سلام دوستان خوبین من باز اومدم اینجا کسی هست از بچه های قدیمی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۴۰۲ ساعت 12:23 توسط Mohammad
|
خوشحالم ازاینکه میتونم بلند فریاد بزنم که تنهاام ازت ممنونم خدا که منو همیشه کمک میکنی عاشق خودت باشم
همه میگن مهربونم و خیلی بچه باحالیم بعض یا هم بهم میگن خیلی خیلی بچه زرنگ وسرزبون داری هستی اصولا در جمع خونوادگی نقل مجلسم عادت دارم همه رو بخندونم با این که تو دل خودم گریه می کنم و غم دارم اماهیچ کس خبرنداره فقط مادرم چندبارگریه هامودیده..
من تواین وبلاگم ازدلم می نویسم امیدوارم لحظات خوبی روباهاش بگذرونید.
آره دیگه سهم من اززندگی فقط تنهایی و گریه شده همه روزام باگریه های شبانه و روزانه تو اتاقم سپری میشه برام عادت شده..
آنکه مست آمد و دستی به دل مازد ورفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد ورفت
خواست تنهایی مارابه رخ ما بکشد
طعنه ای بردر این خانه تنها زد ورفت
اسمم محمدمتولد سال 70 بچه اسلام شهرم اون پایین پایینای تهرون