𝑮𝒓𝒂𝒚 𝑳𝒊𝒇𝒆

الهي

خَـــــطا از مَـن اَست...میدآنَـم!

سآلهاست گــُفته ام " ایـــــاکَ نَعبـــُد" امآ بـه دیگَرآن هَــم دل سپرده اَم...!

از مَـن کـه سالهآســت گفته اَم " ایـــــاکَ نَستعـیـن " امآ بـه دیـگَرآن هم تکـیه کـرده ام...!

امــــــّـــــآ رَهایَم نکــــــُن

+ تاریخ ساعت نویسنده ♡ دخترک چَپ دَست |

سلام ...

خیلی گذشته نه ؟!

دلم یهویی برای اینجا تنگ شد ..

ماها گیر کردیم توی روزایی که محالِ تکرار بشه ...

درست چهار سال و یک ماه و سه روزِ پیش مامان خانوم رو از دست دادم ... تلخ ؟؟!! نه رفیق ، بگو زهرِ مار ، بگو

آوارگی و یتیمی .. بگو یهو بی کس و کار شدن ..

هستنا ...! خیلیا هستن اما بدونِ مامان خانوم انگار هیچ کس نیست ..

قبلنا از این نوشته ها میخوندم درکش برام سخت بود اما حالا میفهمم منظورشون چی بود ...

گم شدن وسط زندگی .... درست کنار آشناها ، خندیدن با بغض ، تفریح و گردش و دورهمی با یه ابر سیاهِ پر از بارون بالای سرت ، سوگ دقیقا همین شکلیِ ..

دراماتیک بازی در نمیارما اما نبودن مامان خانوم مثلِ کابوس با چشمهایِ بازِ که هیچ کس نمیتونه بیدارت کنه ،

باید نفس بکشی ، باید زنده بمونی و زندگی کنی و این ، باور کن رفیق ، گاهی خیلی سختِ ..

سویِ چشمام رفته ، عینکی شدم :)

دکتر میگه بخاطر گریه های زیاده اما هیچ کس باور نمیکنه چون بعد از مراسم مامان خانوم کسی دیگه اشکهامو ندید ، یعنی نزاشتم ببینن ...

اتفاقای زیادی افتاده ، خیلی تلخ و پر از سوگواری ، اما شاید گاهی عشق مرحمی باشه برایِ زخمها ♡ ᵕ̈

¹⁴⁰⁵/⁶/³⁰ ♪

+ تاریخ ساعت نویسنده ♡ دخترک چَپ دَست

کدام تاریکی تورا با خود بُرد و چشمان غمزده مرا بدون طلوع تو رها کرد؟؟

از پس پرده های کدام غروب خاطر ژولیده مرا به باد تازیانه گرفتی؟!
که راز گسیختگی بنیاد پیوستگی های من ورای قلب منسجمت،روی پرواره هایی از جنس مهربانی، جا ماند...

جا ماند و من نیز ...


آه ای کانسار عشق... ای گمنشان در باختر حلقه های سموم زندگانی ... ای نام آشنای روانم ... ای مکرر تکرار ناشدنی..


آه که بی قید و بند مرا در کرانه های نوباوگی تعیشم به صلیب نبودن ها آویختی و خود، در ابسوار فروغین بال و پر گرفتی...


تکانم بده ، درست مثال همان روزهایی که ذهن اشفته ام از آنها عریان است...

تکانم بده و ترنم عاشقانه ات را تحفه گوش جانم کن...

تکانم بده که یاد ته نشین شده ات دوباره در روح پژمرده ام بی پایه چرخ بخورند .


نمیدانم در افق های بی تو سرگردانم ، معلقم
بگذار رها شوم از اقلیمی که آسمانه اش را بخار نفس های تو اول روی آن ننشسته باشد « " مادر " »

مادر 🖤

+ تاریخ ساعت نویسنده ♡ دخترک چَپ دَست

مامانِ قشنگم ♥︎

+ تاریخ ساعت نویسنده ♡ دخترک چَپ دَست

تمام شد !!

چند روزی هست که مادربزرگ عزیزم از دنیا رفته و همه چیز تمام شد ، تسلیت ها گفته شد ، مراسم ها و دورهمی ها تمام شد ..

و در این بین من یک چیز رو خیلی خوب متوجه شدم.........

واووووو ، مای گاد ، من چقد لاغر شدم ⍨⃝

مدت طولانی بود از همه آدمها گریزون بودم و هیچ ارتباطی با دوست ، همسایه و فامیل نداشتم و به هر دری میزدم که نبینمشون و به واسطه فوت مادربزرگم مجبور شدم همه رو ملاقات کنم و این بین بعد از تسلیت اولین جمله ای که از جوان ترها می شنیدم این بود که " وای تو چقد لاغر شدی " و از مسن تر ها " خودشون رو نازک میکنن خوشگل بشن دیگه " ⚇

و ذهن من همون موقع " خدایا خودت بیا منو بخور ، خدایا هدفت از آفریدن بعضیا چی بوده و ..... "⚉

دنیای عجیب ، آدمهای عجیب تر ، رفتارهای غریب تر ، کنش ها و واکنش هایِ از سر عادت و بی معنی ، دورهمی های مضحک ، آشناهای غریبه ، تعارفات بی سر و ته و غیره و غیره ....

به شدت احساس میکنم آدمها اصلا برام قابل درک نیستن ، نه مجازی نه واقعی ، بخصوص جمع های زنونه و دوستانه ⍣⃝

و منی که تمام مدت در سکوت و پوکر با چشمهایی دارک و تهی زل میزدم بهشون و توی ذهنم نقشه قتل هر کدوم رو به شکلی جذاب برنامه ریزی میکردم ⚉

در واقع میشه گفت آدمها به شدت کسل کننده و غیرقابل تحمل شدن بجز چشمهای گیرایِ تو میلیِ من که مکانِ امنِ منه♡

امیدوارم روح همه رفتگان و مادربزرگ من هم در آرامش ابدی باشه 🖤

+ تاریخ ساعت نویسنده ♡ دخترک چَپ دَست

 

ممم ، لطفا زنده بمون
از کجا اشتباهام شروع شد؟
اصلا یادم نمیاد
خودم رو توی اتاق کوچیکی پنهون کردم و زمزمه میکنم
تاریکی تنها دوست منه (تنها دوستم)
چشمم به اینه که نجاتی برسه
من اونیم که عجیبه؟ این اتاق چه خون آلوده
یه نفر کمکم کنه
توی نور ماه قایم میشم
آره،چیزی به اسم معجزه وجود نداره
توی نور ماه قایم میشم
امیدهای پوچ من اونقدرها هم بزرگ و باشکوه نیستن اما دست نیافتنی ان
انتهای این سپیده دمی که خواب به چشمام نیومده
با چشم های باز توی این کابوس سرگردونم
من همونم که میگفتم معجزه ای وجود نداره
ولی این جمله مثل یه معجزه به دلم افتاد
سرنوشت من تویی
نمیتونم با کلمات توضیحش بدم
معجزه ای که منو از خستگی نجات داد
بنظرت توضیح دادنش آسونه؟


کلمه ای که نجاتم داد
حتی اگه شبای زیادی بگذرن من کنارت میمونم
آره 
حتی اگه پاهام خونریزی کنن، بازم کنارت میمونم
لطفاً تو یکی زنده بمون
لطفاً تو یکی زنده بمون
(لطفا ، تو یکی زنده بمون)
سایه ها دارن بزرگتر میشن
اما اشکالی نداره، چون یه نور بزرگتری هست و اون تویی
تو تموم زندگیمی
لطفا همیشه همینطوری لبخند بزن
تو که خیلی شبیه من هستی
و من که خیلی شبیه تو ام
گاهی وقتا بی دلیل می ترسم ، این دیگه چه حسیه ؟
شاید تموم نشه اما
آخر این کابوس بی پایان
هر روز صبح، دلیل بیدار شدنم تویی
مثل یه معجزه اومدی، دقیقا شبیه یه معجزه بود
مثل یه معجزه اون جمله رو میگم
سرنوشت من تویی
نمیتونم با کلمات توضیحش بدم
معجزه ای که منو از خستگی نجات داد
بنظرت توضیح دادنش آسونه؟
کلمه ای که نجاتم داد
حتی اگه شبای زیادی بگذرن من کنارت میمونم
آره 
حتی اگه پاهام خونریزی کنن، بازم کنارت میمونم
لطفا ، تو یکی زنده بمون
تو معجزه ی من هستی
نمیتونم با کلمات توضیحش بدم
لطفاً تو یکی زنده بمون
لطفا ، تو یکی زنده بمون ♡

Stay Alive 🎼

   💜jeon jungkook🎤

+ تاریخ ساعت نویسنده ♡ دخترک چَپ دَست

بعضیا اونقدر بی رحمانه زیبان که غیرقانونی محسوب میشن ツ

+ تاریخ ساعت نویسنده ♡ دخترک چَپ دَست

عطر گلهای محمدی 💜

+ تاریخ ساعت نویسنده ♡ دخترک چَپ دَست

به نظرم رعد و برق یکی از بی نظیرترین و خاص ترین و خوشگل ترین رازهای آفرینشِ .

انگار که خداوند میخواد با رعد و برق ، خیلی جذاب و دلفریب و دلبرانه ، قدرتش رو به رخِ آدمهایی بکشه که عاشقانه آفریدشون .

اونقدر قشنگ آسمون تیره از ابر رو با رعد و برق طراحی میکنه که میشه برای قشنگیش جون داد .

 

من عاشقِ این طراحیِ جادوییم ♡

+ تاریخ ساعت نویسنده ♡ دخترک چَپ دَست

عطرِ اقاقیا 💜

+ تاریخ ساعت نویسنده ♡ دخترک چَپ دَست

اگه مرتکب قتل بشم چند سال میفتم زندان ؟!!!! ⍨⃝

پ.ن : دارم فکر میکنم کاش کشتنِ آدمای عوضی قانونی بود :)

+ تاریخ ساعت نویسنده ♡ دخترک چَپ دَست

عطرِ بارون 💜

+ تاریخ ساعت نویسنده ♡ دخترک چَپ دَست

ایمان دارم مردی که بتونه همه زوایایِ تاریک و روشنِ روح یک زن رو به زیبایی و با آرامش درک کنه ، حتما یه اثر هنریِ ارزشمند و خیره کننده جامانده از قعر تاریخِ معاصره ، لعنتی ، اون قطعا خودِ هنره ^.^

+ تاریخ ساعت نویسنده ♡ دخترک چَپ دَست

گاهی بعضی کلمات و نوشته ها ، بعضی داستانها و رمانها هر چقدر دور از واقعیت و رویایی ، به قدری سرکش و بی پروا و خیره کننده روح و احساس آدمی رو اغوا می کنند و به رقص درمیارن که میشه هزاران بار بوسیدشون و پرستیدشون .

~~~~•♡

+ تاریخ ساعت نویسنده ♡ دخترک چَپ دَست

به نظرم همه آدمها  آهنگِ مخصوص خودشون رو دارن و فقط وقتی میتونی بشنویش که اونقدر درگیر اون آدم شده باشی که "من و تو " مفهومی نداشته باشه ، تو اون باشی و اون تو ..

از کنار آدمهای زیادی میگذریم که فقط نگاهشون میکنیم ، شاید هم اون بین قضاوتی چاشنیش کنیم و بگذریم ، شاید بخنده و ما هیچ وقت نفهمیم که همون لحظه روحش چه آهنگ غمگینی مینوازه ..

شنیدن آهنگ آدمها میتونه غمگین و پر از درد باشه باشه ، درست مثل خوندن یه رمان عاشقانه و غمگین که قلبت به شدت میخواد ادامه ش بده اما مغزت به شدت مقاومت میکنه :(

میتونه سرگرم کننده و لذت بخش باشه درست مثل تماشای آدمهایی که نمیشناسنت و روحشونم خبر نداره که بخشِ بزرگی از قلب و روحت رو به تسخیر درآوردن ♡

میتونه آرامش بخش و ملو باشه درست مثل صدای گرامافون قدیمی تویِ یه کافه یه گوشه دنج از یه خیایونِ خیس از بارونِ پاریس ^_^

خلاصه اینکه آهنگ آدمها میتونه عمیق ترین ، قشنگ ترین ، غمگین ترین و دلفریب ترین راز اون آدمی باشه

 

پ.ن : غرق شدن تو چشمها و نگاه و آهنگِ آدمی که آرامشتِ ، پناهِ گم شدنهات و مکانِ امنتِ ، میشه براش جون داد :) ♡

+ تاریخ ساعت نویسنده ♡ دخترک چَپ دَست

عطرِ پرتقال💜

+ تاریخ ساعت نویسنده ♡ دخترک چَپ دَست

 یه مدتِ به این فکر میکنم که چرا قتلِ

آدمهایی که اسمِ همه دردا و ناراحتیات رو میزارن تلقین ،

قانونی نیست !!!!!!!!! 

+ تاریخ ساعت نویسنده ♡ دخترک چَپ دَست

بویِ وانیل 💜

+ تاریخ ساعت نویسنده ♡ دخترک چَپ دَست

من مدتهاست با خودم کنار اومدم که آدمی به شدت درون گرا هستم و این چیزی نیست که بتونم انکارش کنم ..

امروز بعد یک ماه پیام یکی از دوستانم رو ریپلی کردم و واقعا غافلگیر شد ، چون فکر میکردم جوابش رو دادم اما فقط تو ذهنم جواب داده بودم ⍢⃝

از اینکه میتونم آدمها رو اینجوری غافلگیر و هیجان زده کنم بخودم افتخار میکنم ㋡

درسته که هیچ رفیقی ندارم ، از آدمها فراری هستم به معنای واقعی فراری یا حتی اجتماع گریز هستم و حتی جمع های کوچک خانوادگی هم فقط یک ساعت اولش برام جذابه به شرطی که کسی باهام حرف نزنه ، چون بعدش مغزم به صورت خودکار شروع میکنه کناره گیری کردن و مشغول تحلیل و بررسی رفتارها و گفتارها میشه و این دست من نیست و یا هر چیزی که نسبت میدن بهم ، نمیدونم ، اما اصلا افسرده نیستم فقط درون گرا هستم و این اصلا ناراحتم نمیکنه ، من به شدت خودم رو دوست دارم و عاشق خودم هستم و حالم با خودم خوبه و بنظرم همین کافیه 💜

+ تاریخ ساعت نویسنده ♡ دخترک چَپ دَست

 

میخوام هشتگ #بچه های _کوچک_را_به_موزه_شهدا_نبرید رو ترند کنم 🙄

والا ینی چی ، منِ طفل معصوم پاک سرشت رو برداشتن بردن مثلا اردو موزه شهدا اونم درست وقتی که توقع داشتم سر از شهربازی دربیارم با کلی خوراکیای خوشمزه و رنگی رنگی ..

اونوقت من بعد گذشت اینهمه سال باید بی هوا اون عکسا و اون مجسمه ها و اون تصویر سازی ها و اون موزیکی که حس مرگ رو منتقل میکرد ، بیاد جلو چشمم ، یجوری یهو دنیام و روح و روانم دارک و تهی بشه که انگار سالهاست مُردم :|

من نمیدونم تو مغزِ بعضی از این مسئولین مدارس یهو چی پلی میشه که همچین تصمیمات ابلهانه ای میگیرن ؟!!!!!!!

ولی اونا هنوز به من یه شهربازی با کلی پشمکای رنگی بدهکارن ☹

 

#نه_به_موزه_شهدا_برای_اطفال 😁

 

+ تاریخ ساعت نویسنده ♡ دخترک چَپ دَست

 

امروز بعد از ماه ها دوری از آدمها بالاخره و به اجبار دیدمشون 

و الان توی تنهایی خودم دارم به این فکر میکنم که چقدر از صمیم قلب خوشحالم که نمیبینمشون ( وی بعد از فکر کردن به این موضوع خبیثانه میخندد :D )

به قدری امروز انرژی منفی و مزخرف گرفتم که آرزو کردم کاش کر بودم ، واقعا تحمل آدمها برام سخت و طاقت فرسا شده ، پووووف  :|

چه مجازی و چه ریل لایف ، فرقی نمیکنه ، آدمها اونقدر منفی شدن که هر چه شادی و آرامش توی وجودت ذخیره کردی ، با چند کلمه و حرکت میتونن به فنا بدن :/

پس پیش به سوی جذب انرژی مثبت و آرامش 😋

 

+ تاریخ ساعت نویسنده ♡ دخترک چَپ دَست

بله آقا محمد ، حتما جایی دیگر

نوشتن برای من حکم آب رو داره برای ماهی ^_^

+ تاریخ ساعت نویسنده ♡ دخترک چَپ دَست

سلام :)

خیلی دلم میخواد بازم اینجا بنویسم ، مثل قدیما ، مثل اونوقتا که میدونستم اینجا حریم تنهایی و امن خودمه ، هر چی بنویسم ، از رازهام ، دردهام ، خوشیهام و .... بدون قضاوت فقط خونده میشم ..

اما متاسفانه دیگه نمیتونم ، دیگه اینجا احساسِ امنیت ندارم ، یعنی در واقع باید بگم ترس از آدمها و آزارهاشون باعث شده دیگه کلا احساسِ امنیت نداشته باشم ..

نوشتن حسِ خیلی فوق العاده ای ، این روزها هم مینویسم چون من عاشقِ نوشتن هستم  و یه جورایی آرامش خاطر منه ، اما اینجا دیگه نمیتونم از خودم بنویسم ..

گاهی برای خاطره بازی اگر متنی توجهم رو جلب کرد به اشتراک میزارم که با هم بخونیم و لذت ببریم :)

خوشحالم که دوستای قدیمی دارن سعی میکنن هم دیگر و پیدا کنن و خوشحالم که اینجا دیدمتون ..

قلبمون از یادآوری اون روزا روشن میشه ، روزگار خوشی بود :)♡

برقرار و آروم باشید 💜

+ تاریخ ساعت نویسنده ♡ دخترک چَپ دَست

برف میاد ~♡ :)

این آپدیت ویژه فقط بخاطر آکیلا خان بود :D

+ تاریخ ساعت نویسنده ♡ دخترک چَپ دَست

       شاید وقتی دیگر 

و بدرود .

+ تاریخ ساعت نویسنده ♡ دخترک چَپ دَست

 

و 
برای آخرین بار به حرفاش گوش دادم ..
واقعا میخواستم درکش کنم ..
تو چشماش نگاه کردم و بدون اینکه حرفشو قطع کنم به حرفاش گوش کردم ..
همه چیز رو توضیح داد ، هست و نیست رو ، همه اتفاقها رو ، تک به تک همشون رو ، توضیح داد که چرا دروغ گفته بود ، فهمیدم چرا اون بلا رو سرم آورد ، چرا فرار کرد ، چرا برگشت ..
گوش دادم و باور کردم ..
مطمئنم دروغ نمیگفت ، درست مثل مردی بود که روزهای اول می شناختمش ، معصوم ، دلی ، صمیمی ..
گفت هر چی تو بگی ، هر کاری تو بخوایی ، بخوایی از اینجا میریم ، نخوایی نمیریم ، هر کاری تو بگی همون کارو میکنیم ..
گفتم : اما داستان ما اینجوری تموم نمیشه ، این آخر قصه ما نیست ، خوشبخت زندگی کردن تا آخر عمر ! مایی وجود نداره ، تو هستی ، من هستم ، ما نیستیم ..
گفت : نگو ، اینو نگو ، باشه اصلا بیشتر فکر کن .. 
نگاهش کردم ..
گفت : محض رضای خدا لیلا ، یه چیز قشنگ بهم بگو لطفا !
گفتم : میبخشمت ، تو آدم بدی نیستی ، اما برای من خوب نیستی ..
گفت : شاید تو بخشیدی ، اما من خودم رو بخاطر اینکه اون قلب قشنگت رو شکستم هیچ وقت نمیبخشم ، روزهام رو با این فکر میگذرونم که شاید یه روزی ، یه جایی که اصلا انتظارش رو نداشتیم ، شاید تو خیابون یا کافه ای روبرو بشیم ، چشم تو چشم بشیم ، به هم بخندیم ، شاید همه چی از اول شروع بشه ..


و رفت ..


زمان میگذره و زندگی تغییر میکنه ، نمیدونم آدمها هم عوض میشن یا نه ، ولی آدمها یاد میگیرن ، اتفاقهای زندگی یجوری به آدمها درس میده که ، تموم دعواها و حرفها و ماجراها با سکوت به پایان میرسه ..
من و تو دیگه نیستیم ، یه در بسته میشه و یه در دیگه باز میشه ، فقط سلامت باشیم باقی میمونه ، تو هر کاری خیری هست ، زمان مناسب نبوده ، ممکنه !
ادامه دادن یکی از بهترین چیزهای دنیاست ، من ادامه میدم ، به انجام دادن کارهایی که دوسشون دارم ، به کار کردن ، تلاش کردن ، کاری که میتونم رو انجام دادن ..
در واقع قلب همه آدمها یه جایی شکسته ، پس آدم بد وجود نداره ، فقط دل شکسته هست ..
من به دوست داشتن آدمهای خوب ادامه میدم ، زندگی خودش سخته ، ولی ما کنار هم قویتریم ..
تنها نبودن واقعا قشنگه ، مثلا داشتن دوستایی که کنارت  هستن ، حتی داشتن یه دوست هم کافیه که وقتی زمین خوردی بلندت کنه ، یه دوست واقعی ..
به یادگیری ادامه میدم ، به گوش دادن ، به الگو گرفتن از آدمهای درست ، به تنهایی صاف و درست وایسادن ، برعکس بعضی قدیمیها ..
آره ، تنهایی ! به عنوان یه زن و با غرور ، من دوست داشتنی هستم حتی اگر بارها ترک بشم ..

 

اما اون حق داشت ، امید همیشه هست ، شاید یه روزایی هستن ، شاید یه روز واقعا تو یه کافه دوباره با هم روبرو بشیم ، زمان گذشته باشه و زندگی تغییر کرده باشه ..
مثلا یه روز سه شنبه ساده باشه ، عادی ترین روز دنیا باشه ، یجوری باشه که انگار هیچ اتفاقی نمیفته ، ولی میفته ..
تو یه لحظه که انتظارش رو نداریم ، چشمامون به هم بیفته ، مثل روز اول به هم قفل بشن ، طولانی به هم نگاه کنیم ‌، یک ثانیه میشه یک دقیقه ، پنج ثانیه میشه پنج دقیقه ، بعدش یهو دیدیم یه عمر گذشته :) ♡

 

+ تاریخ ساعت نویسنده ♡ دخترک چَپ دَست

 

روز آروم و دلنشینی بود ..

خبر خوب ، حالِ خوب و آدمهای خوب ، کلی انرژی مثبت و خدا رو شکر ..

نباید ناامید بود ، نباید ناامید شد ، خدا همیشه هست ، همیشه ، و خدا میشنوه ، درست اونجا که حس میکنی همه چی برات تموم شده س ، به واسطه بنده های خوبش حضورش رو بهت اثبات میکنه ...

زندگی خیلی پیچیده ست و پر از بازیهای فریبنده و عجیب ، امروز به شکلی و فردا شکلی کاملا متفاوت ، هیچ وقت از هیچ چیز مطمئن نباش ، چه خوب چه بد ، به چشم به هم زدنی همه معادلات ذهنی ت به هم میریزه و تو میمونی کلی سوال بی جواب ...

زندگی رو فقط زندگی کن ، خودت رو دوست داشته باش چون تو فقط خودت رو داری و عاشق باش و عاشقانه بمیر ، این مسیر اصلی آدمیزادِ که نباید گم بشه ، اونوقت کلی چند راهی های عجیب و طول و دراز پیش رو داره که شاید زنده ازشون بیرون نیاد :)

+ تاریخ ساعت نویسنده ♡ دخترک چَپ دَست

 

من نمیدونم این آدما دقیقا چشون شده :|

یا نکنه من یه چیزیم میشه واقعا ؟!

دقیقا دو روز پیش به یکی اطرافیان گفتم این رفتارت و حرف زدنت باعث میشه تو اون لحظه به شدت ازت متنفر بشم ، بعد از دو روز ، فقط دو روز دقیقا همون رفتار و حرفها رو چه بسا بدتر تحویلم داد :|

خب الان این یعنی چی ؟! که چی مثلا ؟!

ینی داره با زبون بی زبونی میگه از من متنفر باش !!!!!

خب بیا الان من ازت متنفر شدم ، خوبت شد ، همینو میخواستی ، الان به چی رسیدی ؟!  :|

واقعا دیگه آدما رو نمیفهمم ، هر جوری باهاشون رفتار میکنی نقطه مقابل تو هستن و برعکس تو ، دردت رو میگی میشه نقطه ضعفت و سواستفاده میکنن ، نمیگی هزار جور سوال و معما و داستان طرح میکنن ..

یعنی چه بلایی سر آدمیزاد داره میاد که درک کردنش اینقدر سخت شده ، اینقدر پیچیده و تو در تو شدن که خودشونم گم کردن لعنتیا ، مگه ساده بودن چشه که اینقدر همه گم و عجیب غریب شدن :|

به نظرم واقعا نیازی نیست ، اینکه ساده باشی و هزار بار فریب بخوری و دوباره بتونی جون بگیری ، خیلی بهتر از اینه که همه زندگیت رو با یه ماسک خفقان آور از دورویی و تظاهر و پیچیده بودن بگذرونی و تهش هم برسی به همونجایی که همون آدم ساده میرسه ، ینی یه مشت خاک ..

آخرش همینه دیگه ، مُردن و نبودن ، خب چرا ساده و راحت زندگی نکنیم ؟! نه ؟!

به این نتیجه رسیدم یه چند تا حیوون خونگی بیارم و نگهداری کنم ، فکر میکنم با اونا راحت تر بتونم به درک متقابل برسم 😂

پ.ن : دلم میخواد از این شهر دور بشم ، یه روزی عاشق تهران و آدمهاش بودم ، اما حالا اونقدر دلم از بعضی آدمهاش پُره که نفس کشیدن توی فضای این شهر برام سخت شده ، شاید گاهی رفتن و دور شدن و نبودن  تنها راه چاره س ، نمیدونم .... 

 

+ تاریخ ساعت نویسنده ♡ دخترک چَپ دَست

 

گاهی تنهایی واقعا لذت بخش و نیازه ، یجور نعمتِ ..

حالا اینو به خوبی درک میکنم ، هفته ای که گذشت مدتی رو تنهای تنها گذروندم و با تصورِ منتظر بودنِ کسی که فکر میکردم شاید نگران نبودنم بشه زود تمومش کردم ، اما حالا که خوب بهش فکر میکنم واقعا دوست داشتنی بود ، پر از حسِ آرامش ، به دور از هر چه خبر ، فضای مجازی و یا حتی تماس با دوستان و خانواده ، دقیقا مثل غارنشینها ، بدون هیچ استرس و نگرانی و انرژی منفی و یا خبرای بد ..

روز ، گردشِ تنهایی و لذت بردن از طبیعت و شب ها تماشای فیلم و سکوت و سکوت ، بدون هیچ آشوبی ..

چقدر بهش نیاز دارم ، دور بودن از همه ، از تکنولوژی ، از آشناها ، از حرفها و اذیت ها ، آرامش به معنای واقعی ، گاهی دیدن و مصاحبت با آدمهای غریبه که نمیشناسنت حس خیلی خوبی داره :)

تجربه جدید و جذابی که دلم براش زود تنگ شد ، یه محیط ناآشنا و آدمهای ناآشنا ..

انگار این روزهای منو فقط همین اتفاق میتونه خوشایند کنه و کمکم کنه آرامشم رو برگردونم

تنهایی هم درده ، همه درمون  درست مثل عشق ، فقط بستگی به شرایط روحی هر آدمی داره ، برای کسی که آدمها هر روز به بهانه ای عذابش میدن و آرامشش رو میگیرن ، قطعا تنهایی یه گنجِ ..

پس اونقدرها هم تنهایی رو بد جلوه ندیم :)

پ.ن : یه وقتایی میری که خلوت کنی و وقتی برمیگردی ببینی که چقدر نگرانت بودن اما از کسایی نگرانی و پیگیری میبینی که اصلا حتی گوشه ذهنت هم نبودن و از کسایی نگرانی و پیگیری نمیبینی که همیشه همه قلب و روحت درگیرشون بوده .. یه پارادوکس عجیب :|

 

 

 

+ تاریخ ساعت نویسنده ♡ دخترک چَپ دَست

 

مگه یه آدم چقدر عمر میکنه که بخواد اینهمه هم بخوابه ؟!

دارم فکر میکنم که این شب بیداری ها اصلا هم بد نیست ، خیلی از شبها رو از دست دادم و حالا که آسمون خیلی خوشگل و آروم رو به روشنایی میره مطمئنم که دیگه باقی این شبها رو از دست نمیدم ..

مگه چند بار دیگه آسمون اینقدر قشنگ میشه که بخوام از دستش بدم ؟! واقعا زیباست ، میشه ساعتها بهش خیره شد و خسته نشد اما خب باید تا شب بعدی صبر کرد :)

گویَند که حالِ خوش یک نشانه دارد ، بی انتظاری :)

حالِ خوشتون رو ، آرامشتون رو و قشنگی لحظه ها و ساعتهاتون رو به انتظار و توقع از آدمها گره نزنید ، باور کنید  ،  باور کنید  ، باور کنید فقط اینجوریه که میتونید همیشه داشته باشیدشون .

 آدمها  متغیر هستن ، الان در طلب یه چیز و فردا طلب چیز دیگر ، حال و روحیه شون ، اخلاقشون ، رفتارشون ، حرفهاشون ، نگرششون به تو و خلاصه هر چیزی که مربوط به آدمیزاد بشه دائم تغییر میکنه ، اصلا نمیتونی ازشون توقع داشته باشی امروز مثل دیروز باشن ، پس توقع و انتظارت رو از آدمها به صفر برسون ، از همه و همه ، تا بتونی در نهایت آرامش داشته باشی و از زندگی لذت ببری .

وقتی میگم همه دقیقا منظورم همه س ، حتی مادرت هم ممکنه امروز باهات بهترین رفتار رو داشته باشه و فردا حوصله ت رو نداشته باشه ، کنار آدمها باش اما ازشون هیچ توقعی نداشته باش ، هیچی .

اینو جدی میگم رفیق ، تو تنهایی ، تنهایِ تنها ، تو فقط خودت رو داری ، آدمها فقط اون زمانی هستن که خودشون دلشون میخواد نه بخاطر دلِ تو ، خواست تو و انتظار تو ، پس اول عاشق خودت باش و خودت رو دوست داشته باش ، بعدش همه چی قشنگ و آروم میشه ، بهت قول میدم ؛)

بنظرم آدمیزاد یکی از باگهای خلفته 😁

نگاه کن همه چیز در آفرینش با با یه دیسیپلین خاص و نظم خارق العاده ای مشغول گذران و عبوره .

و حالا آدمیزاد که از همون ابتدای آفرینش سر ناسازگاری داشته و این ناسازگاری رو تا به امروز حفظ کرده ، عقیده دارم آدمیزاد موجود واقعا عجیبیه و اگر بهش دقت کنی هر روز و هر لحظه میتونی یه خصوصیت جدید و پنهانی ازش کشف کنی :)

پس از این موجود عجیب و هزار رنگ و هزار توی پیچیده متوقع نباشه و انتظاری نداشته باش تا غافلگیر نشی و آرامش داشته باشی :) ♡

 

 

+ تاریخ ساعت نویسنده ♡ دخترک چَپ دَست