خاطرات اربعین 92 قسمت دوم
ازدحام زیادی بود فوق العاده شلوغ وارد حرم شدیم انگار کسی اونجا بود به غیر از آقا که به همه خوشامدید
میگفت شاید با این مضمون خوشامدید خوشامدید؛ سینه زنان شاه دین؛جزا کملا خیرا؛اهلا وسهلاا مرهبا اصلا سخن کوتاه کنم توی اون روزها توی اون حالو هوافقط باید بود و دید فکر نکنم کسی بتونه چیزی بنویسه
منم دارم بازی بازی میکنم از پدر اجازه گرفتیم بریم به دیدار پسر البته پیاده چه پسری
به جز از علی که آرد پسری ابولعجائب که علم کند به عالم شهدای کربلارا
با آقای قپانچی و بچه هاش شنبه راه افتادیم پیاده به طرف کربلا

البته این عکس تو تهران انداختیم
چه حال خوبی بود شروع پیاده روی تا ظهر راه رفتیم اولش من به دوستام گفتم بیایید خودمون بریم چون این بچه ها سریع نمیتونن راه برن اما دم ظهر اونا از ما زودتر رسیده بودن شرمنده شدم قصد داشتم همه اتفاقاتو بنویسم اما نمیتونم اولا وقتی مینویسم خیلی دلم تنگ میشه دوما شنیدن کی بود مانند دیدن از اینجا به بعد فقط عکس های کربلامونو میزارم



بعد از دیدن خواب کربلا یا بین الحرمین یا زیارت کردن امام حسین تو رویا هرقدر که بخواهی تعریف کنی نمی تونی اون حالی که تو خواب بوده رو انتقال بدی منم شرمنده نتونستم همه عشقو به شما ها برسونم
این حرفم با اقامه
میدونم خواسته بزرگی این آرزوی عرفاست اما
الهی برات بمیرم ارباب بی کفن







خیلی دلم میخواست براتون خاطراتی از پیاده روی کربلا بنویسم و چند تذکر مهم برای کسانی که قصد رفتن دارن






ازداغ غمت عاقبتم جان سپردن است