
نقل است در محفلی علمی در محضر یکی از علمای نجف فرعی
فقهی مطرح می شود،طلاب و روحانیون بحث می کنند، در این
میان روحانی جوانی از مریدان یکی از مراجع عالیقدر شیعه
که با احترام تمام مراد خود را " حضرت آقا " خطاب می
کرد،ورود به بحث کرده و می گوید :
"حضرت آقا چنین می فرمایند!"وعالم حاضر در مجلس بلا درنگ
میگوید :" حضرت آقا غلط می فرماید ! "
مرید- که " حضرت آقا " را می پرستید - بی هوش می شود!
آب بر رویش می زنند و شانه هایش را می مالند تا به حال می
آید،عالم از او می پرسد : نظر شما چه بود؟مرید"حضرت آقا"
می گوید: " نظر حضرت آقا چنین است" و عالم باز میگوید :
"حضرت آقا غلط فرموده اند! "و مرید باز از حال می روداما
نه به آن شدت!او را به حال می آورند
و برای بار سوم عالم میپرسد:چه فرمودید؟و مرید آقا
میگوید:"حضرت آقا چنین فرمودند!"
وعالم برای بار سوم می گوید:"حضرت آقا غلط فرمودند!"
این بار روحانی جوان و مرید حضرت آقا از حال نمی رود و
سرش را پایین می اندازد.
عالم ربانی می فرماید : حال می توان به بحث و استدلال
علمی پرداخت، آنگونه که شما " حضرت آقا " می گفتید، نه
خود فکر می کردید و نه اجازه فکر به دیگران می دادید ،
با یک جمله (" حضرت آقا " چنین فرمودند!) دهان همه را می
بستید و مانع جریان و سریان فکر و اندیشه بودید،
حال می توانید بدون تعصب، نظر خود و مراد خود را بیان
کنید و نقد مخالف را بشنوید .
