پست ثابت-زندگی

 

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست

هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد!

 

ثبت یک خاطره ماندگار

سلام بعد مدت ها که اومدم فقط برای ثبت یک خاطره ماندگار است.

راه آهن، طوس ،هارونیه، پرستاره، وصال و .... ماندگار

اشک مرد

سلام وقت بخیر دوستان ... یکی از دوستان عزیز متن زیبایی واسم فرستاد که واستون میزارم ... تقدیم به همه کسانی که ذاتا مرد هستن فراتر از جنسیت ....

 

اشکی که به پلک مرد می آویزد قانون غرور را برهم میزند...به من گفتی تلاطم زندگی حکمت خداوندی است مقاوم باش و من امید بستم به گفته ات، و آن مهربان بی پایان عظمتش را از من دریغ نکرد به من قدرت داد تا در اوج تنهایی غرورم شکسته نشود ، اشک هایم پنهان ماند میان من و دنیای مجازیم....با تمام وجود از او خواهانم، خواهان ارامش دلی ارام تنی سالم و چون ماه میلادت روزگاری همیشه بهاری...

عید مبارک باشد

یا سلام خدمت همه دوستان عزیز....آخرین ساعات سال 92 است و داریم وارد سال جدید میشویم....امسال سال پر خاطره ای برایم بود و تجربیات زیادی بدست آوردم....مهم آخرش بود که خوشبختانه خوب تموم شد....بهترین اتفاق امسالم این بود که خدا لطف کرد و بالاخره همجوار مشهد شدم.....و کلی خاطره خوب دیگه از جمله پیدا کردن دوستان خوب....عید همگی مبارک....ارزویم رسیدن به ارزوهای خوبتون تو سال جدیده...


تقدیر تقویم انسانهای عادیست و تغییر تدبیر انسانهای عالی.... زندگیتان پر از تغییرات عالی ...

امشب به خلوت دل بارانی ام بیا

سلام بر همه دوستان عزیزم...وقت بخیر ... امروز یک روز خوب در زندگی ام بود و خبر خوبی شنیدم...جزئیاتش رو بعدا مفصل میگم ولی به مناسبت تثبیت این روز در ذهنم این پست را میزارم ... و این متن رو مخصوصا تقدیم میکنم به دوست عزیزم ناصر قربان زاده النی....مثل برادر احترام میزارم بهش....

 

وقتی که نیستی دل من پیر می شود
حتی هوای عشق، زمین گیر می شود

پشت غرور كهنه ی این شهر بی غزل
چشمی به جرم عشق تو زنجیر می شود

یك حس عاشقانه مرا كشف می كند
حسی كه پیش پای تو تعبیر می شود

اقرار می كنم كه به گردت نمی رسم
از بس شمیم فاصله تكثیر می شود

شاید كه رنگ سوء تفاهم گرفته ام
گاهی دلم از آیینه هم سیر می شود

امشب به خلوت دل بارانی ام بیا
فردا كه استخاره كنی دیر می شود

اما تو بگو «دوستی» ما به چه قیمت؟

سلام وقت بخیر ... این پست رو تقدیم به یکی از همکارانم میکنم که الان دیگه نیست و خیلی دلسوزش بودم ولی اکثر اوقات دلسوزیم رو برداشت بد میکرد و غرورش قبول نمیکرد که بپذیره .مهم اینه که من صادقانه بهش میگفتم و مثل خیلیا نبودم پشت سرش چیزی بگم.اتفاقا پارسال شب یلدا خونه ما بود.به امید خوشیش... تقدیم به جواد جان نثاری... شعری از دوست عزیزم فاضل نظری...

 

اما تو بگو «دوستی» ما به چه قیمت؟
امروز به این قیمت، فردا به چه قیمت؟

ای خیره به دلتنگی محبوس در این تنگ
این حسرت دریاست تماشا به چه قیمت

یك عمر جدایی به هوای نفسی وصل
گیرم كه جوان گشت زلیخا به چه قیمت

از مضحكه دشمن تا سرزنش دوست
تاوان تو را می‌دهم اما به چه قیمت

مقصود اگر از دیدن دنیا فقط این بود
دیدیم، ولی دیدن دنیا به چه قیمت

غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد

سلام وقت بخیر ... خوب هستید؟...پیشاپیش شب یلدا رو بهتون تبریک میگم...دیروز یکی از دوستان مشهدی ام زنگ زد . حالش گرفته بود خواستم کلی باهش حرف بزنم ولی گفتم بزار ماهیگیری یاد بدم. یه جمله بهش گفتم و بس ... واسش دعا میکنم ...تقدیم به لحظات این دوست عزیز و به امید بهتر شدن لحظاتش و رسیدن به ارامشش...

 

غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد

از شما دور شدن ، زار شدن هم دارد...

هر که از چشم بیفتاد محلش ندهند

عبد آلوده شده خوار شدن هم دارد

عیب از ماست که هر صبح نمی بینیمت

چشم بیمار شده تار شدن هم دارد

همه با درد به دنبال طبیبی هستیم

دوری از کوی تو بیمار شدن هم دارد

ای طبیب همه انگار دلت با ما نیست

بد شدن حس دل آزار شدن هم دارد

انقدر حرف در این سینه ما جمع شده

این همه عقده تلنبار شدن هم دارد

از کریمان فقرا جود و کرم میخواهند

لطف بسیار طلبکار شدن هم دارد

نکند منتظر مردن مایی آقا؟؟

این بدی مانع بیدار شدن هم دارد

ما اسیریم، اسیر غم دنیا هستیم

غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد

شده این زندگانی زنده مانی

سلام وقت بخیر خیلی وقت است که مطلب جدید فرصت نکردم بزارم...دلم تنگ شده بود ... متن کارتهای عروسی و شعر بالایش رو یادتونه...تا حالا متن کامل شعر رو نخونده بودم امشب که خوندم گفتم تو وبلاگ هم بزارم ... تقدیم به زندگی امروز و کسانی که فقط میخوان امروزی باشن و ذات خودشون رو فراموش کردن.گیر کردن بین خودشون و بقیه.... شعر رو واسه کارت عروسی مینویسند اگه بقیه رو بخونید شاید به درد مراسم دیگه هم بخوره!!!!

 

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم       

که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم     

چه آمد بر سر اقوام و خویشان

که گردید جمعشان اینطور پریشان    

چرا فامیلها از هم جدایند       

چرا دوستان رفیقان بی وفایند   

چرا خواهر زخواهر میگریزند      

برادر بابرادر  درستیزند     

چرا دختر ز مادر ننگ دارد    

پدر با بچه هایش جنگ دارد    

چرا مهرو محبت کیمیا شد      

همه دوستی رفاقت ها ریاشد       

نبینیم خنده ای برروی لبها   

 نه روز آرامشی داریم نه شبها  

نه پولدار را زپولش لذتی هست     

نه نادار را بجایی عزتی هست    

نه آسایش نه آرامش نه راحت   

همه مشتاق یک آن استراحت

  نبینی یک نفر را که کسل نیست  

 پراست دلها و جای درد و دل نیست  

همه درگیر نوعی اضطرابند    

 چو نفرین گشته دائم در عذابند     

بخود آیید عزیزان راه کج شد  

ازاین رو زندگانی ها فلج شد       

 چومردم را عوض شد زندگانی  

شده این زندگانی زنده مانی

همه چیز هست و روز خوش نبینیم

مدام سر در گریبان می نشینیـم

به ظاهر خانه ها ما کاخ شاه است

درونش یک جهان اندوه و آه اســت 

در و دیوارها کاشی و سنگ است

ولی هر خانه یک میدان جنگ است  

تمام خیر و برکت ها برافتاد   

طبیعت با شما مردم درافتاد    

چرااینگونه شدازمن کنید گوش     

شده مهر و محبت ها فراموش      

 دگر از بذل بخشش ها خبر نیست

 زانصاف و مروت ها خبر نیست  

شده نایاب صفا و مهربانی  

تعارف ها شده سرد و زبانی      

عموجان خاله جان دیگر نگوییم 

برای مرگ هم در آرزوئیم     

یکی حج میرود سالی دوسه بار  

کنارش خواهرش نادار و ناچار     

یکی با سود و پول های نزولی 

 رود مکه به امید قبولی        

یکی از کربلا و شام گوید       

برای فخر بر اقوام گوید          

 یکی نازد به ماشین و به باغش       

  یک باد تکبر بر دماغش 

 یکی انگاراز بینی فیل است 

زبس خود خودخواه و مغرور و بخیل است

  یکی وقتی به ماشینش سوار است 

  فقط مثل بتی از زهر ماراسـت  

   چنان در غبغبش باد غروراست  

  که گوئی از نژادسلم و تور است     

تمام کارها گشته ریایی    

نجابت شد عوض با بی حیایی    

بزرگترها ندارند احترامی  

به محتاجان ندارند اعتنائی        

همه چسبیده جیب و کار خود را   

به فکرند تا ببندند بار خود را   

کسی را با کسی کاری نباشد 

اگر باری بود یاری نباشد      

فقط دنبال نفع و کار خویشند     

به فکر گرمی بازار خویشند      

نه درفکرحلال ونه حرامند     

همه دارند نعمت زوالند    

برای پول درآرند چشم هــم را   

به هر گندی نمایند پرشکم را   

 زبس حرص و طمع درسینه دارند 

  مدام با هم چو دشمن کینه دارند 

 شرف را مثل کالا میفروشند  

  برادرها برادر را بدوشند     

 هنوز بابا نمرده سردماغ است    

سرمیراث دعوا داغ داغ است   

 چنین مردم هرگزخیری نبیننـد 

اگرقارون شوند باز هم همینند  

خلاصه دوستان دانید چه کاریم؟ 

همگی بر خر شیطان سواریم  

بیا تا راه دیگر پیش گیریم    

سراغ از اصل و ذات خویش گیریم 

بیا تا قدر همدیگر بدانیم

غرور و کینه را را از خودرانیم  

بیا تا دست یکدیگر بگیریم

ضمانت نیست تا فردا نمیریم

حرمت نگه دار دلم

سلام وقت بخیر ... مدتی بود که متن های حسین پناهی رو میخوندم و  به یه متن طولانی ازش رسیدم که یه مقدارش رو در زیر واستون میزارم...تقدیم به دلهای آشفته ...

 

حرمت نگه دار دلم

گلم

که این اشک ، خون بهای عمر رفته من است

میراث من!

نه به قید قرعه

نه به حکم عرف

یک جا سند زده ام همه را به حرمت چشمانت

به نام تو

آری دلم

گلم

این اشکها خون بهای عمر رفته من است

میراث من

حکایت آدمی که جادوی کتاب مسخ و مسحورش کرده است

تا بدانم و بدانم و بدانم

به وار

وانهادم مهر مادریم را

گهواره ام را به تمامی

و سیاه شد در فراموشی , سگ سفید امنیتم

و کبوترانم را از یاد بردم

و می رفتم و می رفتم و میرفتم

تا بدانم و بدانم و بدانم

از صفحه ای به صفحه ای

از چهره ای به چهره ای

از روزی به روزی

از شهری به شهری

زیر آسمان وطنی که در آن فقط

مرگ را به مساوات تقسیم میکردند

سند زده ام یک جا

همه را به حرمت چشمان تو

به کفر من نترس

نترس کافر نمی شوم هرگز

زیرا به نمی دانم های خود ایمان دارم

انسان و بی تضاد؟!

خمره های منقوش در حجره های میراث

عرفان لایت با طعم نعنا

شک دارم به ترانه ای که

زندانی و زندانبان همزمان زمزمه میکنند!!

پس ادامه میدهم

سرگذشت مردی را که هیچ کس نبود

با این همه

تو گوئی اگر نمی بود

جهان قادر به حفظ تعادل نبود

چون آن درخت که زیر باران ایستاده است..

نگاهش کن

چون آن کلاغ

چون آن خانه

چون آن سایه

ما گلچین تقدیر و تصادفیم

استوای بود و نبود

به روزگار طوفان موج و نور و رنگ

در اشکال گرفتار آمدم

مستطیل های جادو

مربع های جادو

من در همین پنجره معصومیت آدم را گریه کرده ام

دیوانگیهای دیگران را دیوانه شده ام

عرفات در استادیوم فوتبال

آری گلم

دلم

حرمت نگه دار

که این اشکها خون بهای عمر رفته من است

آری گلم

دلم

ورق بزن مرا

و به آفتاب فردا بیندیش که برای تو طلوع میکند

با سلام

و عطر آویشن..

من جبرییل سوخته بالم ،نگاه کن

سلام عزاداریها قبول ... تقدیم به اونایی که از عاشورا یاد گرفتن اون چیزی که باعث سعادت میشه محبت، ادب و صداقت است.میدونید تعداد توابین کربلا تعدادشون خیلی بیشتر از شهدای کربلا بوده و اونا هم در یک روز کشته شدند ولی تاثیرشون یک هزارم شهدای کربلا نبوده،واسه اینکه دیر فهمیدندو کار رو در لحظه خود انجام ندادند و دیر تصمیم گرفتند .... شعری از حمید برقعی دوست داشتنی ....

 

این اشک ها به پای شما آتشم زدند

شکرخدا برای شما آتشم زدند

من جبرییل سوخته بالم ،نگاه کن!

معراج چشم های شما آتشم زدند

سر تا به پا خلیل گلستان نشین شدم

هر جا که در عزای شما آتشم زدند

از آن طرف مدینه و هیزم،ازاین طرف

با داغ کربلای شما  آتشم زدند

بردند روی نیزه دلم را و بعد از آن

یک عمر در هوای شما  آتشم زدند

گفتم کجاست خانه خورشید شعله ور

گفتند بوریای شما، آتشم زدند

دیروز عصر تعزیه خوانان شهرمان

همراه خیمه های شما  آتشم زدند

امروز نیز نیّر وعمان ومحتشم

با شعر در رثای شما آتشم زدند...

تلخ است پدر گریه کند طفل بخندد

سلام وقت بخیر ... تقدیم به طفل شش ماهی که مانند مرد حق خودش را گرفت و رفت .... شعری از علی عباسی ...

 

وقتش شده بر دست بگیرد جگرش را

مردی که شکسته ست مصیبت کمرش را 

پروانه به هم ریخته گهواره ی خود را

تا باز کند از پر قنداق پرش را 

تلخ است پدر گریه کند طفل بخندد

سخت است که پنهان بکند چشم ترش را 

دور و برش آنقدر کسی نیست که باید

این طفل در آغوش بگیرد پدرش را 

مادر نگران است خدایا نکند تیر

نیت کند از شیر بگیرد پسرش را 

هم چشم به راه است که سیراب بیارند

هم دلهره دارد که مبادا خبرش را 

افسوس از آن تیر وکمانی که گرفته ست

این بار سپیدی گلویی نظرش را

حرفي به لب بيار ببين خواهر آمده ...

سلام بر همه دوستان ... مدتی مسافرت مشهد بودم و جاتون خالی.تو صحن و سرا به یاد خیلی ها  بودم...به مناسبت محرم شعری از سعید بیابانکی...تقدیم به خواهر نمونه عالم....

 

باز اين چه شورش است مگر محشر آمده؟
خورشيد سر برهنه به صحرا در آمده

آتش به كام و زلف پريشان و سرخ روي
اين آفتاب از افقي ديگر آمده

چون روز روشن است كه قصدش مصاف نيست
اين شاه كم سپاه كه بي‌لشكر آمده

ياران نظر كنيد به پهلو گرفتنش
اين كشتي نجات كه بي‌لنگر آمده

«شاعر شكست خورده توفان واژه‌هاست»
يا اين غزل بهانه چشم تر آمده؟

بانگ «فيا سيوف خذيني» است بر لبش
خنجر فروگذاشته با حنجر آمده

آورده با خودش همه از كوچك و بزرگ
اصغر بغل گرفته و با اكبر آمده

اي تشنگان سوخته لب، تشنگي بس است
سر بر كنيد ساقي آب‌آور آمده

اين ساقي علم به كف بي‌بديل كيست؟
عطشان در آب رفته و عطشان تر آمده

اين ساقي رشيد كه در بزم مي كشان
بي‌دست و بي‌پياله و بي‌ساغر آمده

آتش به خيمه‌هاي دل عاشقان زده
اين آتشي كه رفته و خاكستر آمده

آبي نمانده، روزه بگيريد نخل‌ها
نخل اميد رفته، ولي بي‌سر آمده

جاي شريف بوسه پيغمبر خداست
اين نيزه‌اي كه از همه بالاتر آمده

آن سر كه تا هميشه سر از آفتاب بود
امشب به خون نشسته به طشت زر آمده

اي دست پرسخاوت روشن، گشوده شو
دريوزه‌اي به نيت انگشتر آمده

بوي بهشت دارد و همواره زنده است
اين باغ گل به چشمت اگر پرپر آمده

بگذار تا دمي به جمالت نظر كنم
هفتاد و دومين گل از خون بر آمده


لب واكن از هم اي تن بي‌سر حسين من!
حرفي به لب بيار ببين خواهر آمده ...

زیر نامه ی عشق من امضا شد

سلام وقت بخیر ... مثل اینکه کارت دعوت ما واسه مشهد داره جور میشه و نامه عشق منم امضا شد و بعد مدت ها میرم مشهد . دو سه روز اینده به امید خدا عازم میشم.تصمیم گرفتم متن  اهنگ نامه عشق از بهنام صفوی که در مورد امام رضاست رو واستون بزارم.امیدوارم خوشتون بیاد.اهنگشم دانلود کنید صفای خاصی داره واسه اونایی که دلشون هوای حرم رو کرده ....تقدیم به همه اونایی که از غدیر یاد گرفتن دست بهترین ها رو بالا ببرن،معرفی کنن و حمایت کنن....به یاد همه تون خواهم بود...

 

دوباره دلم برات تنگ شده
از غم دوری تو تب کردم
من مقصرم خودم می دونم
من به روزا و خودم شک کردم
من همش بهونه آوردم که
راه خونه ی تو خیلی دوره
اما عشق تو مث بارون شد
داره چشمای منو میشوره
من به عشق تو پر زدم
تا دوباره پیش تو اومدم
چشم من رو به احساس تو وا شد
قلبم از خودش بیخوده
مث کفترا هوایی شده
زیر نامه ی عشق من امضا شد
خودت امشب همه چی رو خوندی
از نگاه منه عاشق پیشه
بهترین صحنه ی عمره وقتی
چشم من از عشق تو تر میشه
یه صدایی توی گوشم میگفت
حق نداری که مردد باشی
دورترین فاصله ها نزدیکه
شرطش اینه که تو مقصد باشی
من به عشق تو پر زدم
تا دوباره پیش تو اومدم
چشم من رو به احساس تو وا شد
قلبم از خودش بیخوده
مث کفترا هوایی شده
زیر نامه ی عشق من امضا شد


پ.ن : اهنگ رو خودتون راحت میتونید جستجو کنید خواستید ادرس زیر هم هستش...لذت ببرید....

http://beheshtdl.ir

دیگه این واسه ما دل نمیشه

سلام وقت بخیر  ... اهنگهای قدیمی و فولکور وصل به فرهنگ و صداقت و ذات یه مردم هستش ... امشب که اهنگ زیر رو گوش میکردم دلم نیومد که اینجا نزارم..... تقدیم به همه اونایی که قربونی دیروزشون یه اخلاق بد تو زندگیشون بوده!!!..... شعری از بیژن مفید...که حسین بختیاری خوندتش....

 نه دیگه این واسه ما دل نمیشه

هر چی من بهش نصیحت می کنم

که بابا آدم عاقل آخه عاشق نمی شه

میگه یا اسم آدم دل نمی شه

یا اگه شد دیگه عاقل نمی شه

بهش میگم جون دلم این همه دل توی دنیا

چرا یک کدوم مثل دل خراب و صاحب مرده ی من

پا پی خیال باطل نمی شه

چرا از این همه دل

یک کدوم مثل تو دیوونه ی زنجیری نیست

یک کدوم صبح تا غروب تو کوچه ول نمی شه

میگه یک دل مگه از فولاده

میگه یک دل مگه از فولاده

که تو این دور و زمونه چشش و هم بذاره

هیچ چیزی نبینه یا اگه چیزی دید

خم به ابروش نیاره


پ.ن : آهنگ فوق رو از سایت زیر دانلود کردم ....شما هم خواستید برید دانلود کنید ضرر نمیکنید...

یک بار پذیرای دلم باش که آری

سلام وقت بخیر .... قدیما رسم بود دم پنجره خونه شون دونه و برنج میریختن تا پرنده ای بیاد لب پنجره و اونا هم خوشحال بشن اما امروز چی؟...گاه پرنده خیال ادم یاد دوستانی میکنه که ادم انتظار نداره لب خونه دل اونا گندمی باشه ولی درستم نیست این پرنده رو سنگش بزنند یه خورده تحمل کنن خود پرنده میره و دیگه بر نمیگرده ... بیچاره این پرنده،و امان از پنچره های بی پرنده طلفکی ها!!!...تقدیم به پرنده جلد خیالم....شعری از ابراهیم اسماعیلی که سالار عقلی عزیز خوندتش....

من تشنه و پژمرده تو باران بهاری

گل کن که در این ثانیه ها عشق بکاری

آه ای که تو در هر چه دل تنگ نشاطی

یک لحظه مرا باش درآ از در یاری

من مانده ام و یاد شب آشوب نگاهت

دیگر نه امیدی نه پناهی نه قراری

گفتی نه و گفتی نه و عمری سپری شد

یک بار پذیرای دلم باش که آری

من سوخته ام کار من از کار گذشته است

تا تازه شوم کاش بر این داغ بباری