ ساله خیلی آروم فقط به حرکت دسته خانومه نیگا میکرد و میخندید

فعلا کار پروژه رو عقب انداختم چون شاید یه سفر ۲ ماهه به ایران داشته باشیم به همین دلیل فعلا بیخیال پروژه شدم تا اگه خدا بخواد سفرمون رو بریم و برگردیم بعد دوباره شروع کنم

الانه که کاملا احساس میکنم بزرگ شده با این حرفهایی که میزنه با بعضی کارایی که انجام میده .قوربونت برم نفس مامانی ،دوستت دارممممممم

Picture errt 002.jpg

Picture errt 003.jpg

Picture errt 005.jpg

آشپزخونه و کشفیات نیلسون....

Picture errt 008.jpg

Picture errt 007.jpg

فقط عکس...

Picture errt 036.jpg

کریسمستون مبارک عزیزان

Picture errt 037.jpg

Picture errt 039.jpg

Picture errt 040.jpg

Picture errt 029.jpg

DSC00294.JPG

Picture errt 041.jpg

DSC00298.JPG

DSC00299.JPG

و یه پرش جانانه....

DSC00300.JPG

Picture errt 011.jpg

Picture errt 004.jpg

 

                           

20 ماهگی ، کریسمس ،ما امدیم

سلام ،صد تا سلام ،به روی ماهتون ، به روی ماه همه ی دوستای خوبمون .

خیلی دیر امدیم غیبتمون طولانی شد ، اما شماکه از وضعمون خبر ندارید؟ چشمتون روز بدنبینه الان تقریبا یه ۴۰ روزی میشه دست به کار شدیم واسه اجرای پروژه ی سختمون  حالا اگه از هرچی اعصاب خوردی و کثیف کاری و فشارو استرسی که بیشتر به من وارد شد بگذریم نیلسونم کم آورد، تا ۲ هفته ی اول خیلی خوب جواب داد یعنی بدون مشکل روی لگن مینشست ،اصلا بهانه ی لگن رو نمیگرفت ،کاملا هم معنی دستشویی رفتن رو میدونست و میدونه الانم. اما مشکلمون از جایی شروع شد که این گل پسر ما فکر کرد این فقط یه بازیه برای یه مدت کوتاهی ،چون فقط اون ۲ هفته رو همکاری کرد بعدش.....،ناامید نشدم ها ،تسلیم هم نشدم من هی ادامه دادم باهاش حتی تو اون ۲ هفته از خواب که بیدار میشد تا ظهر که دوباره میخوابید بدونه پوشک بود وخودشو خیس نمیکرد البته اینو هم بگم که اصلا و ابدا نیلسون هیچ اشاره ای به دستشویی رفتن نمیکرد ،وقتی  کارش تموم میشد گریه میکرد ،یا میامد شلوار خیسش رو نشونممیداد منم اصلا عصبانی نمیشدم به راهنمایی های دوستان و چیزهایی که خونده بودم توجه داشتم و خیلی با ملایمت برخورد میکردم. اما دیگه کار سخت شد نیلسون الانم روی لگن میشینه اما کاری نمیکنه اگه یه ساعتم اونجا بمونه کاری نمیکنه ،برعکس اکثر بچه ها اصلا لگنشو نمیاره بیرون از توالت.هیچ مشکلی هم با نشستن روش نداره ،اما ......

البته خودمم کمی کمکار شدم،دلیلش هم این بود که به هرکی میگفتم که پروژه رو شروع کردم ، با یه حالتی که یه گناه بزرگی مرتکب شده باشم برخورد میکردن و میگفتن هنوز زوده ،گناه داره بچه رو اذیت نکن ، میترسه ، الان زمستونه سرما میخوره و ...........

منم کم کار شدم البته به طور کامل نه ،اما ۲ روز یه بار یا ۲ بار میبرمش بشینه رو لگنش تا یادش نره اما فعلا میخوام یه فرصتی  بهش بدم .

اما این روزها اینجا یه حال و هوایی دیگه ای به خودش گرفته همه جا چراغونی شده ،خیابونها همه شلوغن ،حتی یکشنبه ها هم همه جا  بازه ،کمتر از ۱۲ روز به کریسمس مونده ،همه خوشحالن بیشتر بچه هاهدیه میخرن ،شیرنی  درست میکنن ،هدیه میدن ، تو فکر سفرن و .......

ما هم واسه نیلسون یه ماهی میشه درخت کریسمس گذاشتیم اما واقعا هر روز آرزو میکنم زودتر این  کریسمسه تموم بشه مگه من کار و زندگی واسه ام مونده از بس دنبال نیلسون میدوم تا  توپهایی که درخته میکنه رو ازش بگیرم دوباره وصل کنم خلاصه یه ۱۰ تا توب تو این مدت شکسته ،یه ۱۰ تایی هم گم شده ،چراغاشو میکشه اگه من نزدیکش بشم میگه نه بشین نگا کن ،اما خودش آویزونشه همه اش اگه بگی نیلسون بیا اینور ، میگه قشنگه درختههخلاصه یه جوری سر کارم میذاره که مجبور بشم من دست بردارم

تقریبا همه ی دوت و آشناهایی که باهامون رفت و آمد دارن میشناستشون ، به همه میگه عمو و خاله .حرف زدنش هم از کلمه گذشته به جمله رسیده ،گاهی وقتا یه چیزهایی رو میگه که از تعجب شاخ درمیاریم که اینو کجا شنیده اینقده درست تلفظ میکنه.

دندونای نیش پایینیشم درامده ،دندونای بالایش ۳ تا شدن ، ۲ تا فوقانی بالا رو دراورده ،پایینی ها ۴ تا شدن.

عاشق ماکارونی و برنجه یعنی کار به جایی رسیده که خودش درخواست میکنه میگه ماکورونی ،بچن.

تو روز اگه لیتری حساب کنیم به ۴ لیتری میرسه آب خوردنش،خیلی آب دوس داره.

به هرچی بگی شیرین ،نیلسون میگه کاکاێو،عاشقه این شکلاتهای کاکاێوییه،درست مثل خودم(خیلی وزنم زیاد نیس هاا فقط یه ۱۰۰ کیلویی میشم) نه بابا جدی نگیرید.

نارنگی رو میگه نانگی و انگور رو میگه همور ،موز ،از میوه ها هم این ۳ تا رو بیشتر دوس داره.

هر چی رو که ببینه میگه قشنگه حتی اگه برعکسم  باشه.

وقت هم به برف دست میزنه میگه داغه هرچی میگم سرده میگه نه بیرون سرده باد میاد.

یه عالمه ماه شدهه واسه خودش پسرممیره پشت در خروجی میگه کیه؟ کیه؟ این منو کشته دیگه. از پشت پنجره شمع های بیرونو که روشنه فوت میکنه.جارو برمیداره جارو میکنه ،دستمال دس میگیره همه جا رو پاک میکنهو یه عالمه شیرین کاریهای دیگه .

 

پی نوشت:از همه ی مامانهای خوب و مهربونی که تو پست قبلی نظر دادن ،خصوصی گذاشتن و کمکم کردن سپاسگذارم .همه اتونو دوس داریم.

 

 

 

یه پروژه ی جدید...

سلام به دوستای گلمون .

عذرمون موجه !!!!!

مشغولیم به اجرای یه پروژه ی جدید ، هم اکنون نیازمند راهنمایی های سبزتون هستیم

 

Picture errt 020.jpg

Picture errt 018.jpg

DSC00139.JPGنیلسون  تولد یکی از دوستاش

DSC00151.JPG

IMG_0050.jpg

و اینم از ابزار کارمون .....فکر کنم دیگه لازم به توضیح نباشه .

Picture errt 025.jpg

 

وقتی فکرشو میکنم که پارسال این موقع ها واسه خاطرت نه عروسی نه تولدی نه مهمانی های شلوغ و پشت سر هم ، نه گردشی و نه خیلی چیزهای دیگه .......  . نمیرفتیم و خونه میموندیم که اذیت نشی، وقتی فکرشو میکنم،که واکسن ۶ ماهگیت چقدر واسه ام وحشتناک بود ، وقتی هر روز منتظر بیرون زدن مرواریدات بودیم ،یا اینکه  راه بیفتی ،یا اینکه منتظر شنیدن اولین کلماتت بودیم ،یه جورایی دلم واسه اون موقع ها تنگ میسه یه جورایی هم خوشحالم که شاهد لحظه به لحظه ی بزرگ شدنت هستم خوشحالم که میبینم راه میری ، بازی میکنی ،حرف میزنی ،هر چی  بخوای برمیداری ، خوشحالم که دیگه مظلومیت پارسال رو نداری،دنبالمون میدویی، خوابت تنظیم شده ،دلت واسمون تنگ میشه .

آره با توام عسلم ،پسرم ،نیلسونم با توام نفسم.نیلسون واکسن ۱۸ ماهگی رو هم زدشکر خدا خیلی اذیت نشدی یه کمی تب داشتی اما نه زیاد . وزنت ۱۱ کیلو و قدت ۸۰  س . بود.ماشالله خیلی شیطونی.

درکل این ماه ، ماه پر تحولاتی بود، سومین سالگرد ازدواج من و آقای همسری  بود ..نیلسونم دندوناش ۸ تا شدن .

نیلسونم خیلی بیشتر از پیش حرف میزنه ،کلمات جدیدتری یاد گرفته ،کارای جدیدتری هم انجام میده.مثلا : جارو دستی یا برقی رو برمیداره خونه رو جارو میزنه، کانال کارتونی رو پیدا میکنه میشینه کارتون میبینه، میرقصه ، ۱،۲،۳ رو بلده بگه ،احوالپرسی بلده ،و.......

حرف زدنش هم : معقول ، سرده ، شب ، باد ، عمو ، نه ، خداحافظی به زبان ایتالی ،نه به زبان آلمانی،گل، برگ، شیشه، اسپ ، بخ (بز)، ببل(ببر) ، جوجو (شامل همه ی پرنده ها)، سا هپ هپ (سگ )،مانا (گاو)،ماهی ، پیسی(پیشی)،   ماسین و دی دی (ماشین)، چخ (چرخ)، ماس (ماست)، نوال (نوار)، در ، داغ ، بشین، سیر (شیر) ، خس(خرس)، مرسی ، بازی، نینا (اسم یکی از دوستاشه)رفت ،دکتر،دوا(دارو)،

همه ی اسباب بازیهاشو با اسم میشناسه و یکی یکی برشون میداره، موقع غذا خوردن ما ،باید حتما اونم روی صندلی بشینه و سر میز باشه با ما، اگه بگیم بشین حتما میره روی یکی از مبلا میشینه ، واسه هر چی که دلش بخواد لالایی میگه و تکون تکونش میده،هر کار خوبی که بکنه ما بهش بگیم آفرین واسه خودش کف میزنه ، بوس میفرسته ، ناز مون میکنه ، بوسمون میکنه ، موهاشو شونه میکنه، عاشقه بادکنکه، گاز میگیرههههه.

 

حالا تا بعد بیام عکسارو بذارم  اینارو داشته باشید

پاییز

همون فصلی که خیلی ها ازش خاطرات خوب دارن، بعضی ها هم بد.همونی که با شنیدن اسمش بعضی ها از خوشحالی ذوق میکنن بعضها هم مثل من اگه تو گرمای تابستون هم اسمشو ببرن سرما میخورم.آره این پاییزی که نیومده خودی نشون داد و گربه رو دن حجله کشت و این سرما خوردگی رو به عنوان هدیه اش به خونمون فرستاده که الان ۲ هفته ای میشه درگیرشیم، اول من بعد نیلسونم دوباره من ، خلاصه کلی مشغولیم با بخور و اب نمک و سوپ از این جور چیزها ..اما خبرهای خوب هم داریم درسته که دیر آپیدیم ،۱ مهر نیلسون ۱۷ ماهه شد مبارکه عزیزم . اما ۲ مهر تولدم بود(مبارکه ۱۰۰۰۰۰ساله بشم )حالا به چند ساله شدنم چیکار دارید یه هفته ای مهمون داشتیم یه عروسی رفتیم که باید بگم دس مریزاد نیلسون ،همه اش خواب بود کلی بهمون خوش گذشت.الان ۲ روزی میشه که کلافه  اس فکر کنم دوباره بحث این دندونا باشه آخه یکی نیس بگه چرا همگی با هم تشریف نمیارید ۳ سال تموم مارو اذیت میکنید هر ماه یکی بیرون میاد.اما کلمات زیادی یاد گرفته که دل همه رو اب میکنه . آقاـ داغ ـ عاقل ـ آتش ،به خودش هم میگه نونو،قوربون نونو برم من.

بوسه هاشم که هر روز شامل همه میشه از عکس و عروسک و حیوون و ماشین و ما گرفته تا کارتونهای تلویزیونی.هر روزم تلفن به دست احوال همه رو میپرسه.

خلاصه کلی عسل شده خوردنی خوردنی

حالا حالا درگیریم با سرما خوردگی موظب خودتونو و نی نی های نازتون باشید

 

گل پسر مامانی ،سلام.

امدم آپ کنم وبلاگتو میدونم خیلی تنبل شدم همه ی دوستام هم اینو بهم گفتن ، اما آخه مگه میشه یه لحظه از نیلسون چشم برداشت؟زلزله میاد.

الان دیگه راه رفتنت حرفه ای تر شده ، افتادن هات کمتر شدن.کمتر یه جا بند میشه همه اش در حال دویدنی ، دلت هم میخواد یکی دنبالت کنه همیشه ، اما آخه عزیز دل مامانی مگه با این وضع آپارتمان نشینی میشه من بدوم دنبالت؟

کلی حرفهای تازه یاد رفته ، شیرین زبونی میکنه دلمون هی تلوپ تلوپ براش بزنه.

از هیچی نمیترسی که ،فقط از یه چیز ،از باد میترسی ، اگه بگم نیلسون داره باد میاد پا به فرار میذاری.

یه سری از کلمات جدید.

اپه:اسب

با:باد

به(با فتحه): برق

الا: الو

مانا ما: گاو

دودو: جوجو

چای(با اینکه تو این ۱۶ ماه اصلا بهت چای ندادم اما اسمشو بلدی)

نه: نه

عدد ۱ رو هم بلدی با انگشتت نشون بدی.

پاپا: کفش

دردر: بیرون رفتن

دی دی: ماشین

اک: عکس

دادای: دای دایی

بابی: منظورش بچه کوچولو(هر جا یه بچه ببینه میگه بابی، انگار خودش خیلی بزرگه)

اخ: یعنی خرابکاری کرده

شال: شلوار

نونو:هر خوراکی شیرین

و خیلی های دیگه که الان یادم نیست، تو حرف زدن وتلفظ کردن کلمات قوربونت برم که این همه سعی میکنی ، هر چی رو که میگم به دهنم خیره میشی و تکرار میکنی.شدی طوطی مامانیبه شناسایی اعضای بدنت هم شکمت اضافه شدهبوس کردن و بوس فرستادن رو هم کاملا بلدی

خوابت کمتر شده ، صبح زود از خواب بیدار میشی، غذا خوردنت هم که تعریفی نداره، اما در کل همه چی خوبه شکر خدا.هوای سرد رو هم خوب تشخیص میدی .

اون جریان بوی جورابها که بود تو پست های قبلی ، الان انتقال پیدا کرده به کفش هات ،هر جا که بریم و بخوایم کفشاتو دربیارم یا پات کنم بوش میکنی میگی پف پفآخه یکی نیست بگه قوربونت برم مگه چیکار کردی تا کفشات بو بگیره

یه عادت خوب ، اگه خروار خروار قند جلوت بذارن ،عمرا بهش دست بزنی یا ازش برداری

 

 

راه افتادییم!!!

بلههه  دیگه راه افتادییم، بعد از گذشت ۱۶ ماه و ۱۰ روز دیگه تسلیم خواسته های خانواده شدیم و راه افتادییم تا کلی دلشون قنج بره برامون و قند تو دلشون آب بشه

اینقدر بهمون گوش زد کردن که دیگه خودمم خجالت میکشیدم از چهار دست و پا رفتن .

کلی هم برامون ذوق کردن ،جلوی دوربین های مختلف ظاهرمون کردن ، قوربون صدقه رفتن ، خلاصه چه عالمی داره این راه رفتن36_1_13.gif

دندونام هم واسه خودشون در حال در امدنن .وکلی ما رو داغون کردن .

وقتی بخوام کارتون نیگا کنم میام رو میز صندلیم میشینم ،اینجا دیدم بهتره

اینم از یه نیلسون در حال دویدن.(چون ترمز نداره فعلا ، منم تند تند عکس میگیرم کیفیت عکس پایینه)مامانی قوربون این قدمهای کج و معوجت برهههههههه

عاشقه لوستره

 

 

 

پسرم ،قند عسلم ،ناز گلکم ، عزیز دلم ، نفس مامان ۱۶ ماهه شدی مبارکهههههههه.

به اندازه ی تموم ستاره های اسمونهای دنیا دوستت داریم ،بیشتر از خودمون و کمتر از خدا.

 

چێغ های بنفش نیلسون....

سلام مامانی ، عزیز دلم .

زود اپ کردم منتظر نموندم تا ۱۶ ماهگیت ، آخه هم خوشحالم هم اعصابم این مدت داغون شده از دست این جیغ های تو

اما آخرش فهمیدم دلیلش چیه . گل پسرم ناز عسلم داره ۲ تا مروریدای بالایی و ۲ تای تحتانی پایینی رو باهم در میاره ، واسه همینه شب و روز منو سیاه کرده ، واسه همینه شب ساعت ۲ نصفه سب بیدار میشه جیغ میکشه تا ساعت ۵ صبح ،من بیچاره هم دیگه

اما کم کم داره اوضاع خوب میشه ، دردش کمتر شده ، مبارکهههههههه  عزیز دلم .

با این که خیلی اذیت شدی اما خیلی چیزهای جدیدی یاد گرفتی .

مثلا ، میگم نیلسون مامانی رو چقدر دوس داری دستت میاری بالا با ۵ تا انگشتات میگی اینقدر

الان دیگه زبان و دست و پا و گوش و بینی رو هم بلدی نشون بدی نه فقط مال خودتو بلکه مال مار رو هم نشون میدی

غدا خوردنت تو این مدت تعریفی نداشت

اگه بخوایی چیزی رو دستکاری کنی ،بهت که بگم نیلسون نه!، دیگه دست بردار اون شی میسی الهی قوربونش  برم پسرم چقدر مامانی رو دوس داره حرفشو میفهمه

یه جیز جالبی هم که تازگی یاد گرفتی اینه که جوراباتو میگیری جلوی بینی ت میگی پف پف

با زنبورها هم خیلی دوستییمیشینی زنبوررارو دنبال میکنی میگیریشون باهاشون تو دستت بازی میکنی تا زنبور بیچاره بمیره

فعلا همینارو یادم امد اگه فرصت کردم واسه ۱۶ ماهگی میام چیزهای بیشتری مینویسم فعلا اینوداشته باشید.

دوستون داریم یه عالمه یه عالمه خیلی کمه بیشتر دوستون داریم

پی نوشت: دوست جونا اگه عکس رو تونستید ببینید حتما لطف کنید بنویسید.

 

 

گل گلدون من، تو رگام خون من ، به خدا جون من بسته به جونت

نمیدونم از چی و کجا و چه جوری برات بنویسم، از خنده هات،از گریه هات، از خوابیدنت ،از شیرین زبونیهات و شیرین کاریات،از ناز بودنت ، از عزیز دل مامان بودنتو....

اما هر چی هست دلم می خواد بنویسم ،بنویسم از تموم مهربونی های این دنیا ، از لطف بی پایان خدا، اینکه لحظه به لحظه خودت شاهد رشدو بزرگ شدن موجودی باشی که تا اندکی پیشتر قادر به انجام هیچکاری نبود ،توانایی کوچکترین حرکتی رو نداشت .اما حالا چی؟

هیج واژه ای رو در هیچ لغتنامه ای پیدا نمیکنم تا دلم یه کم باهاش آروم بگیره و بهت بگم چقدر برام عزیزی و چقدر از نعمت بودنت حظ میبرم فقط همین به خدا جون من بسته به جونت.

امروز ۱۵ ماهه شدی مبارکه پسر گلم . نمیدونم چرا کمی تب داری ،الان کمی بهتر شدی و خوابیدی.

از نظر جسمی تغییر آنچنانی نکردی ، قدت بلند شده . نازتر شدی اما هنوز راه نیفتادیدندوناتم همون دوتاهستن.

اما حرف زدنت دیگه حرف نداره عزیز دلم ، یا انجام دادن بعضی کارات ،که گاهی وقتا دلم داره ضعف میره برات.

هر چی میبینی میپرسی این چیه؟؟؟؟

این کیه؟؟؟؟؟؟؟

گاهی که ازت عصبانی میشم میگی:چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آبه .آب.).(نانه ،نان)...(پفی ،غذا)،،،(چوجو.جوجه)،،،(کشر .شکر)،،،(جارو .جا)،،،(بده ،بده)،،،(نه ،نه)،،،(آمام،سلام)،،،(تو.توپ)،،،(دی دی .ماشین)،،،(هته. هستش)،،،(نونو.ماست میوه ای ،میوه و تنقلات خلاصه)،،،(ایش.کثیف)و خیلی چیزهایی دیگه ،خیلی کارا رو هم که بهت میگیم انجام میدی، برو کتاب بیار.برو سگه رو بیار، پاشو،بیا،بخور ،بخواب.

جدیدا هم یه کار دیگه یاد گرفتی ، که هر چی رو بهت بگیم نازش کن نازش میکنی و میگی ناااااااا

چشم و بینی و دهنتو هم میدونی نشون بدی

معنی مو رو میدونی هر جا یه تار مو ببینی میگی ماما مو، البته با صدای یو

هر چی رو بگم برو بیار ،میای پیدا میکنی بر میداری میاری

به موس کامپیوتر تازگیا خیلی علاقه داری .

یه کار خنده دار ، اونم اینه که اگه یه جایی یه صدای خر و پفی بشنوی تو هم اداشو در میاری ،قوربونت برم اینقده ناز این کار میکنیییی

یه هفته ای هم میشه که دمر میخوابی،که خسته میشی دیگه کاری به کسی نداری خودت لالالالا

گوشی رو برمیداری میگی الا با خودت یه حرفهایی زمزمه میکنی مثلا با کسی داری صحبت میکنی.

اما یه کار بد، اونم اینه که هر جا فرصتی بیاری فوری میری خاک پای گلدونهارو میریزی بیرون .

هوا هم که هر روز گرمتر میشه و ما هم داریم هر روز از تلف شدن خودمان جلوگیری میکنیم تا مرز ۳۶ درجه رفتههه

یه جیز دیگه ،یه روز بردمت باغ وحش ،اما  در کمال ناباوری جنابعالی از حیوونها میترسیدی حالا جه جوری این ترس رو یاد گرفتی نمیدونم

 

 

آفتاب گرفتن نیلسون در کنار دریا و .........

سلام ، دوستان گلم امیدوارم تو این هوای خیلی گرم تابستون ،دلهاتون همیشه گرم و تنتون خنک خنک باشه.

خدمتتون عرض کردم زود زود برمیگردیم ،حالا هم امدیم با هوای گرم و عکسهای خنک نیلسون

نیلسون چند روزیه میره کنار دریا اونم تو این گرما واقعا آب بازی حال میده ،اینجا خیلی هوا گرمه یعنی دمای هوا تا ۳۳ درجه میره و این یعنی مردن،

اما با گرمتر شدن هوا نیلسون بیشتر بهش خوش میگذره هر روز میره هوا خوری گردش بعدشم تو این ظهرهای طاقت فرسای گرم میره آب بازی .

وقتی هم خونه باشه مشغول خرابکاریه.

بیشتر از این هیچی نمیگم میریم سراغ عکسها تا با تصویر هم مشاهده بفرمایید.

و اینم یه  نیلسون در حال خرابکاری

بدون شرح.

 

14 ماهگی

زندگی با تو پر معنا میشود....

سلام گل پسر مامانی ، میدونم خیلی تنبل شدم ماه به ماه آپ میکنم ،اما خودت که میدونی ،فکر میکردم اگه هر چی بزرگتر بشی مامان بیشتر استراحت میکنه اما نه هرچی بزرگتر میشی مامان بیشتر استراحت کردن یادش میره .واسه همینه که وبلاگت هم عقب میمونه همه اش باید دو چشمی مراقبت باشم ،هرچند که هنوز هم راه نیفتادیییییییییییییمثل اینکه دلت نمیخواد اما به کمک وسایل ، اونم از نوع خطرناکش بلند میشی دور میزنی .

مثل اینکه دندون بالایت نیش زده میخواد بیاد بیرون

اما حرف زدنت دیگه حرف نداره ، بیشتر کلمات رو تلفظ میکنی الان دیگه سعی میکنی جمله ی ۲کلمه ای بگی ، مثلا میگی : اب (با فتحه ) بده ،منظورت آبه.

خیلی چیزهارو میفهمی ،بهت میگم نیلسون با پهلو بخواب ، تو هم زودی تغییر جهت میدی و به پهلو میخوابی

یا بهت میگم نیلسون می می کجاست بذار دهنت ، پستونکت رو برمیداری میذاری دهنت

میگم نیلسون پاشو ،دست میگیری به وسایل و بلند میشی

صبحها که بیدار میشی ،بدون هیچ سر و صدای تو تختت بازی میکنی و داد نمیزنی ، یا شلوغش نمیکنییییی قوربونت برم من که این همه پسر نانازی هستییییییییییییییی

یه چیز خیلی خیلی جالب که یاد گرفتی ، اینه که من دستم جلوت دراز میکنم میگم نیلسون سلام،معنیشو خوب میفهمی و دستتو میاری جلو باهام دست میدی،موقع  خداحافظی هم همینطور.

به بای بای میگی دای دای و دست تکون میدی ،

به جو جو میگی چوچو.

۲ هفته پیش هم در یک حرکت خیلی سریع موهاتو کوتاه کردیممممم اما چه کوتاه کردنی بود ،

۱ ساعت مارو پیجوندی ، خلاصه در نهایت ما کار خودمون رو کردیم ،کلی عوض شدییییییی ، مرد شدییی صورتت از اون حالت نوزادی در امده و به یه مرد کوچوولو تبدیل شدی ،ماه شدی

حالا عکسارو داشته باشید :

یه عکس لختی گرفتم حالشو ببرید .

در حال فرار و گرفتن دوربین

 

زود زود برمیگردیم با عکسهای جدیدتری

مادرم روزت مبارک.......

بعد از تو از کدام دریچه آسمان را به تماشا بنشینم و با کدام واژه عشق را معنا کنم

 بی تو همه ی فصلها خاکستری و همه ی ستاره ها خاموشند کیفر شکستن دل

 من چند جاده غربت و چند آسمان تنهایی است باور کن من هنوز هم به قداست

چشمان تو ایمان دارم مادر.

مادر عزیزتر از جانم به اندازه ی فرسنگها دور بودن ازت بهت روز مادر رو تبریک میگم و دوست دارم.

مامان پرهام گل، خاله ساناز جون،مامان ارین گل،مامان سامی ناز، خاله بهاره جونم،مامان پارسای ناز،خاله زرین،خاله شادی جونم،خاله راهیل،خاله میترای مهربونم،خاله نسرین جون،خاله مریممهربون،خاله مهدیه جونم،خاله لیلای ناز،خاله محبوبه ی مهربون،مامان طاهای ناز،خاله سحر مهربون،خاله سیمین گلم،خاله ارغوان،خاله سهیلا جونم و همه ی مامانهای مهربون دیگه روزتون مبارک ،،، هوراااااااا

13 ماه و 4 روزگی

سلام به پسر گلم، قند  عسلم، نفسم ...۱۳ ماهه شدی مامانی میدونی یعنی چی؟ یعنی پسرم داره واسه خودش مردی میشه

نمیدونم از چی بنویسم از شیرینکاریات ، از حرف زدنات ، از بازی کردنت،از ..............

شکر خدا غذا مثل همیشه خوب میخوری ،الان آب گازدار هم میخوری خیلی دوس داری نمیدونم این خوبه یا نه ؟

حرفات هم که هر روز بهش اضافه میشن ، میگم نیلسون بابا کو؟؟؟دنبالش میگردی بعد هم  میگی رفت

هر چی باب میلت نباشه میگی ای خدااااااااا   خیلی  هم خوب تلفظش میکنی

بعضی وقتها میگی چی شد؟؟؟؟یامیگی  این چیه؟؟؟

این و آن رو هم میگی اما جابجا ،مثلا جایی که باید بگی این میگی آن

دست زدن که یاد گرفتی ،تا میگیم نیلسون دست دست تو هم شروع میکنی .

سگ واقعی رو خیلی دوس داری بر عکس مامان که خیلی میترسه ،خیلی عجیبه

الان چند ثانیه ای می ایستی اما تا بفهمی ایستادی  فورا خودتو می ندازی

به کمک وسایل کاملا بلند میشی اما هنواز به تنهایی قدم برنمیداری .

دندوناتم هنوز همون ۲ تای پایینیه.

هیچ علاقه ای به اسباب بازیهات نداری ،اما در عوض اگه چند تا سیم و قاشق چنگال و لیوان و اینجور چیزها بذارن برات خیلی خوب باهاش سرگرم میشی

خوابتم که خیلی خوبه شکر خدا، شب که بخوابی صبح ساعت ۸.۳۰ تا ۹ بیدار میشی ،بعدش دوباره ساعت ۱۱میخوابی تا ۱.۳۰الی ۲.۰۰،یعنی ساعت خوابیدنت جوری تنظیم شده که بعد از ۳ الی ۴ ساعت بیداری دیگه حتما خوابت میبره.

وقتی خیلی خسته باشی میگردی پستونکتو پیدا میکنی میذاری دهنتو و دیگه خوابیدییی

الان دیگه یکی از طرفدارهای پر و پا قرص بستنی شدی ،خیلی بستنی دوس داری

صبحها تا نمیرو برات درست میکنم هزار بار سرم داد میکشی که زودتر بیارم ، نیمرو هم دوس داری البته بیشتر به صورت املتی .

خلاصه ماجراهایی داریم با هم تا شب بشه دیگه از شدت خستگی خوابت میبرهههههه عمیق

بعد میام عکسهارو میذارم.......

مامانی جون داری به چی فکر میکنی؟؟؟؟؟؟

 

 

تولدت مبارک

تولد  ای تولد ، تولدت مبارک

وقتی خدا جونم یه ذره بیشتر نظر لطفش رو روبه ما کرد، وقتی تمام فرشته های آسمانی دست به دست هم دادن ، وقتی زمستان زود زود رفت و بهار امد، بلههههههههه   بهار ،، اول اردیبهشت تو امدی پیشمون، خوش امدی دوردونه ی مامان و باباروز ۲۱ آپریل ، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸،با وزن ۳۲۶۰ و قد ۴۹ سانت نیلسون به دنیا امد. بعد از ۴۰ روزگی کاملا آرام و بی سر وصدا شد ، از ۳ ماهگی بهش فرنی دادم به عنوان اولین غذا، اولین کلمه ی که گفت : بابا،یه بار به شدت تب کرد و ۳ روز طول کشید،دندوناش در ۱۰ ماهگی در امدن ،۲۹ مارس یه عمل کوچولو داشتکه خدا رو شکر به خیر گذشت ، و اما در یک سالگی ۱۰ کیلو بود و قدش ۷۵ سانت، آخرین کلماتی که تازگی یاد گرفته:بده (منظورش دادن) خوم (خودم) ،در روز ۱۲ اردیبهشت هم واسه اولین بار دست گرفت به تخت و بلند شد.

سلام،صدتا سلام به همه ی دوستای خوبمون که همیشه با خوبی هاشون مارو شرمنده میکنن، مرسی از لطفتون از مهربونی هاتون،،،،، یه سلامخصوصی و تبریک به همه ی مامانهایی که نی نی اردیبهشتی دارن مبارکهههههه  تولدگلهای زندگیتون.

عزیز دلم گل پسرم پارسال در اول اردیبهشت امد پیش ما ، بهار رو برامون با همه ی زیبایهاش زیباتر کرد ، ما هم امسال به یمن این روز زیبا تصمیم گرفتیم یه جشن کوچولو بگیریم و  تمام دوستایی که سال ۸۸ اول اردیبهشت به خاطر امدن نیلسون با ما شادی کردن رو دعوت کنیم که شکر خداهمه چی طبق برنامه ی که داشتیم پیش رفت .

۱۲ ماه گذشت با همه ی زیبایها و سختی هاش اما باز هم برای ما یکی از بهترین ۱۲ماه  زندگیمون بوده و هست دوستت داریم تنها دلیلی بودنمان.

ممنون از همه ی مامانهای عزیز،به خاطر لطف بزرگی که در حقمون کردن

یه عکس از اتاق جشن:

یه عکس از کیک تولد:

 

 

 

Your Photo

اینم از هدیه ها:

من و بابایی برای نیلسون یه حساب بانکی UBS بانک گرفتیم.Photo Frame Result

هدیه ی خاله آرزو:

Photo Frame Result

هدیه ی خاله سهیلا و ریبین جونم:

Photo Frame Result

هدیه ی نینا جونم:

Photo Frame Result

هدیه ی خاله روناک:

Photo Frame Result

هدیه ی خاله لیلا و هونیا جونم:

Photo Frame Result

هدیه ی عمو ناصر دوست بابایی:

Photo Frame Result

هدیه ی مرضیه جون:

Photo Frame Result

هدیه ی خاله شهین:

 

Photo Frame Result

و هدیه ی خاله سارا که نقدی بود.

دست همه اتون درد نکنه دوستتون داریم خیلی زیاد.

 

14 روزه دیگه نیلسونم ...........

سلام به همه ی دوستانمون که این مدت همه اش جویای حال ما شدن ، بعدش سلام به پسر گلم نیلسونم میدونم تو این مدت خیلی اذیت شدی با اینکه تمام سعی امون این بود که به تو بد نگدره اما بازم احساس گناه میکنم ،فکر میکنم لاغر شدی ،اما عزیز دل مامانی بلاخره تمام دربه دری و جابجایی و سختی ها تموم شد و به بلاخره به خونه ی جدید امدیم ، فکر کنم اینجا رو بیشتر دوس داری همه اش می خوای به همه جا سرک بکشی نگاه کنی همه اش دنبال من میای خیلی ناز شدی ،به بابایی عجب وابسته شدی .

۲۹ مارس هم عملت با موفقیت انجام شد وشکر خدا دیگه هیچ نگرانی ندارم ،الانم حال عمومیت کلا خوبه و هیچ مشکلی نداری .

با اینکه تازه امدیم خانه نو ،اما زود به اتاق جدید عادت کردی و خیلی دوستش داری آب وهوای اینجا هم مثل شهر قبلی که بودیم خوبه شهر زیباییه .امادر مورد حرف زدنت که  شیرین زبونیهاتم که ادامه داره همچنان به تعداد کلماتت اضافه شده .

فرشته ی عزیز و نازنینم نمی خوام از ناراحتیها برات بگم ، واسه همینم از گفتن عملت و اون روز چشم پوشی میکنم و میرم سراغ زیبایها.

۱۴ روز دیگه ،نیلسونم عزیزم ۱ ساله میشه ای خدا جونم ، چه حس زیباییه ، پارسال این موقع ها چه شور و شوقی داشتیم بابایی که بیرون میرفت حتما برات یه چیزی میگرفت ، روزها برامون خیلی دیر سپری میشد .

تا اینکه خدا جونم تو فرشته ی گل نازم رو به ما هدیه داد ، باورم نمیشه اینقدر زود گذشت ، همین دیروز بود تازه یه هفته بود امدی پیشمون همه اش  نگران بودم که تو کی ۱ ماهه بشی اما خدارو شکر که با یه چشم برهم زدنی الان داری ۱ ساله میشی ، البته به این سادگی ها هم نبود دیگههههههاما با تمام نگرانیهامو و دست تنها بودنمون و کم تجربه ی هامون خدا رو شکر هزار بار که مشکل آنچنانی واسه تو پیش نیومد. الان دیگه واسه خودت مردی شدی هر وقت میخوام تغییراتت رو بهتر ببینم به عکسهای نوزادیت نیگا میکنم به فیلم هایی که ۱ هفته بودی یه ماهه بودی ، بعد با الان مقایسه میکنم میبینم که پسرم بزرگ شده ،رشد کرده ، مردی شده ، غذا میخوره ،حرف میزنه ، تلاشمیکنه راه بره ،بلند بشه ،میخنده ، خوشی و ناخوشی رو از هم تشخیص میده ،اسباب بازی مورد علاقه اشو میشناسه ،معنی نانه و پفی رو میدونه ، اگه تشنه باشه میگه اب (با فتحه )

به اینا که فکر میکنم میبینم کلی دلخوشی دارم به تو به بابایی ، درسته که از خانواده هامون دوریم اما شماها پیشمیت دیگه تنها نیستم

۱۴ روز دیگه ۲۱ آپریل ، مصادف با ۱ اردیبهشت ماه ساعت ۱۳:۰۴ دقیقه به وقت سویس تولدته امیدورام بتونیم تولد به یاد ماندنی برات بگیریم

و اما عکسها فعلا اینا رو داشته باشید تا بعذ:

اینم یه عکس از شهری که امدیم :

 پی نوشت:واسه خاله های مهربونی که همیشه به من و وبلاگم لطف دارن و نگران حال من هستن باید بگم ، عمل من مشکل بزرگی نبود، به خیر گذشت ، مشکل نزول نکردن بیضه داشتم که خدا رو شکر الان دیگه حالم خوبههههههه

11 ماهگی نیلسون همراه با اولین روز بهار

سلام پسر گلم ، اول از همه اولین سال نوت رو بهت تبریک میگم عزیزم

چقدر زود میگذرد این روزها ، این ماهها انگار همین دیروز بود ۱ ماهه شدی ، امروز وقتی داشتم فکر میکردم دیدم ۱۱ ماهه شدی ، ۱۱ ماهگیت مبارک گلم .

۱۱ ماهگیت همراه شد با اولین روز بهار امیدوارم همیشه زندگیت بهاری باشه سرسبز پر از گل و بلبل و شادی

به همه ی مامانهایی که نینی هاشون مثل نیلسون من اولین سال نوشونه ، تبریک میگم امیدوارم ۱۰۰ سال به این سالها در کنار هم به خوبی و خوشی تمام اعیاد رو جشن بگیرند.

این مدت خیلی دیر تونستم آپ کنم ، دلیلش رو هم در پست قبلی ذکر کردم الانم هنوز مشغول جابجایی هستیم ،به همین دلیل با عجله امدم ۱۱ ماهگی نیلسون رو ثبت کنم و کارهاشو تو ۱۱ ماهگی بنویسم ،

تازگیا یاد گرفته میگه: ایا

اراه: الله

عبه : عیبه

پف: منظورش غذاشه که سردش کنم براش

قایم موشک بازی رو خیلی دوس داره

هیچکدوم از موباییل هامون دیگه کار نمیکنه ،مورد حمله ی نیلسون قرار گرفته

دست و پاشو رو زمین میداره و خودشو رو دست و پاش بلند میکنه

موهاش  کاملا بلند شدن.

خدا رو شکر عادته زشتشم یادش رفته

خیلی تلاش میکنه که بلند بشه اما نمیتونه همه اش دلش میخواد رو پاهاش بایسته.

دیگه مویی رو سرمون نمونده خیلی دوس داره مو بکشه

بازی خیلی دوس داره . دیه خوابس هم کم شده همه اش دلش میخواد شیطونی کنه  سرک بکشه ، ورجه وورجه کنه

الهی من قوربونش برم پسرم کلی بزرگ شده تغییر کرده  با هر روز بزرگ شدن نیلسون من بیستر به فکر دوران نوزادیش میافتم نمیدونم چرا؟

درسته این مدت دوران سختی رو داشتیم همه اش مشغول جابجایی و رفت و آمد بودیم و نتونستیم خوب از عید استقبال کنیم ، حتی نشد سفره پهن کنیم ، اما هزار بار شکر که هر سه نفرمون سالمیم و هیجمسکلی نداریم ، در کنار همیم ، همدیگر رو دوس داریم و از همه  مهمتر اینه که امسال یه فرشته ی کوچولو داریم که با دیدنش و با خنده هاش همه ی خسته گی امون از تنمون بیرون میره .

                  بازم از گذاشتن عکس های جدید معذورم  حداقل برای یه مدت اینطوری تحملمون کنید ، ممنون از همه اتون که سر میزنید جویای حالمون میشید چه تو نظرات چه تو پیام های خصوصی .

همه اتون رو دوست داریم  ، سال خوبی رو براتون ارزومندیم .

 

 سال نو مبارك

 برخیز که می‌رود زمستان
بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان
وین پرده بگوی تا به یک بار
زحمت ببرد ز پیش ایوان
برخیز که باد صبح نوروز
در باغچه می‌کند گل افشان
خاموشی بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکان
آواز دهل نهان نماند
در زیر گلیم و عشق پنهان
بوی گل بامداد نوروز
و آواز خوش هزاردستان
بس جامه فروختست و دستار
بس خانه که سوختست و دکان
ما را سر دوست بر کنارست
آنک سر دشمنان و سندان
چشمی که به دوست برکند دوست
بر هم ننهد ز تیرباران
سعدی چو به میوه می‌رسد دست
سهل ست جفای بوستانبان

 

                                                        سال نو مبارك

10 ماه و سه هفتگی و در استانه سال نو

سلام دوستان عزیزم

با عرض پوزش بخاطر تاخیری که در اپ کردن وبلاگ داشتیم به دلیل گرفتاری و دسترسی نداشتن به کامپیوتر نتوانستیم مطالب جدید و عکسهای تازه را اپ کنیم، اما خبرهای مهمی را برایتان داریم و در اسرع وقت عکسهای جدیدی را برایتان میگذاریم.

پیشاپیش امدن سال نو را به همتون تبریک میگم امیدوارم سال خوبی را درکنار مامان و باباهاتون داشته باشید، و این سال نو که اولین سال نو  ما نینیهای کوچولوه بهمون خیلی خوش بگذره و پر باشه از عیدیهای رنگارنگ براتون.

الان میخوام از کارهای جدید نیلسون در ۱۰ ماه و سه هفتگی براتون بنویسم

کلمات جدید: هپه، ابه(عیبه) و چند کلمه دیگه

فکر کنم تازه میخواد چهار دست و پا بره

دندوناش دوتا شدند حسابی گاز میگره

خیلی بالا و پایین انداختن رو دوست داره

و یک کار زشت رو هم یاد گرفته اونم اینه که انگشت دماغش میکنه و هرچی بهش بگی زشته نکن! اون هی تکرار میکنه.

همجنان علافه وافری به سیم دارد

الان مدتیه که سگ مری کریسمسم رو ندیدم خیلی دلم براش تنگ شده

به دلیل در دسترس نبودن دوربین از گذاشتن عکس معذوریم، اما در اسرع وقت بهتون قول میدیم که عکسهای جدید رو بذاریم  و از همه نینی نازها و مامانهای گلشون که بهمون سرزدند و از دست مامان تنبلم واسه دیر اپ شدن وبلاگ شکایت کردم ممنونم ، همتون رو دوست دارم

پی نوشت: به دلیل جابه جای خانه دسترسی کاملی به دوربین و کامپیوتر همیشه نداریم و تا اطلاع ثانوی بهمین منوال پیش میرویم  می دونم تعداد گله ها زیاد شده معذرت میخوام

                                   دوستتون داریم سال نو رو پیشاپیش بهتون تبریک میگیم