تو رفتی و دل تنگم فنا شد
تو رفتی و دل تنگم فنا شد
دلم با رنج عالم آشنا شد
چه رازها در دل من بود ،افسوس
که با غم راز عشقم بر ملا شد
من دیوانه چون پروانه ای پاک
به عمق شعله ء عشقت پریدم
در این دنیای وانفسای بیمار
کسی را جز تو و این دل ندیدم
تو رفتی از نگاهت خوب پیداست
که عشقم را هنوز باور نکردی
چه رسم عاشقی بود این جدایی؟
دل دیوانه را بیچاره کردی
به آغوش که آرام گیری امشب
که من با کوهی از غم همنشینم
نه خواب آید به چشمان من امشب
نه دیگر خواب رویایی میبینم
تو خواهی با کسی همراه باشی
که راهش را هوس پرکرده باشد؟
دلی را زیر پایت له کردی
که عمری با دلت سر کرده باشد
چه رازها در دل من بود افسوس
که با غم راز عشقم بر ملا شد
تو رفتی زندگیم تعبیر غم شد
تو رفتی و دل تنگم فنا شد