به  خانه جدید منتقل شدیم


http://nooh66.blog.ir/




متفاوتی نو

شاید گاهی می شنیدم که نو اندیشیدن ، هولناک است ، اما این روزها واقعا می توانم لمس کنم که نو اندیشیدن هولناک است .

انسان حتی از ،« فرض » اینکه همه داشته هایش اشتباه است ، هول می کند ،چه اینکه بخواهد ان ها را تغییر دهد. 

این روزها به مفهوم تقدس بیشتر فکر می کنم  .شاید تقدس و مقدس بودن ارتباط تنگاتنگی با  «متفاوت بودن» داشته باشد !

 وقتی در پله ای از تقدس باشی یا تفکراتت مقدس باشد باید تنهاشوی و باید تکفیر شوی  و حتی باید طرد شوی. بی شک متفاوت بودن همیشه توام با تنهایی خواهد بود . و این را خودم در دوران خدمت به عینه لمس کرده ام .که متفاوت بودن چقدر باعث به انزوا کشاندن فرد متفاوت خواهد شد!! ایستادن بر سر عقائد (نه لزوما عقائد دینی ) و ساز مخالفت زدن با تمام بی قانونی ها و بی ارزشی ها ، گرچه سخت و طاقت فرساست ، اما تنها گذشت زمان می تواند ،حق و حقانیت  را اثبات کند .

در طی مدت اخیر،تفکراتی «متفاوت»با اندوخته هایم را خوانده ام . و علامت سوالی برای خودم که نکند ، که من های "نوعی" هم در حال به انزوا کشاندن مقدسین هستیم کما اینکه خودم این "به انزوا کشیده شدن "را در حد دنیای کوچک خودم لمس کرده ام!!

 روایتی ست که هنگامی که امام عصر ظهور کنند ، بسیاری از علما و بزرگان علیه ایشان صف ارائی خواهند کرد .مقدس ترین فرد زمان ! این جبهه گیری توسط کدام دسته از علما و کدام دسته از مردم ایجاد خواهد شد؟ دو گروه !

گروه اول خوب دشمنان پرچم دار خواهند بود. اما هول و هراس هنگامی به جان می افتد که گروه دوم را بررسی کنیم.علما و مقدس مابان !!

یعنی من و شمایی که داعیه ای از تقدس و اسلام داریم . و جالب اینجاست که این گروه در برابر یک مقدس ایستادگی خواهند کرد .به نام تقدس و با یقین .چرا؟ چون با «متفاوتی نو» روبه رو خواهند شد. چرا که می گویند دینی جدید و متفاوت با «اسلام ما» امده است.واین نکته بسیار حائز اهمیت است .یادمان نرود که "عالمان دین " موضع گیری خواهند داشت!!! 

   در خطبه 108 نهج البلاغه نیز آمده است که :

"...زمانی است که پست فطرتان همه جا را پر می کنند، بزرگواران کمیاب می شوند، روزگاری است که پادشاهان چون درندگان، تهیدستان طعمه آنان، راستی غارت می شود و دروغ فراوان می گردد. مردمانشان با زبان تظاهر به دوستی دارند اما در دل دشمن هستند. گناه همه جا را فرا می گیرد و علنی به گناه افتخار می کنند و اسلام را چون پوستینی واژگونه می پوشند"

و همچنین روایات دیگری که همه از اوضاع نا به سامان دین در اخرالزمان پرده بر می دارد.

از کنار هم قرار دادن این جملات و روایات ؛ ترس عجیب و بهتی خفقان بار ، بر وجودم مستولی می شود . که شاید من هم مشمول این جمله باشم که :

انسان مقدس همیشه اسیر پیش داوری های دشمنان و غُلوّ دوستان بی خبر و سطحی نگر است.

"نو" همیشه  در بطن خود قرین "ترس" است. و امروز من مالامال از ترسم . ترسی به خاطر عاقبت به خیر نشدن !!! ترسی برای "توهم" درست و حق بودن !!!

ما در این انبار گندم می کنیم *گندم جمع آمده گم می کنیم

می نیندیشیم آخر ما به هوش *کین خلل در گندمست از مکر موش

موش تا انبار ما حفره زدست *وز فنش انبار ما ویران شدست

اول ای جان دفع شر موش کن *و انگهان درجمع گندم کوش کن

گرنه موشی دزد در انبار ماست *گندم اعمال چل ساله کجاست 

ریزه ریزه صدق هر روزه چرا*جمع می ناید در این انبار ما


و امروز می توانم عمیقا اضطرار را در این دعا حس کنم که :

اللهم اجعل النور فی بصري و البصيره فی ديني و اليقين فی قلبي و...

تصور می کنم که در این هجوم وحشیانه و سنگین امواج خروشان "اندیشه ها" ،چقدر لذت بخش است چنگ زدن به درخت و شاخه ای محکم!!! و مامنی آرام و گرم که تو را از غرق شدن و همراه شدن با سیل افکار و اندیشه ها نجات دهد.خدایا عاقبت به خیری می خواهم!!

از ما بهترون


از آزاد شدن مهدی هاشمی کسی که از عاملین اصلی فتنه و درگیری و ریخته شدن خون های ناحق و هزارویک تخلف دیگه بود مدت زیادی نگذشته . بگذریم که آیا واقعا مهدی هاشمی فتنه گر هست یا نه ؟!! و نیز بگذریم که آیا باید مجازات شود یا نه؟!! و نیز باید گذشت از این که ایا خون از مابهترانی چون مهدی هاشمی از ما "پاپتی ها" رنگین تر هست یا نه؟!! اصلا باید از این هم گذشت که آیا از "ما بهترون " هست یا نه؟!! بگذریم ... که باید گذاشت ... و نهایتا گذشت !

روی صحبت من در مورد موضوع وثیقه میلیاردی آزادی مهدی هاشمی ست . از این هم می شود گذشت؟!! نمی دانم شاید!! اما امروز بعد از نماز صبح که داشتم نهج البلاغه رو مرور می کردم ؛ چشمم به نامه 3 امام به قاضی حکومت خود افتاد ؛ واقعا تعابیر امیرالمومنین و تشبیهاتی که بکار می برند عجیب و انسان را از درون ویران می کند . کاری ندارم که این کاخ های وثیقه دار میلیاردی از راه حلال و حرام آمده ؛ اما ....


(به امام خبر دادند كه شريح بن الحارث، قاضى امام خانه‏ اى به 80 دينار خريد، او را حضار كرده فرمود)


به من خبر دادند كه خانه ‏اى با هشتاد دينار خريده‏اى، و سندى براى آن نوشته‏اى، و گواهانى آن را امضا كرده‏اند. (شريح گفت: آرى اى امير مؤمنان،  امام عليه السّلام نگاه خشم آلودى به او كرد و فرمود)

اى شريح به زودى كسى به سراغت مى‏آيد كه به نوشته‏ات نگاه نمى‏كند، و از گواهانت نمى‏پرسد، تا تو را از آن خانه بيرون كرده و تنها به قبر بسپارد. اى شريح انديشه كن كه آن خانه را با مال ديگران يا با پول حرام نخريده باشى، كه آنگاه خانه دنيا و آخرت را از دست داده‏اى. اما اگر هنگام خريد خانه، نزد من آمده بودى، براى تو سندى مى‏نوشتم كه ديگر براى خريد آن به درهمى يا بيشتر، رغبت نمى‏كردى، آن سند را چنين مى‏نوشتم: 


اين خانه‏اى است كه بنده‏اى خوار آن را از مرده‏اى آماده كوچ خريده، خانه‏اى از سراى غرور، كه در محلّه نابود شوندگان، و كوچه هلاك شدگان قرار دارد، اين خانه به چهار جهت منتهى مى‏گردد: يك سوى آن به آفت‏ها و بلاها، سوى دوّم آن به مصيبت‏ها، و سوى سوم به هوا و هوس‏هاى سست كننده، و سوى چهارم آن به شيطان گمراه كننده ختم مى‏شود،


و در خانه به روى شيطان گشوده است. اين خانه را فريب خورده آزمند، از كسى كه خود به زودى از جهان رخت برمى‏بندد، به مبلغى كه او را از عزّت و قناعت خارج و به خوارى و دنيا پرستى كشانده، خريدارى كرده است. هر گونه نقصى در اين معامله باشد، بر عهده پروردگارى است كه اجساد پادشاهان را پوسانده، و جان جبّاران را گرفته، و سلطنت فرعون‏ها  چون «كسرى» و «قيصر» و «تبّع» و «حمير» را نابود كرده است. 


آنان كه مال فراوان گرد آورده بر آن افزودند، و آنان كه قصرها ساخته، و محكم كارى كردند، طلا كارى كرده، و زينت دادند، فراوان اندوختند، و نگهدارى كردند، و به گمان خود براى فرزندان خود باقى گذاشتند همگى آنان به پاى حسابرسى الهى، و جايگاه پاداش و كيفر رانده مى‏شوند، آنگاه كه فرمان داورى و قضاوت نهايى صادر شود «پس تبهكاران زيان خواهند ديد». به اين واقعيّت‏ها عقل گواهى مى‏دهد هر گاه كه از اسارت هواى نفس نجات يافته، و از دنيا پرستى به سلامت بگذرد.

این شرح حال  واعتقاد امروز من است .منی که در حال حاضر از مال دنیا فقط یک کامپیوتر 1 میلیونی با کارخودم و یک موتور سی جی 125 700 تومانی  ،از محل پس انداز حقوق دوران خدمتم ؛ و 80 تومان هم پس انداز ، دارم 

اعتقادات و افکار انسان مدام در حال تغییر است .کل من علیها فان ؛ باید دید که اگر من هم جای از مابهترون بودم باز هم این اعتقادات را خواهم داشت یا خیر !! گربه دستش به گوشت نمی رسید می گفت پیف پیف!

من مدیر جلسه ام

برگرفته از کتاب "من مدیر جلسه‌ام" نوشته رحیم مخدومی، انتشارات "رسول آفتاب"

پشت جلد کتاب اینو نوشته : تصورها این بود که آقا آمده امتیاز بده . فضا خیلی سنگین بود . فضای پر تنش و عصبی بعد از انتخابات ... آقا مستقیم رفت سمت صندلی و نشست . با تمام افراد هر چهار ستاد سلام و علیک کرد ... بعد خودش شروع کرد به صحبت : بسم الله الرحمن الرحیم . من خودم مدیر جلسه هستم . این جلسه رو خودم می گردونم . می خوام گوش بدم . دوستان هم هرکی هر مطلبی داره راحت بگه ...


لینک دانلود
قسمت 1 : (17.79 مگابایت)
http://www.nasimonline.ir/Images/New...3360495009.flv
قسمت 2 : (19.17 مگابایت)
http://www.nasimonline.ir/Images/New...4853031405.flv

بت شکن

یه روزی جایی خوندم (+) که شکسته شدن بت ها تلخ است ، و امروز می توانم بفهمم که شکست بت یعنی چه؟! و می توانم بفهمم ؛ سخت تر از اینکه شکسته شدن "بت " خودت را با چشم خودت ببینی ، این است  که بت تو از شکسته شدن" بت های بزرگ خودش"و "خودت" بگوید!

از خطرات بت پرستی همیشه می ترسیدم .مخصوصا تصور اینکه زمانی بت تو سقوط کند. لذا معمولا سعی بر این بود که بت پرست نشوم.

کوچک بودن واقعا ازار دهنده ست. این که وقتی از زاویه خود به بت بزرگ بنگری و توهم بی نهایت بودن بت به تو دست دهد . اما دریغ از این که این بت انقدرها هم بزرگ نیست ، این منم که انقدر کوچکم که کوچکی خود را به حساب بزرگی بتم نوشتم .وآزار دهنده تر آن که نمی دانی که "کوچکی" و ناگهان کسی در همان عالم کوچکی ات ، "بت بزرگت" را بشکند. و اینجاست که پوچی به سراغ تو می آید و ترسی همانند ترس درون یک اقیانوس پر تلاطم در تاریکی محض شب !!! بدون نوح کشتی بان و ناامید به روشنایی و ناامید به نجات ! و این که چقـــــــــــــــدر در این عالم تنهاییم!!!

بسیار تلخ است ، وقتی، کسی که به مراتب از تو بزرگتر است و زمانی برای تو بت بوده  و "بت بزرگ " تو را بشکند ،بدون آنکه خودت به آن بزرگی برسی که بفهمی این بت نبوده بلکه "توهم بت " بوده.

و اینجاست که احساس می کنی چقــــــــــــــــــــــــــــــــــدر در این عالم تنهاییم !!!!

یَا عُدَّتِی عِنْدَ شِدَّتِی یَا رَجَائِی عِنْدَ مُصِیبَتِی یَا مُونِسِی عِنْدَ وَحْشَتِی یَا صَاحِبِی عِنْدَ غُرْبَتِی یَا وَلِیِّی عِنْدَ نِعْمَتِی یَا غِیَاثِی عِنْدَ کُرْبَتِی یَا دَلِیلِی عِنْدَ حَیْرَتِی یَا غَنَائِی عِنْدَ افْتِقَارِی یَا مَلْجَئِی عِنْدَ ضْطِرَارِی یَا مُعِینِی عِنْدَ مَفْزَعِی

امروز با عزیزی بودم . بت هایم شکست . بدون آنکه آنقدر رشد کرده باشم ، بتوانم فروریختن بت هایم را نظاره کنم.شاید هم "بت شکن" امروزم را "تکفیر و انکار" کردم .کما اینکه ابراهیم بت شکن انکار شد. وحشت کردم . و امروز به همه چیز خود شک کردم ، توحید ، نبوت ، و حتی معاد خودم. مسیر واقعی کجاست؟؟؟!! چه کسی درست می گوید؟؟؟ راه راست کدام است؟؟؟! میان اندیشه های هر بتی که برای خودش در انبار ذهنت ،بتی ست ، حق با کدام بت است ، سنگ کدام بت را باید به سینه زد؟ چه کسی حق است؟ و شاید هولناکی قیامت نیز تا این حد اضطاب آور نباشد . سرگردانی در دریای پرتلاطم اندیشه ها 

داستان ابراهیم بت شکن و معرفی شدن "بت بزرگ " به عنوان مسبب بت شکنی قابل توجه است.یعنی رساندن انسان به جایی که خود درک کند بت بزرگی وجود ندارد!!!

حالت الان امروز من همانند رادیکال منفی است ، عبارتی که جز در فضای موهومی جوابی نخواهد داشت

فقر

سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین انجوی نژاد پیرامون مسائل غزه 

تشخیص و بصیرت

http://www.rahpouyan.com/pagesound.asp?tid=2630


ما ایرانیان فقیر هستیم نه به این خاطر كه منابع طبیعی نداریم یا اینكه طبیعت نسبت به ما بیرحم بوده است .ما فقیر هستیم برای اینكه رفتارمان چنین سبب شده است. 

ما برای آموختن و رعایت اصول فوق كه (توسط كشورهای پیشرفته شناسایی شده است) فاقد اهتمام لازم هستیم ... 

فقر 
میخواهم بگویم ...... 
فقر همه جا سر میكشد ....... 
فقر ، گرسنگی نیست ..... 
فقر ، عریانی هم نیست ...... 
فقر ، گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان میكند ......... 
فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا 
نیست ....... 
فقر ، ذهن ها را مبتلا میكند ..... 
فقر ، بشكه های نفت را در عربستان ، تا ته سر میكشد ..... 
فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی مینشیند ...... 
فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،* كه روزنامه های برگشتی را 
خرد میكند ...... 
فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند ..... 
فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود ..... 
فقر ، همه جا سر میكشد ........

از ما گذشته

خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری

لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانی،زندگی های اداری

آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین

سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری

با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته

خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری

صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده

خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری

عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی

پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری

رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم:

شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری

روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث

در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری

از نامه های بابا لنگ دراز به جودی ابوت  


از نامه های بابا لنگ دراز به جودی ابوت



جودی! کاملا با تو موافق هستم که عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند و زندگی را يک مسابقه دو می دانند و می خواهند هرچه زودتر به هدفی که درافق دوردست است دست يابند و متوجه نمی شوند که آن قدرخسته شده اند که شايد نتوانند به مقصد برسند واگرهم برسند ناگهان خود را در پايان خط می بينند. درحالی که نه به مسيرتوجه داشته اند و نه لذتی از آن برده اند.
دير يا زود آدم پير و خسته می شود درحالی که از اطراف خود غافل بوده است.آن وقت ديگر رسيدن به آرزوها و اهداف هم برايش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و يک خستگی بی لذت و فرصت و زمانی که ازدست رفته و به دست نخواهد آمد. …
جودی عزيزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از ديگران داريم آنها را دوست داريم و به آنها وابسته می شويم.
هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بيشتر باشد علاقه و وابستگی ما بيشتر می شود. پس هرکسی را بيشتر دوست داريم و می خواهيم که بيشتر دوستمان بدارد بايد برايش خاطرات خوش زيادی بسازيم تا بتوانيم دردلش ثبت شويم.


دوستدارتو : بابالنگ دراز‬

کرم زندگی ، زندگی کرمی



يا أباذرٍّ، اِغْتَنِمْ خَمساً قَبلَ خَمس: شَبابَك قبلَ هَرَمِك، و صِحَّتَك قبلَ سُقمِك، و غِناكَ قبلَ فَقرِك، و فَراغَك قبلَ شُغلك، و حياتَك قبلَ موْتِك... فإن يکُن غدٌ لكَ فلْتَکُن فی الغدِ کما کنتَ فی اليوم و إنْ لم يکن غدٌ لك لم تندَمْ علی ما فرَّطْتَ فی اليوم . يا أباذرٍّ، کم من مُستقبِلٍ يوْماً لايسْتَکمِلُه و منتظِرٍ غداً لايَبلُغهُ... يا أباذرٍّ، کنْ علی عمْرك أشحَّ منك علی درهمِكَ و دينارِك...»1

«... اباذر، پنج چيز را قبل از پنج چيز غنيمت بدان: جواني‌ات را قبل از پيري؛ سلامتي‌ات را قبل از بيماري؛ بي‌نيازي‌ات را قبل از فقر؛ اوقات بي‌كاري‌ات را قبل از مشغول‌شدن؛ زنده‌بودنت را قبل از مرگ... اگر فردايي براي تو بود، در آن مانند امروزت باش و اگر نبود، بر آن‌چه امروز از دست دادي پشيمان مباش.

 اباذر، بسا روزهاي آينده‌اي كه آن‌ها را كامل نمي‌كني و بسا فرداهايي كه منتظر آن‌اي و بدان نمي‌رسي! ...

اباذر، بر عمرت خسيس باش؛ بيش‌تر از آن‌چه بر درهم و دينارت...»


دیروز حوصله م سر رفته بود .گفتم یه خورده با این بازی های موبایل نوکیا 1200 م ور برم ببینم چی داره. باز کرمی شو آوردم .و مشغول شدم

بازی به این نحوه که این کرم "مستعد رشد " باید شروع کنه به جمع کردن امتیازات تا با گرفتن هر امتیاز "رشد " کنه.و در خلال این امتیاز گرفتنها " فرصت هایی" پیش خواهد آمد برای رشد و "امتیازبالاتر " اما بدون "رشد فیزیکی" کرم .بلکه رشد "وجودی و ارزشی" کرم.

شرائطی پیش می آد که  ممکنه کرم رشد فیزیکی داشته باشه اما چون زمان گرفتن" امتیازات ویژه " اما "مدت دار"رو از دست می ده .ارزش  و امتیاز کلی اون پایین باشه اما کرم جثه بزرگی به هم می زنه...

بازی به جایی رسید که "من کرم" حسابی رشد داشتم .اما "رشد فیزیکی" نه "رشد وجودی  وارزشی" .طوری که همین جور دور خودم می لولیدم و بالاخره هم... رشد دستو پا گیر و بی ارزش فیزیکی کرم باعث شد خودش زمینه "نابودی و تباهی" خود را فراهم کنه...

یادم به "فرصت های از دست رفته " و"امتیازات ویژه" ی خدادای عمر تباه شده ام ، افتاد . عمری که خدا زمینه "رشد ارزشی" رو بهم داد اما غافل شدم و دریغ از اندکی توجه!! .

و نتیجه اش شد :"رشد فیزیکی کرم گونه"

در حال رشد فیزیکی کرم گونه ام . همین امروز فرداست که... 

پی نوشت »:کاش نویسنده بودم و می تونستم مفهوم زمان و عظمتش رو براتون شرح بدم...و کاش می تونستم همه نهج البلاغه رو براتون تو این وبلاگ می اوردم.وصیت من :نهج البلاغه را n  بار مطالعه کنید و کاش می شد جوشن کبیر رو  n  بار تو این وبلاگ بنویسم.خداروشکر...

پی نوست 2: لطفا اگر کسی حکایت و نوشته و شعر  وهر چیز دیگه ای مرتبط با این پست داره ما رو بی نصیب نگذاره .اشعار مولوی  .و حکایات گلستان سعدی  و از این قبیل متون

امروز اولین حقوق کارم رو گرفتم .300 تومان!!  :22:  :sagittariuss:  :flat: 

متاسفانه شغل اجازه رسیدن انسان رو به علائقش نمی ده .الان که رفتم سر کار و می بینم از صبح تا عصر باید  سر کار باشی و نمی تونی به زندگی و علائق شخصی ت برسی بیشتر مصمم شدم که برم سر کار ازادکه حداقل بتونم زمانم رو مدیریت کنم(هر چند بعید می دونم عرضه  کار ازاد رو هم داشته باشم:no:).خط ، نجوم، هنر تلاوت قران ،معرق و از همه مهمتر مطالعه و... با این وجود تونستم کتاب "استاد عشق" پرفسور محمود حسابی مطالعه کنم.واقعا کتاب خوندی ای بود.وقتی سابقه کارشون رو خوندم حسابی فکم افتاد .ببینید:

-تعین راه درکشورلبنان ،1299ش(1921-1920م).

-مهندس راه وساختمان دراداره راه سوریه،اجرای پروژه بهسازی وراه سازی درشرکت مقا طعه کاری فرانسوی(حما-سوریه)1302ش(1923م).

-استخدام به عنوان مهندس راه وساختمان دراداره راه لبنان ،1302ش(1923م).

-خدمت دررصد خانه ها ی آن روزفرانسه،درارتفا عا ت آ لپ .-شنا سایی وکاردرمعادن زغال سنگ ناحیه ی سارفرانسه،1304ش(1925م)وهمچنین معادن(دوروز)لبنان .

-کاربه عنوان مهندس برق درراه آهن برقی دولتی فرانسه،پلریس،1304ش(1925م).

-راه اندازی اولین آسیاب آبی تولید برق(ژنراتور)درکشور(آشتیان،نزدیک تفرش)1305ش(1926م).

-تشکیل گروه موسیقی کلاسیک(سنتی)به نام سن سباستین(نام کوچک باخ)،درپاریس ،1306ش(1927م). (با همیاری هم کلاسی های فارغ التحصیل پلی تکنیک فرانسه)

-آغازواژه گزینی وبرابرسازی علمی(نهضت جلوگیری ازنفوذ کامات خارجی دردروس دانشگاهی وزبان فارسی (1306ش)(1927م) .

-ایجاد اولین کارگاه های تجربی در علوم کاربردی  درایران1306ش(1927م) .

استخدام به عنوان مهندس راه دروزارت طرق وشوارع عامه(راه وترابری ایران)،1307-1306ش،1928-1927م (900قران حقوق ما هیانه )

-نقشه برداری وترسیم اولین نقشه راه ساحلی سراسری بنا درخلیج فارس(بوشهر-بندرلنگه)،1307-1306ش،(1928-1927م) .

-تاسیس اولین مدرسه ی مهندسی وزارت راه وتدریس درآن،1307ش(1928م).

-آغاز واژه گزینی فارسی وبرابر سازی علمی1307ش .

تاسیس دارالمعلمین عالی(تهران)وتدریس در،1307ش(1928م) .

ایجاد اولین آزمایشگاه علوم پایه درکشور،1307ش(1928م) .

-ساخت اولین رادیودرکشور(دردارالمعلمین عالی)،1307ش(1928م) .

-تاسیس دانشسرای عالی وتدریس فیزیک ومکانیک درآن،1308ش(1929م) .

-تاسیس اولین کارگاه ساخت قطعات دست سازبرای اتومبیل ها ی ایران( 1309ش ).

-ساخت وراه انداری اولین آنتن فرستنده درکشور،1309ش(1930م) .

-ایجاداولین ایستگاه هواشناسی کشور(درساختمان دانشسرای عالی نگارستان دانشگاه تهران).1310ش (1931م) .

-نصب وراه اندازی اولین دانشگاه رادیولوژی درایران،برای برادرشان ،آقای دکترمحمد  حسابی،اولین رادیولوژیست ایران ،1310ش(1931م).

-ایجاد انجمن زبا ن فارسی وبنیان گذاری فرهنگستان زبان ،1310ش(1931م) .

-صاحب کرسی واستاد فیزیک از1310ش تا پایان عمر،(1992-1931م) .تعین ساعت ایران،1311ش(1932م) .

-تدوین اصول اندازه گیری ومقیاس گذاری وایجاد اداره ی اوزان ومقیاس ها(موسسه ستانداری)1311ش .

-ریس انجمن فیزیک ایران دربدوتاسیس،1311ش(1932م) .-نقشه برداری،محاسبا ت واحداث راه تهران-شمشک به منظوربهره برداری ازمعادن ذغال سنگ ،1312ش(1933م) .

-طرح تاسیس دانشگاه تهران وتدوین اسا سنا مه ی آن1313ش(1934م).

-تاسیس دانشکده ی فنی در1313ش وریاست وتدریس دردانشکده (1934م) .

-شرکت درتاسیس فرهنگستا ن ایران،1314ش(1935م) .

-شرکت درکنفرانس علمی بین المللی آکسفورد،1315ش(1936م) .

-تاسیس دانشکده ی علوم،1321ش وریاست آن دانشکده از1327-1321واز1336-1330ش وتدریس درآن ازبدوتاسیس تا پایان عمر،1371ش(1992م) .

-پایه گذاری وعضویت افتخاری درشورای عالی معارف،1321ش(1942م) .

-تاسیس مرکزعدسی سازی اپتیک کاربردی دردانشکده ی علوم دانشگاه تهران،1323ش(1944م) .

-تاسیس اولین رصد  خانه ی نوین درایران،1324ش(1945م) .

-مطالعه ی علمی دردانشگاه ها ی پرینستون وشیکا گووانتشاردومقاله علمی درآمریکا وانگلیس،1328-1325ش(1949-1946م) .

-تهیه صورت جلسا ت وخلاصه ی مذاکرات آکادمی ملی علوم،1326ش(1947م).Proceedings of the national academy of sciences

-عضوهئت تحقیقات درانستیتوی تحقیقات هسته یی شیکا گو،1327ش(1948م) .

-راه اندازی اولین مرکززلزله شناسی کشور،1328ش(1949م) .

-تاسیس بخش آکوستیک دردانشکده ی علوم واندازه گیری فواصل وتنظیم گام ها ومطالعات علمی روی نت های موسیقی ایرانی ،1325ش(1946م) .

-عضوهئت تحقیقاتی دراتستیتوی تحقیقا ت هسته یی شیکا گو،1327ش(1948م) .

-نماینده ی مردم تهران درمجلس سنا(دوره چهارم)،از1340-1328ش(1961-1949م) .

-ماموریت خلع یدازشرکت نفت انگلیس دردولت دکترمصدق ،1330ش(1951م) .

-اولین ریس هیئت مدیره ومدیرعامل شرکت ملی نفت ایران دردولت دکترمصدق،1330ش(1951م) .

-وزیرفرهنگ دردولت دکترمصدق،1331-1330ش(1952-1951م) .

پایه گذاری وبرنامه ریزی آموزش نوین ابتدایی ودبیرستانی ،1330ش(1951م) .

-پایه گذاری مدارس عشایری وتاسیس اولین مدرسه عشایری درایران،1330ش(1951م) .

-تاسیس وریاست موسسه ی ژئوفیزیک دانشگاه تهران،1344-1330ش(1965-1951م) .

-پایه گذاری مرکزتحقیقات اتمی دانشگاه تهران،1330ش(1951م) .

-مخالفت باطرح قرارداد ننگین کنسرسبوم درمجلس،1333ش(1954م) .

-تدوین اسا سنامه وتاسیس موسسه ی ملی استاندارایران ،1333ش(1954م) .

-تاسیس مرکزمدرن تعقیب ماهواره ها درشیراز،1335ش(1956م) .

-پایه گذاری مرکزمخابرات اسدآبادی همدان،1338ش(1959م) .

-مخالفت باقرارداد عضویت دولت ایران درسنتو(پاکت بغداد)درمجلس،1339ش(1960م) .

-مخالفت با طرح قانون ننگین کا پیتولاسیون وکنسرسیوم درمجلس وکناره گیری ازمجلس به دنبال مخالفت ها ی سیاسی،1340ش(1961م) .

-اولین نماینده ی دائم ایران،درسازمان بین المللی فضا-سازمان ملل متحد،1347-1341ش(1968-1962م) .

-تاسیس وریاست انجمن ژئوفیزیک ایران،1345ش(1966م) .

-راه اندازی اولین لیزرایران،1345ش(1966م) .

-خریدن زمین در کره مریخ،1346ش(1967م) .

-اولین هولوگرام ایران(گروه فیزیک دانشکده ی علوم،دانشگاه تهران)1347ش .

-تاسیس وراه اندازی رآکتوراتمی دانشگاه تهران وایجاد سازمان انرژی اتمی ایران،1349ش(1970م) .

-تاسیس انجمن موسیقی ایران ومراکزپژوهش های موسیقی .

-تدوین آیین نامه ی کارخانجات نساجی کشورورسا له ی چگونگی حمایت دولت دررشد این صنعت .

-تدوین آیین نامه،تاسیس،نصب وراه اندازی کارخانجات دخا نیا ت ایران .

-بنیان گذاری واحد پژوهشی صنعتی فیاوری خان ومان (پژوهش وصنعت درمکانیک هیدرودینا میک،انرژی ها ی نوونا محدود)،1359ش(1980م) .

-استفاده ازانرژی خورشید ی درایران،1360ش(1981م) .

-تاسیس وریاست کمینه ی پژوهشی فضا ی ایران،1360ش،1981م .

-تاسیس واحد تحقیقاتی صنعتی سغدائی(پژوهش وصنعت درالکترونیک،فیزیک،فیزیک اپتیک،هوش مصنوعی)،1362ش(1983م) .

-ریاست گروه مما لک جهان سوم درکنفرانس بین المللی فضا .

-استاد با سه نسل کاروتلاش خستگی نا پذیر به ترتیب هفت نسل استاد ودانشجو پرداختند که بسیاری ازآن ها اکنون ازاسا تید بنام دانشگاه ها ی ایران وپیشرفته ترین مراکزعلمی جهان هستند .

آثار استاد- رساله ها

–رساله ها ی دکترای فیزیک به عنوان حساسیت سلول ها ی فتوالکتریک   به زبان فرانسه،چاپ دانشگاه پاریس،1306ش(1927م).واخذ دانشنامه ی دکترای فیزیک ازدست پروفسورفا بری .

-رساله ی راه ما،به زبان فرانسه انگلیسی،1314ش(1935م).وبه زبا ن فارسی،تهران،1371ش. 

-رساله تفسیرامواج دوبری به زبان فرانسه، تهران ،1324ش(1945م).

 -رساله درباره ی ماهیت ماده دانشگاه تهران،به زبا ن انگلیسی ،1325ش(1946م) .

-رساله ی ذرات پیوسته که درآکادمی علوم نیو یورک (نشریه ی علمی ،ژوئن1946م صفحه189)ودردانشگاه تهران به زبان انگلیسی وفارسی،1325ش،منتشرشد

-رساله ی مدل ذزه بی نهایت گسترده درنشریه ی فیزیک فرانسه 1336(می1957م) .

-رساله ی فیزیک جدید وفلسفه ایران با ستان به زبان انگلیسی ونشرآن به زبا ن فارسی درمجله ی فرهنگ ایران با ستان ،مهر1343ش(1964م).

 - رساله ی ((توانایی زبان فارسی))،تهران،درمجله ی ایران باستان ،مهر1350ش .

-رساله ی نظریه ذرات بی نهایت گسترده به زبان انگلیسی ،چاپ دانشگاه تهران ،1356ش(1977م).

 -رساله ی راه بهبود ی ،تهران ،آماده چاپ .کتاب ها -قانون تاسیس دانشگاه تهران ،1312ش(1939م) .

-فیزیک دوره اول ودوم دبیرستان ،1318ش(1939م) .

-نام های ایرانی،1319ش(1940م) .

-صورت جلسه آکادمی ملی علمی،1326ش(1947م) .

-آئین نامه امورمالی دانشگاه تهران،1333ش(1954م) .

-دیدگانی فیزیکی،دانشگاه تهران،1340ش(1961م) .

-واژه نامه تخصصی فیزیک ،1369-1340ش(1990-1961م) .

-نگره کا هنربایی،دانشگاه تهران،1345ش(1966م) .

-شجره نامه خانواده حسابی،وزارت فرهنگ وهنر1346ش(1967م) .

فیزیک حا لت جامدبه زبان انگلیسی وفرانسه، 1348ش(1969م)وبه زبا ن فارسی،1358ش(1979م) .

-دیدگانی کوانتیک ،دانشگاه تهران،1358ش(1980م) .

-افعال فرانسه به فارسی،آماده ی چاپ  .

-وندها وگهواژه های فارسی،تهران،1368ش(1989م) .

-چگونگی تاریخ ایران ،آماده ی چاپ .-نگره الکترونیکی،آماده چاپ .فرهنگ حسابی ،تهران ،1370ش(1991م) .

-گردآوری دیوان حسابی ازکتا بخانه ی دانشگاه پاریس،متعلق به قرن17،وچاپ آن دردانشگاه تهران،1354ش(1957م) .

تحقیقا ت -تحقیق نظری درباره ی ساختمان ذرات بنیادی هسته اتم ،دانشگاه تهران،1324ش(1945م) .

-تحقیق درباره ی اصلاح قانون جاذبه عمومی نیوتن وقانون میدان الکترومانیتیک ما کسول(الکتریکی کولومب)،1326ش(1947م) .

-تحقیق درباره ی استنتاج ساختمان ذرات بنیادی اتم ازنظریه عمومی اینیشتن ،با راهنمایی پروفسوراینیشتن ،به زبان انگلیسی دردانشگاه پرینستون،1325ش(1946م) .

-تحقیق درباره ی ((نظریه نسبیت))دردانشگاه پرینستون،1325ش(1946م) همین مطلب درنشریه ی علمی(physical society)درسال 1326ش(1947م) .به چا پ رسیده است .

-تحقیق علمی درمورد اثرماده برمسیرعبوروانحراف شعاع نورانی درمجاورت سطح یک جسم،به زبان انگلیسی،انستیتو علوم هسته یی شیکاگو،1326ش(1947م) .

-تحقیق آزمایشگاهی عبورنوردرمجاورت ماده دردانشکده ی علوم دانشگاه تهران1370-1326ش،(1991-1947م) 

-تحقیق درمورد دیوان حافظ ورساله جامع تفسیرابیات وغزلیا ت حافظ .

-تحقیق درمورد گلستان سعدی-تحقیق درمورد دیوان بابا طاهر.-تحقیق درمورد شاهنا مه فردوسی .-تحقیق درباره ی انواع ذرات بنیادی وتعداد آن ها .

-تحقیق درباره ی شکل فرمول قانون نیروی جاذبه جرمی .

-تحقیق درباره ی شکل فرمول قانون نیروی جاذبه الکتریکی .

-تحقیق درباره شکل فرمول قانون نیروی جاذبه مغنا طیسی .

-تحقیق تجربی درباره ی تغییرنماز،شکست نوردرنزدیکی سطح یک جسم .

-تحقیق درموردلیزرها ونورهمدوس(coherent light) .

-تحقیق درمورد تشدید مغنا طیسی هسته

-تحقیق درمورداثرموسبوئر .


شما تصور کنید چه نبوغ عظیم داشته این بشر و از همه مهمتر چقدر از عمرشون رو استفاده مفید داشتن! روحشون شاد

ازدواج ، اقتصاد !!

می گفتند جوانی عاشق شده بود. زندگی اش را پدرش تامین می کرد و هنوز گرم و سرد دنیا را نچشیده بود. پدرش را می دید که راجع به این مسائل خیلی بی تفاوت است. فکر می کرد که عقل پدرش نمی رسد و اصلا پدرش درک ندارد. می گفت چرا پدرم عشق را نمی فهمد عاشقی را نمی فهمد؟ روزی پدرش را به ملامت کشید و از آن عوالم عشق خودش چیزی با او در میان گذاشت، گفت:

جان پدر! تو جلوه خوبان ندیده ای                      روی چو ماه و زلف پریشان ندیده ای

نشسته ای به گوشه ای از درد عاشقی               آن دم ز در رسیدن جانان ندیده ای

خیال می کرد پدرش این چیزها را نمی فهمد و ندیده. پدرش گفت:

جان پسر! تو سفره بی نان ندیده ای                    جنگ عیال و گریه طفلان ندیده ای

نشسته ای به گوشه ای از درد قرض خوار               آنگه ز در رسیدن مهمان ندیده ای1

 

حالا هی میگن برو ازدواج کن :-??

1.برگرفته از کتاب اسلام و نیازهای زمان استاد مطهری



رمضان با طعم اسحاق رهنما 5

http://www.mediafire.com/file/src8bk.../aboohamze.mp3

http://www.mediafire.com/file/uk78ng..._(Trimmed).mp3


مناجات شب 21 قدر رمضان 89


http://WWW.rahpouyan.com/data/sounds...-21ghadr89.mp3



میهمانی خدا(رمضان با طعم اسحاق رهنما)

آرام در رثای خود گریه می کنم در مجلس عزای خودم گریه می کنم

زانو بغل گرفته و مانند کودکان     لج می کنم برای خودم ، باز گریه می کنم


گفتم :خسته شده ام

گفتی:لا تقنطوا من رحمه الله

گفتم:هیچ کس را ندارم

گفتی :نحن اقرب الیه من حبل الورید

گفتم:فراموشم نکن

گفتی: فادکرونی اذکرکم

گفتم:راه چیست؟

گفتی:انا هدینا ه السبیل اما شاکرا و اما کفورا

گفتم :را ه نجات کجاست؟

گفتی: مهمانی من؛رمضااااان


رمضان با طعم اسحاق رهنما 1

فرازی از دعای کمیل

http://www.mediafire.com/file/b9wwwy...rzw/komeyl.mp3

فرازی از دعای جوشن کبیر
http://www.mediafire.com/file/y3rcbc...shan_kabir.mp3

فرازی از دعای توسل
http://www.mediafire.com/file/176xth...gi/tavasol.mp3


فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی
http://www.mediafire.com/file/src8bk.../aboohamze.mp3

فرازی از دعای مجیر
http://www.mediafire.com/file/415x026w4452h22/mojir.mp3

فرازی از مناجات مسجد کوفه
http://www.mediafire.com/file/naamf4...sjed_koofe.mp3


                                   رمضان با طعم اسحاق رهنما 2

فرازهایی از مناجات های شیرین سالهای قبل:


(ربنا من شکسته کشکولم)





                          رمضان با طعم اسحاق رهنما 3

یا دائم الفضل علی البریه ویژه شبهای جمعه به صورت فتوکلیپ . « يا دائم الفضل على البرية ، يا باسط اليدين بالعطية ، يا صاحب المواهب السنية ، صل على محمد و آله خير الورى سجية ، و اغفر لنا يا ذا العلى في هذه العشية 

                         http://www.mediafire.com/file/ykbyg7...lal_bareya.mp3


                         رمضان با طعم اسحاق رهنما 4

مناجات خمسه عشر امام سجاد علیه السلام


فرازی از مناجات رمضان 85
                           http://www.mediafire.com/file/8utggo...wk/Monajat.mp3


شغل پشنهادی ما

بعد از یک ماه بی کاری بعد از خدمت ،چند روز پیش تو مسجدمون یکی از اهالی میجد بهم گفت سید یه کار خوب برات سراغ دارم .

بعد از تو جیبش یه تکه کاغذ دراورد گفت ببین کدومش روش نوشته خیابان داریوش ؟ گفتم این . گفت ها باریکلا . فردا زود برو خیابون داریوش به این ادرس . یه نفر می خوان مومن باشه هیز هم نباشه برای جلوی در پاساژ .هیچ کاری هم نداره فقط صبح تا ساعت دو باید بشینی جلوی در زنجیر بندازی .زیر سایه !! (نیشخند) ماهم برای اینکه دلش نشکنه گفتم حتما میرم

الان هم چند روزه هی گیر می ده رفتی ؟  ما هم این وسط گیر کردیم چی بگیم . خدا ختم به خیر کنه


چند مدتی مدام تو سطح شهر با اتوبوس های شهری تردد می کنیم تو این مدت کتاب 10 گفتار استاد شهید مطهری رو دوباره خوندم . امیدورا شدم. انگار منم می تونم از وقت های مرده ام استفاده کنم



احیای تفکر دینی

مدت هاست این صحبت تو گلوم گیر کرده : اوووول خود بعععد دیگری برادر!

بنشينيم و حساب كنيم ، ببينيم آيا واقعا تفكر ما تفكر اسلامی‏ است ؟ آيا تفكر اسلامی در مغز ما زنده است يا مرده ؟ فعلا لازم نيست كه‏ زياد دنبال اين باشيم كه كسی را كه مسلمان نيست مسلمان كنيم . البته‏ منتهای آرزو اين است ، ای كاش چنين چيزی بشود ، ولی آن چيزی كه فكر می‏كنيم در درجه اول لازم است اينست كه فكر دينی كه الان ما متدينها و مسلمانها و نماز خوانها و روزه‏گيرها و زيارت‏روها و حج كن‏ها داريم ، اين‏ فكری كه در خود ما به حالت نيمه مرده در آمده است ، به حالت كرخ به‏ اصطلاح درآمده است ، اين را زنده بكنيم . تا اين جور نشود فايده ندارد ، فرضا اگر در اروپا هم يك عده مسلمان شوند و ما را ببينند ممكن است‏ پشيمان شوند و از اسلام برگردند


در ميان كشورهای دنيا به استثنای بعضی كشورها ، كشورهای اسلامی عقب‏ مانده‏ترين و منحطترين كشورها است . نه تنها در صنعت عقب هستند ، در علم عقب هستند ، در اخلاق عقب هستند ، در انسانيت و معنويت عقب هستند . چرا ؟ يا بايد بگوئيم ، اسلام ، يعنی همان حقيقت اسلام در مغز و روح اين‏ ملتها هست ، ولی خاصيت اسلام اينست كه ملتها را عقب می‏برد ( دشمنان‏ دين هم بزرگترين حربه تبليغی آنها همين انحطاط فعلی مسلمين است ) و يا بايد اعتراف كنيم كه حقيقت اسلام به صورت اصلی در مغز و روح ما موجود نيست بلكه اين فكر اغلب در مغزهای ما به صورت مسخ شده موجود است

ما قبل از اينكه‏ بخواهيم درباره ديگران فكر كنيم كه آنها مسلمان شوند بايد درباره خود فكر كنيم . چراغی كه به خانه رواست به مسجد حرام است (1)


(1) : ده گفتار استاد شهید مطهری - احیای تفکر دینی

پایان خدمت 1

چندشب پیش که قرار بود پپسی ارم تبلیغاتی شو رو ماه بندازه برای کاری به کلانتری رفتم . از در که رفتم تو ؛ چند تا از پرسنل تو حیاط ایستاندند و دارن ماه رو تماشا می کنند.

- گفتم :چی شده ؟

- قراره رو ماه بنویسن پپسی !!!!!!!!

- اره رو ماه .تو به خدا اعتقاد داری؟؟

- من خوب اره . چطور؟

- وقتی دشمنان خدا بخوان یه کاری کنن خدا نمی ذاره . نگاه کن ابر جلوی ماه رو گرفته .یعنی خدا نمی خواد ارم پپسی اسرائیلی رو مردم ببین!!!!!

- جااااااان ن ن ن ؟؟؟ (درحالی که خندم گرفته بود ) خوب اینجا ابر نمیذاره 10 کیلومتر اون ورتر چطور؟

یکی دیگشون که همونجا داشت تماشا می کرد:

- خدا خیلی بزرگه حتما اونجا هم ابره!!!!!!!!!







90/3/14

امروز فهمیدم تمام پول هام تموم شده .لخت و پتی . دیگه هییییییییچ پولی برام نمونده حتی اخرین حقوق خدمت!!




بالاخره خدمت ما هم تموم شد و شیرین ترین و خاطره انگیزترین دوران زندگی مون تا به این لحظه نام گرفت .یااااااااادش به خیر...

واقعا دوران شیرینی بود . کاش می شد برگشت به شش ماه قبل ...!!!


عکس های محل خدمت من : (البته به قول سید عباس نمازخونه نه محل خدمت)


عکس اتاقم:وسطی اتاقمه چپی گلاب به روتون .... هست و راستی هم محل کارم یعنی نمازخونه




اینم کتابخونمون بود... کوچک ولی خب خوب بود


اینم اتاق کامپیوترمون بود.که سال به سال بنی بشری توش پبدا نمی شد


این ها تصویر تمام وسایل غیر مجازیه که تو تمام طول خدمت داشتم .به نظرتون اگر اینا کشف می شد حکم من چی بود؟(ضمن اینکه به توانایی های دژبان های مرزبانی منطقه عملیاتی سیستان و بلوچستان هم عنایت دارید)


1-1ماه اضافه خدمت

2-6 ماه اضاف خدمت

3-محرومیت از خدمت

4-ابطال مدت خدمت طی شده و شروع مجدد خدمت

5-اعدام....

(البته دوربین حرفه ای خبرنگاری که اونجا بردم هم به عکس بالا اضافه کنید)


این ابی رنگ ها سقف شیربونی(به اصلاح خودمونی) مونه



این بالایی هم عکس محل خدمت اولیه مه .ستاد فرماندهی مرزبانی استان س و ب (البته مستحضرید که س و ب مخفف سیخ و بنگ نیست)


یااااااااااااااااااادش به خیر . این عکس دسته جمعی 1/3 دوستامن ... چه گریه ای می کردن وقتی داشتم برمی گشتم. یادشون به خیر




این هم عکس های بهترین کفش های عمرمه . چه خاطراتی باهاش دارم...


اگه شد در این مورد بیشتر می نویسم



ننه الهی که بری برنگردی

امروز دارم می رم . اخرین اقامتمه .حدود 2 ماه دیگه می ام پایان دوره . یه جمله ای رو یکی از دوستان م که جز لیست شهیدان زنده  هست چند مدت پیش که دیدمش بهم گفت"(اسمش هم علی رضاییانه)وقتی فهمید 5 ماه دیگه خدمتم تمومه بهم گفت : "سید 5 ماه دیگه وقت داری تا جنازه ت بیاد رو دست ماها بجم" .خیلی جدی این حرفو بهم زد .ولی خب ما رو شوخی برداشتیم .که البته "باید " هم بر می داشتیم

الان که فقط 65 روز دیگه مونده صحبتش بد جوری منو به فکر برده .

چقدر جمله حکیمانه ای از سید جلیل موسویان شنیدم .می گفت:

"شهادت هیچ وقت هدف نیست و نبوده شهادت مزد کار و ثمره کارهاییه که انجام دادیم"

خوب تصور شهادت برای چون منی کاملا شبیه به یه جوک می مونه .شهادت ؟؟؟!!!!!!!!! برای کارهایی که نکردم؟؟؟؟!!!!من؟؟؟!!!

اگر بخواهیم تناسب این موضوع با من روشن بشه مثل این موضوع می مونه که یکی یه شلوار ابی پوشیده باشه که سر زانوش یه وصله نارنجی با کوکهای درشت قرمز وصل شده باشه وتو ملاصدرای شیراز راه بره.اینقدر بی ربط و تابلو و ضایع.

اما خوب به عنوان یه ارزو حرف علی رضاییان خیلی برام شیرین بود. اما گاهی  پیامک "اکبر بانشی" یک امید کاذب بهم می ده که این هم برام شیرینه:

وادی عشق بسی دور  و داز است ولی / می شود طی، ره صدساله به آهی، گاهی

چقدر گوش هام برای شنیدن این جمله محتاجه که :

ننه الهی که بری برنگردی


رسالت پيامكي

مدتيه به دنبال كشف رسالت و جايگاه ونقش خودمم. كجا هستم قراره چه بكنم و نقطه هدفم كجاست . وقرار اين خليفه خدا چي كاري رو انجام بده .و حسابي دغدغه اين امانت خدا رو دوشم سنگيني مي كنه


توگويي كه الانه كه كمرم از شدت سنگيني رسالت بشكنه

الَّذِي أَنقَضَ ظَهْرَكَ

سردرگمي و گيجي و همه چيز خواهي  و .... از مرضاتي بود كه به جونم افتاده بود .(كه البته به قول اقا سيد مرض بحران هويت هست)

چند جلسه اي هم مشاوره رفتم . ديشب تو رختخواب كه بودم داشتم به همين موضوع فكر مي كردم . باتبع خودشناسي مهمترين قدم تو اين زمينه هست  . داشتم به خودم فكر مي كردم اما ذهنم قفل قفل بود. تا اينكه گفتم اخر شبي به چند تا از رفقاي موفق و صاحب نفسمون پيامكي بزنيم كه براي گشايش كارم دعايي بكنن.
متن پيامك:
"در پي يافتن رسالت و نقش و توانايي هام هستم با تمام سلول ها و پلاكدهاي خون م محتاج گشايش  نشان دادن راه هستم .برام با همه سلول ها و پلاكدهي خوني تون دعا كنيد"

اخرين پيام كه دليور شد . ناخوداگاه شروع كردم به گوش دادن سخنراني ي كه مدت ها قبل دانلود كرده بودم و تو گوشي م بود و حوصله نداشتم بشنوم .
از بركات همايوني نفس كدوم يكي از بزرگواران بود الله اعلم.امادر اولين ماموريت موفق به كشف 4 تا از نقص هام ،از دل بي ربط ترين سخنراني به اين موضوع ،شدم. سخنراني "زناي ذهن قسمت دوم " (دكتر حسن عباسي)

خودم فكم افتاد فكر نمي كردم خدا اينقدر جدي بگيره  و به اين زودي تحويل بگيره .تا ساعت 3 داشتم گوش مي دادم و تجزيه و تحليل مي كردم.البته اثرش هم زود نمود پيدا كرد و در اولين دم نماز صبح م قضا شد.به هرحال دمش گرم .
يكي از اينا اولياالله هستن و دعاشون مي گيره مشكلي مرضي چيزي داريد با يه اس ام اس براتون حل مي كنن  :
1-حجت الاسلام انجوي نژاد
2-حجت الاسلام سيد جلال موسويان
3-حجت الاسلام اذرنيا
4-حجت الاسلام سيدمرتضي حسيني
5-سيد جليل موسويان
6-اسحاق رهنما
7-علي اكبر سلطاني
خوش به حال من كه شماره اين همه اولياءالله تو گوش م دارم
البته سيد عباس حقايقي رو هم اضافه كنيد كه بنا به دلايلي از چشم ما افتادن و از ليست اوليا الهي خارج شدن


نمي دونم اين بلاگفا چه مرضي داره گاهي شكلك ها را نشون نمي ده .خودتون به تناسب شكلگ هاي تعجب نيشخند و چشمك رو بذاريد

فسقلي و سوال فلسفي؟!

شايد قبلا ها سخت ترين سوالاتي كه ما از بزرگترهامون مي پرسيديم اين بود كه خدا كجاس؟ اونها هم مي گفتن تو اسمون و همه چيز تموم مي شد.اما امروز به كل همه چيز عوش شده .سطح سوالات ،دانستني هاي كودكان ، و كلا همه چيز سطحش پايين اومده و به بچه ها رسيده .حتي سوالات بچه ها هم عوض شده و تو لول بالاتري پرسيده مي شه .درخواست ها طرز صحبت كردن ها و.... كلا همه چيز تعجب برانگيزه

ديروز پريروزها:

محمد حسين ۵ساله: علي دايي خدا كجاس؟

من:خوب همه جا تو قلب همه

-خوب خدا چند تاس؟

-خوب يكي؟

-خوب اگه تو قلب همه باشه پس چه جور يكيه ؟!!

من:

ياد اون زمانهايي كه بچه ها رو با يه شكلات گول مي زديم

فمنیسم جوجه ها


خدمت من این اخری ها خیلی داره به قولی گفتنی فاز می ده. یکی از کارام اینه که برای یچه های ساکنین این محلی که توش هستم ÷نجشنبه ها  از طریق LCD مسجد کارتون پخش می کنیم . این  فهته براشون فیلم "chickens run" –فرار مرغ ها – را پخش کردم . که نمایش اموزه های مکتب فمینیسم در کارتون کودکان خردسال بسیار مشهود بود و البته تکان دهنده داستان فیلم ،داستان یک مزرعه هست با قوانین سخت حاکم بر مرغ غ غ ها. که تعدادی مرغ –نماد جنس مونث- زندگی می کنند که کارشان هر روز فقط دون خوردن وتخم گذاشتنه .و در این بین هر مرغی که کمتر تخم بذاره و یا بهره وری کمتری داشت باشه توسط صاحب مزرعه سرش جدا می شه و نهایتا از گوشتش استفاده می کنن. 


تمام مرغ های این مزرعه (که در اینجا نماد عموم زنان هستند) کار و عادت روزانه شون تخم گذاشتن و دون خوردنه و همین !! ودر نهایت هم وقتی بهره وری شون کم شدن فنا و خورده شدن .

در این میان فقط یک مرغ هست که نماد یک زن روشن فکر امروزی هست به نام "جینجر"

 

این مرغ که متوجه سوءاستفاده ها شده ،تصمیم می گیره که نقشه ای برای ازادی و فرار از مزرعه ترتیب بده و به ازادی خودش که به اصطلاح یک دشت ازاد و چمنزاری وسیع بدون محدویت و اقابالاسر و جایی برای فرار از فریضه  تخم گذاشتن هست ؛برسه .

هر بار که نقشه ای برای فرار می ریزن و در نهایت با شکست روبه رو  می شوند .که بالاخره طی یک اتفاق روزی خروسی به نام راکی -خروس نماد جنس نر- رو می بینه که توی یک سیرک کار می کنه و کارش پروازه ! وازاد !

که البته این خروس پرواز نمی کرده بلکه توسط دستگاهی برای بینندگان تو هوا پرتاب می شده که خروس هم در حین پرتاب بال می زده که تماشاچیان فکر می کردند خروس پرواز می کنه .خروس که مزرعه رو فرصت خوبی برای سو استفاده از خیل عظیم مرغ ها می بینه از سیرک فرار می کنه و به مزرعه می اد و پوستر تبلیغاتی خود رو هم به همراه میاره که خروس رو در حال پرواز نشون می ده که البته تکه پایین پوستر رو که عکس دستگاه پرتاب کننده خروس هست رو پاره می کنه که بلکه با این ترفند بتونه وارد مزرعه مرغ ها بشه!!


خروس برای فرار از دست صاحب سیرک به چینجر پناه می اره و چینجر هم در عوض اموزش پرواز(نماد ازادی ) راکی رو پناه می دهو قرار می شه اموزش پرواز رو شروع کنه.

موقعی که چینجر داستان راکی رو برای مرغ ها تعریف می کنه و این که از این به بعد به کمک راکی می تونن پرواز کنند رویای ازادی رو با اب و تاب برای مرغ ها ترسیم می کنه اما با استقبال ضعیف و سرد مرغ ها مواجه می شه .مرغها مدام از یاس و ناامیدی صحبت می کنند جملاتی نظیر:

 ما مرغ هستیم و نمی توانیم ؛ ضعیف هستیم ؛ کار ما تخم گذاشتن و در نهایت سرخ شدن هست  و... طوری که بیینده دلش برای مرغ های که رضایت به وضع موجود داده اند می سوزه

بیشتر صحبت ها توسط مرغی صورت می گیره که مدام قلاب بافتنی در دست داره و مدام در حال بافتن هست !! نماد یک زن سنتی !!!

کارگردان به نحوی سعی در نمایش صحنه تضعیف زنان در جامعه و این که کار روزانه انها کارهای به اصطلاح پست نظیر بچه داری و بچه زاییدن و بافتنی و... است .

در نهایت مرغ ها راضی می شن .تمورش ها شروع می شه . خروس که فرصت خوبی برای چشم چرانی و هیزی براش پیش اومده تصمیم می گیره مرغ ها را چند هفته ای با تمرینات محرک و انچنانی سرگرم کنه و خودش ار سفره نهایت بهره را ببره

چینجر که متوجه نگاه های بد راکی حین تمرینات ورزشی می شه و این که مرغ های مظلوم دارن مورد سو استفاده جنس توسط خروس -نماد جنس نر-قرار می گیرن ؛به نحوه کار راکی ایراد می گیره و شب اونو تهدید به لو دادن به صاحبش می کنه.و راکی هم قول بهش میده که کارش رو محکم تر انجام بده.



Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

متلک پرانی و کنایه های جنسی در حین فیلم از نکات قابل توجه هست .ونمایش این فیلم ها برای خردسالان قابل توجه تر.برای نمونه

در یک سکانس فیلم خروس شب رو برای استحرات میان مرغ ها می ره و در برابر خیل عظیم مرغ ها که مفتون و ذوب جبروت و مردانگی خروس شدن می گه جای من کجاس که مرغ ها که انگار منتظر شنیدن این جمله بودن همگیبا چشم های گرد شده می گن "اینجا" و اوضاع به هم می ریزه و دعوا و...

 یک شب هم خروس به بهانه اینکه می خواد با ابزار هیجان پرواز یاد بده مجلس دانسی راه می اندازه و حسابی بهره می بره و در این بین نگاه های حسرت بار مرغ روشنفکر ! (کارگردان به نحوی سعی در نمایش این مطلب رو داره که بفهمونه مرغ ها یا جنس ماده فقط برای رختخواب افریده شده و ازادی و رهایی ار یوغ استعمار مرد ها همه پشم!!)

در واقع تلاش زن برای این که مثل مردها باشن (تساوی زن و مرد ) و یا اعتراف و خود باختگی  و افسوس زنها در برابر مرد و توانایی ها وازادی او ، برده بودن زن ها و... از مولفه های و اصول مکتب فمنیستیم و تفکرات این مکتب هست که مدام در سکانس های مختلف فیلم به نمایش گذاشته می شود .

و در انتهای فیلم خروس که در واقعیت نمی تونسته پرواز  کنه در حالی که تلاش های بسیار زیاد و لی بی فایده مرغ ها رو می بینه  دلش می سوزه و در حالی که عاشق چینجر می شه  شبی که قرار بوده خودش برای مرغ ها پرواز کنه  از مزرعه فرار می کنه .

چینجر صبح با جای خالی راکی د رحالی که تکه دوم پوستر تبلیغاتی رو با یک نامه برای اتون گذاشته ؛ مواجه می شه. و متوجه کلاهی که یک عمر خروسی بر یر مرغ ها می ذاشته برای سوءاستفاده و برده کشی !

اما داستان به همینجا ختم نمی شه و قهرمان داستان چینجر در میان سنگینی و یاس مرغ ها شروع می کنه به روحیه دادن و قهرمان جلوه دادن مرغ ها و این که اونها دقیقا مثل خروس ها هستند و شروع می کنن به ساخت دستگاه پرواز ونهایتا هم با اون دستگاه پرواز می کنندو به ازادی می رسن .و در یک جزیره دور افتاده در جایی خوش  و خرم با ازادی کامل و کاملا مستقلانه به زندگی ادامه می دن.البته به هم رسیدن راکی و چینجر در انتهای فیلم و صحنه های عاشقولانه اونها از نکات حائز اهمیت هست


جامعه رو به انحطاطا ما!!

جامعه رو به انحطاط ما!!!
تمام جامعه شناسان معتقد هستند که هر تمدن و اجتماعی همانند خورشید طلوعی و اوجی و افولی دارد . هر تمدنی روزی متولد می شود و روزی هم خواهد مرد  . روزی طلوع و روزی هم غروب

حدود 30 سال از انقلاب اسلامی ما می گذرد. وسوال مهم این است که آیا ما توانسته ایم به اهداف  وارمان های انقلاب خود دستیابیم یا خیر؟! ایا هدف از انقلاب ، انقلاب مادی بود؟ یا انقلاب معنوی ؟ و یا هر دو ؟!

اگر انقلاب مادی بود آیا بدون انقلاب نمی توانستیم به ان برسیم ؟کما اینکه در 30 سال قبل و کشور ایران و کره جنوبی هر دو در یک سطح بوده اند و امروز بعد از یک مدت یکسان ، تفاوت های مادی این دو بسیار فاحش است .

در مورد انقلاب معنوی هم میتوان بررسی کرد .اگر هدف انقلاب ما معنوی بود آیا ما در طول این سی سال به اهداف انقلابی خود رسیده ایم ؟ شعارهای انقلاب آیا تحقق پیدا کرده است؟ ایا «اقبال» مردم به دین  بیشتر شده یا «ادبار » انها از دین؟ اگر واقعا انقلاب در مردم ما تاثیر داشته ،چگونه می توان تعارض بین این موضوع و میزان فساد ،بی بندوباری ،پایمال شدن حقوق انسانی ، و لگد مال شدن کرامت های انسانی و صدها مشکل اخلاقی حاکم در جامعه را حل کرد؟

شاید بررسی این موضوع و قیاس موارد یاد  شده با قبل از انقلاب نیاز به کارشناسی داشته باشد اما «شاید» گاهی شنیده ها و  گفته های بزرگانی که هر دو دوره را تجربه کرده اند و گاهی در متن اجتماع بودن ،تا حدودی مقیاسی به دست ما دهد .

اگه نگوییم رعایت نشدن "کرامت انسان ها و حقوقی انسان" و سایر اصول اخلاقی و دینی در طول این مدت  زیاد نشده لااقل این را می توان گفت که تغییری نیز نکرده ( که البته به نظر شخصی خودم بهتر که نشده ایم هیچ !بدتر هم شده ایم) و باز این سوال پیش می اید که اگر تغییر نکرده ایم پس چرا انقلاب کرده ایم؟ویا سوال را صحیح تر عنوان کنیم چرا انقلاب انطور که مطرح شد پیش نرفته؟ وآیا «ظرف زیبای» انقلاب و «مظروف  و محتوای دهشتناک » آن در حال حاضر باعث بدبینی و طرد مردم ما نشده ؟ ایا شنیدن نام "حکومت و جمهوری اسلامی " و دیدن مسائل روزمره «ما» به ضرر دین و حکومت اسلامی تمام نشده؟

قران کریم  عوامل انحطاط یک جامعه را در4 مورد خلاصه می کند:

1-ظلم : وَكَذَلِكَ أَخْذُ رَبِّكَ إِذَا أَخَذَ الْقُرَى وَهِيَ ظَالِمَةٌ إِنَّ أَخْذَهُ أَلِيمٌ شَدِيدٌ 

  • اينچنين بود مؤاخذه پروردگار تو وقتی که بخواهد قريه ای ستمکار را به مؤاخذه کشد مؤاخذه او عذابی سخت دردآور است

فَلَوْلاَ كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِن قَبْلِكُمْ أُوْلُواْ بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الأَرْضِ إِلاَّ قَلِيلاً مِّمَّنْ أَنجَيْنَا مِنْهُمْ وَاتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مَا أُتْرِفُواْ فِيهِ وَكَانُواْ مُجْرِمِينَ

  • چرا در ميان مردمانی که پيش از شما بودند جز اندکی که از آن ميان نجاتشان داديم خردمندانی نبودند تا مردمان را از فساد کردن در زمين باز دارند? ظالمان از پی آسودگی و لذات دنيوی رفتند و گنهکار بودند


2-فساد اخلاق :) آیا نیازی ست که بگوییم فساد اخلاق صرفا شامل  اخلاق جنسی نمی باشد ؟ و بسیاری از کارهای روزمره ما "مومنان" نه !! "مسلمانان" نیز شامل فساد اخلاقی می باشد)

وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُواْ فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا

 

  • و چون بخواهيم شهرى را هلاك كنيم، خوشگذرانانش را وا مى‏داريم تا در آن به انحراف [و فساد] بپردازند، و در نتيجه عذاب بر آن [شهر] لازم گردد، پس آن را [يكسره‏] زير و زبر كنيم.


3- تفرق و تشتت:

وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ 

  • همگان دست در ريسمان خدا زنيد و پراکنده مشويد و از نعمتی که خدا بر، شما ارزانی داشته است ياد کنيد : آن هنگام که دشمن يکديگر بوديد و او دلهايتان را به هم مهربان ساخت و به لطف او برادر شديد و بر لبه پرتگاهی از آتش بوديد ، خدا شما را از آن برهانيد خدا آيات خود را برای شما اينچنين بيان می کند ، شايد هدايت يابيد

وَلاَ تَكُونُواْ كَالَّذِينَ تَفَرَّقُواْ وَاخْتَلَفُواْ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَأُوْلَـئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ  

  • همانند آن کسان مباشيد که پس از آنکه آيات روشن خدا بر آنها آشکار شد،، پراکنده گشتند و با يکديگر اختلاف ورزيدند ، البته برای اينان عذابی بزرگ خواهد بود


أَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ

  • از خدا و پيامبرش اطاعت کنيد و با يکديگر به نزاع بر مخيزيد که ، ناتوان شويد و مهابت و قوت شما برود صبر پيشه گيريد که خدا همراه صابران است


 

4-ترک امر به معروف  ونهی از منکر :

وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

  • بايد که از ميان شما گروهی باشند که به خير دعوت کنند و امر به معروف و نهی از منکر کنند اينان رستگارانند

 


 

در قضیه قیام امام حسین (ع)  نیز امام مکرر به این 4 مورد اشاره می فرمودند و مدام جامعه را متوجه خطر این موارد می کردند:

الا ترون ان الحق لا یعمل به و الباطل لا یتناهی عنه :نمی بینید چگونه به حق عمل نمی شود و مردم از باطل بازداشته نمی شوند (ظلم)

ما خرجتُ اَشِراً و لا بَطِراً و لا مُفسِداً و لا ظالماً انِّما خَرَجتُ لطَلَبِ الاصلاحِ فی اُمَهِ جَدّی ، اُریدُ اَن امُرَ بالمَعروفِ  و اَنهی عَن المُنکَر(فساد و امر به معروف و نهی از منکر): مردم دنیا بدانند که حسین ، حرص او را وادار به قیام نکرد ،حسین یک مفسد  و اخلالگر نیست ،حسین یک ستمگر نیست ، دنبال دنیا و مقام نیست ،حسین یک مصلح است ، می خواهد در امت جدش اصلاح بوجود اورد

می بینیم که امام حسین علیه السلام هم با دیدن موارد فوق ،که عوامل انحطاط جامعه هستند ؛دست به کار شدند و قیام کردند.قیام برای احیای جامعه ای رو به انحطاط!

چه کسانی موجب بوجود امدن و شکل گیری این 4 عامل در جامعه شده اند: ما ؟!! شما؟؟ استکبار ؟؟ دشمن ؟؟ غفلت ؟؟!! و ....

که بالیقین اولین و مهمترین عامل «خودمان» هستیم نه هیچ کس دیگر .(که در پست بعدی مطلی را در این خصوص خواهم نوشت)

استادی به نقل از آیت الله بهاالدینی می فرمود:"که مدام می گویید آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند ،آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند"؛  که استاد عزیزمان به طنز فرمود:"آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند چرا که همه غلط ها را خودمان داریم می کنیم"

و باز هم سوال :آیا با شیوع 4 مورد فوق در جامعه ما باید منتظر انحطاط و افول انقلاب باشیم ؟ یا نه باید منتظر قیامی برای جلوگیری از انحطاط آن و سوق دادن آن به سمت «مدینه ی فاضله پیامبر» بود؟

شتری که در خانه ما خوابید!! 2

خدمت مزایای زیادی داره .تمرین سرعت عمل در کارها، تمرین نظم ، تمرین کار گروهی ، تمرین اطاعت پذیری از مافوق ، تمرین برنامه پذیر شدن  وبرنامه داشتن ، و حتی تمرین "شکسته شدن  غرور و ابهت کاذب"!!! و... .

کار گروهی خیلی کار سختیه و این که همه اعضا نسبت به گروه تعهد داشته باشن و بدونن که کل گروه یعنی یک نفر  و یک نفر یعنی کل گروه .کوتاهی یه نفر باعث میشه کل گروه نتونه کارشو به نحو احسن انجام بده .


تجربه 40 روزه من می گه که  90% افرادی که از خدمت ناله می کنن و زمین و زمان رو با کلمات شکیل و موزونشون مزین می کنند ،چون هیچ کدومشون کارهای بالا رو بلد نیستن و اموزش ندیدند و تمرین نکرده اند  وقتی تو چنین محیطی که همه اینها رو می خوان ؛قرار می گیرن ، تحت فشار قرار می رن و ناراحت و یه کوچولو هم کلمات خارج از دایره المعارف فارسی!!

یکی از بچه ها بود که می گفت تو دوران بچگی ش حافظ 20 جز قران بوده .این دهن ما رو اسفالت کرده بود شب وروز فقططططططططططططط از دهن این بشر فحش می امد بیرون .بدبختی این تختش هم کنار تخت ما بود .و ما همیشه از برکات این اقا مستفیض بودیم .این اقا تو خواب هم حرف می زد .جالب بود یه شب بیدار شدم دیدم داره تو خواب هم فحش می ده!


یک توصیه برادرانه : دوستانی که قصد دارن برن خدمت حتما موارد بالا رو تمرین کنند تا بلکه اونجا اذیت نشن

چاااااااااای : یکی از مفیدترین نوشیدنی های ممکن تو دوران خدمته که نقش "اب حیات " رو بازی می کنه .خیلی تلاش کردیم مباحث مربوط به طب سنتی رو رعایت کنیم اما این یکی نشد که نشد .غذاها طوری هست که فقط با چای پایین می ره به خاطر همین در هر سه وعده ،چای جز لاینفک غذاهامون بود .گاهی تو آینه که خودمون رو می دیدیم احساس می کردیم اونقدر تو بدنمون چای هست که تا نصف سفیدی چشممون چای مثل سطح اب دریا موج می زنه .

یه نصیحت برادرانه به همه کسایی که قصد خدمت دارن .حتما یه فلاکس برای چای ببرید


یه خاطره جالب :

من اونجا به عنوان قاری کلاسمون شروع کلاس ها قران تلاوت می کردم .اوایل که هول می شدم سوتی های زشتی می دادم. یه بار تو سوره حمد ایه جدید از خودم در اوردم :اهدنا الصراط الذین انعمت علیهم... که یه نفر فهمید

ویه بار هم سوره شمس رو از حفظ می خوندم 4تا ایه شو جا انداختم که هیشکی نفهمید جالب این که همه هم تشویقم می کردن طوری که احساس می کردم مدال طلای المپیک رو برنده شدم

شتری که در خانه ما خوابید!!

خوب بالاخره شتری که قرار بود جلوی در خونه ما هم بیاد اومد و ما هم الکی الکی سرباز شدیم.تا به خودمون اومدیم دیدیم کچل شدیم و کارمون شد دست کشیدن روی سر کچلمون و اسممون هم شد اش خور! و الکی الکی شدیم پلیس مملکت. دو ماه اموزش ما به سرعت برق و باد داره تمام می شه .والان بعد از حدود 35 روز امدیم مرخصی و فرصتی دست داد تا کمی از سربازی  بنویسیم.

خب نمیدونم از کجا باید شروع کنم . متاسفانه  زیاد اهل خاطره گفتن  نیستم چون معمولا خاطره ای به ذهنم نمی مونهکه فکر می کنم برگرده به این که به حوادث و وقایعی که می گذره توجه خاصی ندارم  و لذا ادم کم خاطره ای هستم.

برخلاف تصور اغلب افراد؛به نظر من دوران خدمت علل الخصوص اموزشی یکی از مفید ترین دوران ممکن در طول زندگیه .به یه شرط و ان هم این که تمامی اجزاء و تمامی دستورات  وتمامی کارهای محوله را با "تفکر " انجام بدیم .تفکر ! پی بردن به "چرایی  وچگونگی " دستورات و اعمالی و رفتارهایی که در طول شبانه روز در طول اموزش انجام می دادیم.
من از این دوره اموزشی خیلی لذت می بردم  واقعا برام یه دوره عالی بود و این نشاط رو از همون روز اول خدمت داشتم به خاطر همین هیچ وقت  حتی یک لحظه دلگیر افسرده و ناراحت نشدم.دلم برای هیچ جا تنگ نشد و احساس غربت هم نکردم نه برای خونه نه کانون نه هیچ جا و هیچ چز دیگه چون لذت می بردم درست بر خلاف همه 154 نفر اعضا گروهان ما واحتماالا گروهان های دیگه و در این بین تنها من با رضایت کامل کارها را انجام می دادم(گاهی با خودم می گفتم نکته احساساتم مرده باشه!!؟؟)

.طرز تفکر و دیدگاه و نوع نگرش ،در خدمت یکی از رمزهای بزرگ موفقیت و رضایت خاطر محسوب می شه . ومن با تک تک سلول های بدنم  معجزه "نماز با تفکر"را تو طول خدمت حس کردم .واثرش رو تو اولین پله زندگی اجتماعی م حس کردم.الان "دیگه" می تونم  قسم بخورم که هیچ چیز مثل نماز "انسان سازی " نمی کنه هبچ چیز!! . پشت هر جزیی از اجزاء نماز و حرکات و سکنات و اذکار وجملات نماز فلسفه ای بزرگ خوابیده .اگر نویسنده بودم شاید می تونستم یک کتاب مناسب از برداشت های خودم در مورد نماز بنویسم(خب دیگه ریا بسه ! شاید بعدها اشاراتی داشتم)

خاطرات که نداریم ولی تجربیاتی جدید بدست اوردیم .قرار گرفتن در یک جو متفاوت با طرز تفکرات مختلف با ایین و رسوم های مختلف خیلی جالب بود و خیلی هم بعضا عجیب.

-یه نکته عجیب و تاسف بار برای من طرز تفکر و دیدگاه و رفتارهای اجتماعی افراد به اصلاح "قشر تحصیلکرده " جامعه ما در قالب "گروه" بود. و واقعا از اینده کشورم نا امید ومایوس شدم.و یه  ذره امید ما هم به قشر تحصیلکرده جامعه برای اصلاح و بهبود به کلی از بین رفت.
نقص تربیت و اموزش  وپرورش نظام اموزشی مملکت رو به وضوح تمام می شد دید و  رسیدم به این نکته که  ضعف مدیریت در جامعه ما فجیع تر از اونی هست که من تصور می کردم.
تربیت ،زبان سالم ،تفکر سالم ، قانون پذیری،گروه پذیری ،حس مسئولیت در قبال گروه، تبعیت واطاعت پذیری ،نظم پذیری  ودیسیبلین، ادب ، سواد ،امید به اینده ،از خود گذشتگی و... معیارهای انسانی وانسانیت ،با کمال تاسف تنها چیزی بود که بین قشر به اصلاح "تحصیلکرده" دیده نمی شد ویکی از دلایل، بدبختی و عقب ماندگی مملکت رو به طور کامل درک کردم و الان می تونم پیش بینی کنم که سکان هدایت جامعه ما در اینده به دست  چه کسانی خواهد افتاد و چه سرنوشتی در انتظار جامعه ما خواهد بود مگر این که خدا نظر لطفی به ما بکنه و دست غیب امام زمان مطابق روند  این 30 سال به کمک ما بیان!!!!!!

اعتراض ،فحش، بی احترامی مثل نقل و نبات از دهان بچه ها بیرون می اد. گفتم ؛تا الان، خدمت واقعا برای من دوران خوبی بوده چون نتیجه تمرینات8سالمو اینجا دیدم و هیچ چیز منو ازار نمی داد جز همین رفتارها:اعتراض و فحش  و ناسزا وبد وبیراه به زمانه گفتن و شکایت و شکوه به هررررررررر (از تلفظ "ر" درک کنید چند درصد کارها؟!) کاری !که روی اعصاب ادم حسابی راه می رفت
به عنوان نکته اخر برای این پست: سطح ادب و فرهنگ هر شهرستان هم از رفتار شهروندان ونمایندگان اون شهر به خوبی مشهود بود.نکته خیلی عجیب این که مردمان استان فارس وعلل الخصوص شیراز بد دهن ترین افراد کشورن . دقیقا از یک جمله بندی 10 کلمه ای 7 تاش فحش های ناموسی و اشاره دار به مسائل جنسیه.اما شهرهای دیگه کمتر؛نسبتا با ادب ترن !! بودند.4 تا از هر 10 کلمه.جالبه نه؟!مثلا: هنگام صبح به جای سلام ، کَپتو ببند(به معنی دهنتو ببند و مودبانه ش :لطفا صحبت نکن) و گ... نخور به جای لطفا سکوت!!
بچه های فارسی واقعا شاهکار بودن .باور کنید هممممه جا فحش تو دهنشون بود .مسجد ،موقع ناهار ،موقع شام ، موقع صبحانه،موقع رژه ،موقع سخنرانی ، موقع تعریف خاطره و... وخیلی جالب بود که تمام خاطرات استان فارسی ها ،کتاب هایی که خوانده بودند فیلم هایی که دیده بودند و اینترنتی که استفاده کردن بودن و حتی داستان هایی که خونده بودند در ارتباط با سکس بود!!! یکی از بچه های می گفت من تا شب ها داستان سکس رو موبایلم نخونم خوابم نمی بره!!!
بحران جنسی واقعا بیداد می کنه عجیب هم بیداد می کنه .
انشالله تو پست بعدی در مورد دین زدگی و نحوه تبلیغ دین در پادگان ها می نویسم که چه فاجعه هایی رخ می ده

شکلات

دیشب برای یه حاجت دنیایی رفتم شاهچراغ دعای توسل . اینقدر نعره زدم و متوسل شدم که اگه یه کمک دیگه ادامه می دادم تا استانه مبعوث شدن به پیامبری پیش می رفتم!!!

از خواسته م خجالت کشیدم! چه چیزی خواستم! شو کو لات!! خدایا از اینکه وقتتو به خاطر این خواسته بچه گانه  گرفتم معذرت می خوام .با وجو اینکه خودت گفتی نمک زندگی مون رو هم از تو بخواهیم اما باز خیلی خجالت کشیدم .

من زمین را دوست دارم!

سلام.شده تا حالا گیر کنید که مفهوم زهد چیه ؟ دنیا خواهی بالاخره مذموم هست یا خیر.چرا انبیا و اولیای خدا دنیا رو مذمت می کنند اما در باره دنیا دستور دارند .بالاخره دنیا بده یا خوبه؟

مال فرزند تحصیلات زن ،بچه و شوهر، ماشین و.... خوبن یا بدن؟پاسخی که شنیده می شود متفاوت است.

 خب ممکنه عده ای  پاسخ بدهند که دنیا و مافیها خوب نیست و اصلا نمی ارزد .و عده ای معتقدند که<< حب دنیا و دل بستن وعلاقه به این ها>> بد است . اما واقعیت این است که نظر قران هیچ یک از دو پاسخ  نمی باشد .

نظر دسته دوم کمی نزدیک تر به این پاسخ است اما به شیوه و نحوه بیان دیگر

پاسخ این است که دنیا و مافیها فی ذاته بد نیستند و مذموم  نیست . تمام موجودات عالم کون و مکان همه پرتویی از جلوه خدا هستند .دنیا هم همینطور.دنیا از ایات الهی ست .وقتی دنیا از ایات الهی باشد بی شک ما فیهای ان نیز از ایات ونشانه و لطف خدا ست . و تمام اینها از حکمت لایتناهی خدا سرچشمه می گیرد .پس بد نیست و اتفاقا خوب هست.اما چه چیز دنیا رو نفی کرده اند؟ اگر دنیا مال پول ثروت زن شوهر وهمسر نیست پس چه چیز مذمت شده؟

آیا علاقه و حب به این موارد ودوست داشتن این موارد ایراد دارد؟

سوال ممکن است پیش اید که چطور ممکن است دنیا بد نباشد وحتی خوب باشد اما محبت وعلاقه به دنیا بد باشد؟! مگر میشوددنیا خوب باشد اما علاقه به ان بد باشد.اگر افرینش هر چیزی باحکمت باشد پس محبت و علاقه به دنیا هم حکمتی دارد ونباید بد باشد!

سیری در رمز گشای مشکلات قران برای حل این مشکل می کنیم:

 

خداوند در سوره مبارکه روم ایه 21 می فرماید:

وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ

و از نشانه های قدرت اوست که برايتان از جنس خودتان همسرانی آفريد تا به ايشان آرامش يابيد ، و ميان شما دوستی و مهربانی نهاد در اين عبرتهايی است برای مردمی که تفکر می کنند

دو کلمه کلیدی وجود دارد :

اول کلمه "ومن ایاته " که اشاره به وجود همسر و زوج دارد  که نشان می دهد این امر که از مادیات وامور دنیوی است(وایرادی هم ندارد به سایر مسائل مانند فرزند وپول و... تعمیم داد) از ایات خداست پس مقدس است .

دوم عبارت "جعل بینکم موده ورحمه " می باشد. این نکته مهمی ست و به نحوی می تواند نوع بیان پاسخ دوم را نقض کند. فرمود:و بین شما محبت وعلاقه قرار داد .بین چه چیز؟ زوجین ، زن ومرد، از مادیات مورد نکوهش افراد!

در داستان حضرت ابراهیم علیه السلام وذبح اسماعیل ازمایش بر سرچه بود؟؟ آیا ابراهیم  از محبت خود بر فرزند، به خاطر خدا می گذرد؟

یعنی مورد امتحان  محبت به فرزند بود.اگر محبت به فرزند ارزش نداشت ،امتحان ابراهیم نیز ارزش نداشت .ونمی توان این کلام را بر زبان اورد چرا که ابراهیم  علیه السلام بواسطه این ازمون بزرگ به امامت نائل شد.پس معلوم می شود این حب بسیار ارزش دارد

آیه قران:چقدر این سوره نوح اموزنده ست:بعد از این که نوح علیه السلام برای انذار قومش برگزیده شد .در مراحل پایانی دعوت خویش از ایمان قومش ناامید شد خطاب به خدا فرمود:

سوره مبارکه نوح  ایه 10،11،12:

فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا يُرْسِلِ السَّمَاء عَلَيْكُم مِّدْرَارًا وَيُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَيَجْعَل لَّكُمْ جَنَّاتٍ وَيَجْعَل لَّكُمْ أَنْهَارًا

سپس گفتم : از پروردگارتان آمرزش بخواهيد که او آمرزنده است ،تا از آسمان برايتان پی در پی باران فرستد ،و شما را به اموال و، فرزندان مدد کند و برايتان بستانها و نهرها قرار دهد

با دقت در ایه معلوم می شود که پاداش استغفار در درگاه خدا ،علاوه بر امور معنوی،امور مادی مثل مال فرزند باغ و ثروت بوده است

این علاقه ها فطری ست ونمی تواند بد باشد نتیجتا  این علاقه و محبت به دنیا نیز حکمت دارد وخوب است .پس این نوع بیان که بگوییم : محبت به دنیا مذموم است نیز درست نمی باشد.

 

 

پس چه چیز دنیا خوب نیست؟

مشغول شدن به دنیا و غفلت از ماوراء!!!!!بله پاسخ این است .اشتغال به دنیا و نتیجه ان غفلت .

ایه قران:خداوند در سوره مبارکه ال عمران آیه 14 می فرماید:

زين للناس حب الشهوات من النساء والبنين والقناطير المقنطرة من الذهب والفضة والخيل المسومة والانعام والحرث ذلك متاع الحياة الدنيا والله عنده حسن الماب


دوست داشتن خواستنى‏ها از زنان و اولاد و اموال فراوان از زر و سيم و اسبان نشاندار و دام‏ها و كشتزاران در چشم مردم آراسته شده است، ولى اينها متاع زود گذر زندگانى دنياست و سر انجام نيكو [و زندگى عالى‏تر] نزد خداست

کلمه کلیدی: متاع الحیاه الدنیا .بلی شهوات مال فرزند و... زینت داده شده است .اما متاع و بازیچه ای بیش نیست .متاع به چیزی گفته می شود که باعث سرگرمی شود..یعنی تمام موارد خوب دنیوی سرگرم کننده نباید باشد.

آیه قران سوره مبارکه نجم آیه 29و30

فاعْرِضْ عَن مَّن تَوَلَّى‏ عَن ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيَاةَ

پس تو نيز از کسی که از سخن ما رويگردان می شود و جز زندگی دنيوی را نمی جويد اعراض کن

 

کلمه کلیدی: "الا". کمی دقت کنید فرمود از که روی برگردان؟! از مال فرزند همه ؟خیر !!الا ! به همه روی داشته باش >>جز<< کسی  که<<به جز>> حیات دنیا  روی ندارد .یعنی چه؟ یعین فقط حیات دنیا را می بیند واین امور مثبت ودرواقع دولبه انها را از یاد خدا و ماورا غافل کرده است

پس در واقع ان دنیای مذموم در کلام ائمه همین توجه به امور دنیاست که باعث غفلت می شود ودر واقع نه خود دنیا بد است نه علاقه به ان.بلکه علاق غفلت زا به دنیا کورد پذیرش نمی باشد

شعر پایانی و باز هم مولوی:

چیست دنیا؟ از خدا غافل بُدن
نی قماش و نقره و میزان و وزن

مال را کز بهر دین باشی حمول
نعم مال صالح خواندش رسول

آب در کشتی هلاک کشتی است
آب اندرزیر کشتی پشتی است

چونکه مال و ملک را از دل براند
زان سلیمان، خویش جز مسکین نخواند

کوزه سر بسته اندرآب زفت
از دل پر باده ، فوق آب رفت

باد درویشی چو در باطن بود
بر سر آب جهان ، ساکن بود

گرچه جمله این جهان ملک وی است
ملک در چشم دل او، لاشی است

پس دهان دل ببند و مهر کن
پر کنش از بادگیر من لدن

نکته مهم:این مقاله را بعد از نتیجه گیری  از کتاب "حکمتها واندرزها " ی شهید مطهری به اضافه اضافاتی از خودم نوشته ام.لذا مسئولیت برداشت شما به خود شما مربوط می شود.واینجانب پاسخگوی برداشت غلط شما نمی باشم

خدا را شکر

خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است. این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند.

خدا را شکر که مالیات می پردازم این یعنی شغل و در آمدی دارم و بیکار نیستم...

خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند. این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم.

خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم.این یعنی توان سخت کار کردن را دارم.

خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم.این یعنی من خانه ای دارم.

خدا را شکر که در جائی دور جای پارک پیدا کردم.این یعنی هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن.

خدا را شکر که سرو صدای همسایه ها را می شنوم. این یعنی من توانائی شنیدن دارم.

خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم. این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم.

خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم. این یعنی من هنوز زنده ام.

خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار می شوم. این یعنی بیاد آورم که اغلب اوقات سالم هستم.

خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند. این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم.

این حسین کیست ؟!

داشتم از شام غریبان بر می گشتم.اخر شب بود و هوا سرد . خیابون ها خلوت بود همه جا انگار صحرای کربلا بود. ناراحت بودم نتونستم شمعی برای عهدی که بستم روشن کنم.

....

از دور روشنایی خیمه هیئت محله مون سو سو می زد از کنارش رد شدم  چند صد متری دور شدم ناخود اگاه دور زدم وبرگشتم موتورم رو رو جک بردم و دم در خیمه ایستادم .چارده پونزده نفری توش بودن پیرمرد و جون.

پیرمردی داشت مرثیه ی شام غریبان رو می خوند .خـــــــــیلی حزین بود سوزنااااک. واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم .آروم سینه می زدم ناخوداگاه فضای شام عاشورا تو ذهنم مجسم شد . اجساد بی غسل وکفن خیمه های سوخته که جز چارچوبی از اون چیزی نمونده ، وکاروانی که در انتهای صحرا به زور برده می شدند. 

شعر و مرثیه خیلی زیبا بود. بلند گویی ساده داشتن بدون هیچ افکت و یا اکویی . ساده ساده چیزی شبیه بلند گو و صوت های دوران جنگ.چه شعر زیبایی بود.

هفتاد دو یار /از بهر دادار / جان را فدا کرد/الله اکبر الله اکبر الله اکبر

به جرات می گم شاید اینطور مرثیه ای نشنیده بودم.دقیقا وصف شام غریبان بود. تو حال خودم بودم که پیرمردی نورانی از ته خیمه به سمتم اومد . شمعی به دستم داد و تو صورتم لبخندی زد ورفت .ناخواسته اشکم سرازیر شد .واقعا شب به یاد موندنی ای بود.داشتم اروم سینه می زدم که صدای چند تا جوون توجه من و به سمتشون جلب کرد . یه نگاهی زیر چشمی انداختم.هری دلم ریخت .

قلیم شکست .مثل اینکه یه پارچ آب سرد رو سرم ریخته باشن.دستم رو سینه خشک شده بود. بله .بچه های محلمون بودن. لات سر و کوچه مون حمید داداش سعید ارایشگر ، حمید نانوا ،خلاف کار محلمون ، و . . . اونهایی که سالها از دیدنشون چندشم می شد. خیلی سنگین برام تموم شد .شوک بزرگی بهم وارد شد .وقتی دیدم اینطور با اخلاص سینه می زنن و اینطور از عمق جانشون در جواب مداح با صدای خییلی ساده اما محکم یا حسین می گفتند . هیچ گاه تصور نمی کردم عرق خور های محل هم بیان هیئت و اینجوری سنگ تموم بذارن . اون شب خیلی اشک ریختم  و بیشتر از همه به حال خودم...

تو ذهنم این بیت تداعی شد که : 

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست / این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست 


برای اولین بار معنای این بیت رو از عمق جان درک کردم . واقعا این حسین دیوانه کننده ست . الان دیگه مطمئنم دشمن هر کاری که بکنه محاله بتونه محبت حسین رو از قلب مردم بگیره

افتخار نمی کنم ،افتخار میکنم؛خجالت می کشم



به افتخار مولایم امیر المومنین علی علیه السلام



مردی يهودی برای اينكه اميرالمؤمنين علی عليه‏السلام را به حوادث‏ نامطلوبی كه در صدر اسلام بر سر خلافت در ميان مسلمين رخ داد سر كوفت دهد گفت : ما دفنتم نبيكم حتی اختلفتم فيه هنوز پيامبرتان را دفن نكرده بوديد كه درباره‏اش اختلاف كرديد
و چه زيبا پاسخ گفت علی . فرمود : « انما اختلفنا عنه لا فيه و لكنكم ما جفت ارجلكم من البحر حتی قلتم‏ لنبيكم اجعل لنا الها كما لهم آلهة فقال انكم قوم تجهلون »
تو اشتباه می‏كنی ، ما درباره خود پيامبرمان اختلاف نكرديم ، اختلاف ما در باره دستوری بود كه از پيامبر ما رسيده است كه آيا چنين است يا چنان‏ . اما شما هنوز پايتان از دريا خشك نشده بود كه به پيامبر خود گفتيد برای ما مانند اين بت پرستان بتی بساز ، و پيامبرتان گفت همانا شما قومی هستيد كه نادانی می‏كنيد1


افتخار نمی کنم که ادم نمایی چون عمر هفتااد بار گفت :لولا علی لهلک  عمر.(اگر علی نبود عمر هلاک می شد)

افتخار می کنم به این جمله جرج جرداق مسیحی که: 

جاذبه کلمات علی چنان شوری در من ایجاد کرد که 200 بار نهج البلاغه را مطالعه کردم .چنان بر خود لرزیدم که و به غرور اعتقای من لطمه وارد شده بود که تا مدتها حال عادی نداشتم.

خجالت می کشم وقتی با خود تصور می کنم که کلمه شیعه ضمیمه نام من شده است

1-نهج البلاغه ، حكمت .317

عروه الوثقی







از پيامبر گرامى اسلام نقل شده چنين آمده :


سيكون بعدى فتنة مظلمة ،الناجى منها من تمسك بالعروة الوثقى ،

((بعد از من فتنه اى تاريك و ظلمانى خواهد بود تنها كسانى از آن رهائى مى يابند كه به عروة الوثقى چنگ زنند


فقيل يا رسول الله و ما العروة الوثقى؟

 عرض كردند: اى رسولخدا عروة الوثقى چيست ؟


قال ولاية سيد الوصيين ،

فرمود: ولايت سيد اوصياء است .


قيل يا رسول الله و من سيد الوصيين ؟

 عرض كردند يا رسول الله سيد اوصياء كيست ؟


قال : امير المؤ منين ،

فرمود: امير مؤ منان .


قيل يا رسول الله و من امير المؤ منين؟

 عرض كردند امير مؤ منان كيست ؟


قال مولى المسلمين و اما مهم بعدى ،

 فرمود مولاى مسلمانان و پيشواى آنان بعد از من ،


قيل يا رسول الله و من مولى المسلمين و امامهم بعدك؟

 باز براى اينكه پاسخ صريحترى بگيرند عرض كردند او كيست؟ 


قال : اخى على بن ابى طالب (عليه السلام )

فرمود: برادرم على بن ابى طالب (عليه السلام )  1



به استناد اهل سنت عمر (لعنه الله علیه)هفتاااد بار در طول زندگی خود گفت:لو لا علی لهلک عمر :اگر علی علیه السلام نیود عمر هلاک می شد.

اینقدر علی علیه السلام با این سه خلیفه  جور بخاطر حکومت اسلامی و وحدت مسلمین در برابر کفار  همکاری کرد و اینقدر مشورت داد و اینقدر پشت سر انها نماز خواند که کار به اینجا رسید که باعث شدامروز بسیاری از علمای اهل تسنن ٬ ادعا کنند که اختلاف علی با خلفا ٬‌افسانه ای است و ساخته شده به دست شیعیان است(+)

1-«تفسير برهان» جلد 3 صفحه 279 



پی نوشت :

این پست رو افتخاری نوشتم به عشق حضرت علی علیه السلام .مادر بزرگم عصر زنگ زد و گفت خواب دیدم برات وتو خوابم هم حضرت علی بوده  وlمن هم مشغول یه سری کارایی بودم...لذا از گفتنش معذوریم 



کمرم درد می کنه!





انگار این ادمیزاد تو نماز هم نمی خواد  دست از دروغ  برداره .تا حالا به نمازخوندنتون  توجه کردید که تو نماز هم به خدا دروغ می گیم؟

حمد می خونیم :

بسم الله الرحمن الرحیم...ایاک نعبد وایاک نستعین .اهدنا الصراط المستقیم....

تا حالا فکر کردید چرا بلافاصله بعد از ایاک نعبد وایاک نستعین می گیم"اهدناالصراط المستقیم"؟؟!!

اهدنا الصراط المستقیم تو دل خودش این معنی رو می ده که "خدایا من روز از بدی ها به سمت راه مستقیم هدایت کن" بر می گرده به کدوم بدی؟؟ با نگاه به جمله قبل می فهمیم ...

برمی گرده به این دروغ ما!!!!!!: "ایاک نعبد و ایاک نستعین "فقططط تو را می پرستیم و فقططططط از تو مدد می خواهیم .ایا ما فقطططططط از خدا استعانت می خواهیم ؟ایا فقططط خدا رو می پرستیم؟!!(توجه دارید  که ایاک ضمیر مطلق هست .یعنی این "ایای" ش خرابش کرده  یعنی" فقط تو را" نه "تورا" چون کنار" تو را "چیزهای دیگه هم می شه اورد اما کنار "فقط تو" هیچ چی رو نمیشه شریک قرار داد.خداولاغیر)

فقط خدا؟پس رییس روسامون ؟ دوستامون؟استادامون؟پدر و مادرمون ؟دانشگاهمون؟ پولمون ؟ صندلی مون ؟ارزوهامون؟و هزار تا کوفت و زهر ماره دیگه .همشو کنار خدا داریم .خدایی نداریم؟

بیچاره  خدا هم می دونسته که ما تو نماز هم دست از دروغ برنمی داریم که این دوتا جمله رو بلافاصله پشت سر هم گذاشته.این بشر دو پا خیلی بی چشم و روه.

جالب اینجاس که با کمال پررویی تو سینه خدا وایمی سیم و دروغ می گیم .رو هم نمی گیریم  وبازم دروغ می گیم .بار دوم!!!! تو رکوع. که  دروغمون بدتر هم  میشه.می دونید چرا ؟

چون علاوه بر این که  با زبان دروغ می گیم با حرکتمون هم کانه داریم خداروفریب می دیم.

می دونید که وقتی تمام قد در برابر کسی خم می شید یعنی من اطاعت کامل نسبت به شما دارم.

یه حدیثی رو شنید م که مضمونش این بود که بعضی وقت ها که بنده ای رکوع می ره شاتاراق !!!فرشته ها نمازشو می زنن تو کمرش .می گن مردیکه الدنگ خجالت نمی کشی به خدا دروغ می گی ؟!!خم می شی می گی خدا مطیع تو ام؟؟؟؟!!!

دارم "انقض ظهرک " می شم .انقض می دونید معنی شکستن عادی نمی ده .وقتی یه چوب کت و کلفتی رو می خواین بشکنید چه قریژه ای می ده ؟به این می گن "انقض"

مدت  هاست کمرم درد می کنه !!

 

خدایا ما را به راه راست هدایت کن اگر نشد راه راست را به سمت ما منحرف کن!!


راستی یه مدته خوابام قرانی شده

دیشب خواب دیدم دارم برای یه نفر (که مذهبی از نوع کمرنگشه) این ایه رو تلاوت می کنم.

وَأَنذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ وَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ 1  


1-آنان را از روز حسرت که کار به پايان آمده و آنان همچنان در حال غفلت و، بی ايمانی هستند بترسان(مریم-39)