سال هاست که می گذرد
اما گاه تمام خاطرات
که غبار فراموشی به خود گرفته اند دوباره زنده می شوند
هنوز هم نشانه ها قلبم را به تپش می اندازد
هنوز هم رنگ به رنگ می شوم
نشانه ها منقلبم می کنند
گاهی جدایی هم کار ساز نیست
کاش می شد تمام خاطره ی بودنت را از خاطر برد
کاش می شد تمام حافظه ی بودنت را خالی کرد
کاش می شد!!!

 

 

اشتــــــــــباه

 

گاهی وقتا

آدم یه چیزای با اهمیتی رو از دست میده

که دیگه قابل برگشت نیستن

مثل دوست داشته شدن...

مثل یه دوست خوب،یه همدم

از دستشون میده به خاطر یه سری اشتباهات ریزو درشت

که بعضیاش دسته خودش نیست و به هر حالتی پیش میاد

به هیچ صورتی هم نمیشه توجیهشون کرد ..خیلی بده

باعث میشه آدم از عمق وجودش احساس درد کنه

کاش قدر لحظه لحظه زندگیمون رو بهتر بدونیم .

 

احمد شاملو


"بـــــــودن"

گر بدین سان زیست باید پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم
بر بلند کاج خشک کوچه بن بست
 
گر بدین سان زیست باید پاک من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه
یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک!


"فــــــــریاد"

فریادی و دیگر هیچ .
چرا که امید آنچنان توانا نیست
که پا سر یاس بتواند نهاد.
***
بر بستر سبزه ها خفته ایم
با یقین سنگ
بر بستر سبزه ها با عشق پیوند نهاده ایم
و با امیدی بی شکست
از بستر سبزه ها
با عشقی به یقین سنگ برخاسته ایم
***
اما یاس آنچنان تواناست
که بسترها و سنگ ها زمزمه ئی بیش نیست !
فریادی
و دیگر
هیچ !



"اصـــرار"


خسته
شکسته و
دلبسته
من هستم
من هستم
من هستم
***
از این فریاد
تا آن فریاد
سکوتی نشسته است.

لب بسته
در دره های سکوت
سرگردانم.

من میدانم
من میدانم
من میدانم
***
جنبش شاخه ئی از جنگلی خبر می دهد
و رقص لرزان شمعی ناتوان
از سنگینی پا بر جای هزاران جار خاموش.

در خاموشی نشسته ام
خسته ام
درهم شکسته ام
من دلبسته ام.


"از نفرتی لبریــــز"

ما نوشتیم و گریستیم
ما خنده کنان به رقص بر خاستیم
ما نعره زنان از سر جان گذشتیم ...

کسی را پروای ما نبود.
در دور دست مردی را به دار آویختند :
کسی به تماشا سر برنداشت

ما نشستیم و گریستیم
ما با فریادی
از قالب خود بر آمدیم


برایان تریسی



آقای تریسی در طی سی سال به هشتاد کشور دنیا سفر کرده است تا دلایل حقیقی این پرسش را بیابد که چرا وقایع به صورتی که هستند اتفاق می افتند؟

او پاسخ ها را به صورت قوانینی خلاصه کرد، که سال های زیادی است در دنیا افراد مختلف با بکار گرفتن این اصول و قوانین بهموفقیت و خوشبختی، در زندگی خود رسیده اند. برایان تریسی با همسرش باربارا و چهار فرزندشان در سانتیاگو واقع در ایالت کالیفرنیا زندگی می کند.
 وی همچنان مشغول نوشتن و آموزش این اصول
پایدار به جهانیان است.


1- قانون علت و معلول

هر چیز به دلیلی رخ می دهد . برای هر علتی معلولی هست ، و برای هر معلولی علت یا علت های بخصوصی وجود دارد ، چه از آنها اطلاع داشته باشید چه نداشته باشید . چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد........


2- قانون ذهن

همه ی علت ها و معلول ها ذهنی هستند . افکار شما تبدیل به واقعیت می شوند . افکار شما آفریننده اند . شما تبدیل به همان چیزی می شوید که درباره ی آن بیشتر فکر می کنید . همیشه درباره ی چیز هایی فکر کنید که واقعا طالب آن هستید و از فکر کردن درباره ی چیزهایی که خواستار آن نیستید اجتناب کنید.

 

3- قانون عینیت یافتن ذهنیات

دنیای پیرامون شما تجلی فیزیکی دنیای درون شماست . کار اصلی شما در زندگی این است که زندگی مورد علاقه ی خود را در درون خود خلق کنید . زندگی ایده آل خود را با تمام جزئیات آن مجسم کنید و این تصویر ذهنی را تا زمانی که در دنیای پیرامون شما تحقق پیدا کند حفظ کنید.

 

4- قانون رابطه ی مستقیم

زندگی بیرون شما بازتاب زندگی درونی شماست . بین طرز فکر و احساسات درونی شما از یک طرف و عملکرد و تجارب بیرونی شما از طرف دیگر رابطه مستقیم وجود دارد.

 

5- قانون باور

هر چیزی را که عمیقا باور داشته باشید برایتان به واقعیت بدل می شود . شما آنچه را که می بینید باور نمی کنید بلکه آن چیزی را می بینید که قبلا به عنوان یک باور انتخاب کرده اید . پس باید :

- باور های محدود کننده ای را که مانع موفقیت شما هستند شناسایی کنید .

- آنها را از بین ببرید.

 

6- قانون ارزش ها

نحوه ی عملکرد شما همیشه با زیربنایی ترین ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است .

آنچه براستی ارزش هایی را که واقعا به آن اعتقاد دارید بیان می کند ادعاهای شما نیست بلکه گفته ها ، اعمال و انتخاب های شما به ویژه در هنگام ناراحتی و عصبانیت است.

 

7- قانون انگیزه

هر چه می گویید یا انجام می دهید از تمایلات درونی ، خواسته ها و غرایز شما سرچشمه می گیرد . این کار ممکن است بصورت خودآگاه و ناخودآگاه انجام شود.

رمز موفقیت دو چیز است :

- تعیین اهداف و برنامه ریزی برای آنها .

- مشخص کردن انگیزه ها.

 

8- قانون فعالیت ذهن ناخودآگاه

ذهن ناخودآگاه شما موجب می شود همه ی گفته ها و اعمالتان مطابق با الگویی انجام پذیرد که با تصویر ذهنی و باورهای زیر بنایی شما هماهنگ است .

ذهن ناخودآگاه شما بسته به اینکه چگونه آنرا برنامه ریزی کنید می تواند شما را به پیش ببرد و یا از پیشرفت باز دارد .

 

9- قانون انتظارات

اگر با اعتماد به نفس انتظار وقوع چیزی را داشته باشید در جهان پیرامورتان امکان وقوع پیدا می کند .

شما همیشه هماهنگ با انتظاراتتان عمل می کنید و انتظارات شما بر رفتار و طرز برخورد اطرافیانتان تاثیر می گذارد .

 

10- قانون تمرکز

هر چیزی که ذهن خود را به آن مشغول سازید در زندگی واقعیت پیدا می کند .

هر چیزی که روی آن تمرکز کنید و مرتبا به آن فکر کنید در زندگی واقعی شکل می گیرد و گسترش پیدا می کند . بنابراین باید فکر خود را بر چیزهایی متمرکز کنید که در زندگی واقعا طالب آن هستید .

 

11- قانون عادت

حداقل 95% از کارهایی که انجام می دهید از روی عادت است ، خواه عادت های مفید و خواه عادت های مضر .

شما می توانید عادت هایی را که موفقیتتان را تضمین می کند در خود پرورش دهید . به این صورت که تا هنگامی که رفتار مورد نظر به صورت اتوماتیک و غیر ارادی انجام نشوند تمرین و تکرار آگاهانه و مدام آنرا ادامه دهید .

 

12- قانون جذب

شما مرتبا افکار ، ایده ها و موقعیت هایی را که با افکار غالب شما هماهنگ هستند به خود جذب می کنید ، خواه افکار منفی خواه افکار مثبت .

شما می توانید بهتر از اینکه هستید باشید ، ثروتمند تر از اکنون باشید و توانایی های بیشتری داشته باشید چون می توانید افکار غالب خود را تغییر دهید .

 

13- قانون انتخاب

زندگی شما نتیجه ی انتخاب های شما تا این لحظه است .

چون همیشه در انتخاب افکار خود آزاد هستید ، کنترل کامل زندگی تان و تمامی آنچه برایتان اتفاق می افتد در دست شماست .

 

14- قانون تفکر مثبت

برای موفقیت و شادی در تمام جنبه های زندگی تفکر مثبت امری ضروری است .

شیوه ی تفکر شما نشان دهنده ی ارزش ها ، اعتقادات و انتظارات شماست .

 

15- قانون تغییر

تغییر غیر قابل اجتناب است و چون با دانش روزافزون و تکنولوژی رو به پیشرفت هدایت می شود با سرعتی غیر قابل قیاس با گذشته در حال حرکت است .

کار شما این است که استاد تغییر باشید نه قربانی آن .

 

16- قانون کنترل

این که تا چه حد در مورد خودتان مثبت فکر می کنید بستگی به این دارد که فکر می کنید تا چه حد زندگی تان را تحت کنترل دارید .

سلامتی ، شادی و عملکرد عالی از طریق کنترل کامل افکار ، اعمال و شرایط پیرامونتان به وجود می آید .

 

17- قانون مسئولیت

هر جا که هستید و هر چه که هستید بخاطر آن است که خودتان اینطور خواسته اید .

مسئولیت کامل آنچه که هستید ، آنچه که بدست آورده اید و آنچه که خواهید داشت بر عهده ی خود شماست .

 

18- قانون پاداش

عالم در نظم و تعادل کامل به سر می برد . شما همیشه پاداش کامل اعمالتان را می گیرید .

همیشه از همان دست که می دهید از همان دست می گیرید . اگر از عالم بیشتر دریافت می کنید به این دلیل است که بیشتر می بخشید .

 

19- قانون خدمت

پاداش هایی که در زندگی می گیرید با میزان خدمت شما به دیگران رابطه مستقیم دارد .

هر چه بیشتر برای بهبود زندگی و سعادت دیگران کار و مطالعه کنید و توانایی های خود را افزایش دهید ، در عرصه های مختلف زندگی خود نیز پیشرفت بیشتری به دست می آورید .

 

20- قانون تاثیر تلاش

همه ی امیدها ، رویاها ، هدف ها و آرمان های شما در گرو سخت کوشی شماست .

هر چه بیشتر تلاش کنید ، بخت و اقبال بهتری پیدا می کنید .

هیچ راه میانبری وجود ندارد .

 

21- قانون آمادگی

شانس در واقع به هم پیوستن موقعیت و آمادگی است . عملکرد خوب نتیجه ی آمادگی کامل است که مراحل کسب آن اغلب از هفته ها ، ماه ها و سال ها قبل آغاز می شود .

در هر حوزه ای موفق ترین افراد آنهایی هستند که همواره در مقایسه با افراد نا موفق وقت بیشتری را صرف کسب آمادگی برای انجام کار می کنند .

 

22- قانون حد توانایی

هیچ وقت برای انجام همه ی کارها وقت کافی وجود ندارد ولی همیشه برای انجام مهمترین کارها وقت کافی است .

هر جه بیشتر کار کنید کارایی بیشتری پیدا می کنید . اما اگر بخواهید بیش از حد حد توانتان انجام امور مختلف را به عهده بگیرید نتیجه ای جز این نخواهد داشت که بفهمید توانایی شما برای انجام کارها حدی دارد .

 

23- قانون تصمیم

مصمم بودن از ویژگی های اساسی افراد موفق است .

در زندگی شما هر جهشی در جهت پیشرفت ، هنگامی حاصل می شود که در موردی تصمیم روشنی گرفته باشید .

 

24- قانون خلاقیت

ذهن شما می تواند به هر چیزی که برایش قابل درک باشد و آن را باور داشته باشد دست یابد .

هر نوع پیشرفتی در زندگی تان با یک ایده آغاز می شود و چون توانایی شما در خلق ایده های جدید نا محدود است آینده ی شما نیز محدودیتی نخواهد داشت .

 

25- قانون انعطاف پذیری

در تعیین اهداف خود قاطعیت داشته باشید ، اما در مورد روش دستیابی به آنها انعطاف پذیر باشید .

در عصر تحولات سریع ، رقابت شدید و کهنه شدن مدام همه چیز ، انعطاف پذیری و سازگاری از شرایط اساسی موفقیت است .

 

26- قانون استقامت


معیار ایمان به خود ، توانایی استقامت در برابر سختی ها ، شکست ها و نا امیدی هاست .

استقامت ویژگی اساسی موفقیت است . اگر شما به اندازه ی کافی استقامت کنید ، طبیعتا سرانجام موفق می شوید .

 

27- قانون صداقت

خوشبختی و داشتن عملکرد عالی هنگامی به سراغ شما می آید که تصمیم بگیرید هماهنگ با والاترین ارزش ها و عمیق ترین اعتقادات خود زندگی کنید .

همیشه با آن بهترین ِ بهترین ها که در درون شماست صادق باشید .

 

28- قانون احساس

شما در فکر کردن ، درک کردن و تصمیم گرفتن صددرصد احساسی عمل می کنید . با احساستان تصمیم می گیرید و با عقلتان توجیه می کنید .

از آنجایی که کنترل افکارتان در دست خودتان است ، خوشبختی شما نیز بستگی به میزان اراده ی شما در کنترل افکارتان دارد .

 

29- قانون خوشبختی

کیفیت زندگی تان را احساس شما در هر لحظه تعیین می کند و احساس شما را تفسیر شما از وقایع پیرامونتان تعیین می کند نه خود وقایع .

هرگز برای اینکه تجربه ی خوشی از دوران کودکی داشته باشید دیر نیست . کافی است گذشته را مرور کنید و روشی را که برای تفسیر تجربیات خود داشته اید تغییر دهید .

 

30- قانون جایگزینی

ذهن خودآگاه شما در آن واحد فقط می تواند یک فکر را در خود جای دهد ، یا مثبت یا منفی . شما می توانید با جایگزین کردن افکار مثبت به جای افکار منفی به خوشبختی دست پیدا کنید .

ذهن مانند باغی است که در آن یا گل می روید یا علف هرز .




عادت

آغوشتو
به غیر من
 به روی هیشکی
 وا نکن




منو از این
 دلخوشیها
 آرامشم
 جدا نکن
من برای با تو بودن
 پر عشق و
 خواهشم
واسه بودن کنارت
 تو بگو
 به هر کجا
 پر میکشم

منو تو آغوشت بگیر
 آغوش تو
 مقدسه
بوسیدنت
 برای من
تولد یک نفسه
چشمای مهربون تو
 منو
 به آتیش میکشه
نوازشه دستای تو
 عادته
 ترکم نمیشه
فقط تو آغوش خودم
دغدغه ها تو
 جا بذار
به پای عشق من بمون
 هیچکسو جای من
 نیار
مهر لباتو رو تن و
 روی لب کسی
 نزن
فقط به من
 بوسه بزن
 به روح و جسم وتن من

فرشــــــــــته ی پاک


کاش از اول می دونستم تو ماله دیگرونی


                                    کاش از اول می فهمیدم تو با من نمیمونی


کاش از اول می دونستم تو سهم من نمیشی


                                  کاش می فهمیدم که تو از عشق من گریزونی

.

.

.


از فکر و قلبم تو نمیری که به همین زودی


                                 تو اون فرشته پاکی که من فکر می کردم نبودی


میدونم هرجا که هستی با هرکسی نشستی


                                 به راحتی فراموشم میکنی تو به زودی


.

.

.


این همه عاشق بودم تو نفهمیدی


                                 با تو صادق بودم تو نفهمیدی


من که عاشق بودم تو نفهمیدی


                                  با تو صادق بودم تو نفهمیدی


.

.

.


کاش از اول می فهمیدم تو مغروری


                                  کاش میدونستم از دنیای من دوری


کاش آروم آروم از قلب من میرفتی


                                  چه دروغای شیرینی به من میگفتی


 .

.

.


این همه عاشق بودم تو نفهمیدی


                                    با تو صادق بودم تو نفهمیدی


من که عاشق بودم تو نفهمیدی


                                    با تو صادق بودم تو نفهمیدی


چار دیــــــــــواری

یاد تو شعرامو......... میسوزونه

امروزو فردامو.................... میسوزونه

تا دوری از خونه
این خونه... ویرونه
حال منم...... پریشون

شب جای چشماتو...... نمی گیره
حتی دنیا جاتو..... نمی گیره

اشک از چشمام سیره
میریزه میمیره
دلم آروم... نمی گیره

با منو دلتنگی...... تو این چار دیواری
تنها مونده از تو......... یه عکس یادگاری
مردم از صبوری............. از این همه دوری
میگی طاقت بیار................. آخه بگو چجوری

دیگه نمی تونم دور از تو بمونم
میخوام از تو بگم........ تا آخر دنیا
دلتنگتم زود............................ بیاااااااا

تا روی ماه تو......... نمی بینه
دل رنگ شادی رو ...........نمی بینه

سهمه دلم... اینه
تنها و غمگینه
یه روزه خوش..... نمی بینه

تا روی ماه تو........... نمی بینه

با منو دلتنگی............. تو این چار دیواری
تنها مونده از تو................ یه عکس یادگاری
مردم از صبوری.......................... از این همه دوری
میگی طاقت بیار............................. آخه بگو چجوری

دیگه نمی تونم .........دور از تو بمونم
میخوام از تو بگم.................. تا آخر دنیا
دلتنگتم....................................... زود بیاااااااا

تا روی ....ماه.... تو
سهمه..... دلم...... اینه

منو ببخش



تو

نمیدونی چقـدر

دلم واسه تو تـــنگه


مـن

نمیدونم چـرا

دلـت یه تیکه ســـنگه


تو

تو رفتی با کسـی

به من نمیـــــرسی یو


من

بگو چیکار کـــنم

این همه بی کسـی یو


منو ببخش که بـــــونه گیرم

اگه هنوز واســـت میمیرم


مــــنو بــبخش

اگه هنوز میخوام بهت بـــرسم

اگه هنوز واست دلوااااااااااپســـم

اگه میگم، به فکرم باش یکم


"من تنهام"




آستانه ی بهت !!!




مانده در آستانه‌ی بهت

خیــــره و مــات

من هستم!


بر محیطِ حجمی

سرشارتر از تهی احساس، رقصیده

من هستم!


مرثیه‌ای ناهمگون را می‌مانی

گاه ترک خورده

گاه شکسته

گاه ویرانه


آن ناگاهِ رویایی را چگونه است که نمی‌بینم‌ات؟!


با دشنه‌ای کین‌آلود بر قلب هستی خویش زخمه می‌زنی

که چه؟


دیوانه‌وار بر طبل بی‌عاری لحظه‌های خویش ضرب می‌گیری

که چه؟


برای توام شاید

زمزمه‌گونه‌ای خیال‌انگیز‌،

یا لالایی خوابی گران که به گاه آمده است؟!


با تو بگویم؛

تاپ تاپ دل‌ات بی‌صداست

هیاهوی ذهن‌ات بی‌صداست

نگاه‌ات بی‌صدا

صدای‌ات بی‌صداست.


آن که غریب و نا‌آشنا می‌نگرد

من هستم!
"بهمن بهمنانه"

حضرت " آقا " غلط فرموده اند !!

 

 


نقل است در محفلی علمی در محضر یکی از علمای نجف فرعی

فقهی مطرح می شود،طلاب و روحانیون بحث می کنند، در این

میان روحانی جوانی از مریدان یکی از مراجع عالیقدر شیعه

که با احترام تمام مراد خود را " حضرت آقا " خطاب می

کرد،ورود به بحث کرده و می گوید :

"حضرت آقا چنین می فرمایند!"وعالم حاضر در مجلس بلا درنگ

میگوید :" حضرت آقا غلط می فرماید ! "   

 

مرید- که " حضرت آقا " را می پرستید - بی هوش می شود!

آب بر رویش می زنند و شانه هایش را می مالند تا به حال می

آید،عالم از او می پرسد : نظر شما چه بود؟مرید"حضرت آقا"

می گوید: " نظر حضرت آقا چنین است" و عالم باز میگوید :

"حضرت آقا غلط فرموده اند! "و مرید باز از حال می روداما

نه به آن شدت!او را به حال می آورند

 

و برای بار سوم عالم میپرسد:چه فرمودید؟و مرید آقا

میگوید:"حضرت آقا چنین فرمودند!"   

وعالم برای بار سوم می گوید:"حضرت آقا غلط فرمودند!" 

این بار روحانی جوان و مرید حضرت آقا از حال نمی رود و

سرش را پایین می اندازد.


عالم ربانی می فرماید : حال می توان به بحث و استدلال

علمی پرداخت، آنگونه که شما " حضرت آقا " می گفتید، نه

خود فکر می کردید و نه اجازه فکر به دیگران می دادید ،

 

با یک جمله (" حضرت آقا " چنین فرمودند!) دهان همه را می

بستید و مانع جریان و سریان فکر و اندیشه بودید،

 

حال می توانید بدون تعصب، نظر خود و مراد خود را بیان

کنید و نقد مخالف را بشنوید .

 

 

 

 

روز شکفتن خوشبوترین گل

 

choir.gifchoir.gifchoir.gifchoir.gif

choir.gifchoir.gif

 

این پست مخصوص یکی از بهترین داداشای دنیاست...که خوبیاش حد نداره

فردا تولدشه...ولی من که کنارش نیستم تا تبریک بگم این آغاز دوباره ی معجزه ی زندگی رو

داداش گلم تولدت مبارک باشه

انشاالله ۱۲۰۰ ساله شی

 

و

همیشه همراه خانوادت بهترین لحظات رو بگذرونی

ببخش که بیشتر از این در توانم نیست

فقط میتونم بگم

 

1072462jo2e25em0q.jpg

 

 

"تولدت مبارک"

 

0040.gif

 

تاریخ تولد بهانه ایست تا فراموش نکنی آمدنت را.

 

دوسِت دارم! عشق جهان را نجات خواهد داد! باور کن!

 

 

می خوام بگم: دوسِت دارم! به پنجره ! به آسمون!

به این شب ِ اینه دزد! به تک درخت ِ کوچه مون!

می خوام بگم: دوسِت دارم! به تو! به اسم ِ نقطه چین!

به گریه های بی هوا! به کولی ِ کوچه نشین!

می خوام بگم: دوسِت دارم! به هر رفیق ُ نارفیق!

به شاعرای بی غزل! به جنگلای بی حریق!

میخوام بگم: دوسِت دارم! به قاتلم! به روزگار!

به اون کسی که میندازه به گردنم طناب ِ دار!

دنیای ما عوض می شه، تنها با این جمله ی ناب:

دوسِت دارم، دوسِت دارم، دوسِت دارم تو این عذاب!

 



می خوام بگم: دوسِت دارم! به بادبادک! به مدرسه!

به ترکه ی خیس ِ انار، کنار ِ درس ِ هندسه!

میخوام بگم: دوسِت دارم! به مرغ ِ عشق ِ بی قفس!

به جغد ِ پیر ِ بد صدا! به نی زنای بی نفس!

میخوام بگم: دوسِت دارم! به هر چی خوبه، هر چی بد!

به خونه های کاگِلی! به سیبای توی سبد!

می خوام بگم: دوسِت دارم! به بغض ِ تلخ ِ انتظار!

به بدترین فصل ِ سفر! به آخرین سوتِ قطار!

دنیای ما عوض می شه، تنها با این جمله ی ناب:

دوسِت دارم، دوسِت دارم، دوسِت دارم تو این عذاب!

 

  یغما گلرویی

 

 

الفبای درد

 


 

الفبای درد از لبم می تراود

نه شبنم ، که خون از شبم می ترواد

سه حرف است مضمون سی پاره ی دل

 الف ، لام ، میم. از لبم می تراود

چنان گرم هذیان عشقم که آتش

به جای عرق از تبم می تراود

ز دل بر لبم تا دعایی بر آید

 اجابت ز هر یاربم می تراود

 ز دین ریا بی نیازم ، بنازم

 به کفری که از مذهبم می تراود

 

 

قیصر امین پور


دلتنگی

 

 

 

 

هنوز بدرود نگفته ای

دلم برایت تنگ شده است

چه بر من خواهد گذشت

اگر زمانی از من دور باشی؟

....

هر وقت که کاری نداری انجام دهی

تنها به من بیندیش

....

من در رویای تو

شعر خواهم گفت

شعری درباره ی چشمهایت

و

دلتنگی

.... 

جبران خلیل جبران

 

 دلم برای کسی تنگ نشده ...... ولی شعرش خیلی به نظرم قشنگ بود

زندگی کامل

 

 

حقيقتي کوچک براي آناني که مي خواهند زندگي خود را 100% بسازند!!!

 

  

اگـــــــــــر

 

A B C D E F G H I J K  L M N O P Q R S T U V W X Y Z

 

برابر باشد با

 

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26

 

 

 (تلاش سخت)     Hard work

 

H+A+R+D+W+O+R+K

 

8+1+18+4+23+15+18+11=98%

 

*

 

 (دانش)        Knowledge

 

K+N+O+W+L+E+D+G+E

 

11+14+15+23+12+5+4+7+5=96%

 

*

 

 (عشق) Love    

 

L+O+V+E

 

12+15+22+5=54%

 

*

 

خيلي از ما فکر ميکرديم اينها مهمترين باشند مگه نه؟!!!

پس چه چيز 100% را ميسازد؟؟؟

 

 (پول)     Money

 

M+O+N+E+Y

 

13+15+14+5+25=72%

 

*

 

(رهبري) Leadership  

 

L+E+A+D+E+R+S+H+I+P

 

12+5+1+4+5+18+19+9+16=89%

 

*

 

پس براي رسيدن به اوج چه کنيم؟

 

(نگرش)       Attitude

 

1+20+20+9+20+21+4+5=100%

 

*

 

اگر نگرشمان را به زندگي، گروه و کارمان عوض کنيم زندگي 100% خواهد شد.

 

نگرش همه چيز را عوض ميکند،

 

 نگرشت را عوض کن همه چيز عوض ميشود...

 

فاصـــله

فاصله یه حرف ساده س ، بین دیدن و ندیدن
 بگو صرفه با کدومه ، شنیدن یا نشنیدن ؟

ما می خاستیم از درختا کاغذ و قلم بسازیم
 بنویسیم تا بمونیم پشت سایه جون نبازیم 

 اینه ها اونجا نبودن تا ببینیم که چه زشتیم
رو درخت با نوک خنجر « زنده باد درخت » نوشتیم

زنگ خوش صدای تفریح واسه مون زنگ خطر شد
 همه چوبای جنگل ، دسته ی تیغ تبر شد

 کسی معنی خطوط روی کنده رو نفهمید
از صدای اره برقی شونه ی درختا لرزید 

 فاصله یه حرف ساده س ، بین دیدن و ندیدن
بگو صرفه با کدومه ، شنیدن یا نشنیدن ؟

اگه حرفم رو شنیدی جنگل رو نده به پاییز
 کاری کن درخت باغچه تن نده به خنجر تیز

 با جوانه ها یکی شو ! قد بکش ! نگو که سخته !
 جنگل تازه به پا کن ! هر یه آدم یه درخته !


 

 

یغما گلرویی

آره....نه

 

حتی زمانیکه تردید داریم

قلب ما در یقین است

حتی زمانیکه به زندگی "نه" می گوییم

چیزی در درون ما "آری" میگوید،

فقط آدمها هستند که "نه" را می شنوند...

خداوند تنها "آری" می شنود...

 

"جبران خلیل جبران"

 

باور کن!!!

 

باور كن ،

 صدامو باور كن

صدايي كه تلخ و خسته ست

باور كن ،

قلبمو باور كن

قلبي كه كوهه ،اما شكسته ست

باور كن،

 دستامو باور كن

كه ساقه ي نوازشه

 

 

باور كن ،

 چشم منو باور كن

كه يك قصيده خواهشه

وسوسه ي عاشق شدن ، التهاب لحظه هامه

حسرت فرياد كردن اسم كسي با صدامه

اسم تو ، هر اسمي كه هست

مثل غزل ، چه عاشقانه ست

پر وسوسه ، مثل سفر

مثل غربت ،

صادقانه ست

باور كن ،

 اسممو باور كن

من فصل بارون برگم

مطرود باغ و گل و شبنم

درخت خشكي تو دست تگرگم

باور كن ،

 هميشه باور كن

كه من به عشق صادقم

باور كن ،

 حرف منو باور كن

كه من هميشه عاشقم 

 

 "ايرج جنتی عطايی"

 

نیلوفر

 

از مرز خوابم می گذشتم

سایه تاریک یک نیلوفر

روی همه این ویرانه ها فرو افتاده بود

کدامین باد بی پروا

دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟

در پس درهای شیشه ای رویاها

در مرداب بی ته ایینه ها

هر جا که من گوشه ای از خودم را مرده بود م

یک نیلوفر روییده بود

گویی او لحظه لحظه در تهی من می ریخت

و من در صدای شکفتن او

لحظه لحظه خودم را می مردم

 بام ایوان فرو می ریزد

 و ساقه نیلوفر بر گرد همه ستونها می پیچد

 کدامین باد بی پروا

دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟

نیلوفر رویید

 ساقه اش از ته خواب شفافم سر کشید

 من به رویا بودم

سیلاب بیداری رسید

 چشمانم را در ویرانه خوابم گشودم

 نیلوفر به همه زندگی ام پیچیده بود

 در رگهایش من بودم که می دویدم

 هستی اش درمن ریشه داشت

 همه من بود

کدامین باد بی پروا

دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟

 

"سهراب سپهری"


خدایا !

 

 

به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ

بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم

و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم

بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم

اما آنچنان که تو دوست داری

چگونه زیستن را تو به من بیاموز

چگونه مردن را من خود خواهم آموخت

 

 

دکتر علی شریعتی

 

مهربــــــان

 

 

اي مهربانتر از من،

 با من

در دستهاي تو

 آيا كدام رمز بشارت نهفته بود ؟

كز من دريغ كردي

تنها

تويي

 مثل پرنده هاي بهاري در آفتاب

مثل زلال قطره باران صبحدم

 مثل نسيم سرد سحر

مثل سحر آب

 آواز مهرباني تو با من

 در كوچه باغهاي محبت

 مثل شكوفه هاي سپيد سيب

ايثار سادگي است

 افسوس آيا چه كس تو را

 از مهربان شدن با من

مايوس مي كند؟

 

"حمید مصدق"

 

 

سوره تماشا

 

به تماشا سوگند

و به آغاز كلام

و به پرواز كبوتر از ذهن

واژهاي در قفس است

حرفهايم مثل يك تكه چمن روشن بود

 من به آنان گفتم

آفتابي لب درگاه شماست

كه اگر در بگشاييد ،به رفتار شما مي تابد
و به آنان گفتم

سنگ آرايش كوهستان نيست

 همچناني كه فلز زيوري نيست به اندام كلنگ

در كف دست زمين گوهر ناپيدايي است

كه رسولان همه از تابش آن خيره شدند

پي گوهر باشيد

لحظه ها را به چراگاه رسالت ببريد

و من آنان را، به صداي قدم پيك بشارت دادم

و به نزديكي روز و به افزايش رنگ

 به طنين گل سرخ پشت پرچين سخن هاي درشت

و به آنان گفتم

هر كه در حافظه چوب ببنيد باغي

صورتش در وزش بيشه شور ابدي خواهدماند

هر كه با مرغ هوا دوست شود

خوابش

آرامترين خواب جهان خواهد بود

آنكه نور از سر انگشت زمان برچيند

 مي گشايد گره پنجره ها را با آه

زير بيدي بوديم

برگي از شاخه بالاي سرم چيدم گفتم

چشم راباز كنيد آيتي بهتر از اين مي خواهيد ؟

مي شنيدم كه بهم مي گفتند

سحر ميداند سحر

سر هر كوه رسولي ديدند

ابر انكار به دوش آوردند

باد را نازل كرديم

تا كلاه از سرشان بردارد

خانه هاشان پر داوودي بود

چشمشان رابستيم

دستشان را نرسانديم به سرشاخه هوش

جيبشان را پر عادت كرديم

خوابشان را به صداي سفر آينه ها آشفتيم

نامی از هزار نام

 
 
 
ای شما !
ای تمام عاشقان ِ هر کجا !
از شما سوال می کنم :
نام یک نفر غریبه را
در شمار نامهایتان اضافه می کنید ؟
یک نفر که تا کنون
ردپای خویش را
لحن مبهم صدای خویش را
شاعر سروده های خویش را نمی شناخت
گرچه بارها و بارها
نام این هزار نام را
از زبان این و آن شنیده بود
یک نفر که تا همین دو روز پیش
منکر نیاز گنگ سنگ بود
گریه ی گیاه را نمی سرود
آه را نمی سرود
شعر شانه های بی پناه را
حرمت نگاه بی گناه را
و سکوت یک سلام
در میان راه را نمی سرود
نیمه های شب
نبض ماه را نمی گرفت
وزهای چارشنبه سعت چهار
بارها شماره های اشتباه را نمی گرفت
ای شما !
ای تمام نامهای هر کجا !
زیر سایبان دستهای خویش
جای کوچکی به این غریب بی پناه می دهید ؟
این دل نجیب را
این لجوج دیر باور عجیب را
در میان خویش
راه می دهید ؟
 
 
 

اقلیـــم وجـــود

 

 

نفس باد صبـــا مشک فشــان خواهــد شـد

عالم پیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر دگربـاره جــــوان خواهد شـد

 

ارغـــوان جام عقیقی بـه سمــن خواهد داد

چشم نرگس به شـــــــــــــــــــــــــــــــقایـق نگران خواهد شد

 

این تـــطاول که کشیــد از غم هجــران بلبل

تا ســــراپرده گل نعـــــــــــــــــــــــــــــــــره زنان خواهــــد شد

 

گل عزیـــز است غنیــمت شمریدش صحبت

که به باغ آمـــــــــــــــــــــــــــــــد از این راه و از آن خواهد شـد

 

مطربا مجلس انس است غزل خوان و سرود

چند گویــــــــــــــــــــــــــــی که چنین رفت و چنان خواهد شد

 

حافظ از بهر تو آمد سوی اقلیــــــم وجود

قدمی نه به وداعـــــــــــــــــــــــــــــــــــش که روان خواهـد شد

آتش پنهان



 
آغاز من ، تو بودی و پایان من تویی

آرامش پس از شب توفان من تویی

حتی عجیب نیست، که در اوج شک و شطح

زیباترین بهانه ایمان تویی
احساسهایی از متفاوت میان ماست

آباد از توام من و ، ویران من تویی

آسان نبود گرد همه شهر گشتنم

آنک ، چه سخت یافتم :" انسان " من تویی

پیداست من به شعله تو زنده ام هنوز

در سینه من ، آتش پنهان من تویی

هر صبح ، با طلوع تو بیدار می شوم

رمز طلسم بسته چشمان من تویی

هر چند سرنوشت من و تو ، دوگانگی است

تنهای من ! نهایت عرفان من تویی

گلوی شوق


 

شب عبـــــور شما را شـــهاب لازم نیست

                                    که با حضــور شما آفتـــاب لازم نیست

در این چمن که ز گلهای برگزیــده پر است

                                   برای چیــــدن گل ، انتـخاب لازم نیست

خیــال دار تو را خصـــــم از چه می بافد ؟

                                 گلوی شوق که باشد طناب لازم نیست

ز بس که گریه نکردم غرور بغض شکست

                                 برای غســل دل مــرده آب لازم نیست

کجاست جای تو ؟ - از آفتاب می پرسـم -

                                سـوال روشـن ما را جـواب لازم نیست

ز پشـت پنجــره بر خیـز تا به کوچه رویـم

                               برای دیــدن تصـــویر ، قاب لازم نیست



ماهـــی

 

 من فكر مي كنم
هرگز نبـــوده قلــب من
اين گونــه
گرم و ســـرخ؛
احساس مي كنم
در بدترين دقايق اين شام مرگ زاي
چندين هزار چشمه خورشيد
در دلــم
مي جوشــــد از يقيــن؛
احساس مي كنم
در هر كنار و گوشه اين شوره زار ياس
چندين هزار جنگل شاداب
ناگـــهان
مي رويد از زميـن.

آه اي يقين گمشده، اي ماهي گريز
در بركــــه هاي آينــه لغزيـــــده تــو به تــو!
من آبگيـــــر صافيــــم، اينك! به سحر عشـــق؛
از بركـــــه هاي آينـــــــه راهــــي بــه مــن بجـــــو!

من فكــر مي كنم
هرگــز نبــــوده
دست من
اين سان بزرگ و شــاد؛
احساس مي كنـم
در چشم من
به آبشـــر اشك سرخـگون
خورشيد بي غروب سرودي كشد نفس؛
احســاس مي كنـــــم
در هر رگـــــم
به تپش قلــب من
كنــون
بيدار باش قافله ئي مي زند جرس.

آمد شبي برهنه ام از درچو روح آب
در سينــــه اش دو ماهـــي و در دســتش آينـــه
گيسوي خيس او خزه بو، چون خزه به هم.
من بانگ بر گشيــدم از آستان ياس:

(( آه اي يقين يافته، بازت نمي نهم! ))


زندگی ...



زندگی ، راز بـزرگی اســت که در ما جاريست
زندگی فاصـــله آمدن و رفتـــن ماست رود دنیــــا جاریســت
زندگی ، آبتنی کردن
در این رود اسـت

دست ما در کــف این رود به دنبـــال چه می گردد؟
هیـــــ
ـچ!!!

زندگی ، وزن نگاهی است
که در خاطــره ها می ماند

 
شاید این حســرت بیهـــــوده کــه بــر دل داری شعله گرمی امیـــد تو را خواهد کشت
زندگی درک همیــن اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است ، که نخواهد آمد !
  تو نــه در دیــروزی ، و نه در فــــردایــی
ظرف امــروز ، پر از بودن توستشاید این خنـــده که امروز دریغـــش کردی
آخــرین فرصـــــت همراهـــیه با امیــــــد اســـت
زندگی یاد غریبی است که در سیــنه خاک ، به جا می ماند
 زندگی ، سبزترین آیه در اندیشه برگ
زندگی ، خاطر دریایی یک قطــره در آرامـش رود
زنــدگی ، حس شــــکوفایی یــک مزرعــه در باور بـذرزندگی ، بــاور
دریاســـت در اندیشـــــه ماهی . در تُنــــگ !
زندگی ، ترجــمه روشن خاک است در آیینه عشــق
زنـدگی ، فهـم نفهمیــدن هاستزندگی ، پنجره ای باز، به دنیـــای وجود
تا که این پنـــجره باز است ، جهـــانی با ماستآسمان ، نــــور ، خدا ،

 عشـــق ، ســعادت با ماسـتفرصــت بازی این پنجـتره را دریابیمدر نبندیم به نور ، در نبندیم به آرامـــش پر مهر نسیــم
پــرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره ، با شوق ، سلامـی بکنیم
زندگی ، رسم پـذیرایی از تقــدیر استوزن خوشبختی من ، وزن رضایتمـــندی ست
زندگی شاید آن لبخنــدی ست ، که دریغـــش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت زندگی ، خاطــره آمدن و رفتـــن ماســت
لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ستمــــــن دلـــم مــی خواهـــد قدر این خاطره را دریابیم.

غصـه چرا!؟!


مـــاه من غصه چـــــــرا؟!
آســـمان را بنگر،
که هنوز بعد صــــــدها شـــب و روز،
مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر، به ما می خندد!
یا زمینی را که، دلــــش از سردی شبهای خزان نشـکست و نگرفت!
بلکه از عاطفه لبـــــــــریز شد و نفسی از سر امیـــــد کشیدو در آغاز بهار دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت
 تا بگوید که هنوز پر امنیت احساس خداست!

ماه من غــصه چـــــــــرا؟!
تو مرا داری و من هر شب و روز، آرزویم همه خوشبختی توست!


مـــاه من!

دل به غم دادن و از یأس سخن ها گفتن
 کار آن هایی نیســـــــــــــت که خــــــــــدا را دارند...
مـــاه من!
غم و اندوه، اگر هم روزی، مثل بـــاران بارید،
یا دل شیشه ای ات، از لب پنجره عشق، زمین خورد و شکست،
با نگاهــت به خدا، چتر شادی وا کن و بگو با دل خود،
 که خدا هــــــست، خــــــــدا هست!

او همانی است که در تارترین لحظه شب، راه نورانی امید نشانم می داد...
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد، همه زندگی ام،     غـــرق شادی باشد...ماه من!
غصه اگر هست، بگو تا باشد!
معنی خوشبختی، بودن انـــــــدوه است...!این همه غم و غصه، این همه شادی وشور، چه بخواهی و چه نه! میـــــــوه یک باغنـــد،همه را با هم و با عشق بچین...
ولی از یاد مبــــر؛ پشت هر کوه بلــــند،
ســبزه زاری اســــت پـــر از یـــــاد خـــــــــدا!!!
 و در آن بـــــــاز کســــــــــی می خوانـــــــــــــــــــد؛
که خدا هســـــت، خدا هست و چرا غصــــــــه؟! چــــــــــرا؟

مــــادر

كودكی كه آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید:
می گویند كه فردا مرا به زمین می فرستی
اما من به این كوچكی و ناتوانی
چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟؟
خداوند پاسخ داد:
از میان فرشــتگان بیشمارم
یكی را برای تــو در نظـــر گرفـــته ام.
او در انتظار توست و حامــی و
 مــراقب تو خواهــد بـــود.
كودك همچنان مـــردد بود و ادامه داد
اما اینجــا در بهشــــت، من جز خنـــدیدن
و آواز و شـــــادی كاری نــــدارم.
خداونـــــــد لبخند زد :
فرشـته ی تو برایت آواز خواهد خواند و
هر روز به تو لبخـــــند خواهد زد تو عشــــــق او
را احساس خواهی كرد و شاد خواهی بود.
كودك ادامــــــــه داد :
من چطــــور می توانم بفهمم
كه مردم چــه می گوینــــد در حالــــی
كه زبان آنها را نمــــی دانم.
خداونـــد او را نوازش كرد و گفـــت:
فرشــــته ی تو زیباترین وشـــیرین تریــــن
واژه هایـــــی را كه ممـــكن است بشــــنوی در
گوش تو زمزمــــه خواهــــد كرد و با
دقت و صبوری به تو یاد خواهد
داد كه چگونه صحبت كنی.
كودك با ناراحتی گفت:
اما اگر بخواهم با تو صحبت كنم چه كنم؟؟
و خـــدا برای این سئوال هــم پاســخی داشـــت!
"فرشـــته ات دستهای تو را در كنــــار هم
قرار خواهد داد و به تو می آموزد كه چگونه دعا كنی."
كودك ســــرش را برگـــرداند و پرســـــید:
شـنیده ام كه در زمین انسانهای بد
هم زندگی می كنند. چه كسی
از من محافظت خواهد كرد؟؟
خدا گفــت :
فرشته ات از تو محافظت
خواهــــد كرد حتـــی اگــــر به
قیمـت جانش تمام شود.
كـــــودك با نگــــرانی ادامــــه داد :
اما من همیشه به این دلــیل
كه نمی توانم تو را ببینم
غمگین خواهم بود.
خداوند لبــخند زد و گفــت :
فرشـــته ات همیشه دربــاره من
با تو صحبت خواهد كرد
اگرچه من همیشه در كنار تو هستم.
در آن هنگام بهشــت آرام بود
 اما صداهایی از زمین به گوش می رسید.
كــــودك می دانســـت كه بزودی
باید سفر خود را آغاز كند.
پس سوال آخر را به آرامی از خداوند پرسید :
خدایا اگر باید هـم اكنون به دنیا بروم
لا اقـــل نـــام فرشـــته ام را به مــن بــــگو.
خداونـــد او رانوازش كرد و پاسـخ داد :
نام فرشته ات اهمیتی ندارد

ولی می توانی او را "مادر" صدا كنی.

مادرم روزت مبارک