از رها کردن نترس

 

باور کن هيچ کس نمی تواند چيزي که مال توست را از تو بگيرد

 و تمام دنيا نمي توانند چيزي که مال تو نيست را برايت حفظ کنند

همــه چیــز سـاده است ،زنـدگــی... عشــق...دوست داشتــن

عـادت کــردن ،رفتــن ،آمــدن ،امــا چیــزی کـه ســــــاده نیست

بـاور ایـن سـاده بـودن هـاست در حسرت گذشته ماندن چیزی

 جز از دست دادن امروز نیست !

تو فقط یکبار هجده ساله خواهی بود ،

یکبار سی ساله ، یکبار چهل ساله،و یکبار هفتاد ساله

در هر سنی که هستی ،روزهایی بی نظیر را تجربه می کنی ،

چرا که مثل روزهای دیگر،فقط یکبار تکرار خواهد شد

 هر روز از عمر تو زیباست

و لذتهای خودش را دارد به شرط آنکه

زندگی کردن را بلد باشی…

زندگي كن

همیشه یادت باشه!!!!!
.
.
.
.
زندگی رو زندگی کن!
نه واسه چشم دیگران!
واسه دل خودت و دیگران!
شاد باش.غمگین باش.شور باش.شیرین باش.نا امید نباش!
زندگی رو زندگی کن...

دلتنگي

دلتنگي

عين آتش زير خاكستره

گاهي فكر مي كني كه تموم شده!!!

اما يدفعه همه وجودت رو آتيش مي زنه...

زندگي

ميزي براي كار

كاري براي تخت

تختي براي خواب

خوابي براي جان

جاني براي مرگ

مرگي براي ياد

يادي براي سنگ

اين بود زندگي....

تولدم مباركه

امروز تولدمه و برخلاف سال قبل كه بدترين روز زندگيم بود، امروز بهترين روز زندگيمه چون اوني كه عاشقمه و دوسم داره كنارمه و منم دوسش دارم/ اينو گفتم كه تو بدوني اره با خودتم با تويي كه احمق تر از تو نديدم...

تويي كه پشت پا به همه چي زدي... خواستم بهت بگم اگه سال قبل توي چنين روزي بدبخت ترين ادم روي زمين بودم در عوض امروز خوشبخت ترين ادم روي زمين هستم مي دوني چرا؟ حالا بهت ميگم يكي بخاطر اينكه تو ديگه توي زندگيم نيستي و يكي بخاطر اينكه كسي كه عاشقمه رو كنار خودم دارم و خيلي خيلي هم دوسش دارم.

فقط بدون نمي بخشمت...

خدا دستمو گرفت

خدا درست زمانی که به ته دره رسیدم منو گرفت، منو تنها نذاشت،خدا به من یه فرصت دیگه واسه زندگی کردن داد... یه نفر رو وارد زندگیم کرد که لیاقتمو داره... با تمام خوبی هایی که خدا در حقم کرد تو نباید خوشحال باشی!!! چون تو رو نبخشیدم و نخواهم بخشید... باید 5 سال جوونیم رو بهم برگردونی... میفهمی....

عازم یک سفرم


عازم یک سفــــــــــــــرم

سفری دور به جایی نزدیـــــــــــــک

سفری از خود من به خــــــــــــــــــــــــــــودم

مدتی است نگاهم به تماشای خداســـــــــــــــــــــت

و امیـــــــــــــــــدم به خداوندی اوســــــــــــــــــــــــــــت…

دل، دل می شود؟


سلام روزگار... چه میکنی با نامردی مردمان.. 
من هم ..اگر بگذارند ... 
دارم خرده های دلم را... 
چسب میزنم... راستی این دل ... 
دل می شود ؟

تولد امسالتم



تولد امسالتم بدون من فوت میشه شمع

تو غرق خنده ای با اون من اما درد و رنج و غم

خیالی نیست نبودنم،نبودنت،با یکی دیگه بودنت

برو کنار اون، جشن بگیر تولدت

تولد و غم

باز 16 اسفند اومد و من امسال با سبدی از غم نظاره گر صندلی خالی پارس مینشینم و با خود آهنگ تولدت مبارک سر میدهم...نه به احترام او.نه!!!بلکه به احترام قلب پاک خودم...

همچون سالهای قبل رأس ساعت 7 آفریقایی


دلت که شکست


دلت که شکست، سرت را بگیر بالا!

تلافی نکن، فریاد نزن، شرمگین نباش

حواست باشد؛ دل شکسته، گوشه هایش تیز است

مبادا دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بوده زخمی کنی،

مبادا فراموش کنی روزی شادیش، آرزویت بوده...

صبور باش و ساکت بغضت را پنهان کن،

رنجت را پنهان تر...

من همونم


من همونم که همیشه غم و غصه‌م بیشماره 
اونی که تنهاترینه، حتا سایه هم نداره 

این منم که خوبیام‌و کسی هرگز نشناخته 
اون که در راه رفاقت همه‌ی هستی‌شو باخته 

هر رفیق راهی با من دو سه روزی همسفر بود 
ادعای هر رفاقت واسه من چه زودگذر بود 

هر کی با زمزمه‌ی عشق دو سه روزی عاشقم شد 
عشق اون باعث زجر همه‌ی دقایقم شد 

اون که عاشق بود و عمری از جدا شدن می‌ترسید 
همه‌ی هراس و ترسش به دروغش نمی‌ارزید 

چه اثر از این صداقت، چه ثمر از این نجابت 
وقتی قد سر سوزن به وفا نکردیم عادت

بدون اون چیکار می کنی؟؟


اسمشو از موبايلت پاك مي کنی...
مسيجاش ديليت مي شه...
به دوستات ميگي حق ندارين جلوم اسمشو بيارين
به خودت تلقین میکنی که فراموشش کردی
اما......
با جاي خاليش تو قلبت چيكار مي كنی؟؟
با اين همه تشابه اسمی چيكار مي كني ؟؟
با اهنگايي كه باهاش گوش ميكردي چيكار مي كني؟؟
وقتي غذايي كه دوس داره رو مي خوري و يادش میفتی چيكار مي كني؟؟..

وقتي ازت سراغشو مي گيرن چيكار مي كني ؟؟

وقتي تيكه كلامشو مي شنوي چيكار مي كني؟؟
لعنت به تو که زندگیمو داغون کردی و حالا راحت توی بغل اون زندگی می کنی......

زانو نمی زنم/زندگی خواهم کرد


از وقتی رفت قبرستانی ساختم...
قبرستانی از عشق و نفرت...
از غرور....
از احساس...
از افکار و اشعار...

از روزایی که عاشقانه به تو فکر می کردم....
از یادها و خاطره هایی که بوی تعفن میداد...

گیرم که باخته ام! اما کسی جرأت نمی کند به من دست بزند، یا از صفحه بازی بیرونم بیندازد.

شوخی که نیست من شاه شطرنجم!

تخریب می کنم آنچه را که نمی توانم باب میلم بسازم. آرزو طلب نمی کنم، آرزو می سازم.

لزومی ندارد من همانی باشم که تو فکر می کنی ، من همانی ام که فکرش را هم نمی توانی کنی.

زانو نمی زنم، حتی اگر سقف آسمان کوتاهتر از قد من باشد.

زانو نمی زنم حتی اگر تمام مردم دنیا روی زانوهایشان راه بروند! من زانو نمی زنم......

سر پا خواهم ایستاد تا به تو ثابت کنم کسی که باخت من نیستم بلکه تو بودی...

طوری وانمود خواهم کرد که انگار هیچ عشقی زاییده نشده است، حتی اگر در درون مرده باشم باز به روی خود نخواهم آورد و باز لبخند خواهم زد....

آری زندگی خواهم کرد شک نکن! آینده ای خواهم ساخت که گذشته ام جلویش زانو بزند، قرار نیست من هم دل کس دیگری را بسوزانم!برعکس کسی را که وارد زندگی ام می شود، آنقدر خوشبخت می کنم که به هر روزی که جای او نیستی به خودت " لعنت" بفرستی...

اما هیچ وقت کاری که در حقم کردی را فراموش نخواهم کرد....

رفت توی زندگی یکی دیگه

خیلی حالش بد بود، داغون بود، از زمین و زمان بریده بود، رفتم توی زندگیش آرامش زندگیم رو بهش بخشیدم، امیدوارش کردم، خیلی طولی نکشید که حالش خیلی خوب شد؛ تشکر کرد و رفت توی زندگی یکی دیگه... به همین راحتی...

آخرین نامه


نمیدونم خدا چقد توان در من دیده که اینجوری یهو همه امتحاناشو داره روم پیاده میکنه.

کمرم شکست بخدا خورد شدم.

الان که دارم برات مینویسم تنم یخه سرتاپام داره میلرزه.

قلبم تیر میکشه درد میکنه نفسم بالا نمیاد.پاهام دیگه توان ندارن....

این آخرین نامه ای یه که می خوام واست بنویسم:

نمی دونم باید بگم سلام عزیزم یا باید بگم سلام آقای..../در هر صورت سلام. حالا که این نامه رو می خوام بنویسم بازم نمی دونم از چی بنویسم و چطوری شروع کنم!!!

نمی دونم باید بهت بگم نمی بخشمت یا باید بگم ازت متنفرم یا....

در هر صورت تو 5 سال با احساساتم و زندگیم بازی کردی... 5 سال منو داغون کردی....

یادته بهم می گفتی اگه یه زمانی بفهمم می خوای ازدواج کنی می میرم....آره حالا تو آوا رو خیلی راحت کشتی...

آقای محترم تو در حق من نامردی رو تمام و کمال به جا آوردی....

چند روز از شنیدن خبر ازدواج تو می گذره اما هنوز من توی کما هستم... باورم نمی شه تو، تویی که خدای ادعا بودی اینطوری کنی!!!

خیلی خسته هستم، نمی دونم خدای من کجاست؟؟؟ کجاست که منو ببینه....

خبر مرگ آوا هنوز توی شک گذاشته منو به این راحتی آوا رو کشتی و راحت رفتی پای زندگیت؟؟؟؟

ازت متنفرم، حتی با شنیدن اسمت حالت تهوع بهم دست می ده...

اما علارغم اون چیزی که تو فکر می کنی که تونستی آوا رو بکشی اما زهرا هنوز نفس می کشه.... با تمام اندوه و عشقی که توی سینه آوا بود زهرا سرپا وایمیسه، زهرا به همه ثابت می کنه که اون لیاقت آوا رو نداشته...

آره من اگه در درون هم مرده باشم و داغون به کوری چشم های اطرافیانم باز سرپا وایمیسم... باز شروع می کنم....

بهت ثابت خواهد شد که مثل آوا نخواهی دید... تو لیاقت منو عشق منو نداشتی...

نمی دونم چطوری باید سرپا وایسم نمی دونم؟ اما خوب می دونم باید زودی پاشم زود... باید مراسم بزرگی واسه مرگ آوا بگیرم جوری که هیچ کس نفهمه نمی خوام هیچ کس توی مراسم تشییع جنازش شرکت کنه خودم خاکش می کنم...

هنوز که هنوزه نمی تونم نفرینت کنم نمی تونم بگم خدایا زندگیشو خراب کن و به روز سیاه بشونش...

چطوری تونستی اون همه خاطره روزهای خوبی که با هم داشتیمو توی یک ماه با یه دختر دیگه داشته باشی...

یادت باشه توی این 5 سال تنها من کنارت بودم و تنهاییات رو با من گذروندی... من تحت هرشرایطی کنارت بودم و ازت حمایت کردم/ با همه چیزت ساختم و هیچ وقت جا نزدم... ممنون که دستمزدم و به این شکل دادی...

یه سوال ازت می پرسم راستشو بگو؟ من فقط واسه تو حکم عروسک خیمه شب بازی رو داشتم؟ یا فقط منو واسه روزای تنهاییت می خواستی؟

نمیدونم چی باید بگم نمی دونم چیکار باید بکنم/فقط از خدا می خوام بهم صبر بده و کمکم کنه که مبادا با این دل شکستم آهی بکشم و زندگیتو داغون کنه...نمی دونم می تونم ببخشمت یا نه شاید نتونم چون منو کشتی....

با تمام بدی هایی که در حقم کردی فقط بهت می گم

مبارکت باشه... ایشالا خوشبخت بشی


می نویسم برای او


می نویسم برای او که
می دانم
نخواهد خواند
می نویسم و می گذارم
کنار تمام نامه های نخوانده اش
می نویسم برای عشق بر باد رفته ام

سلام
سلام بر تو ای تمام زندگی من
سلام بر تو ای تمام آرزوهایم
نمی دانم
نمی دانم از کدامین درد این دل دردمند بنویسم
ولی
می دانم می خواهم از بزرگترین جرمش بنویسم
عشـق ...
عاشــق بــودم
عاشـــــق تــــــو
و این بزرگ ترین جرمم بود
مرا ببخش که به جای که این که ذره ذره شیرینی عشق را به تو بچشانم
بی دریغ دریای عشق خود را
نثارت کردم
اما افسوس
نمی دانستم
شنا کردن در دریای محبت را نیاموخته ای
افسوس ...
تمام امیدم دست های گرمت بود
اما
نمی دانستم این دست ها وام دار دیگریست
افسوس ...
تمام آرزویم بودنت بود
اما
چگونه می توانستم تحمل کنم حضور دیگری را در
این عشق آسمانی
برایم زنده ماندن بی تو محال بود
چه رسد به زندگی کردن
چگونه بی او سر کنم که تمام من است
من – تو = تهی
روز آخر گفتم: کاش می دونستی چقدر دوست دارم
و تو گفتی: اگر بخواهی بهمش خواهم زد
باز هم حرفی از ماندن تو نبود

اما
رفتم
بی تـو
بی امیـد
بی زندگی
بی عشــــــق
و اکنون 

تو را به باد سپردم که بر نگردی

و
امروز خدایا ...

اگه یه روزی یه زمانی توی کوچه ها
از کنار عشق من گذشتین بهش بگین هنوز
عاشقشم

بهش بگید که انصاف رو بجا نیاورد در حق من

ازدواج عشقت


خبر ازدواج عشقتو توی فیس بوک ببینی چه حسی بهت دست می ده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چی می تونی بهش بگی؟؟؟؟ بگی تبریک می گم مبارکه؟؟؟؟ یا بهش می گی نمی بخشمت؟؟؟

خدایا بسه دیگه............

به همین راحتی رفت


اون رفت اون منو با این همه عشق و دوست داشتن و حسرت تنها گذاشت و رفت....اون دیگه مال من نیست اون دیگه کسی رو داره که خانمش باشه، زندگیش باشه...به همین راحتی ....

به همین راحتی 5سال باهم بودن رو نادیده گرفت؛ دل منو که عاشق کرده بود و هم نادیده گرفت...

زندگی جدیدی شروع کرده....بدون من...نمی بخشمش هیچوقت نمی بخشمش....

با رفتنش آوا رو کشت...این ورزها جهنم رو با چشمای خودم می بینم .... باورم نمیشه باورم نمیشه که به این سادگی رفت، نمیدونه که من چی میکشم ..........

بخشمت که منو عاشق کردی و رفتی....
لعنت به تو نمی بخشمت.....نمی .....

آوا مرد

آوا مرد...
اون کشتش...

چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی


چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت

  را ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو

  به قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه

 

  لبریز از کینه و نفرت باشی حس کنی که

  هنوزم دوسش داری.....!؟

  چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری

  تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه

  وجودت له شد.....!؟

 چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف

  بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام

  نتونی بگی.....!؟

  چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک

  گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی

  بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری.....!؟

  چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی

  و هزار بار تو خودت بشکنی

  و اون وقت آروم زیر لب بگی:

  گل من باغچه ی نو مبارک

نمی خوام چیزی بنویسم

نوشتن برای تو ، وقتی ندانی که برایت نوشته ام به چه درد می خورد ؟


دیگه حتی قلمم یاری نمی کنه که از احساساتم بنویسم... خسته هستم... دل شکسته تا کی بنویسم؟؟؟؟ تا کی عقده هامو اینجا خالی کنم... دیگه بسه دیگه نمی خوام چیزی بنویسم... دیگه توان ندارم...

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ


ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺩﻟﻢ ﻏﺮﯾﺒﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ ...
ﺩﻟﻢ،ﺩﻟﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺩﻝ ﺑﺎﺷﺪ،
ﻋﺸﻖ ﺑﺎﺷﺪ،ﻣﻬﺮ ﺑﺎﺷﺪ ...
ﺩﻟﻢ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮏ ﺩﻝ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ...
ﻫﻤﯿﻦ

نگرانت می شوم


من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم

که چه می کنی؟

کجایی؟...

در چه حالی؟

پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم:

تنهاییت برای من . . .

غصه هایت برای من . . .

همه ی بغض ها و اشک هایت برای من

تو فقط بخند . . .

آنقدر بلند که من هم بشنوم

صدای خنده هایت را

صدای همیشه خوب بودنت را.....!

یک بار که تنها بمانی ...


یک بار که تنها بمانی ...

یک بار که بشکند ...

دلت ... غرورت ... اعتمادت .. ...

همین یک بارها کافیست تا یک عمر ..

از پشت نگاهی ترک خورده به آدمها بنگری ...

انقدر تیز و برنده میشوی که ...

باید تابلوی ورود ممنوع را به خودت نصب کنی ...!!!

گاهی چه غریبانه


گاهی چه غریبانه روزهای تلخ را سر می کنم

گاهی اوقات چه غریبم

گاهی چه دلتنگی رویم فشار می اورد...

گاهی اوقات چه دلتنگم

چه دلگیرم

چه غمگینم از بی تو بودن

چقدر سخته بی چشمانت

بی دستانت

بی نگاهت و

بی اغوشت سر کردن

گاهی وقتها


گاهی وقتها تو زندگی میرسی
به یه جایی که بن بست نیست اما دیگه مقصد نداری !

صدایت کنم

گاهی بی صدا نگاهت میکنم …

مرا ببخش برای این نگاه های پنهانی ،

شاید اگر بغضم فرو نشیند ،...

صدایت کنم . . . !!!

شاید به هم نمیرسیم


شاید...

به هم نمیرسیم...

اما......

بهترین غریبه ات میمانم

که تو را همیشه دوست خواهد داشت

حتی اگر ندانی...

حتی اگر نگفتم....!!!

دلم گرفته

دلم گرفته توی این هوای زیبای برفی... همیشه آرزو داشتم که توی همچین هوایی با اون برم بیرون و حسابی خوش بگذرونیم... خدا هم توی این موقعیتی که من اینقدر دلتنگم اسباب دلتنگی بیشتر منو فراهم می کنه... بازم خدایا شکرت درسته اونو ازم گرفتی اما در عوض بهم برفی دادی که روزی که با اون بودم آرزوشو می کردم...

خدایا دلم تنگه..........................................................................