خطبه فدکیه ( بخش پنجم ) قسمت پایانی


حضرت عليها‏السلام در پاسخ ابوبكر چنين فرمود:
بهانه‏هاى دروغين
پاك و منزه است خداوند! هيچ گاه رسول خدا از كتاب خدا روى گردان و نسبت به احكام او مخالف نبود، بلكه پيرو قرآن و سوره‏هاى آن بود. آيا شما بر نيرنگ و فريب اجماع كرده بهانه‏هاى دروغين بر او بسته‏ايد؟ اين كار شما پس از رحلت آن حضرت، مانند همان فتنه‏ها و غائله‏هايى است كه در زمان زنده بودن آن حضرت براى هلاكتش انجام مي‏شد. اين كتاب خدا كه داورى دادگر است و بيان آن حلّ و فصل مي‏كند دعوى ما را كه مي‏فرمايد: درخواست زكريا از خداوند آن بود كه به او فرزندى بدهد و گفت: آن فرزند «وارث من و آل يعقوب باشد.» و يا در جاى ديگر مي‏فرمايد: «سليمان از داود ارث برد.» بنابراين خداوند متعال در آنچه كه توزيع و تقسيم كرده، سهم هر كسى را تعين و مقدار واجب و حتمى از ميراث را مشخص ساخته است، سهم پسران و دختران را به گونه‏اى واضح و روشن بيان داشته، بهانه‏جويى ياوه سرايان را باطل ساخته و از بدگمانى و شبهه افراد وامانده در آينده جلوگيرى نموده است. نه، چنين نيست، «بلكه شما خودتان را گول مي‏زنيد و نفوس شما كارى قبيح را برايتان با جلوه‏اى زيبا نمايش داده است. و من بردبارى و صبرى نيكو و جميل خواهم كرد و بر آنچه كه شما توصيف مي‏كنيد، از خداوند كمك مي‏جويم!»
ابوبكر با شنيدن اين فرمايش، چنين گفت: خداوند و رسولش راست گفته‏اند و دختر پيامبر نيز درست مي‏گويد. تو معدن حكمت و جايگاه هدايت و رحمت ركن دين و سرچشمه برهان و دليل مي‏باشى، حق گويى تو را بعيد نمي‏شمرم و سخنانت را ناروا نمي‏دانم. اينك اين مسلمانانند كه مي‏توانند بين من و تو داورى كنند. آنچه را كه برعهده گرفته‏ام، اينان بر گردنم انداختند و به اتّفاق و هماهنگى ايشان آنچه را كه به دست گرفته‏ام عهده‏دار گشته‏ام. نه زور گفته‏ام و نه استبداد داشته و نه تنها خود تصميم گرفته‏ام. اينان بر اين كار گواه و شاهدند.
حضرت عليها‏السلام روى به مردم كرده فرمود:
چه بد موضعى گرفتيد
اى مردمى كه شتابان به گفتار باطل روى آورده كار زشت زيان‏بار را با ديده اغماض نگريسته و آن را پذيرفته‏ايد! «آيا در قرآن انديشه نمي‏كنيد يا اينكه قفل بر در دل‏هايتان است؟» نه چنين نيست، بلكه كارهاى زشتتان بر دل‏هايتان نقش بسته، جايى براى خيرانديشى و تفكّر صحيح باقى نگذاشته است گوشها و چشم‏هايتان را فرا گرفته است و چه بد جايى برگشتيد و چه بد موضع گرفتيد، به بد چيزى اشاره كرده‏ايد و به معاوضه نامناسب و بدى رضا داده‏ايد. به خدا سوگند، هنگامى كه پرده‏ها به يك سوى زده شود، بارش را سنگين و پيامدش را خطرناك خواهيد يافت و زيان و ضرر به دنبال خواهد داشت «و از پروردگارتان آنچه را كه حساب نمي‏كرديد و به ذهنتان نمي‏آمد، برايتان آشكار خواهد شد و در آن هنگام آنها كه بر باطل هستند، زيان خواهند ديد.»

خطبه فدکیه ( بخش چهارم )


اين شما و اين شتر خلافت

 آگاه باشيد! من شما را چنين مي‏بينم كه به رفاه‏طلبى و زندگى راحت متمايل گشته و آن كس را كه سزاوارتر به زمامدارى بود، دور ساخته و به راحتى و آسايش روى آورده از تنگدستى و فقر رهايى جسته و گسترشى يافته‏ايد و آنچه را كه فرا گرفته‏بوديد، كنار گذاشته و آنچه را كه برايتان گوارا بود، از گلو بيرون انداختيد. «پس اگر شما و تمامى كسانى كه در روى زمين زندگى مي‏كنند، كافر شويد بدانيد كه خداوند بي‏نياز و ستوده است». آگاه باشيد! آنچه را كه گفتم، با آگاهى كامل نسبت به انگيزه يارى نكردن شما و نيرنگ و حقّه بازي‏هاى شما بود كه دل‏هايتان را فرا گرفته و با قلب و روحتان در هم آميخته است.اين سخنان، خروشى بود كه از جان بر آمد و آهى بود كه از خشم و غيظ من برخاسته از بي‏تابى و توان‏فرسايى من حكايت مي‏كرد، شكوه از دلتنگى كرده بدين وسيله اتمام حجّت نمودم، پس اين شما و اين شتر خلافت. بر آن سوار شده بتازيد؛ اما بدانيد كه پشتش زخمى، پايش لنگان، ننگ و عارش جاودان، و نشان خشم الهى بر آن خورده و رسوايي‏اش هميشگى، و به آتش جان‏گداز و سوزان الهى متصل است كه بر دل‏ها اثر مي‏گذارد و لهيب آن جانسوز است و نه مانند آتش دنيا كه فقط ظاهر را مي‏سوزاند و به قلب و روح كارى ندارد، آنچه را كه انجام دهيد، پيش روى پرودگار بوده و او ناظر و بيناست «و به زودى ستمگران خواهند دانست كه به چه جايگاهى بازگشت مي‏كنند.» من دختر پيامبر هشدار دهنده شمايم كه از عذاب سرسخت پيش رويتان شما را بيم مي‏داد. «پس هر كارى كه مي‏خواهيد انجام دهيد كه ما هم كار خود را انجام خواهيم داد و چشم به راه باشيد كه ما هم منتظريم.»
سخنان حضرت فاطمه زهرا عليها‏السلام كه بدينجا رسيد، ابوبكر چنين پاسخ داد:
اى دختر رسول خدا! پدرت نسبت به مؤمنان مهربان بود و با بزرگوارى رفتار مي‏كرد، دلسوز و با محبّت بود، نسبت به كافران همچون عذابى دردناك و كيفرى بزرگ بود. ما اگر بخواهيم كسى را به او نسبت دهيم جز تو هيچ يك از زنان را دختر او نمي‏دانيم و برادر شوهر تو بود و كس ديگرى (افتخار) برادرى وى را كسب نكرد. او را بر ديگر خويشاوندان خود ترجيح داده و در هر كار مهمّى يارى مي‏كرد.
شما را فقط سعادتمندان دوست مي‏دارند و جز افراد شقيّ و بدبخت كسى با شما دشمنى نمي‏كند، شما خاندان پاك حضرت رسول و برگزيدگان منتخب خدا مي‏باشيد. شما راهنماى ما به سوى خير و رهبر ما به سوى بهشت هستيد. و تو اى بهترين زنان و دختر بهترين پيامبران! در گفتارت صادق و در تيزهوشى و خردمندى سابقه‏دار مي‏باشى، حقّ تو از تو گرفته نشده و گفتارت را كسى تكذيب نكرده، و به خدا سوگند كه من از نظريّه و رأى رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم تجاوز نكرده‏ام. آن حضرت فرمود: «از ما گروه پيامبران كسى ارث نمي‏برد و طلا و نقره و ملك و املاكى از خود به ارث نمي‏گذاريم، بلكه كتاب، حكمت، دانش و نبوت را به يادگار و ارث مي‏گذاريم، هر آذوقه‏اى كه از ما بازماند، به وليّ امر بعد از ما مربوط مي‏شود كه هرگونه صلاح ديد، حكم كند.» ما آنچه را كه شما در نظر داريد، در راه خريد اسلحه و ساز و برگ جنگى خرج كرده‏ايم تا با وسيله آنها مسلمانان با كافران هم‏آورد باشند و به جهاد عليه آنان برخاسته با سركشان و ياغيان و تبهكاران مبارزه كنند، در اين تصميم گيرى عموم مسلمانان شركت داشته اجماع كرده‏اند و اين تنها من نبوده‏ام كه تصميم گرفته باشم و نسبت به اين نظريه استبداد رأى نداشته‏ام. اين موضع من است و اين اموال من در اختيار توست، چيزى را از تو دريغ نداشته نمي‏خواهيم اندوخته كنيم و به تو ندهيم. تو بانوى زنان امّت پدرت و شجره طيّبه نسبت به فرزندانت مي‏باشي. از تصرّف در اموالت جلوگيرى نشده است و از اصل و فرع سرمايه‏ات چيزى كاسته نمي‏شود. در آنچه كه در اختيار شخص من است و از اموال من به شمار مي‏آيد، هر دستورى كه بفرماييد اجرا مي‏شود. آيا شما صلاح مي‏دانيد كه من در اين مورد خلاف دستور پدرت حضرت رسول صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم عمل كنم؟!
حضرت عليها‏السلام در پاسخ ابوبكر چنين فرمود:
پاك و منزه است خداوند! هيچ گاه رسول خدا از كتاب خدا روى گردان و نسبت به احكام او مخالف نبود، بلكه پيرو قرآن و سوره‏هاى آن بود. آيا شما بر نيرنگ و فريب اجماع كرده بهانه‏هاى دروغين بر او بسته‏ايد؟ اين كار شما پس از رحلت آن حضرت، مانند همان فتنه‏ها و غائله‏هايى است كه در زمان زنده بودن آن حضرت براى هلاكتش انجام مي‏شد. اين كتاب خدا كه داورى دادگر است و بيان آن حلّ و فصل مي‏كند دعوى ما را كه مي‏فرمايد: درخواست زكريا از خداوند آن بود كه به او فرزندى بدهد و گفت: آن فرزند «وارث من و آل يعقوب باشد.»

خطبه فدکیه ( بخش سوم )


به كدام سمت منحرف شديد!

آنگاه فاطمه عليها‏السلام به سوى انصار نظر افكنده فرمود:
اى گروه جوانمردان، و اى بازوان آيين و ياران اسلام! اين چشم پوشى چيست كه در حقّ من روا مي‏داريد و چرا چنين خواب و بي‏خبرى نسبت به ستمى كه بر من شده، از خود به خرج مي‏دهيد؟
آيا رسول خدا! پدرم نبود كه فرمود: احترام و تكريم انسان در فرزندانش حفظ و نگه‏دارى مي‏شود. چه زود بود اين كارى كه كرديد، و چه بى درنگ در غفلت خفتيد، شما توان آن را داريد كه خواسته‏ام را برآورده سازيد و آن‏چه را كه مي‏خواهم و در نظر دارم، انجام دهيد آيا مي‏گوييد محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم از دنيا رفت؟ پس رويداد مهمّى بود كه شكافش گسترش يافته و رخنه در آن افتاده و به هم پيوستنش دشوار گشته است. از غيبت او روى زمين تيره و در مصيبتش ستارگان بي‏فروغ و آرزوها نوميد، كوهها فروريخته، حريم او بي‏ارزش گرديده و با رحلتش احترام او از بين رفته است. به خدا سوگند، اين است بلاى بزرگ و مصيبت عظيمى كه بلايى همانند آن نيامده و مصيبتى نازل نگشته است. كتاب خداوند متعال پيش از اين بر در خانه شما هر صبح و شام فرياد برآورده مرتّب خوانده مي‏شد، به صورتى بلند و رسا و بر شما تفهيم مي‏شد و آنچه كه بر پيامبران پيش از او وارد شده، بر شما تلاوت مي‏شد. حكمى قطعى و مسلّم و دستورى حتمى و محكم است كه خداى فرموده: «محمد فرستاده‏اى است كه پيش از او نيز فرستادگانى آمده‏اند. آيا اگر بميرد و يا كشته شود شما به گذشته خود بر مي‏گرديد؟ و مرتد مى شويد و هر كس به گذشته خود بر گردد هرگز زيانى به خداوند وارد نياورده است. و به زودى خداوند سپاس‏گزاران را پاداش خواد داد».

اى واى، اى قوم اوس و خزرج (فرزندان قيله دختر كاهل)! آيا ميراث پدرم بلعيده شود در حالى كه شما مرا مي‏بينيد و صداى مرا مي‏شنويد و آغاز و فرجام كار به شما بر مي‏گردد و زمام امور در دست شماست؟! آواى ستمديده شما را احاطه كرده و از هر جهت از قضيّه آگاهيد، شما هم نفرات و هم توان و نيرو داريد، ابزار و وسايل در دست شما و اسلحه و تجهيزات در اختيارتان است، فرياد ستمديده را مي‏شنويد و پاسخ نمي‏گوييد و آه و ناله‏اش به گوشتان مي‏رسد و به فريادش نمي‏رسيد با اينكه مشهور به رزم‏آورى و معروف به خير و صلاحيد، برگزيدگان جامعه و اشراف قوميد، شما با اعراب جنگيده و رنج و زحمت بسيارى متحمّل شده‏ايد، با امّتها درگير شده گردن‏فرازان را بر زمين زديد، نه ما دست بردار بوديم نه شما، هميشه و در هر حالتى هم دستورى كه به شما داديم، پيروى كرديد تا اينكه سنگ آسياى اسلام به گردش آمده روزگاران به ثمر رسيد، شرك از خروش ايستاد، طغيان تهمت و ناروا فرو نشست، و آتش كفر به خاموشى گراييد، آشوب و فتنه آرام و نظام ديانت منسجم گرديد، پس از روشنى و وضوح راه به كدام سمت منحرف شده و بعد از آشكار شدن حق چه چيزى را مي‏خواهيد پنهان كنيد؟! پس از آن كه قدم برداشته‏ايد چرا مي‏لغزيد و به عقب برمي‏گرديد؟ و پس از ايمان چرا مشرك مي‏شويد؟! «آيا با مردمى كه پيمان‏هاى خود را شكسته و براى بيرون كردن پيامبر تصميم گرفته‏اند، نمي‏خواهيد بجنگيد با آن‏كه جنگ را آغاز كرده‏اند؟ آيا از آنان مي‏ترسيد، با اينكه خداوند، سزاوارتر است كه از او بترسيد اگر ايمان آورده و دين را باور كرده‏ايد؟» 

خطبه فدکیه ( بخش دوم)  


اين شما و اين فدك...

 اى مسلمانان! آيا من نسبت به گرفتن ارث خود بايد مغلوب شوم؟ اى پسر ابي‏قحافه! آيا در كتاب خداوند آمده است كه تو از پدرت ارث ببرى و من از پدرم ارث نبرم؟ تو مطلب ناروا و سخن نامناسبى گفته‏اي. آيا عمداً كتاب خدا را كنار گذاشته و پشت سرتان انداخته‏ايد در آن‏جا كه گويد: «سليمان از داوود ارث برد.» و در آنجا كه داستان يحيى بن زكريّا را بازگو مي‏كند و مي‏گويد: «پروردگارا! از سوى خودت جانشينى به من ببخش كه از من و از خاندان يعقوب ارث ببرد!» و نيز فرموده: «خويشاوندان برخى نسبت به برخى ديگر در كتاب خداوند اولى و مقدّم مي‏باشند.» و نيز فرموده: «خداوند درباره فرزندانتان به شما سفارش مي‏كند كه پسر دو برابر دختر سهم ببرد.» و نيز فرموده: «اگر مالى را از خود برجاى گذاشت براى پدر و مادر و خويشاوندان به گونه خير و شناخته شده و معروف وصيت كند و اين براى پرهيزكاران كارى درست و شايسته است.» شما پنداشته‏ايد كه من بهره‏اى نداشته از پدرم ارث نمي‏برم و هيچ رابطه و پيوندى بين ما نيست.
آيا خداوند اختصاصاً براى شما آيه‏اى فرستاده كه پدرم را از آن قانون كلّى ارث استثنا كرده باشد؟ و يا اين‏كه مي‏گوييد اهل دو ملّت از يكديگر ارث نمي‏برند و من و پدرم اهل يك ملّت و آيين نيستيم؟!
و يا شما خود را نسبت به عامّ و خاصّ قرآن از پدر و پسر عمويم داناتر مي‏دانيد؟! پس اين ـ شما و اين فدك كه ـ همچون شتر مهار كشيده و بار كرده در اختيار شما باشد و روز واپسين و رستاخيز تو و آن (فدك) با هم روبرو خواهيد شد حساب پس مي‏دهى خداوند بهترين داور، محمد بهترين رهبر و قيامت هنگامه وعده و قرار است. در آن روز زيانى كه نموده‏ايد، مشاهده خواهيد كرد و در آن هنگام پشيمانى سودى ندارد، «هر رويدادى را جايگاهى است به زودى خواهيد دانست كه بر چه عذابى خواركننده فرود آمده شكنجه‏اى پايدار وارد خواهد شد همچون قصه گناهكاران نوح هم غرق مي‏شويد و به هلاكت مي‏رسيد و هم عذابى جاودانه در انتظارتان است».

خطبه فدکیه ( بخش اول )



 پس دور است از شما، شما را چه شده است؟ و به كجا مي‏رويد و چه بيراهه مي‏رويد؟! در حالى كه كتاب خداوند پيش روى شماست، مسايلش روشن، دستوراتش درخشان، نشانه‏هاى آن روشن و منوّر، محرمات و نواهي‏اش آشكار و فرامينش واضح است، شما آن را پشت سر انداخته‏ايد، آيا تصميم داريد از آن دست برداشته چشم پوشى كنيد؟ و يا مي‏خواهيد برخلاف آن حكم نماييد؟ كه اين براى ستمگران جايگزين بدى است و هر كس دنبال دينى غير از اسلام برود، هرگز از او پذيرفته نيست و در آخرت از زيانكاران است. پس شما صبر نكرديد كه سركشى اين فتنه فرو بنشيند و گرفتن مهار اين ستور رميده آسان گردد و شروع به برافروختن شعله‏ها و جرقّه‏هايش كرده سپس باد آن را فراگرفت و آواى شيطان گمراه‏كننده را پاسخ مثبت داده در پى خاموش كردن انوار درخشان دين نورانى و نابود كردن سنتّ‏هاى پيامبر برگزيده برآمديد، وانمود كرديد كه كف روى شير را مي‏گيريد، در حالى كه تمامى شير را نوشيديد جز آن‏چه كه در دل داشتيد، بر زبان جارى كرده و نسبت به خاندان پيامبر دورويى و نفاق به خرج داديد، در همان حالى كه در كمين ايشان و غصب حقّ آنان بوديد. ما در مقابل شما همچون كسى كه دستش بر لبه كارد گذاشته شده و يا نيزه‏اى در امعاء و احشايش فرو رفته، صبر و پايدارى مي‏كنيم. شما پنداشته‏ايد كه ما را ارثى نيست، «آيا از دستورات دوران جاهليّت پيروى مي‏كنيد؟ براى مردمى كه باور دارند،
چه كسى از خداوند بهتر دستور مي‏دهد و داورى مي‏كند؟»
آيا نمي‏دانيد؟ آرى بلكه بر اينان به سان خورشيد درخشان روشن است كه من دختر پيامبرم.

دعای مقاتل بن سلیمان


شيخ كفعمى در كتاب بلد الامين از حضرت زين العابدين عليه السّلام دعايى نقل كرده و فرموده:

اين دعا را مقاتل بن سليمان از آن حضرت روايت كرده و گفته:

*هركه اين دعا را صد مرتبه بخواند و دعايت اجابت نشود پس‏ مقاتل را لعنت كند.*

و آن دعا اين است:

إِلَهِي كَيْفَ أَدْعُوكَ وَ أَنَا أَنَا وَ كَيْفَ أَقْطَعُ رَجَائِي مِنْكَ وَ أَنْتَ أَنْتَ إِلَهِي إِذَا لَمْ أَسْأَلْكَ فَتُعْطِيَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي أَسْأَلُهُ فَيُعْطِينِي إِلَهِي إِذَا لَمْ أَدْعُكَ [أَدْعُوكَ‏] فَتَسْتَجِيبَ لِي فَمَنْ ذَا الَّذِي أَدْعُوهُ فَيَسْتَجِيبُ لِي إِلَهِي إِذَا لَمْ أَتَضَرَّعْ إِلَيْكَ فَتَرْحَمَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي أَتَضَرَّعُ إِلَيْهِ فَيَرْحَمُنِي إِلَهِي فَكَمَا فَلَقْتَ الْبَحْرَ لِمُوسَى عَلَيْهِ السَّلامُ وَ نَجَّيْتَهُ أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَنْ تُنَجِّيَنِي مِمَّا أَنَا فِيهِ وَ تُفَرِّجَ عَنِّي فَرَجا عَاجِلا غَيْرَ آجِلٍ بِفَضْلِكَ وَ رَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ 


خدايا چگونه تو را بخوانم و حال آنكه من منم،و چگونه اميدم را از تو قطع كنم‏ و حال آنكه تو تويى،

خدايا!آنگاه كه از تو نخواهم كه به من عطا كنى پس كيست كه از او درخواست عطا كنم؟

 خدايا!آنگاه كه تو را نخوانم تا مرا اجابت كنى،پس كيست كه او را بخوانم تا اجابتم كند؟،

خدايا!آنگاه كه به‏ سوى تو زارى نكنم تا به من مهرآورى،پس كيست كه به جانب او زارى كنم تا به من مهر آورد،

خدايا!چنان‏كه دريا را براى موسى(درود خدا بر او)شكافتى و نجاتش دادى،از تو درخواست مى‏كنم بر محمّد و خاندانش درود فرستى و از آنچه در آن‏ گرفتارم مرا رهايى بخشى،و بر من گشايش دهى گشايشى فورى نه دير،

به فضل و مهربانى‏ات،اى مهربان‏ترين مهربانان.

مناجات حزین...


با تو راز گویم ای خدای بی مکان 

                                   شاید تو بشنوی ندای من را ....

          جرممــ سنگین شده و شرمــ و حیایمــ کمــ


ای مولایم 

    کدام هراس را یاد آور شوم و کدام را به باد فراموشی سپارم؟

                           مــــــــــــرگــــــــــ

                                                 بزرگ تر و  هول ناک تر از آن هست؟!


مولایم ...

تا کی و به امید چه کسی ؟؟


   با تو می گویم 

        بار ها و بار ها معذرت می خواهم ....

                و تو چه خوب می دانی که صداقت و وفایی ندارم ....

 

ای دست گیر عالم ، دستم گیر ....

خدای من 

  جز تو چه کسی بر من رحم کند 

          از هوسی که بر من چــــیره گشته 

          از دشمنی که به من چنگـــ انداخته 

          از دنیایی که خود را برایم زینت داده

          و از نفس امارة باالسو .... 


ای سرور و مولای من ...

       اگر می خواهی رحم کن و مرا بپذیر

                            ای پذیرنده ی جادوگران مصر...

 

تو را همیشه به خوبی و نیکی شناخته امـــ

                    تویی که هر صبح و شام بی روزی ام نمی گذاری...

                                          پس بر من رحم کن ...روزی که نزدت آیم ....


تنها دیده به درگاه تو دوخته ام و چشم به رحمت تو دارم ...

         در حالی که نامه اعمالم بر گردن و همه ی خلق حتی پدر و مادرم از من بیزار اند...


 جز تو چه کسی بر من رحم کند؟

                        انیس تنهایی قبرم باشد ...

                                       و زبانم را گویا سازد...


داناتری که اگر با کردارم خلوت کنم و تو از من بازپرسی به آنچه عمل کرده ام 

     اگر بگویم آری ....................به کجا بگریزم از عدل تو 

     و اگر بگویم نکردم ...............فرمایی که من خود گواه تو بوده ام 

                                                                              *پس عفوم کن *


پس عفوم کن 

                  پیش از پوشیدن جامه ی قطران 

                  پیش از دوزخ و آتش سوزان 

                  پیش از بسته شدن دستان


                                                                                  یا ارحم الراحمین و خیرالغافرین



برداشت آزاد دعای حزین ، مفاتیح الجنان

برای قرآن امضا کنید!

جسارت مجدد کشیش آمریکایی؛
کشیش جنجالی آمریکایی دوباره قرآن را به آتش کشید
'تری جونز' کشیش جنجالی آمریکایی این بار به بهانه بازداشت یک کشیش ایرانی، قرآن و تصویری از پیامبر اسلام (ص) را به آتش کشید.

 

 

به گزارش سرویس دینی جام نیوز، سایت رادیو فردا گزارش داد: «تری جونز، کشیش جنجالی آمریکایی به همراه یک کشیش دیگر، روز شنبه در اعتراض به بازداشت "یوسف ندرخانی"، کشیش ایرانی، در مقابل کلیسای خود در فلوریدا، قرآن و تصویری از پیامبر اسلام (ص) را به آتش کشید.»
سایت رادیو فردا مدعی شد: «یوسف ندرخانی، کشیش 34 ساله ایرانی است که به جرم تغییر دین و تبلیغ آن، در سال 1388 به زندان محکوم شد.»
این آتش زدن قرآن در حالی اتفاق افتاد که وزارت دفاع آمریکا از تری جونز خواسته بود از این اقدام خودداری کند.
در ماه مه سال گذشته نیز، "وین ساپ" Wayne Sapp، دستیار تری جونز، دست به قرآن سوزی زد که اعتراضات دامنه داری را به دنبال آورد به گونه ای که در افغانستان 12 کشته برجای گذاشت.
لازم به ذکر است که مسلمانان جهان به عقائد و کتب دیگر ادیان احترام گذاشته وهیچگاه دست به سوزاندن کتب دیگر ادیان نکرده است در حالی که بی احترامی به اسلام و مسلمانان و قرآن کریم در میان مسیحیان روز به روز بیشتر می شود.

 

 

"کمپینی دائمی علیه اقدامات موهن امریکا درتوهین به مقدسات دین و هم اکنون در محکوم کردن توهین به قران کریم راه اندازی شده با مراجعه به این سایت و امضای خوداقدامات موهن امریکا را محکوم کنید!"

روضه حضرت زهرا(س) از زبان مبارك خودشان

ديلمي مي‏گويد: زهرا(س) ماجراي خود را به تفصيل بيان فرموده است. از جمله فرمود:

«... سپس قنفذ را با عمر بن خطاب و خالد بن وليد به خانه ما فرستادند تا پسرعمويم علي را براي بيعت زيانبار خود به سقيفه بني‏ساعده بيرون برند. علي كه مشغول انجام وصيّت رسول خدا(ص)، درباره همسران او، تأليف قرآن و پرداخت هشتاد هزار درهم به سفارش آن حضرت بود، با آنان بيرون نرفت.

پس هيزم زيادي در مقابل در خانه ما جمع كردند و آتش آوردند تا خانه، و ما را به آتش كشند. من پشت در ايستادم و آنان را به خدا و پدرم قسم دادم كه دست از ما بردارند و ما را ياري كنند.

عمر، تازيانه را از دست قنفذ - غلام ابوبكر - گرفت و با آن به بازويم زد، چنان كه تازيانه همچون بازوبند به دور بازويم حلقه زد. عمر لگدي به در كوبيد و آن را به طرف من فشار داد و من كه آبستن بودم، به صورت روي زمين افتادم. آتش شعله مي‏كشيد و صورتم را مي‏گداخت. عمر چنان به صورتم سيلي زد كه گوشنواره‏ام بر زمين افتاد و درد زايمان به سراغم آمد. پس محسن را كشته بي‏گناه سقط كردم. اين است امّتي كه مي‏خواهد بر من نماز بخواند؟! در حالي كه خدا و رسول از آنان بيزاري جسته‏اند. من نيز از آنان برائت مي‏جويم».

بحار الانوار، ج 30، ص 348 - 350، به نقل از ارشاد القلوب ديلمي.

 

التماس دعا...

سید مهدی قوام و زن روسپی+عکس

 
 
 
چراغ‌های مسجد دسته دسته روشن می‌شوند. الحمدلله، ده شب مجلس با آبروداری برگزار شد.
آقا سید مهدی که از پله‌های منبر پایین می‌آید، حاج شمس‌الدین ـ بانی مجلس ـ هم کم کم از میان جمعیت راه باز می‌کند تا برسد بهش.
جمعیت هم همینطور که سلام می‌کنند راه باز می‌کنند تا دم در مسجد.
وقت خداحافظی، حاجی دست می کند جیب کتش…
آقا سید، ناقابل، اجرتون با صاحب اصلی محفل…
دست شما درد نکند، بزرگوار!
سید پاکت را بدون اینکه حساب کتاب کند، می‌گذار پر قبایش. مدت‌ها بود که دخل را سپرده بود دست دیگری!
آقا سید، حاج مرشد شما رو تا دم در منزل همراهی می‌کنن…
حاج مرشد، پیرمرد ۵۰ ، ۶۰ ساله، لبخندزنان نزدیک می‌شود. التماس دعای حاج شمس و راهی راه…
 
 
زن، خیلی جوان نبود. اما هنوز سن میانسالی‌اش هم نرسیده بود. مضطرب، این طرف آن طرف را نگاه می‌کرد.
زیر تیر چراغ برق خیابان لاله زار، جوراب شلواری توری، رنگ تند لب‌ها، گیس‌های پریشان… رنگ دیگری به خود گرفته بود.
دوره و زمونه‌ای نبود که معترضش بشوند…

حاج مرشد!
جانم آقا سید؟
آنجا را می‌بینی؟ آن خانم…
حاجی که انگار تازه حواسش جمع آن طرف خیابان شده بود، زود سرش را انداخت پایین.
استغفرالله ربی و اتوب‌الیه…
سید انگار فکرش جای دیگری است…
حاجی، برو صدایش کن بیاید اینجا.
حاج مرشد انگار که درست نشنیده باشد، تند به سیدمهدی نگاه می‌کند:
حاج آقا، یعنی قباحت نداره؟! من پیرمرد و شمای سید اولاد پیغمبر! این وقت شب… یکی ببیند نمی‌گوید اینها با این فاحشه چه کار دارند؟
سبحان الله…
سید مکثی می‌کند.
بزرگواری کنید و ایشون رو صدا کنید. به ما نمی‌خورد مشتری باشیم؟!
حاج مرشد، بالاخره با اکراه راضی می‌شود. اینبار، او مضطرب این طرف و آن طرف را نگاه می‌کند و سمت زن می‌رود.
زن که انگار تازه حواسش جمع آنها شده، کمی خودش را جمع و جور می‌کند.

به قیافه‌شان که نمی‌خورد مشتری باشند! حاج مرشد، کماکان زیرلب استفرالله می‌گوید.
- خانم! بروید آنجا! پیش آن آقاسید. باهاتان کاری دارند.
زن، با تردید، راه می‌افتد.
حاج مرشد، همانجا می‌ایستد. می‌ترسد از مشایعت آن زن!…
زن چیزی نمی‌گوید. سکوت کرده. مشتری اگر مشتری باشد، خودش…
دخترم! این وقت شب، ایستاده‌اید کنار خیابان که چه بشود؟
شاید زن، کمی فهمیده باشد! کلماتش قدری هوای درد دل دارد، همچون چشم‌هایش که قدری هوای باران:
حاج آقا! به خدا مجبورم! احتیاج دارم…
سید؛ ولی مشتری بود!
پاکت را بیرون می‌آورد و سمت زن می‌گیرد:
این، مال صاحب اصلی محفل است! من هم نشمرده‌ام. مال امام حسین(ع) است…
تا وقتی که تمام نشده، کنار خیابان نه ایست!…
سید به حاجی ملحق می‌شود و دور…
انگار باران چشم‌های زن، تمامی ندارد…
 
چندسال بعد…نمی‌دانم چندسال… حرم صاحب اصلی محفل!
سید، دست به سینه از رواق خارج می‌شود. زیر لب همینجور سلام می‌دهد و دور می‌شود. به در صحن که می‌رسد،
نگاهش به نگاه مرد گره می‌خورد و زنی به شدت محجوب که کنارش ایستاده.
مرد که انگار مدت مدیدی است سید را می‌پاییده، نزدیک می‌آید و عرض ادبی.
زن بنده می‌خواهد سلامی عرض کند.
مرد که دورتر می‌ایستد، زن نزدیک می‌آید و کمی نقاب از صورتش بر می‌گیرد
که سید صدایش را بهتر بشنود. صدا، همان صدای خیابان لاله زار است و همان بغض:
آقا سید! من را نشناختید؟ یادتان می‌آید که یکبار، برای همیشه دکان مرا تعطیل کردید؟ همان پاکت…
آقا سید! من دیگر… خوب شده‌ام!
این بار، نوبت باران چشمان سید است…
 
سید مهدی قوام ـ از روحانی های اخلاقی دهه ۴۰ تهران ـ یکی تعریف می‌کرد: روزی که پیکر سید مهدی قوام را آوردند قم که دفن کنند،
به اندازه‌ی دو تا صحن بزرگ حرم حضرت معصومه کلاه شاپویی و لنگ به دست آمده بودند و صحن را پر کرده بودند.
زار زار گریه می‌کردند و سرشان را می‌کوبیدند به تابوت…
 
---------------------------------------------------------
منبع : پایگاه خبری تعامل
وبلاگ تلنگر