نامه ای به خدا.....
خدا جونم....
سلام من نمیدونم برای نوشتن برای تو از چه کلمه یا جمله ای استفاده
کنم.![]()
چون وقتی پای حرف زدن باتوبه وسط میاد واژه ها گنگ میشن-کلمات
سربه زیر میشن وجملات میترسن درست مثل کسی که الان داره مینویسه
اره میترسم ازنوشتن برای تو.همیشه شنیدم واسه حرف زدن با یه بزرگ باید
دل دریایی داشت ولی دل کوچیک من حتی اندازه یه برکه کوچیکم نیس
چطورواسه توبنویسم؟؟؟؟؟
یه سوال؟؟چرا تواینقدر مهربونی؟؟چرا تا حالا بد نشدی؟ چرا هیچوقت
جواب بدی وناپاکی بنده هاتو ندادی؟؟چرا اینقدر مهربونی؟خداااااااااااااااااا
امروز تصمیم گرفتم فکرکنم یه رودم وروزی به دریا میرسم امیدوارم این فکرم
به حقیقت به پیونده وبا توبودنو با تمام وجودوتاروپودم حس کنم.یعنی میشه؟؟؟؟؟؟
-خدایا این بنده حقیروناچیزت این همه مقدمه چینی کرد تا بگه بت نیاز داره
این بنده شرمندت هنوز اداب حرف زدن با بزرگترهارو یاد نگرفته وحالا حالا ها وقت
لازم داره تا لیاقت حرف زدن با تورو داشته باشه پس امیدواره که به حرفاش که به
زبون خودشه توجه کنی.
-خداجونم من همون بندتم که الفبای زندگیش از(الف تای)درد نوشته وپرونده
پراز تبصره عمرش مقتومه اعلام شده ولی الان به خودش اجازه داده براتو برای تنها
معبودابدیش کسی که لایق ستایشه از غصه هاش ودردهاش ازشب وروز هایی که
با گریه واشک بی صدا به انتهارسیده وهنوز به تونرسیده بنویسه.
-وای چقدر درد؟؟میدمنی بدتر ازهمه این دردها چیه؟اینکه توهمیشه کنارش
بودی ودنبالت میگشت گم شدش خودش بودولی دنبال کسی میگشت که هرگز
قراری به اومدنش نبود.
-اره اون تنها اون اواره اونی که توزندگیش توساعتا ولحظه هاش به وجودت
نیازداره به حضورت-سکوتت ووجودت.منم اونی که تازه داره یه تسکین واسه جای
زخماش پیدا میکنه-زخم هایی که از زمونه ازرفیقای نارفیق وادمای دروغگو رو قلبش
جا مونده داره فریاد میزنه که به حضورت نیاز داره.خواهش داره دیگه تنهاش نزاری










...




....jpg)


