نماز آیات...

مبادا گرفته باشي.!!

كه به خاطرت 

تمام شهر را به نماز آيات وا ميدارم..

مهرت مرا دوا نیست...

اگر نمی توانی غمی را از روی دلم برداری
پس دلیل بودنت با من چیست؟
از من، یا با من؟!
بودنت حکم نبودن من است
قلبم، دلم، حسم
...اینجا نیست
با منی اما
بودنت مرا دوا نیست
عیبِ تو نیست که ناتوانی
من، معیوب است قلبم
هر روز و هر شب
به امید کم شدنشان
دنیایم را سپری می کنم با تو
اما بی تاثیری با همه ی خوبیهایت
مهربانی ،
و مهربانتر از هرکس که تا به حال دیده ام
اما
اما 
مهرت مرا دوا نیست...

بودن یا نبودن...

گاهــــے مـے مانـــے


بین بـــودن یـآ نبــــودن!


به رفتـــن که فکـــر مــے کــنــے


اتفــاقــے مــے افــتــد که منصــرف مــے شـوے...


مـــے خواهـــے بمــانــے،


رفـــتارے مــے بیـنـــے که انگـــار بــآید بــروے!

بودن یا نبودن...

گاهــــے مـے مانـــے


بین بـــودن یـآ نبــــودن!


به رفتـــن که فکـــر مــے کــنــے


اتفــاقــے مــے افــتــد که منصــرف مــے شـوے...


مـــے خواهـــے بمــانــے،


رفـــتارے مــے بیـنـــے که انگـــار بــآید بــروے!

گیر چشمان توام...

گیرم تمام دنیا بگوید ما مال هم نیستیم ...
ما به درد هم نمی خوریم! نه! ما به درد هم نمی خوریم ....
"ما کنار هم دردی نداریم" .. مگر نه؟
گیرم برای زیر یک سقف رفتن،
عشق، آخرین معیار این جماعت باشد ......
گیرم دوست داشتنِ بدون سند، حرام باشد ...
عجیب باشد .. باور نکردنی باشد ...
گیرم تا آخر عمر تنها بمانم ...
گیرم هرگز دستانت در دستانم قفل نشود ...
گیرم آغوشت هیچ گاه مال من نشود ...
من اما ...
گیر این گیرم ها نیستم ...
من ...
تا ابد ...
گیر چشمان توئم ...
گیر دوست داشتنت.

فال نخوانده...

فال مان هر چه باشد
باشــــــــــد
حالمان را دریاب...
خیال کن " حافظ " را گشوده ای و می خوانی..
" مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید "   یا
" قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود "
چه فرقی می کند ؟
فال نخوانده ی تو،
منــــــــم...

بغض...

نه در آغوشم
نه در نفس‌هایم
نه در دلم
که در گلوی منی
بغض کرده‌ای
و مرا
هر لحظه
نزدیک‌تر می‌کنی
به انفجار درونم...!

شهر پاییزی...

حـالـا کـه از یـاد بـرده ام تـو را

ایـن شـهـرِ پـائـیـزی

و تـمـامِ آهـنـگ هـای دنـیـا

کـاسـه ی داغ تـر از آش شـده انـد ! 

حال این روزهای من...

نه "رضاست" نه "ضامن آهو"

اما هر چه هست

خیلی غریب است

حال این روزهای من!!!

کشک...


تو سراپا ادعایی عزیزم

انکار نکن!

عشقت را چشیدم

طعم کشک میدهد...

طاقت...

میگویند قسمت نیست حکمت است...

خدایا من معنی قسمت و حکمت را نمیدانم

اما تو معنی طاقت را میدانی

مگه نه...؟


دل خوش باورم...

هـــــــے ...!

دل ِِ خوش باورم...

چه هنرمندانه زجر مے کشی...

از کمال الملک زیباتر...!


فال...

وقتی کار از کار گذشته باشد

دیگر چه فایده دارد

فالت در بیاید: یوسف گم گشته...؟!


برنمیگرده...

برميگرده
برنميگرده
برميگرده
برنميگرده
.
.
.
برنميگرده !!

شما دانه تسبيح ، اضافي نداريد؟!


نامرد...

ای مرد

خسته نمی شوی

اینهمه

بار سنگین

"نا"

را به دوش می کشی؟؟


حکایت تو...

کرم زشت و تنها بود، پيله بست ، پروانه شد ...

زيبا شد و رفت ...

حکايت توست با من اوج گرفتي شدي مال ديگري...


امن یجیب...

تمام "امن یجیب "های دلم را

گره زده ام به نگاهت

و روانۀ آسمان کرده ام

ای خوب

ای خواب

ای خاطره

...

من مطمئنم

خدا تو را برای دلم نگه میدارد...


احساس...

خیابان نیست که از همان جایی که آمدی ... بروی!

بفهم

این لامصب اسمش احساس است ...!


حرف دل...

چه دنیای عجیبی ست

هر وقت حرف دلم را زدم

دلت را زدم ...

فرهاد...

تو را چه به فرهاد؟

یک فرهاد است و یک بیستون عاشقی

تو همین یک وجب دیوار فاصله را بردار

من باورت میکنم...

دلم...

همه چیز آماده ی رفتن است

جز دلم...

آن را که چشمانت پس بدهد

میبینی

سالهاست که رفته ام...


خطا...

چرا با این که میدونم خطا کرده

هنوز دلگرم امیـــــــــــدم

که برگرده...؟

جاده...

 حتم دارم...

كارگران در تمام جاده ها مشغول كارند!

همه راه هايي كه تو را به من ميرسانند

در دست تعميرند!

اگر نه

تو حتما مي آمدی ...


تلخ...

همچون چای سرد

که نگاهش کرده باشی ساعات طولانی و ننوشیده باشی

تلخ منم

چای تلخ و یخ

که هیچکس ندارد هوسش را...


قسمت...

حالا که تمام راه را آمده ام

حالا که تا تو هیچ نمانده

چقدر دیر یادش آمد خدا که ما قسمت هم نیستیم....


رفت...

رفت ...

بی آنکه مرا به خدا بسپارد

نمیدانم خدا را از یاد برده بود یا مرا؟...


درد...

همه ی درد من این است

یک نفر در زندگیم هست

که نیست...

خدا...

خیاط خوبی است خدا
اما
دل مرا
به عمد یا سهو، نمی دانم
شاید بی هوا
تنگ به سینه ام کوک زد...

دل ...

چه شباهت عجیبی بین ماست...

من " دل شکسته ام" و تو "دل " شکسته ای....

رفیق نامرد...

ای عشق به هیچکس از این درد نگو

از آنچه او با منو دل کرد نگو

من عاشق او بودم و هستم ای عشق 

اینقدر به او رفیق نامرد نگو...