نسل ما

 

ما ازنسل بوسه های خیابانی هستیم؛نسل خوابیدن با اس ام اس،نسل دردودل باغريبه های

 

مجازی،نسل جمله های كوروش وشريعتی،نسل كادوهای يواشكی،نسل ترس ازرقص

 

نورماشین پلیس،نسل مردگان تدریجی و نسل پست روزگار؛نسل ...
یادمان باشدوقتی

 

دوباره به جهنم رفتیم،بین عذاب هایمان مدام بگوئیم یادش به خیر!دنیای ماهم

 

همینطوربود؛مثل جهنم ...

 

سلااااااااااام دوستان !!!

خواستم بگم امروز دیپلمم رو گرفتم

منظورم دیپلم اصلی اس

هوراااااااااااااااااا

پیش دانشگاهی و این چیزا ........

تعطیل  

دیگه نمیرم

بگین چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بگین تا بهتون بگم

این پست رو به افتخار یسنا مینویسم

سلام.خیلی خوشحالم دختر خالم زایمان کرده البته قرار بود نینی مهر به دنیا بیاد تقریبا ۳   

هفته دیگه.....

اما قربونش برم خیلی هول بوده و عجله داشته بچم

زنگ زدیم به پسر داییم (بابای بچه) گفتیم الا بلا ما میخوایم ببینیمش

سه پیچ شدم اخر عکشو فرستاد به ایمیلم

فداش بشم کپ مامانشه (دختر خالم )

اسمشم یسنا

یاسمن(ابجی بچه) که نمیدونه از خوشحالی چیکار کنه

به امید خاله شدن!!!

بچه ها من یکی از بزرگترین آرزوهام اینه که خاله بشم

عاشق بچه ام مخصوصا نینی

دعاکنین

 

** جشن تولد **

 

مرد از کنار پنجره دور شد و باز به قدم زدن در اتاق پرداخت.کف دستهایش را به هم می مالید

و انگشتانش را در هم فرو می کرد و پشت سر می انداخت و با حرکاتی شبیه به نرمش

اندام،خود را خم و راست می کرد.خسته شد.نگاهی دزدکی به داخل آشپزخانه انداخت.زن

روی زمین ولو شده بود و با کمک سیخ کباب،در زیر یخچال چیزی را جستجو می کرد.مرد سرک

کشید و زن بلند شد،در حالی که قاشقی در دست داشت.مرد به سرعت سرش را به عقب

کشید و دست بر دکمه تلویزیون که میان او و آشپزخانه قرار داشت گذاشت.با دلخوری زمزمه

کرد:

- بازم اخبار

پیچ تعویض کانال را گرداند.کانال بین المللی برنامه مورد علاقه او را داشت.مسابقه و

سرگرمی که در آن هزاران دلار برد و باخت می شد.تماشاچی ها که بیشتر دختران جوان

بودند جیغ می کشیدند و لپ های گلی و چاق و چله اشان را با ناخن های بلند و لاک زده چنگ

می انداختند.مجری از آن آمریکایی های درشت قامت  و خوش سیما بود و با چالاکی برنامه را

اداره می کرد.مرد به روی زمین افتاد،بالشی زیر سرش گذاشت و پاهایش را ضرب دری به لبه

ساییده شده میز تکیه داد و با رغبت به تماشا پرداخت.

زن از آشپزخانه فریاد کشید:

- خفه اش کن !

مرد اعتنا نکرد.زن سر بیرون آورد:

- با توام.خفه اش کن!

- مرد دندان قروچه ای رفت و بعد،از پس خنده ای عصبی گفت:

- برنامه "سیکس تین تاو زنده " بیا بشین!

زن زبانش را درآورد و گونه راستش را بالا کشید:

- ببین برنامه "یک جو غیرت" را کدوم کانال داره؟

و از روی مرد رد شد و به اتاق خواب رفت.برنامه تمام شد.مرد مشت بر زمین کوبید:

- تف به گور پدرت!

و بلند شد و به اتاق خواب رفت.زن با صدایی خفه می نالید.

بدبخت!ببین چه جوری خوابیده!

مرد با صدایی خفه تر اما مالامال از خشم در گوش زن غرید:

- زن خجالت بکش!

زن فریاد کشید و دختر ۴ ساله اش را که در گوشه تخت خواب،چسبیده به دیوار مچاله شده

بود،بیدار کرد:

- بدبخت!من هم بدبختم مثل خودت.

 

این داستان ادامه دارد.....

 

 

** جشن تولد **

 

نور های زرد،قرمز و آبی سینما از آن سوی خیابان می آمدند و از کنار

 چهره داغ و گرفته اش می گذشتند و بر در و دیوار اتاق می افتادند.خاموش

و روشن شدن یکنواخت و منظم آنها کفرش را درآورده بود و صداها

بیشتر.ضربات تند و محکمی را بر روی شقیقه هایش

حس می کرد.وسوسه ای هیجان انگیز بر جانش افتاد.پنجره را باز کرد و

سرش را بیرون برد.نفسی عمیق،هوای دود آلود و لزجخیابان را به ریه هایش

فرو برد،سرش گیج رفت.اگر خود را پایین می انداخت،چه می شد؟هیچ،آن

مردم که در پایین به سرعت  از کنار هم می گذشتند،آهی بلند می

کشیدند،دورش حلقه میزدند و با نگاهی ساده لوحانه و متوحش به مغز

متلاشی شده اش خیره می شدند و بعد نچ نچ کنان راهشان را می گرفتند و

میرفتند،با قدم های تندتر،تا زودتر به خانه برسند و ماجرای خودکشی بخت

برگشته ای را با هیجان زیاد تعریف کنند.

در آشپزخانه،زنی خشمگین و عصبی تر از مرد ظرفها را در لگن

ظرفشویی به هم می کوبید.شستن ظرفهای تمیز را بهانه کرده بود برای

اینکه خود را مشغول کند و دور از مرد باشد و بدین گونه خشم خود را نشان

دهد.بشقاب ملامینی از دستش به زمین افتاد و سر و صدای بر خورد آن با

کف آشپزخانه،اعصابش را بیشتر در هم کوفت.جیغی خفیف کشید و در

حالی که می لرزید آن را برداشت وبه داخل لگن ظرفشویی انداخت.....

 

این داستان ادامه دارد.....

 

** جشن تولد **

 

مرد بیش از همیشه دلگیر و بی حوصله بود.روزنامه را به کناری انداخت و به روی کاناپه لق

 دراز کشید.صدای جیر جیر کاناپه بلند شد.مرد صورتش را در تشک خالی و رنگ و رو رفته آن

 فرو کرد و ترانه ای را زمزمه کرد.هر لحظه دهانش را بیشتر به روکش کاناپه فشار میداد و

 صدایش را بلندتر میکرد.صدا مبدل به فریادی شد تیز وجیغ مانند که با تمام نیرو از ته گلویش

 بیرون میزد.کوشید در اعماق تشک آن را خفه کند.مشت های گره کرده اش را بر زمین کوبید

 سپس به روی زمین غلتید و لحظاتی طولانی بر جای ماند و به سقف اتاق و به لوستر خاموش

 خیره شد.خسته شد از جا جست و ایستاد.دستی به موهایش کشید و بشکن زنان با حرکاتی نرم

 به رقص درآمد.با اهنگی غربی که زیر لب زمزمه می کرد.چندبار در اتاق نشیمن تنگ و نیمه

 تاریک که بیش از هروقت دیگر شلوغ و در هم ریخته بود چرخید و به کنار پنجره رسید.از آن

  بالا از ورای شیشه های دود گرفته به قعر خیابان لاله زار به سقف اتوموبیل هایی که پشت هم

 به کندی و با سر و صدای زیاد از خیابان تنگ می گذشتند زل زد.شب غمگین و مرگباری بود

 مثل دیگر شب ها !!!

 

 

این داستان ادامه دارد……

 

 

 

 

 عکس خودم

 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

ادامه نوشته

 

افسوس که کسی نیست........

افسوس که کسی نیست تاگذشته های پرملالم را از من بگیرد

وآینده ای پراز شادی را به قلبم هدیه کند

افسوس که کسی نیست!

تا بار فراق وجدایی را از دوش من بردارد

وکوله باری از محبت خویش را جایگزین آن کند

افسوس که کسی نیست.......

از من بخواهد ناگفته های قلبم را که عمریست خاک خورده سینه ام

شده است را

برایش بازگو کنم

ودر پاسخ عشق بی پایانش را نثار دل بیمارم کند!

افسوس.........

افسوس که در این روزگار کسی نیست

جز سکوت وتنهایی و دلتنگی که عمری گوشه نشین قلبم شده اند

وهروز غم را بادلم همخوانی می کنند.

 

نوشته ای ناقابل به.... amir 8ad-8oy

 

 

 دوشنبه   ۵/۴/۱۳۹۱ 

 ساعت ۱۰:۳۰ از خواب بیدار شدم یه چیزی خوردم و حاضر شدم و ساعت ۱۱ پاشدم رفتم

 مدرسه......

 رفتم که کارنامه اصلی رو بگیرم.همون کارنامه که کلاس داشت !!! هه هه هه

 کارنامه هم واسه خودش عالمی داره ها

 امسال یه بند و بساطی داشتیم که نگو و نپرس

 اول که رفتیم یه برگه دادن میگن نمرات نهایی

 امروز رفتیم ۳ تا برگه گذاشتن جلومون

 یکیش دیپلم موقت یکیش نمره های ۳ سال دبیرستان یکیشم کارنامه امسال

 نگاه کردم گیج شدم ۳ تا معدل توش بود

 معدل امسال * معدل دیپلم * معدل کتبی نهایی

 اخه که چی این کارا که چی این جنگولک بازیا

 اون از طراحای سوال اون از وضع صحیح کردنشون و نمره دادنشون اینم از وضع کارنامه

 خودشون یه کاری میکنن که ادم از اومدنش به تجربی پشیمون بشه

 اقایون خانوما اگه یه روز بهتون خبر دادم که تغییر رشته دادمو رفتم علمی کاربردی نگید

 چراااااااااااااااااااا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

قبول خرداد !!!!!

بالاخره کارنامه هارو دادن.....

قبوووووووووووووووووووول شدم...اخ جون

ولی چه کارنامه ای؟؟؟؟

یه برگه دادن اندازه کف دست....

نه معدلی داره نه انضباطی نه چیزی....

کلاسشون بالاست

بالای برگه نوشتن : فرم اولیه مشخصات و ریز نمرات شرکت کنندگان در امتحانات نهایی

فقط نمره نهایی و نتیجه داره..نمره امتحان داخلی هامونم توش نبود

اخه که چی این کارا.میگن ۳ یا ۴ روز دیگه بیاین کارنامه اصلی رو بگیرین

کارنامه اصلی میشه همونی که معدل داره و انضباط و نمره امتحانای داخلی

خدا نصیب هیچ بنی بشری نکنه این امتحان نهایی رو.....

 

 

 امتحان نهایی!!!

 

  بچه ها امتحانا داره کمرمو میشکونه !!!!!!!!!! اخه یه نصف دیپلم دادن 

  هم این کارارو داره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حالا خوبه نمیخوان دکترا بدن انگار

  میخوان آپلو هوا کنن.اخه مگه ما چه گناهی کردیم ؟؟؟ فکر کنم این

  طراحای سوال شب قبل از طرح کردن سوال با زناشون دعوا

  میکنن.دعا کنید تابستونم خراب نشه !!!!!!

 

 عیدی من یادت نره

  

  بوسه من یادت نره

  

  گل واسه من یادت نره

  

  عیدی من یادت نره

 

۱۳۹۰ بای بای !!!!!!!!!!!!!

 

 

HAPPY VALEINE TINE

 

 

 

 

سلاااااااااام دوستای گلم

ببخشید چند روز نبودم

تا چند ماه دیگه نمیتونم بیام

تا بعد خداحافظ

اگه جواب نظرات بعضی از دوستای بارونیم(امیر جووون و عارفه گلم) رو ندادم شرمنده

دوستتون دارم

کجا رفتند"دوستت دارم"ها؟!

 

            

                        حالا کجا هستند ان چشم ها که روزی می گفتند"دوستت دارم"؟

                        کجا رفتند"دوستت دارم"ها!

                     حالا کجایند ان بی تابی ها،چشم ها،اشک ها

                 حالا تنهایی چه کسی را نوازش میکنی؟

           کدام نگاه را با برق نگاهت بی خواب می کنی؟ 

   حالا کجا رفتند ان عشق ورزیدن ها

      ان قول ها،سوگندها

         کجا رفتند دوستت دارم ها!

            حالا کدام یاد را در چشمانت خواب می بینی؟

                  بی قرار کدام رفتنی؟

                      حالا کجاست ان عشق نم دار همیشه بارانیت

                            کجاست ان شعرهای عاشقانه خواندنت

                                 حالا دیگر نمی دانم بر کدام چشم می خندی

                                     دیگر نمی دانم غم هایت را چه کسی سنگ صبور است

                                          دیگر هیچ از تو نمی دانم

                                               دیگر هیچ چیز از تو نمانده،جز چند شعر و

                                                   چند نامه ای و چند یادی کهنه

                                                     و راهی که می دانم دیگر هیچ گاه

                                                          عابری از ان عبور نخواهد کرد

بین خودمون باشه!!!

 

وقتی زنگ زد،حتی۳۰تومن هم نداشتم برای خرید یه نخ سیگار

همه جا رو گشتم،باید میرفتم،دیدار مهم تر بود

۵۰تومن از این جیب،۱۰۰تومن از اون جیب

اما با ۲۰۰تومن تا سر قرار هم نمی شد رفت

رفتم سر کیف مادرم،فقط شکلات داشت با یه مفاتیح

سر کشوی خواهرم رفتم،۵۰تومن دیگه هم پیدا شد

به یکی از دوستام زنگ زدم،گفت:

اشکال نداره،بیا بگیر

وقت تنگ بود

این ور رو بگرد..اون ور رو بگرد..

نشسته بودم تا تلفن زنگ بخوره و من با بهانه جویی بگم که فلان ماجرا شد و من نمیام

هنوز وقت داشتم،همینطور که خیره به وسایل خونه نگاه میکردم

نگام به بالای یخچال افتاد

قلک بچه های سرطانی رو دیدم که همه خانواده تو اون پول می ریختند

قلک رو اوردم.عهد کردم که هر چی بر می دارم بعدا سر جاش بذارم

قلک رو شکوندک،با تمام پئل خورداش می شد ۵هزار تا،بد نبود

بین خودمون باشه...پول رو برداشتم و قلک رو دور انداختم

بدو بدو رفتم....به موقع رسیدم!

او چه می دانست این لحظه را مدیون بچه های سرطانی هستیم!

و شب را باز در چشمانش نگریستم و نوشیدن قهوه اش را به تماشا نشستم........

و او نمی دانست قهوه خوردنش را مدیون بچه های سرطانی ست!!!!!!!!

                                   بین خودمون باشه!

                                               

                                      سلام دوستاي گلم     

             تو اين شبهاي عزيز ما رو از ياد نبرين  

                                   التماس دعا

 

 

مرا ببخش...

                

مرا ببخش

اگر تو را از سبزترين برگ درخت چيدم

و در واژه هاي غمم زرد كردم

ببخش اگر بر درخت يادهايم اسمت را حك كردم

و هر روز با واژه هايم تو را روياندم

ببخش كه مي خواستم خنده را از لبهايت بدزدم

ببخش كه ميخواستم غم هايم را بر تو ببارم

ببخش بر من اگر هر روز در تقويم عشقم ورقت زدم

ببخش اگر از تو سرودم...

اگر نمي خواستي نوشته شوي و من از تو نوشتم

ببخش اگر با ما نبودي و من تو را تكيه گاه واژه هاي تنهايي ام كردم

اگر ديگر پا از راهت برگردانده ام،اگر راهت را به خدا سپرده ام مرا ببخش

مرا ببخش اگر اينگونه تلخ مي گويم:

خداحافظ غريبه!!!!

 

باران،باران،باران........

 

وقتي باران مي بارد تو حال مرا بهتر مي داني

دوباره شيشه ها عاشق شده اند و باران،گريستن را به تمام پنجره هاي بسته درس داده است

امروز حتي كوچه هاي بن بست،شعر عبور مي خوانند و دوباره ناودان ها اسم تو را مي چكند

باران هميشه مرا رسوا مي كند،هميشه اعتراف هاي عاشقانه ام را مي داند

به باران دروغ نمي توان گفت

امروز مي خواهم تا اخرين قطره باران اينجا بمانم تا حضورت را پر طراوت تر و باراني تر ببينم

امروز هر چه نوشتم از غم بود،اما باران تمام واژه هايم را شست و تازه كرد

امروز ديگر نمي خواهم از غم بنويسم،غم نوشتن موقوف!!

باران وقتي مي بارد،خدا مهربان تر مي شود،نگاه ها شسته تر و دل ها پاك تر.

باران..باران..باران...

امروز مي خواستم فقط از دلتنگي هايم بنويسم،اما تو مي داني كي بايد بيايي...

هر جا كه مي پندارم ديگر بريده ام،تو باز از قانون نشانه ها برايم سوغات ها مي اوري.

باران..باران..باران...

به خدا كه تمام نفس هايم را مديون باريدنت خواهم بود

و اكنون كه ديگر ارام گرفته اي و نمي باري،بهتر ان است كه خبر تازگي و طراوتم را با خود به خانه ببرم

 

تقدیم با عشق

 

                            تقدیم به تنها صدف دریای دلم

                                                که

                         به اندازه بیکرانی اقیانوس عشق

                           دوستش دارم

 

 

میدونی LOVE یعنی چی ؟

L لنگه نداری

O امیدمی

V وجودمی

E عزیزمی

 

گردنبند

 
                  کاش گردنبند سینه ات بودم  

                تا به هنگام دویدن به ضربان قلبت

                           بوسه می زدم

  

لبخند

 

                                     میدونی زیباتنرین خط منحنی دنیا چیه؟

                      لبخندی که بی اراده برروی لبان یک عاشق نقش می بنده

                                           تا در نهایت سکوت فریاد بزنه:

                                                  دوستت دارم 

 

امتحان عشق

 

 

به من گفت:انقدر دوستت دارم که حاضرم برایت بمیرم

                            باورم نشد

 فقط یک امتحان ساده

به او گفتم بمیر... سالهاست که در تنهایی پژمرده ام

   کاش امتحانش نکرده بودم

 

 

ترک عشق

 

با تمام دلبستگی هایم یه روزی میروم

رفتن از جایی که در هوایش نفس کشیدم

روزی که تمام شبهای مرده زندگی ام حتی به خواب هم نمی دیدم

 

عاشق شدم

وتمام از دست داده هایم را به دست اوردم

عاشق دلی شدم به نرمی و لطافت ابرها

ابری که وقتی می گریید و می بارید وجود تشنه ام را سیراب می کرد

چتر عشق

 

عشق ایستادن و خیس شدن زیر باران نیست

عشق ان است که یکی چتر شود و دیگری...

و دیگری نفهمد چرا خیس نشد

بیا تا یک نفس از عمری که به بیهودگی می گذرد عشق را بشناسیم

ان را در همان لحظه به هم تعارف کنیم

بیا تا مهربانی را در بلوری از رنگین کمان کادو کنیم

و اشنایی مان را با سقفی از صداقت

و زیراندازی از محبت

و دریچه ای از سقف

تزیین کنیم

     نگاهم کرد                 در نگاهش هزاران شوق عشق دیدم

    نگاهم کرد                    پنداشتم دوستم دارد

    نگاهم کرد                   تمامی زندگی من شد

    نگاهم کرد                و عاقبت فهمیدم که او فقط نگاهم کرد

 

 

                                                                                                                           

داستان عشق

عشق با یک نگاه اغاز

                             با یک لبخند ریشه

و با یک قطره اشک

                                 

            پایان می پذیرد

  

روزی بر صورت یار بوسه زدم

 

گفت:هم دیوانه ای هم بی ادب

 

گفتم:چرا چنین سخن می گویی؟

 

گفت:تا جایی که لب است چرا از صورت بوسه

 

میگیری!!!!