پست ثابت
دلم میسوزد و کاری ز دستم بر نمی آید....
دلم میسوزد و کاری ز دستم بر نمی آید....
تا برسم به بلندای آغوش مردانه ات
که درآغوشم بگیری
و من
دنیایم را ببازم در پس عطر تنت ...
یعنی داشتن لبخند بر لب...
وقتی میل به گریه دارد آدم را می کشد....
گلوی آدم را باید گاهی بتراشند
تا برای دلتنگی های تازه جا باز شود
دلتنگی هایی که جایشان نه در دل که در گلوی آدم است
دلتنگی هایی که می تواند آدم را خفه کند....
که گمان نکنم خودت هم بدانی
این که داری می خوانیش
خود تویی...
خدایا...
کودکیم را گرفتی به من جوانی دادی
عقلم را گرفتی به من عشق دادی
عشقم را گرفتی به من تنهایی دادی
خنده هایم را گرفتی به من غم دادی
آرزوهایم را گرفتی حسرت به من دادی
خدایا برگرد.........
من هنوز نفس می کشم
یادت رفت نفسم رابگیری.........
که دیدم
دریک چشم به هم زدن
روزگارم راسیاه کرد!!!
که ساده بودنم دلت را زد
که عشق ورزیدنم چشمانت را بست
می روم تا آنان که تواناترند
تورا به اوج برسانند!!!!!!
دل بیچاره من از بی مهری یه نفر که عاشقش بوده مرده
چه تشیع جنازه ساکتی داره دلم!!!
هیچکس واسش گریه نمی کنه
حتی خودم!!!
چه دلچسبه آلزایمر
فقط ترسم از روزیه که اشکام از زیر نقاب بیرون بیاد
بقیه به درک!!!
جواب خودمو چی بدم!
تمام من جای دیگری است
پس از من مپرس چرا سکوت کرده ام
تو بگو چگونه این سردی مرا تاب آورده ای؟؟؟
گاهی دلش میخواهد
بهانه های الکی بگیرد
به هوای آغوش تو
شانه های تو
که بعد تو
آرام
خیلی آرام
در گوشش زمزمه کنی:ببین من هنوز عاشقتم
محکم ببوسش
نگران نباش
کم کم به این یکی هم عادت می کنی
زانو رو میگم...
رویِ کــاغـَـذ مــیــنــویــســم
دَســتــهــایِ تـــُـو . . .
و رویِ آن دســت مــیــکــشــم . . . !

انگار کافی نبوده …
این روز ها …
اول صبح ها هم …
گریه می کنم …

که امروز چند بار فرو ریختم..
از دیدن کسی که تنها لباسش شبیه تو بود…

و همواره
گونه هایم را با آرزوی آمدنت آبیاری خواهم کرد…
خدا را چه دیدی، شاید سبز شدی…!
تـو یـه جـای سـرسـبز یـه عـکسه دونـفره ی خـوشـگل بـا هـم مـینداختیم...
بــعد ِ پـنجاه ســــــــال...
وقـتی پـیر شـدیم...
یـه روز کـه نـشستیم تـو خـونـه نـگاه کـنیم بـه تـابلوی عـکس روی دیوار...
عـشقم زل بـزنه تـو چـشام و بـگه:
هـنوزم عـینه اون مـوقع دوسـتت دارم!!!
بـعدش کـلی قـربون صـدقـه ی هـم دیـگه بـریم ...
بعــد پـاشیم دوتـایی با عـصا لـنگون لـنگون بـریم عـکاسی...
بـه عـکاس بـگم یـه جـمـله زیر ِ این عـکس بـرام حـک کُن...
عـکاس بـگه چـه جـمله ای؟؟؟
بـــگم:ای عــــــکس...
تــویـی مــارا،شــــاهـــد بـر جـــوانـی...
مــــــا پـــــیـــر شـــدیم لـــیک تـو فـرخنده بـمانی..؟؟!!!
هر لحظه یک جور
فقط این را میدانم که از ازل مــن فقط برای" تــو" حـــوا افریده شده ام
عاشقانه هایم را تنها برای "تـــو" خواهم خواند
مانند حـــوا
که دستانش سیب را کم داشت
مــــن،"تــــو" را کم دارم
روزی، "تــــــو" را خواهم چید
مثل سیب سرخ حــــــوا...

شهوت است و گناه...
حتي اگر خدا عقدمان را ببندد!
داغيِ لبت ، جهنم من است...
حتي اگر فرشتگان سرود نيکبختي بخوانند!
هم آغوشي با تو ، هم خوابگيِ چرک آلودي ست...
حتي اگر خانه ي خدا خوابگاهمان باشد!
فرزندمان، حرام نطفه ترين کودک زمين است...
حتي اگر هزار سال عاشق تو باشم
يک بوسه
يک نگاه حتي حرامم باد
اگر تو عاشق من نباشی...

من مانده ام و یک برگه سفید ...!!
یک دنیا حرف ناگفته...
یک بغل تنهایی و دلتنگی...
درد و دل من در این کاغذ جا نمیشود ...
در این سکوت بغض آلود
قطره اشکی هوس سر سره بازی میکند!!
وبرگه ی سفیدم عاشقانه قطره را به آغوش میکشد...
عشق تو نوشتنی نیست ...
در برگه ام کنار آن قطره
قلب کوچکی میکشم...
وقت تمام است!!!
برگه ها بالا...

تــــو کـه نـیـسـتـی...
بـا دلـــــم قـدم مـی زنـم...
مـثـلِ تــو مـهـربـان اسـت...
بـرایـم حـرفـهـایِ عـاشـقـانـه مـی زنـد...
مـــنـ را بـه آنـجـا مـی بـرد کـه بـا تـو مـی رفـتـم...
مــی دانــی کـــجــا؟
در آغــــوشـَــت مـَــــرا غـَـرق مـی کـنـد...
درسـت مـثـلِ تــــــــــــــــو.....


آهنگی را گوش میکرد که میگفت . . .
دنیا اگه تنهام گذاشت تو من و انتخاب کن . . .
نزدیک تر بهش شدم
آهسته آهسته قدم بر میداشت
زیر لب پوز خندی میزد و چشمانش پر از اشک میشد
دوباره محو آهنگش شدم:
باور نمیکنم ولی انگار غرور من شکست
اگه میخوای بری اصرار من بی فایدست
رفتم نزدیکتر
صورتش پر از اشک بود
پر از یاس و نا امیدی
رفتم پیش او
در گوشش گفتم
آن بنده لایق تو نبوده است
که چشمانت را پر از اشک کرده است
و حال او در آغوش دیگری خفته است
بدان بدان که هر بار کسی را در آغوش میگیرد
چشمان درشت و پر اشکت جلوی چشمانش است
او دیگر شرم دارد
شرم دارد بگوید تمام خود را مانند گذشته سهم من کن
آرام باش !!
تنها هستی اما بدان
او از تو تنها تر است . . .

اینکه عاشقت باشه و تو نخوایشم یه دردی داره
اگه بگه عاشقته و خیانت کنه اینم یه درد داره...
ولی خدا نصیب هیچکدومتون نکنه که هر دو عاشق هم باشید
و بدون هم بمیرید ولی تقدیر نخواد کنار هم بمونید...
اینکه بدونی الان که از دلتنگیش گریهات خشک شده
اونم داره از دلتنگیت آتیش می گیره ولی نمی تونید بغل کنید هم دیگرو...
ایشالا هیچوقت دردشو نکشید ...

وقتی دلتنگم...
بشقابها را نمیشکنم...
شیشه ها را نمیشکنم...
دلت را نمیشکنم...
در این دلتنگی ها تنها چیزی را که میتوانم بشکنم...
این بغض لعنتیست....

خــــیـلی هــــم آســــــان بـــــود
بــــه ســـادگیِ آب خـــوردن
بــــه ســادگیِ مــــن و احـــســـاسـم.......
تـــــــــو ..
نـــه تــنـــهـا دل کـــنـــدی
پـــایـــش می افــتـــاد بـــیــستــون هــم می کـــنــدی
کــــه بــــروی......
کــــه فـــــرهـــــاد نـــشــوی ....
تـــا خـــدایی نـــاکـــرده
یــک وقـــت احـــســاست درگــــیــر نـــشــود
بـــا احـــســـاس شـــیـــریـــن گــــونـــه ی مـــن...........
