http://eshgamomid.blogfa.com/
http://eshgamomid.blogfa.com/
سلام دوستان من اومدم خیلی خوش گذشت امازنگ زدن
حالموگرفتن شایدخوشحال کنننده باشی ولی من اصلانمیخواستم
این اتفاق بیافته اگه تونستم جلوی این
اتفاقوبگیرم اصلانمیگم ولی نشدبهتون میگم
دستون دارم بای
خدابایدتاحدمرگ تحقیرت کندباید.............

همونـے کـﮧ همـﮧ باهاش خوشآلـטּ اما کسے باهاش نمے مونـﮧ ...
همونـے کـﮧ اونقـבر يـﮧ آهنـگــ رو گوش ميـבه کـﮧ از ترانـﮧ گرفتــﮧ تا ريتــمـ و خواننـבش متنفر بشـﮧ ...
همونـے کـﮧ هـق هـق همـﮧ رو بـﮧ جوטּ בل گوش ميــבه امـا خـوבش بغضـاش رو زيــر بالـش ميتـرکونـﮧ ...
همونـے کـﮧ همـﮧ فکــر ميکنــטּ سختـﮧ، سنگـﮧ اما بـا هـر تلنــگرے ميشکنـﮧ ...
همونـے کـﮧ مواظبــﮧ کسے ناراحت نشـﮧ امـا همــﮧ ناراحتش ميكنـטּ ...
همونـے کـﮧ تکيــﮧ گاه خوبيــﮧ امـا واسش تكيــﮧ گاهے نيس ...
همونـے کـﮧ کلے حرفــ בاره اما هميشـﮧ ساکتـــﮧ ...
همونـے کـﮧ سعے میکنــﮧ کسے رو اذیت نکنــﮧ اما همــﮧ اذیتش میکنــטּ ...
همونـے کـﮧ همیشـﮧ همـﮧ رو میخنـבونــﮧ و میخنــבه امـا تــﮧ בلــش هیچـوقتــ شاב نیست...
همونـے کـﮧ فقط تظاهر بــﮧ خوشبختے בاره...
مـטּ اینمـ .. آره !

به یه غریبه پناه میبری ولییییی.............
اونم دراوج تنهاییت میرودبازتنهاترازقبل میشوی.
خدایاتوخودت تحمل تنهایی روداری من که تحملش روندارم پس چرااتنهاترینم آفریدی؟
دوست شدن باتووعاشق شدن بهت توچندثانیه اتفاق افتادامااتفاق قشنگی بود....
اماجداشدن ازت بادنیایی پرازخاطره اونم به بدترین شکل اتفاق بدی وعذاب آوربود.........
وبدترین شکل ممکنش اینجابودکه بازم بااون همه کارباتمام وجودعاشقت بودم وهستم وخواهم بود...
ورابطه برقرارکردن دوباره باهات بودن ولمست کردن که برای من مثل یه خواب بودبه واقعیت پیوست اما..
این رابطه درحالی بودکه برای فراموش کردنت وبرای عادت کردن به نبودنت تاوان سنگینی داده بودم..
امابازم وقتی گفتی باهات باشم دلم گفت باهات باشم اماذهنم فراموش نکرده اون روزهایی که داشتم بازخمهایی که برام گذاشته بودی ورفته بودی میسوختم
توبرام یه عشق بی نظیربودی ویه رویای زیبا..
ازاینکه هرروزعشقم بهت بیشترمیشه به خودم می بالم امااین عشق همیشه یه طرفه خواهدبود..
چون توراباتمام وجودمیشناسم...
تنهاچیزی که نمیتوانم بفهمم اینه که توچطورمیتونی خاطره های خوبی که باهم داشتیم فراموش کنی چطور؟

عشق مثل آب میمونه.....که میتونی توی دستت قایمش کنی..آخرش یه روز دستت رو باز میکنی میبینی نیست... قطره قطره چکیده بی انکه بفهمی.. اما دستت پر از خاطره است
غمگین ترین روز زندگی ما انسانها روزی است که احساس می کنیم باارزشترین موجود زندگیمون می خواهد به نبودنمون عادت کنه
من هیچوقت به اینکه تو رو با یکی دیگه ببینم حسودی نمیکنم،
آخه مامانم یادم داده اسباب بازی هامو بدم به بدبخت بیچاره ها
آدما گاهی اوقات گریه می کنن نه بخاطر اینکه ضعیف هستند
بلکه به این خاطر که برای مدت طولانی قوی بوده اند
انکار نکن !
عشقت را چشیدم طعم کشک میدهد
خط زدن بر من پایان من نیست
، آغاز بی لیاقتی توست...
من نمیفهمم چرا هیچ کس نمینویسد از مردهــا
از چشمها و شــانهها و دستهایشــان
… … از آغوششان
از عطر تنشـان،
از صدایشــان…
پررو میشوند؟
خب بشوند….
مگر خود ما با هر دوستت دارمی تا آسمـان نرفتهایم؟
مگر ما به اتکــاء همین دستها
همین نگاهها
همین آغوشهـا، در بزنگاههای زندگی
سرِپا نماندهایم؟…
من بلد نیستم در سـایه، دوست داشته باشم
من میخواهم خواستنم گوش فلک را کر کند
من میخواهم
مَردَم بداند دوستش دارم….
پدردوست داشتنیم روزت مبارک