تو رفتی و دل تنگم فنا شد

تو رفتی و دل تنگم فنا شد

دلم با رنج عالم آشنا شد

چه رازها در دل من بود ،افسوس

که با غم راز عشقم بر ملا شد

من دیوانه چون پروانه ای پاک

به عمق شعله ء عشقت پریدم

در این دنیای وانفسای بیمار

کسی را جز تو و این دل ندیدم

تو رفتی از نگاهت خوب پیداست

که عشقم را هنوز باور نکردی

چه رسم عاشقی بود این جدایی؟

دل دیوانه را بیچاره کردی

به آغوش که آرام گیری امشب

که من با کوهی از غم همنشینم

نه خواب آید به چشمان من امشب

نه دیگر خواب رویایی میبینم

تو خواهی با کسی همراه باشی

که راهش را هوس پرکرده باشد؟

دلی را زیر پایت له کردی

که عمری با دلت سر کرده باشد

چه رازها در دل من بود افسوس

که با غم راز عشقم بر ملا شد

تو رفتی زندگیم تعبیر غم شد

تو رفتی و دل تنگم فنا شد

من به تو قول دادم

من به تو قول دادم

که خریدار نگاهت باشم

اما افسوس یارم، دستهایم خالیست

تو ندانستی و باز چوب حراج،

بر نگاهت زدی از روی نیاز

رفتی و دوباره تنها ماندم      

من چه دیر فهمیدم عشق ها پوشالیست



دوبیتی

 

من از این رسم جدایی به خدا دلگیرم

از غم حادثه ها یاد تو را میگیرم

تو که آسانتر از ثانیه ها میروی و

من که آسانتر از خاطره ها میمیرم

- - - - - - - - - -

دل در دل شب نام تو را می خواند

از جانب من دست به  دعا می ماند

گرچه قدرش ندانستی و رفتی اما

باز هم دل من قدر تو را می داند

- - - - - - - - - -

رازی درون این دل بی جان بود

عشقی در این رابطه پنهان بود

دردی که بر دلم نشاندی رفتی

بدتر ز صد درد بی درمان بود

- - - - - - - - - -

گفتم مرا راز و نیاز است چرا؟

شب را چرا قصه دراز است، چرا؟

ای یار مگر محرم رازت نیستم

هستم اگر، راز تو راز است چرا؟

- - - - - - - - -

شبی را در کنارم سر کردی

شبی از عشق من نوشیدی رفتی

ندانستم چه شد در آن شب تار

که رخت بخت را پوشیدی رفتی

(کامبیز)

هم آغوش غم


((درآغوش غم))

شبي با بوسهء خورشيد

شبي در اوج تنهايي

صداي آشنايي گفت

تو امشب هم نمي آيي

 

به شب گفتم بمان بامن

كه شب هم بي وفايي كرد

غم اما با من غمگين

يه حس آشنايي كرد

 

تورا خواستم كه بازآيي

غم آمد با نگاه تو

صداي آشنايش گفت

منم غم ،تكيه گاه تو

 

به خاك اين دلم سوگند

به خوابم شبي ميايي

نگاهت پرز اندوه و

وجودت پر زتنهايي

 

ولي آن شب من غمگين

هم آغوشي به نام غم

درون بسترم خفته

كه با او آشنا گشتم

 

تورا اي عشق پوشالي

به دست خاك مي سپارم

نه امشب نه شبي ديگر

به لب نامت نميارم

 

86/5/6

وداع

چه تلخ است با نگاه تو

وداع جاودان كردن

تورا بادست خود تقديم

به دست ديگران كردن

 

گناهم را نميدانم

گمانم عاشقي باشد

كه دست اين زمان هرگز

به پايش گل نمي پاشد

 

گمانم بي وفايي را

به عشق پيوندي ديرين است

كه فرهادم به خواب ميديد

درآن دامان شيرين است

 

برآن بودم كه پنهاني

تورا در خواب خود بينم

ازآن لبهاي شيرينت

گلي با بوسه برچينم

 

چه روياهاي زيبايي

كه تو با عشق ميماني

نمي بويم گل ترديد

نمي بينم پريشاني

 

تورا باعشق اي جانم

به جان خسته ميخوانم

گرامروزم به شب آيد

چه تضميني كه ميمانم

 

توروح اين منم بودي

وجود اين دل خسته

تو رفتي ، خاطرات عشق

بر اين ديواره نقش بسته

 

تو فريادي كه مسكوتي

تو انسان زاده اي مغرور

كه مي نازي به تن نازي

بر اين دل دادهء رنجور

 

به ياد حرف آن عاشق

كه روزي گفته بود برمن

اگر عاشق نبودي تو

دل عاشق شده مشكن

 

توروح اين منم بودي

وجود اين دل خسته

كه تنها با غم وحسرت

دلم اين گوشه بنشسته


 درس وفا


 

ای که بیمار تو هر دو چشم من

آتش دیده به دل افروختی

شاید این بار که دل می سوزد

چشم به افکار سیاهت دوختی

 من نه آن بودم که تو می خواستی

من همان بودم،که باید بودم

تو زِ من تن داده ای می خواستی

نه دلی که پای  عشق آلودم

تو ز من یک بوالهوس می خواستی

من اسیر عشق و بس آزادم

تو ز من عشق و هوس می خواستی

من فقط عشق را نشانت دادم

ای که چشمانت پر از تزویر بود

شعله خشم تو را افروختم؟

تو به من  هر چه بدی آموختی

من به تو درس وفا آموختم

سکوت بشکن

سکوت بشکن گل لاله که شب از صبح بیزاره

بزن فریاد تو گوش شب ،که فریادت اثر داره

نمی دانی این ظلمت که از شب تا سحر برپاست

بجای رخت خوشبختی چه کابوسی به تن داره

سکوت بشکن تحمل کن سحر نزدیکِ نزدیک است

تحمل کن که عمر شب به حد مو باریک است

شب و غوغای مردم کُش به جان این وطن افتاد

گل لاله ز جا برخیز که آتش بر دَمَن افتاد

بگو اکنون، به پای تو،چه ارزش دارد این جانم

تن و روح و دل و جانم فدای خاک ایرانم

صدایت را هویدا کن گل در خاک و خون خفته

بزن فریاد ندای حق که حق هم از شما گفته

به پا خیزید دلیر مردان که اهریمن در این خاک است

وطن اکنون نیازمند تو ای فرزند بی باک است

خاطره هاتو با خودت نبردی انگار

 

خاطره هاتو با خودت نبردی انگار

من که با تو زنده بودم ،دیگه مُردم

بردار این خاطره ها رو از دل من

من که از هر ثانیه ش ضربه ای خوردم

 

تو که از دلم بریدی چرا امشب

توی خواب هم دیگه تنهام نمیذاری

صبح که چشمام وا میشه میگم که ایکاش

تو بودی دست روی شونه هام بذاری

 

اما بودنت دیگه خیلی محاله

دل تو امشب و هر شب جای دیگه ست

میشه حرف تو بیاد و اشک نریزم؟

میشه از سنگ ضربه خورد و دیگه نشکست؟

 

خاطره هاتو با خودت ببر عزیزم

من تنها همیشه تنها میمونم

رسم این دنیا عشق من، رسم جدایی ست

بذار امشب با خودم تنها بمونم

 

خاطراتو با خودت ببر عزیزم

تا همیشه دل من غم تو داره

بغض نکن دنیای بی گناه و معصوم

دل من طاقت اشکهاتو نداره

 

تا همیشه وقتی یاد تورو دارم

ابر چشام بارون حسرت میباره

لحظه لحظه خاطراتِ منِ با تو

مثل آیینه تو رو یاد من میاره

 

 

من به ایمان شما مشکوکم نه به آمار زمین

 

من به آمار زمین نه،

-به ایمان شما مشکوکم

وطن خود  فراموش کردید؟

در سراشیبی غفلت اینک

شعله حُب وطن بود که خاموش کردید

 

من به آمار زمین ،هیچ مشکوک نیستم

شاید امروز اگر سهراب بود

او هم اینک می گفت:

من به ایمان شما مشکوکم

کوفیان موطن دیرینم

 

خاک میهن به چند می فروشید؟

به بهای نا چیز یا به جانی عزیز؟

دین خود را به چند می فروشید؟

 

مگر فریاد نمی آوردید؟،جان فدایت میهن

پس کجا رفت فریاد؟! ،پس کجا رفت میهن؟

 

پس کجا رفت تب دین داری؟

شاید از جان خود بیم دارید

 

پس خموش باش ای مرد

که سخن بس به گزاف می گویی

این ردا بر تن ارزان شما لرزان است

 

پس خموش باش ای مرد

که خدایی آنجا،بر شما می نگرد

او هم اینک به ایمان شما مشکوک است

 

تا شما سر به سجود میدارید

یا برای نانیست یا که بیم از مُردن

نه برای آنکه بر شما رحمت بی پایان کرد

نه برای ایمان نه برای میهن

 

پس خموش باش ای مرد

نگو از خاک وطن، از ایران

خانه ات دوستِ دشمن شاد کن

دیر زمانیست که گشته ویران

 

تو که از مام وطن، مال وطن می خواستی

پس خموش باش اینک

که کنون جوی خون بر سر میهن جاریست

به خداوند سوگند،تو همین میخواستی.

 

نام تو مرد نمی باید خواند،

مرد وجدان دارد

مرد ایمان دارد

مرد مرگ را به جان میخرداما حتی

نام ناموس به بیگانه و دشمن ندهد

مرد عزت دارد

مرد غیرت دارد

تو کدام را داری ؟

 

من تورا درد کنون می نامم

پس خموش باش ای درد

-این فقط من نیستم

یک جهان بر سر ایمان شما مشکوک است.

 

 

((تقدیم به همهء مادرانی که عزیزانشان را در راه آزادی و سربلندی میهن از دست دادند،میدونم این شعر درد مشترک همهء این عزیزان است))

به سحر دل خوش باش

به سحر دل خوش باش  ماه در شب خفته

شب به مرگ نزدیک است غنچهء نشکفته

 

روزگارت سرشار از غم و تاریکی

آرزوهات اینجاست ، در همین نزدیکی

 

جاده های شادی از تو و من دور نیست

گرچه در تقدیرت ،دل خوشی مقدور نیست

 

به سحر دل خوش باش آسمون آبی

عاشق دل خسته، ساحل مهتابی

 

این شب طوفانی تا ابد برپا نیست

هرچه کرد تقدیر کرد،منّتی بر ما نیست

 

زندگی شیرین است در پناه امید

شاید این بار خورشید بر دل ما تابید

 

هرکه در تقدیرش ،جرعه ای غم دارد

دل که بی غم دل نیست،تکه ای کم دارد

 

با غم و شب خوش باش این سحر نزدیک است

قدر صبح می دانی ،وقتی شب تاریک است

 

با نگاهت اینک  راز شب را فاش کن

در دل این شب ها ،عشق را کنکاش کن

 

تو به صبح نزدیک و شب به مرگ نزدیک تر

با تو هستم حتی ،در شبی تاریک تر

غروب

غروب شد باز صدای غم دراومد

یه روز دیگه از روزها سراومد

یه روز دیگه هم چشم انتظاری

یه عمری حسرت و شب زنده داری

 

تو هم چشمهاتو بستی نازنینم

تو هم رفتی و من تنها نشستم

من هستم یاد تو درگیر غمها

هنوزهم  دل به غیر از تو نبستم

 

تو رفتی انگاری دنیا خراب شد

به روی این دل بی آشیونه

همه دنیام تو بودی نازنینم

تورفتی پس چرا دنیا بمونه؟

 

میخوام دنیام نباشه اما قلبت

غم تنهایی رو هرگز نبینه

الهی هرچی غم داری عزیزم

به روی قلب تب دارم بشینه

 

تو هم چشمهاتو بستی بهترینم

بدون که عاشق تو بیقراره

یه شب  ابریه آسمون چشمهاش

یه شب سر روی غصه هاش میذاره

 

حسودی میکنم به اون غریبه

که تو، با بودنش آروم میگیری

به اینکه سهم من شد بی تو بودن

به اینکه تو، تو چنگ اون اسیری

 

هوای چشم من بارونه امشب

دلم از غصه ها داغونه امشب

تو رفتی جای تو در خاطر من

نگاه کن، کوه غم مهمونه امشب

. باز هم شكرت اي خدا

چرا از ميون جمع آدما

دل تنهايي فقط منو ميخواد

دل غم ميخواد كه يار من باشه

رنگ ماتم به چشاي من مياد

 

چرا از ميون اينهمه بايد

من با خوشبختي وعشق بيگونه شم

بمونم تو كوچه باغ بي كسي

رو دلم نقش يه زندون بكشم

 

من ديوونه كه عمري پاي عشق

مثل پروانه ميسوختم بي صدا

حالا قسمتم شده تنهايي و

غم و حسرت،آره شكرت اي خدا

 

توي دنياي غريبي كه داريم

همه چي انگار خريداري شده

قصه عشق ديگه رونق نداره

ساده و دلگير و تكراري شده

 

ديگه هيچ كس نميگه دوستت دارم

مگه با منّت و صد جور ادعا

معني عشق شده عشرت و هوس

ما كه نيستيم،باز هم شكرت اي خدا

..ساكن قلب اسيرم نيستي

 

در خيال باطل من جاي گرفت

جمله هاي از دغل سرشار تو

بي تو در آغوش عشقت سوختم

سر نهادم در طناب دار تو

 

گفتي آن شب با من ديوانه تو

در دل شب عشق را تجويز كن

غرق در گرماي خود كن اين مرا

از خروش شهوتت لبريز كن

 

بي وفايم در غروب مهر تو

قلب من در سينه پر تشويش شد

كوه ممّلو از غرور بودم  ولي

قلبم از زخم زبانت ريش شد

 

آرزوهايم همان روز پر كشيد

تا مرا در بستر خود يافتي

در كلامت بوي مهر هرگز نبود

تو مرا بازيچه خود ساختي

 

من ز تو تصوير عشق مي ساختم

در دل پر شور ِ بي پرواي خويش

تو مرا چون مرهمي مي خواستي

بهر تسكين دادن دردهاي خويش

 

ساكن قلب اسيرم نيستي

ديگر اي جام هوس ،تاج غرور

در من هيچ ديگر نشاني كس نيافت

زآن جوان پرنشاط و پر زشور

   من كجا پيدات كنم بخت بلند

 

گاهي وقت ها كه بيادت ميارم

ابر باروني چشمام ميباره

وقتي تو نيستي و خاطرت مياد

دستشو  رو زخم قلبم ميذاره

 

ديگه طاقت نمياره قلب من

توي سينه تو رو فرياد نزنه

از گذشته واسه من قصه نگه

عشق تو انگاري همزاد منه

 

من كجا پيدات كنم بخت بلند

من به نابودي مطلق رسيدم

تو كجا رفتي و من تنها شدم

تن به ويرونهء حسرت كشيدم

 

تا تو بودي زندگي بود وحالا

تو كه نيستي زندگي بردگيه

من اسير غم و غصه ها شدم

عشق من ،آه،اين كجاش زندگيه

 

شب كه تو،چشمهاتو رو هم ميذاري

ميدوني كه چشم من خواب نداره

دل بهونه ميگيره ، دلش ميخواد

سرشو رو شونهء تو بذاره

 

تو كجايي آخه اي بخت بلند

كه سراغ من غمگين نمياي

لحظه تا لحظهء بعد ياد تو ام

تو كه حتي توي خوابم نمياي

 

تو كجايي آخه اي عشق قشنگ

كه به دام تو اسيرم شب و روز

تو به گريه هاي من ميخندي و

به دل غمگين من ميگي بسوز

 

تازه فهميدم

 

 

سهم تو از من يه عشقه

كه به پاي تو نشستم

سهم من از تو همين بود

دل غمگين و شكسته ام

 

با تو راهي شدم اما

تو پناه من نبودي

توي چنگ غم اسيرم

آه ،گناه من تو بودي

 

خدارو شكر ميكنم از من

جز وفا و عشق نديدي

پا گذاشتي روي قلبم

اوج نامردي رسيدي

 

لابه لاي خاطراتم

گم ميشم،آتيش ميگيرم

شعله پروردهء عشقم

مثل پروانه ميميرم

 

سهم تو از من دلم بود

سهم من از تو بهانه

عشق تو رقص هوس بود

نه يه عشق خالصانه

 

تازه فهميدم كه قلبت

جاي آسودن من نيست

دل تو هرجا كه باشه

ميدونم كه پيش من نيست

 

 

 

 

هرچي بوده بين ما تموم شده

 

وقتي چشمات به دلم دروغ ميگه

وقتي قلبت واسه من نميزنه

دست تو ،تو دست هر غريبه هست

تن سردت چرا تقدير منه؟

 

گرمي دستهاتو باور ندارم

يه دروغ يا يه فريبي واسه من

خسته ام از همه بي وفايي هات

توي گوشم لاف عاشقي نزن

 

وقتي هركي ميتونه تو قلب تو

جاي اين دل ديوونه م بشينه

چشم تو به راه هر غريبه هست

دل بي تاب منو نميبينه

 

من چرا با تو بمونم بسوزم

 چرا از ديوونه گي دل نكنم

تو كي هستي كه بخوام به خاطرت

پشت پا به بخت اين دل بزنم

 

هركي بودي واسه من تموم شدي

هرچي بوده بين ما تموم شده

حيف اين لحظه كه ياد تو بودم

مثل خيلي لحظه هام حروم شده

خداحافظی

از تو گفتن هم برام سخته دیگه

باورم نمیشه بی وفا بودی

آخه عشقم تو که هر کس نبودی

تو برام مثل خود خدا بودی

از تو گفتن یا نوشتن واسه من

مثل خنجر زدن روی دله

رفتنت حقیقت هم باشه ،بدون

باورش برای این دل، مشکله

آخر راه من و تو عشق من

یه خدا حافظ  بی کلام نبود

ما هنوز اول راه عشق بودیم

اول قصه که والسلام نبود

یه روزی مثل نسیمی اومدی

به خزون قلب من شگون دادی

دل بهاری شد و من خنده به لب

تو به من زندگی رو نشون دادی

اما امروز چی بگم که گفتنش

دردی از دل که دوا نمی کنه

دیگه لب هات اسممو یاد نداره

واسه یکبار هم صدام نمی کنه

از تو خوندن هم برام سخته دیگه

این صدا شده صدای خستگی

زندگیم پر شده از  ماتم و غم

قاتلم شد این همه دلبستگی

طفلی این دل که باید بدون تو

بره با خاطر تو شادی کنه

طفلی این دل که باید کنج قفس

باشه و احساس آزادی کنه

منم و یه دنیا شعر بی کسی

یه بغل غصه و غم دلواپسی

تو بمون با هرکی که دوستش داری

آرزومه تو به رویات برسی

 

تقدیم به اونکه ساده از من گذشت و رفت

 

سال نو مبارک

  سلام دوستان

  سال نوی همه شما دوستان خوبم مبارک باشه ،امیدوارم سالـــی پر از شــادی و مــوفقیت داشـته باشید

  امیدوارم امـسال به بـدی های روزگار برنخورید، امــیدوارم خـاطرات تـلخ زندگی را از خاطر ببرید

  دوستـان خـــوبم اگـر دیر به دیر آپ میکنم ببخشید  چون دیگه زیاد تمایلی به نوشتن دلنوشته هام ندارم

  امسال  را هم تنها آغاز کردیم ،امسال هم کسی یار ما نبود،باتمام این تفاسیر همیشه خوشحال میشم 

 برای شما چیزی داشته باشم که به عنوان یادگاری از من بپذیرید.

   همهء این شعر و ترانه ها اگر چه بوی غم دارند ولی با شادی تقدیم میکنم به شما

   خوش باشید و موفق

چی شده دل من؟

چی شده ؟ ای دل من

چرا درگیر غمی

تو چشات پر شده از اشک

چرا غرق ماتمی

چی شده که یک دفعه

دنیاتو دادی به باد

آفت افتاده به جونت

تورو هیچ کس نمی خواد

چی شده بگو دلم

چرا تنهات میذارن

چرا امروز مثل دیروز

دیگه دوستت ندارن

چی شده بگو تو با من

جز تو یار من کیه

زندگیم پرشده از غم

سرتاسر تاریکیه

دل تنهای منی

دل تن پاره ء من

تو چشات پر شده از غم

دل بیچارهء من

دل تنهای منی

دل تن پاره ء من

تو چشات پر شده از غم

دل بیچارهء من

 

هنوزم عشق منی

ای همیشه دل گرفته

ای همیشه دل شکسته

یکی از راهی رسیده

دل به چشمای تو بسته

ای گل غمگین وتنها

میرسن روزهای روشن

جون نده تو دست تقدیر

تو بمون همیشه با من

همه گفتن که شکستی

تو که باورت نمیشه؟

همه میگن که غریبی

کسی یاورت نمیشه

من همیشه با تو بودم

تو همیشه یاور من

من همیشه بی تو تنهام

تو امید آخر من

ای صدای تو همیشه

توی گوش شب پیچیده

قربون اشکهای پاکت

تو چرا رنگت پریده؟

لحظه لحظه توی ذهنم

داری پرسه میزنی

هنوزم یاد تو هستم

هنوزم عشق منی

لحظه لحظه توی ذهنم

داری پرسه میزنی

هنوزم عاشقت هستم

هنوزم عمر منی

هنوزم عشق منی