سه تفنگدار

خسرو حکیم رابط کتابی دارد از روزنوشته‌ها و خاطرات خود به نام «من با کدام ابر».

در آن داستانی دارد به نام «سه تفنگدار» که مضمون آن به شرح زیر است:

روز سه‌شنبه در کلاس پنجم دبستان، به دانش‌آموران گفتم که شنبه امتحان تاریخ و جغرافیا دارید: شفاهی

 روز پنجشنبه گفتم: امتحان تاریخ و جغرافیا داریم. همین امروز: کتبی. همه اعتراض کردند که امتحان

قرار نبود امروز باشد و قرار بود شنبه باشد. همینطور قرار نبود کتبی باشد و قرار بود شفاهی باشد.

گفتم: همین است که هست. امروز است و کتبی است. هر کس نمی‌خواهد بیاید جلوی کلاس بایستد.

 از کلاس شصت نفری، سه نفر آمدند و جلوی کلاس ایستادند. سوالات را روی تخته نوشتم و بچه‌ها

پاسخ‌ها را روی کاغذ نوشتند. وقتی امتحان تمام شد. گفتم: از هر کدام از شما، ده نمره کم می‌کنم

 از تاریخ و ده نمره از جغرافیا. و به این سه نفر بیست نمره می‌دهم در تاریخ و بیست نمره در جغرافیا.

 تا بیاموزید که زیر بار ظلم نروید.

درس امروز ما ظلم ستیزی است…

نامه اي براي دخترم باران

 

سال نو مي شود و سال كهنه مي رود ولي براي من سال ۹۲ هيچگاه كهنه نمي شود با تولد باران

هميشه عاشق باران بودم ، 

هنوز دوست دارم مثل بچگيم گاهي برم زير باران و صورتم سيلي بخورد از دانه هاي باران 

مثل ناخن هاي كوچك تو كه به صورتم مي خورد

براي همين اسم تو رو گذاشتم باران

باران رحمت است و نعمت

تو نشانه اي از نعمت و رحمت خدا

باران از آسمان مي آيد و از بالا ولي براي شادابي زمين و زمينيان

سخن آخر دخترم از فريدن مشيري :

من نمیگویم درین عالم
گرم پو، تابنده، هستی بخش
چون خورشید باش
تا توانی
پاک، روشن
مثل باران
مثل مروارید باش

عکس, هوای بارانی شمال تا 15 شهریور 91

%www.ParsaFun.ir اس ام اس های جدید ویژه روزهای بارانی

 


زير باران بيا قدم بزنيم
حرف نشنيده اي به هم بزنيم
نو بگوييم و نو بينديشيم
عادت كهنه را به هم بزنيم
و زباران كمي بياموزيم
كه بباريم و حرف كم بزنيم
كم بباريم اگر، ولي همه جا
عالمي را به چهره نم بزنيم
چتر را تا كنيم و خيس شويم
لحظه اي پشت پا به غم بزنيم
سخن از عشق خود بخود زيباست
سخن عاشقانه اي به هم بزنيم
قلم زندگي به دست دل است
زندگي را بيا رقم بزنيم
«سالكم» قطره ها در انتظار تواند
زير باران بيا قدم بزنيم
مجتبي كاشاني

جومونگ و ماندلا و ما ..

 

سريال افسانه جومونگ از شبكه تماشا مجدد پخش شد و تقريبا

قسمتهاي آخرش است. جدا از جاذبه هاي دراماتيكي و افسانه اي

قصه ، شخصيت جومونگ بسيار آسماني است و قصه ، قصه شكل گيري

انقلاب است و تاسيس حكومت جديد. گرچه افسانه است ولي شخصيت جومونگ

يك شخصيت آسماني است. او در عين قدرت مي بخشد و با وجود امكان ۱۰۰ درصدي

پيروزي در جنگ ، سعي بر اتحاد قبايل بدون خونريزي دارد. و در دعواي جناحهاي سياسي

داخلي بر نزديكان و جناح خود بر مي آشوبد و آنها را بازخواست مي كند و بدون شعار

و تعارف از حكومت و امپراتوري كنار مي كشد و ....  چيزي كه فقط در تاريخ صدر اسلام 

مشاهده مي كنيم.

ماندلا نيز سالها ظلم و شكنجه و زندان و ... را تحمل مي كند و بعد زماني كه به

قدرت مي رسد عفو عمومي اعلام مي كند. و بعد از ۴ سال از قدرت كناره گيري مي كند.

ما تشنگان قدرت كجاي جهان ايستاده ايم.


لعنت به تو فرات! به موجت به بسترت!

لعنت به قطره قطره ی آب محقر ات!

 

این ننگ تا قیام قیامت وبال توست...

پیش ات حسین تشنه و نوشیده کافرت

 

خود را منافقانه گوارا مخوان! که خوب

در کربلا عیان شده آن روی دیگرت

 

خاک از شراره های عطش کاست جای تو!

ای آب! تف به غیرت از خاک کمترت

 

تیری که از زیارت شش ماهه می رسید

گفت از گلوی خشک و نشد حیف باورت

 

باید از اینکه هست گلآلوده تر شوی...

آب فرات! تا به ابد خــــــــــــــاک بر سرت!

                                    آب فرات... تا به ابد خاک بر سرت...

شاعر : حسين زحمتكش  

باران و نوستالژی و ...


داشتم فیلم پل چوبی رو از ویدئو می دیدم که زدم اخبار ورزشی گفت فرهاد مجیدی خداحافظی کرد.


مجیدی آخرین بازیکن از نسل طلایی فوتبال ایران بود که مایلی کهن به تیم ملی معرفی کرد.

جدای از محبوبیت و تکنیک مجیدی, بازیکن با اخلاقی بود. او یکسال از من کوچکتر بودو خاطرات خوبی

برای نسل من داشت و جالب اینکه برای پسر 10 ساله من هم خیلی محبوب و دوست داشتنی بود.

دو روزه که مشهد بارون می باره و امشب بعد از دیدن دو فیلم " برف روی کاج ها و پل چوبی " و دیدن

خداحافظی مجیدی حس نوستالژی ام تحریک شد و یاد دوران دانشگاه افتادم نیمه دوم دهه 70 و

حوادث اون و فوتبال و دوستان دانشگاه و ...

دنیای کار و زندگی و خانواده خیلی چیزها رو از یادت می بره !



گرچه مثل درختی که خورده صاعقه ام

ولی هنوز پر از ساقه است، سابقه ام!

 

تو شادی و عقب افتاده سهم گریه من

من آمدم به امید غم معوقه ام!

 

مدام فکر تو بودم سر نماز و خوشم

که لحظه ای احدی جز تو نیست دغدغه ام

 

رفیق نیمه ی راهم! برای من کافیست

همین که چند قدم آمدی به بدرقه ام...

 

هنوز پیرهنم را نشستم این همه سال

که جای بوسه ی تو مانده است بر یقه ام...

حسین زحمتکش

روحانی و درسهایی از سیاست

حدودچهارماه از انتخاب روحانی می گذرد. گرچه زود است نتیجه گیری نهایی از عملکرد او و

دولتش انجام دهیم ولی درسهایی برای اصلاح طلبان دارد!

۱-  عبرت گرفتن از حوادث ۷۸  و ۸۸  باید عملی باشد. دوری از افراطی گری از هردوطرف که یکطرف

ماییم بايد عملي شود . تعادل وحشت از رقیب باید عملی باشد. استفاده از نیروهایی میانه رو و البته

همراه با نظرات تحول خواه و همراه با سیاست های دولت از اردوگاه رقیب نه تنها ترس نیست که نیاز

به شهامت و هوشمندی دارد. استفاده از رحمانی فضلی ، پورمحمدی، جنتی نشان از هوشمندی روحانی

و دادن آرامش به رقیب بود " که ما نیامده ایم  پروژه  فتح سنگر به سنگر  افراطیون را عملی کنیم

ما آمده ایم کار کنیم تا ایرانی بهتر بسازیم.

۲- تعامل گسترده با بخش خصوصی و اتاق بازرگانی برای جلب سرمایه گذاری و بهبود اقتصادی و

استفاده از افراد باتجربه در تیم اقتصادی نشان از هوشمندی روحانی دارد.

۳- تعامل با سپاه  و  حمایت او در رابطه با نقش سپاه در اقتصاد گرچه نارضایتی خیلی ها را در بر داشت

ولي به جا بود و در پی آن سخنانش در مورد حجاب ، آرامشی را برای تندروهای مذهبی همراه داشت

تا در نیویورک بدون تشویش سخن بگوید و با حمایت رهبری به پیشواز مذاکرات هسته ای برود.

۴- اما اشتباه اصلاح طلبان در انتخاب شهردار تهران ادامه دار بود . گرچه به لحاظ سیاسی کار خانم

راستگو اشتباه بود ولی واکنش شدید و سریع به این اقدام بسیار بد و نابجا بود. گرچه  انتخاب دانشجو

به عنوان رئیس دانشگاه آزاد کاملا سیاسی بود و فقط به خاطر رابطه برادری با وزیر دولت دهم و

لج بازی احمدی نژاد با رفسنجانی بود و به نوعی ایشان در حد رئیس دانشکده هم نبود اما تغییر ایشان

در زمان دیگری و با جایگزینی فردی علمی بسیار سودمند تر بود.

۵- بزرگ كردن سخنان رفسنجاني در مورد حذف شعار مرگ بر آمريكا نيز غير ضروري و غير مفيد است.

رابطه ايران و آمريكا در خوشبينانه ترين حالت نيز به اين زودي ها عادي نخواهد شد چون در دو طرف

مخالفان سرسخت دارد همچنين موضوع  اسرائيل چه به لحاظ فشار لابي بر امريكا و چه به لحاظ عدم

مشروعيت از طرف ايران غير قابل حل خواهد بود. علاوه بر آن كشورهايي مانند چين و روسيه كه برخلاف

ظاهرشان ، منافعشان در تحريم ايران است نيز از رابطه ايران و آمريكا ضرر خواهند كرد. بنابراين اين پروژه

زمان بر خواهد بود.

۶- تيم وزارت خوارجه و مشاوران روحاني همگي آدمهاي خوش سخن و خوش فكري هستند. بخصوص

آقاي ظريف

۷- آزادسازي زندانيان سياسي بدون هياهو و سخنراني و با لابي پشت پرده نيز از كارهاي خوب آقاي

روحاني است. همچنين راه اندازي خانه سينما خواسته هنرمندان بود كه انجام شد.

۸- با اقدامات فوق آقاي روحاني تا مدتها حمايت نظام، نخبه گان و روشنفكران را خواهد داشت .مهمترين

چالش آقاي روحاني سياست خارجه او نيست كه با همين سفر نيويورك و اقدامات ظريف نگرشها به ايران

تغيير كرد ، مهمترين چالش او اوضاع اقتصادي، كسري شديد بودجه و فشار اقتصادي شديد بر مردم است

كه ناشي از سياستهاي غلط دوران احمدي نژاد است. و قابل حل به اين زوديها و با روشهاي زودبازده

نيست.

من علیک السلام می خواهم

 گفتی که " یهدی من یشاء  " 

 گفتی " تعز من تشاء " 

 گفتی "  کن فیکون "

 و  بهترین بنده ات  " علی (ع)  گفت  : "  لا یمکن الفرار من حکومتک "

با من آن کن که رحمت توست

" افعل بی ما اهل انت "  با من آن کن که تو   شایسته و  اهلش هستی .

 

 


زخمی ام التیام می خوهم
التیام از امام می خواهم

السلام وعلیک یا ساقی
من علیک السلام می خواهم

مستی ام را بیا دوچندان کن
جام می پشت جام می خواهم

گاه گاهی کمی جنون دارم
من جنونی مدام می خواهم

تا بگردم کمی به دور سرت
طوف بیت الحرام می خواهم

لحظه مرگ چشم در راهم
از تو حسن ختام می خواهم

در نجف سینه بی قرار از عشق
گفت لایمکن الفرار از عشق

سیدحمیدرضا برقعی

تبریک

تبریک می گم من امشب بعد از 4 سال از ته دل خندیدم

به بازی روزکار خندیدم و خوشحالم 

و ایمان آوردم به تعز من تشاء و تذل من تشا، و حیرت کردم از تدبیر و امید هاشمی و خاتمی

پیروزی اعتدال و عقلانیت بر تنگ نظری و لجاجت

پیروزی صبرو امید بر تهمت و سطحی نگری و تندروی

پیروزی تدبیر و امید بر ظرفیت شعاری 

پیروزی تعامل و خردگرایی بر مبارزه طلبی و تقلید کورکورانه

مبارک


پی نوشت : مطلبی را از وبلاگ زیر امشب خواندم  و گریه ام گرفت

طرفداران جلیلی بخوانند  http://ragtime.blogfa.com/post-622.aspx



انتخابات 2

بعد از ثبت نام  هاشمی موجی که می رفت علاوه بر حماسه سیاسی باعث حماسه اقتصادی نیز شود 

عامدانه با رد صلاحیتش از بین رفت  !

همه منتظر مناظره بودند تا ببینند تنور انتخابات گرم می شود که آن هم تبدیل به  نان سرد و خشکی شد

که اواخرش کمدی  نقاشی و از کی بپرسم شد !

با این حال حامیان دیروز احمدی نژاد  ( وزرا و تیم اقتصادی احمدی نژاد  و حامیان افراطی چون رسایی و

کوچک زاده و الله کرم و حسینیان و پدر معنوی شان آقای مصباح ) با شور مصنوعی مقاومت از فرد

بی تجربه تری مثل جلیلی حمایت گسترده ای را آغاز نموده اند. در این راه دل به حمایت جوانان پاک

اما ساده و بی اطلاع و کم حافظه و سنتی های متحجر سپرده اند ،  تا احمدی نژادی دیگر بیاید

و با شعار  ، اقتصاد و فرهنگ و سیاست کشور را نابود کند و آقایان همچنان خوشحال باشند که ما

اهل مقاومت و مبارزه ایم.

سخنان جلیلی را  با سخنان احمدی نژاد  در جواب راه حل مشکلات اقتصادی مقایسه کنید :

احمدی نژاد : سرمایه  بانک ها در دست ۳۰۰  مفسد اقتصادی است که در جیب من است!

جلیلی :  معوقه بانکی شش نفر بیش از  هزینه یارانه یک ماه کل کشور است !

جواب احمدی نژاد و جلیلی به خبرنگاران در مورد نداشتن تیم فکری و مدیریتی و اقتصادی :

احمدی نژاد : من حلقه بسته مدیریتی کشور را قبول ندارم ! ( یعنی اعتقادی به کار گروهی

و تیمی ندارم ) ضمن آنکه ایشان در جواب  پیشنهاد احمد توکلی در سال ۸۴ برای 

استفاده از ۳ تن از رقبای اصولگرای خود در تیم دولت  گفته بود من نیاز به ژنرال ندارم !

(یعنی من هرچه بگویم باید سربازان اطاعت کنند و به همین علت بیشترین تغییرات و بی ثباتی

را در مدیران و وزرای خود ایجاد نمود که باعث آشفتگی اقتصاد کشور شد. )

جلیلی در فیلم مستند خود در جواب همین سوال : من اعتقادی به باند و تیم ندارم  !

علاوه بر همه اینها بی تجربگی هردو نفر و حمایت افراطیون از آنها هشدار به همه است .

هشدار آخر از زبان محمد حسین جعفریان در آخرین یادداشت خود در صفحه آخر روزنامه خراسان در

انتقاد از رفتار مشایی با عزت الله انتظامی می نویسد ( آقای جعفریان از فعالان فرهنگی اصولگرا است )

ایشان می گوید که دوستی از دوران دانشجویی داشتیم که نه انقلاب و نه امام  و نه ارزشها را قبول

نداشت و سالها از او بی خبر بودم که شنیدم در دولت احمدی نژاد مسئولیتی دارد تعجب کردم و

زنگ زدم و بعد از احوالپرسی از او پرسیدم که تو که انقلاب را قبول نداشتی اگر میخواستی در دولت

کار کنی باید در دولت اصلاحات کار می کردی چطور با احمدی نژاد ؟ و او خندید و گفت شما نمی دانید

که اگر می خواهید نظام را سرنگون کنید بهترین راه حمایت از افرادی مانند احمدی نژاد است!

 

سخن آخر :  مشکل کنونی کشور مشکل اقتصادی و اجتماعی و عدم اعتماد عمومی و منازعات

سیاسی  است  نه شعار مصنوعی تقابل مقاومت و سازش

خدا کند ملت دو بار از یک سوراخ گزیده  نشود . 

 

انتخابات 1

 به نظرم فارغ  از هرنوع گرایشی ( اعم از اصولگرا و اصلاح طلب و مستقل و اپوزسیون و .... ) این بار نباید

به گرایش وابسته باشیم . تجربه احمدی نژاد نشان داد که دولت باید دست یک تیم با تجربه و کاربلد

با رئیس جمهور مشورت طلب و دارای سعه صدر بالا و روحیه تعامل با دیگران چه در داخل و چه درخارج 

را داشته باشد .

دربین این همه کاندیدا به نظرم  هیچکدامشان به جز ۴ یا ۵  نفر  در حد رئیس جمهور نیستند و سقفشان

همان نمایندگی مجلس و وزیری است و یا حداکثر دبیر شورای عالی امنیت ملی !

رئیس جمهور باید حداقل  تجربه ریاست مجلس (آنهم نه مثل آقای حداد که از قحط الرجالی رئیس شد

و نتوانست به همان نمایندگان گرایش خودش هم مدیریت کند )  و یا تجربه وزارتخانه های مهمی

مثل مسکن و شهرسازی و  نفت ، نیرو  ، وزارت کشور و وزارت خارجه را داشته باشد.  آنهم بصورت 

فعال .  ضمن آنکه افرادی که در پستهای امنیتی بوده اند (مانند وزارت اطلاعات و غیره ) به درد

ریاست جمهوری نمی خورند چون به همه چیز از بعد امنیتی نگاه می کنند با هر گرایشی !

بنابراین به نظرم  قالیباف و  ولایتی و رفسنجانی فقط در حد رئیس جمهورند و  در پله بعدی  

حسن روحانی و محسن رضایی و  عارف  . 

 

     

 

 

و اما هاشمی رفسنجانی به نظرم ریسک بزرگی و البته از خودگذشتگی زیادی کرد که آمد .

برخلاف آنچه خیلی از تحلیلگران حدس می زنند که هاشمی بازنده انتخابات است به دلایل مختلف

من خوشبینم که او اگر اتفاق غیر منتظره ای رخ ندهد (مانند ۸۴ و ۸۸)  رای می آورد . 

 ( البته خیلی سخت و حساس است و  کمی به خود هاشمی بستگی دارد و نحوه تبلیغاتش )

موارد زیر مهم و تاثیر گذار است .

1- مشایی به تنهایی رای ندارد ولی بازی احمدی نژاد با یارانه ها و مشایی  و اطلاعات محرمانه آقایان

وزنه مهمی است  که هیچکس نمی داند احمدی نژاد تا آخر چکار خواهد کرد ضمن آنکه

حمایت تمام قد احمدی نژاد به معنی اصرار او به ادامه دولت خودش است که این برای همه حتی

رهبری غیرقابل قبول و خطرناک است.


2- ائتلاف سه گانه و پنجگانه منتظر شرایط و اشاره بالایند تا به نفع یکنفر بکشند کنار اما کاندیداهای

مستقل مثل محسن رضایی هم کم کم دارای جایگاهی می شوند و احتمال رسیدن به مرحله دوم را

دارند . ضمن آنکه رای اصولگرایان را می شکنند. البته  قالیباف با شرایط فعلی بعید است که کنار بکشد.

3- تخریب رفسنجانی دیگر خیلی تاثیر ندارد و تا حدودی می تواند باعث مظلومیت  او شود اما به

هر ترتیب  اکثریت اركان حکومت نمی خواهد او رای بیاورد فقط میخواهد او باعث رونق انتخابات شود

و رای خاکستری و خاموش را به صحنه بیاورد. از این نظر او  رکن حماسه سیاسی است و دلسوزترین

نفر در بین افراد موجود چون برخلاف بقیه که در نبودشان  اتفاقی نمی افتد فقط عدم حضور او باعث

کاهش آرای میلیونی در پای صندوقها می شود.

4- اگر جبهه پایداری و جلیلی و قالیباف و بقیه اصولگرایان به کاندیدای واحد نرسند و همگی شرکت کنند

احتمال پیروزی رفسنجانی بیشتر می شود. اگر رفسنجانی به مرحله دوم برود احتمالا بازنده خواهدشد

مانند 84 چون کل  اصولگرایان و صدا و سیما و حکومت به نفع رقیب او(هرکه میخواهد باشد ) می پردازند

و 84 و 88 تکرار می شود. البته این در صورتی است که  کاندیدای دولت رقیب رفسنجانی نباشد.

۵- شرایط انتخابات ۸۸   و بعد از آن اتفاق نخواهد افتاد چون همه شرایط را درک کرده اند تنها احمدی نژاد

است که ممکن است بازی  را به نوع غیر قابل پیش بینی انجام دهد . آنهم با توجه به چرخش

صدا و سیما و حامیان اصولگرایش کاری به لحاظ شلوغ کاری نمی تواند انجام دهد.

همه اینها تحلیل شرایط موجود است و در ایران روزهای آخر شرایط فرق می کند !

بايد منتظر روزهاي آتي و ائتلاف هاي جديد و تاييد صلاحيت ها و حضور يا عدم حضور دولت در انتخابات شد

ادامه دارد

 

سال 91 خسته نباشي !

سال ۹۱  پرتلاش ترين سال زندگي ام بود ( البته چون قبلا تلاشي در كار نبود امسال سال تلاش

مضاعف شد !) به هرحال آخر سالي هم با يك برف سنگين و باد شديد ۴۸ ساعت پر استرس و پرفشار

جهت رفع خاموشي ها و قطعي برق بيش از ۲۰ روستا (كه البته ۲ روستا به علت خرابي راه تقريبا ۳۶

ساعت قطعي برق داشتند يعني يك روز و دوشب ) خب همكاران تمام تلاششون رو كردند ولي زودتر

نشد.

 آخر سالي براي عرض خسته نباشيد به خودم ! و خانمم ! كه درگير دفاعيه  پايان نامه فوق

ليسانسه  و ميخواد هر طور شده در سال ۹۱ دفاع كنه ! چند عكس زيبا از مناظر ديدم خوشم اومد.

در ضمن قبلا همه به ما ميگفتند شما مجاور امام رضاييد دعا كنيد حالا ما هم زائريم ! مثل شما

(ان شالله)


 تونل عشق، تونل قطار قدیمی در کِلِوِن، اوکراین، دیدنی ترین تونل قطار


ریو دو ژانیرو، برزیل


 پل دیدنی معلق کاپیلانو، ونکوور، کانادا


 صخره شگفت انگیز پریچرس، نروژ


 معبد بودا، جزیره لانتائو، هنگ کنگ


 آبشار های دیدنی ایگوئازو، مرز آرژانتین و برزیل


 
 کوه دماوند، تهران، ایران


 

مزارع اسطوخودوس، پرووِنس، فرانسه


 دریاچه پلتوایس، کرواسی،

تونل زیبا و دیدنی ویستریا، کیتاکیوشو، ژاپن

دیوار بزرگ، مرز چین و مغولستان که یکی از شگفت انگیزترین بناهای تاریخی جهان است

 

از همه زيباتر


مواظب باشيد شايد ضبط شود.

گرچه خيلي وقت است كه نمي خواهم وارد سياست شوم ولي خب آش آنقدر شور شده است كه آقاي شريعتمداري )روزنامه كيهان ( هم صدايش درآمده است . گرچه ايشان با تيتر خود و لفاظي و آسمان به ريسمان بافتن سعي در آن داشتند كه باز لجاجت و بي قانوني احمدي نژاد را به توطئه بيگانگان ربط دهند ولي در بند ۴ مقاله خود گفته اند كه :

"۴- اقدام رئيس جمهور در ايراد اتهام به برادر رئيس مجلس- فارغ از صحت و سقم آن، آن هم براي ايجاد انفعال و به هم ريختن جلسه- اقدامي غير اخلاقي، غير عقلاني و نوعي تحريف صورت مسئله است. صرف نظر از شيوه مذموم به كار رفته در اين اتهام پراكني، نفس اين كار نوعي دفاع بد از وزير كار بود كه نتيجه آن در رأي معني دار نمايندگان نشان داده شد. هيچ ناظر بي طرفي اين روش را تأييد نمي كند كه با متهم كردن برادر رئيس مجلس- صرف نظر از درست و يا غلط بودن اتهام- خود او به جاي متهم بنشيند و آنگاه از اين برچسب، براي پاسخ به اعتراضات حقوقي و قانوني نمايندگان استيضاح كننده استفاده شود... گنه كرد در بلخ آهنگري، به شوشتر زدند گردن مسگري!... متأسفانه اين جديت در پي جويي اتهامات اقتصادي، درباره مثلاً ملاقات آقاي «م» با متهم اول يك پرونده فساد كلان اقتصادي در هتل لاله و... ديده نمي شود! چرا؟ "

ما هم كه ۴ سال مي پرسيم چرا ؟  مي گوييم ايشان با لجاجت و اتهام پراكني و فرافكني سعي در ادامه حكمراني خود دارند. مي گوييد نه ايشان عدالت محور است

اما متاسفانه همه بزرگاني كه بايد در سال ۸۸ رفتار غير اخلاقي و غير شرعي و غير قانوني ايشان را در مناظرات و قبل از انتخابات محكوم مي كردند يا سكوت كردند يا تاييد نمودند.

مسئولين ديگر هم مواظب باشند كه كجا و به چه كسي چه مي گويند چون ممكن است ضبط شود !

 

صادقیم یا ؟

 

خودت که به کوفه ما نمی آیی

مسلم و سفیرت را هم نمی فرستی ؟

                        ببینی این خوانندگان " اللهم عجل لولیک الفرج " صادقند  یا  .... ؟


حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود ولی افسوس که به جای افکارش٬ زخم های تنش را نشانمان دادند

 و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند.

"دکتر علی شریعتی"

باران نمی بارد

 

زمان چقدر زود می گذرد  هفت ماه از  ۹۱ هم گذشت

 باران که نمی بارد !

اما سرمای زمستان و برف ، دارد می آید

طبیعت کار خودش را می کند  ما مانده ایم که چه کنیم.

فضای اقتصادی که ویران است فضای مجازی هم خراب ! 

 فضای مجازی هم متاثر از اقتصاد و سیاست شده است

هیچ کس کاری نمی کند .

حتی حوصله گفتن حرفهای تکراری نیست

... ولی امیدواریم که آسمان ببارد   و    کسی بیاید    و    خبری ...


خیالات خودش را خسته و بی حال می بافد
به یاد کودکش امشب زنی که شال می بافد

زمستان فصل مرگ آرزو هایش رسید اما ...
نشسته با دلی از عشق مالامال می بافد

به یاد گونه های سرخ طفلش سخت می گرید
و در پایین شال او دو سیب کال می بافد

تجسم می کند لبخندهای دلربایش را
و بر لبهای شالش دانه دانه خال می بافد

و می داند که هرگز مرگ پایان کبوتر نیست
کبوتر بچه ای را با هزاران بال می بافد
...

گل پونه، گل شب بو، بخواب ای ماه غمگینم ...
و رشته رشته لالایی میان شال می بافد ...

تکتم حسینی

سفرنامه به تهران !

سه شنبه صبح ساعت ۵ رفتم تهران برای کنفرانس توزیع برق.از فرودگاه یکسره شهرک غرب و پژوهشگاه

نیرو محل نمایشگاه و کنفرانس ،

خسته و کوفته بدون صبحانه و چایی نشستیم تو سالن یکی یکی اقایون وزیر و مدیر و معاون و مدیرکل و

نماینده مجلس و فلان و فلان از روی نوشته و غیره حرف زدند هی آمار دادند ( آمارهای خنده دار ) آخه

یک موقع داری برای مردم عادی آمار میدی نمی فهمند هرچی میخوای میگی ولی برای هزارتا کارشناس

و مدیر صنعت برق که همه خودشون این آمارها رو بالا و پایین میکنند دیگه خیلی رو میخواد دروغ شاخدار

بگی ، ولی خوب میگن ، یکی نیست بگه پادشاه لخته لباس برش نیست.

علاوه بر تعجب و خندیدن خدا خیر این معاون وزیر رو بده که از روی کاغذ یک متن طولانی رو خوند ماهم

دسته جمعی خوابیدیم . یاد ۲۰ و ۳۰ افتادم و کنفرانسهای خواب!

بعد رفتیم صبحانه و بعد یک دوری تو نمایشگاه جانبی زدیم ، اولش همه دنبال گرفتن سررسید و کاتالوگ

و اشانتیون و قاب و کادو بودند بعد سه چهار غرفه هم بود که انصافا خوب کارکرده بودند مسائل روز صنعت

برق رو با تجهیزات جدید حل کرده بودند .

بعد ناهار و تماشای مقاله همکارمون که انصافا از چند تا مقاله دیگه ای که دیدیم و شنیدیم خیلی بهتر و

کاربردی تر بود.

بعد خسته رفتیم هتل ، کنار پل حافظ نزدیک حوزه هنری و دانشگاه امیر کبیر ، که خودش خاطرات زیادی

رو برام زنده کرد.

غروب رفتیم انقلاب و پارک دانشجو و برگشتیم فردا صبح به جای کنفرانس با یکی از همکاران رفتیم

نمایشگاه کتاب ، مصلی تهران .

ظرف ۳ ساعت بدو بدو نمایشگاه رو نصفه دور زدیم و چهارتا کتاب خریدیم و برگشتیم شهرک غرب برای

سمینهار !

عصر هم رفتیم فرودگاه تا ۱۰ شب منتظر پرواز ! البته دو تا اتفاق فوتبالی هم افتاد ! روز اول که غروب

انقلاب بودیم بازگشت موتورسوارهای قرمز پوش رو دیدیم که با بوق و خوشحالی داد می زدند : " ما

باختیم و ما باختیم !"  ( بدون شرح )

فرودگاه هم که استقلالی ها مردند تا این آرش برهانی از ۱۰ تا موقعیت بالاخره گل سوم رو زد. باعث شد

سفر خسته کننده ما با خوشی به پایان برسه !

یک نکته جالب اینکه چطوری با این همه شلوغی و ترافیک و هزینه تو تهران میشه زندگی کرد.!

بگیر دست مرا و ببر به آغوشت

 

سلام خدای زیبایی ها

خدای خوبی ها و خوشی ها

خدای نعمت و رحمت

خدای برکت و عزت

سلام خدای تحویل و تحول ، خدای محول الاحوال

سلام خدای بهار و طراوت

خدای نیکی ها یاریم کن 

 

 

مگر که خون من است این که می شود نوشت؟
که پیک اولش این گونه برده از هوشت

کلیددار تویی ای نگاهبان بهشت 
بگیر دست مرا و ببر به آغوشت

کشیده ای به ظرافت کمان ابرو را
به قصد جان من و خلق تا بناگوشت

سیاه بخت تر از موی سربه زیر تو شد
هر آن کسی که سرش را نهاد بر دوشت

شهید اول این بوسه ها منم... برخیز!
نشان بزن به لب آخرین کفن پوشت...

علیرضا بدیع


 پ ن : الهی !  در دلهای ما جز تخم محبت مکار

و بر جان های ما جز باران رحمت مبار

خواجه عبدالله انصاری

نگذاریم فرهادی ها مال آنها شوند!

این روزها حرف و حدیث در مورد "جدایی نادر ازسیمین " و اسکار و فرهادی زیاده .خیلی از نقدها رو

خوندم و خیلی از نظرات رو شنیدم از حرفه ای تا آماتوری و از سیاسی تا هنری ، از تمجید مطلق تا

تقبیح مطلق، از هورا تا فحش و ناسزا ، از دروغ و شایعه تا راست و واقعیت ، نشستم مراسم اسکار رو

کامل دیدم ، بعد نشستم از اول دوباره فیلم " جدایی نادر ازسیمین " رو نگاه کردم با دقت و با نشانه

هایی که مخالفین و موافقین فیلم دادند.

به نظرم نکات زیادی در مورد خود فیلم میشه گفت ولی بیشتر میخوام در مورد فضای دوقطبی و

احساسی  و به شدت سیاسی جامعه ایران حرف بزنم .

یک فیلم ساخته شده از یک کارگردان نسبتا جوان که ازتلوزیون در گونه اجتماعی شروع کرد.

از فیلمسازی که به شدت وابسته به فیلمنامه است و یکی از بهترین فیلمنامه نویسان ایران است .

(حتی آقای فراستی با وجود مخالفتش با فیلم و اسکار پیش بینی جایزه فلمنامه را برای فیلم داشت نه

جایزه بهترین فیلم و جایزه بهترین فیلم را برای فیلم اسراییلی به خاطر سیاست هالیوود پیش بینی می

کرد  و حتی فیلمنامه آقای حاتمی کیا در ارتفاع پست رانوشته است و برخلاف اکثر کارگردانان جایزه بگیر

که به فیلمنامه علاقه ای ندارند از جمله آقای کیارستمی ، نون فیلمنامه اش را میخورد).

از فیلمسازی که در باره الی راساخت و چهارشنبه سوری که هیچکدام سیاسی نبودند و در مورد خانواده

و اجتماع ایرانی و موضوعاتی مثل قضاوت و دروغ و خیانت ساخت.

اما این فحشها و تهمتها و بدگفتن ها و نشان ندادن ها و سکوتها در مورد جایزه اسکار و فیلم فرهادی از

کجا میاد.

این فیلم مگر برگزیده جشنواره فیلم فجر و منتخب مردم قبل از آنکه در خارج نشان داده شود نشد. مگر

در اکران عمومی در رتبه دوم قرار نگرفت . مگر با مردمش ارتباط برقرار نکرد. مگر به خاطر فضای واقعی

دادگاه - فقر و بدبختی قشری از جامعه - بیکاری - عشق طبقه روشنفکر به رفتن از ایران - ایمان یک زن

ساده پایین شهری و مسلمان و معتقد چادری به نگفتن دروغ در بدترین شرایط - به درماندگی بچه ای که

پدر و مادرش می خواهند جدا شوند - به علاقه فرزندی به پدر مریضش و .... نگفت کدام یک از اینها دروغ

وسیاهنمایی و بد بود.

یک واقعیت وجود دارد و آن اینکه مردم ایران به شدت ضد آمریکایی هستند. یکی می گفت وقتی برای

اولین بار رفتم آمریکا واقعا فکر می کردم در خیابانهای آمریکا یا س ک س واضح می بینم و یا تیراندازی و

تعقیب و گریز پلیس و فضای هالیوود!  

 وقتی با آمریکایی ها هم صحبت می کردم آنها فکر می کردند تو ایران همیشه تظاهرات است و بحث

سیاسی و بگیر و ببند و گشت ارشاد و ... یکی می گفت وقتی یک آمریکایی تو چت و از طریق وب یک

پسر ایرانی رو دیده با تی شرت و شلوار لی تعجب کرده که مگر میزارند این لباسها رو بپوشید.

وقتی تو ژاپن برای اولین بار فیلمی از ایران نمایش داده شده بود که در تهران برف میاد تعجب کرده بودند

که مگر همه ایران کویری و بیابانی نیست.!

وقتی بزرگراههای تهران نشان داده میشود و فضای معمولی تهران مردم خیلی از کشورها تعجب

میکنند .

بعضی ها حتی وقتی ایرانی ها فارسی صحبت می کنند می گویند شما مگر عرب نیستید چرا عربی

صحبت نمی کنید؟

در فضایی که هزاران ماهواره و اینترنت و فیلم ؛ فضای ترس از مسلمانان و تروریسم و ایران و عرب

مسلمان را در جهان نشان می دهد فیلمی ساخته میشود که ابتدا در ایران از جشنواره دولت و مردم

جایزه گرفته در اکران موفق بوده و بعداز آن با مخطب عام وخاص خارجی به خوبی ارتباط برقرار کرده و

توانسته چندین جایزه از جمله جایزه انجمن منتقدین آمریکا و اسکار را بگیرد . فیلمی که برای اولین بار

زن چادری سنتی ایرانی را با وجود فقر و در بدترین شرایط راستگو و راست کردار نشان میدهد.

چه شد که بعد از گرفتن جایزه فیلمساز و فیلم این قدر بد شدند.

در خود امریکا فیلمهای زیادی علیه جنگ ویتنام - جنگ عراق و افغانستان- واقعه ۱۱ سپتامبر - فساد

پلیس - فساد رسانه ها - فساد دادگستری - فساد به معنی بد و از هم پاشیدگی خانواده ساخته شده

است و بعضی از آنها جوایز اسکار هم گرفته اند چون ساختار و فیلمنامه و اصول و بازیگری و همه چیز آن

درست سرجایش بوده است و توانسته علاوه بر منتقدان با مردم آمریکا و دیگر نقاط ارتباط برقرار کند.

نکته آخر : سخنم با آقای حاتمی کیاست : من هنوز معتقدم آژانس شیشه ای شما از بهترین های

سینمای ماست. و شما نیز مورد علاقه و احترام من ، اما ....

من فیلم یه حبه قند آقای میرکریمی را ندیدم ولی میرکریمی رو هم مثل شما دوست دارم ولی دلیلی

نمی بینم برای بزرگ کردن میرکریمی(که کارگردان بزرگی است ) به فرهادی بد و بیراه بگم یا تهمت بزنم و

بیانیه بدم . یا در برنامه راز بدون مقدمه شروع کنم به بد و بیراه گفتن به فیلم فرهادی و بعد در مقابل

انتقادهای دیگران صحبت از شجاعت خودتون بگید و اینکه در مقابل سیاهنمایی فیلم و فضای تشویق

رسانه ای داخل و خارج شجاعانه ایستاده اید و پای شهدا و مقدسات را هم به میان بکشید که نمی

خواستید فردای قیامت شرمنده آنها شوید .

آقای حاتمی کیا آیا فیلم آژانس شیشه ای سیاسی تر بود یا فیلم جدایی؟ فیلم شما سیاهتر بود یا

فیلم فرهادی ؟ قهرمان فیلم شما مردمش رو به گرو گان می گرفت یا قهرمان فرهادی؟ قهرمان شما با

 کلمات بازی میکنه که اینها (مردم معمولی داخل آژانس) شاهدند نه گروگان !

ببینید اگر بخواهیم به صورت جزئی و تکه تکه به فیلم شما نگاه کنیم به همان نتیجه هایی که شما در

مورد فیلم جدایی گفتید می رسیم .

مگر شما در از کرخه تا راین جانباز شیمیایی رو در سفارت برای گرفتن اقامت نشون ندادید ؟

از این سیاهنمایی تر هم میشد ؟

ولی من همچنان معتقدم هیچکدام از دو فیلم شما و فرهادی سیاهنمایی نیست بلکه یک فیلم

اجتماعی (در فیلم شما بیشتر سیاسی) انتقادی است. که اجزاء آن بسیار خوب کنار هم چیده شده

است. اینکه شما فیلم فرهادی را به هر دلیلی دوست نداشته باشید یا لایق این همه جایزه ندانید

محترم است وحق شماست و هیچ اشکالی ندارد ولی گفتن آن با بدو بیراه گفتن و تهمت زدن و مظلوم

نمایی (با آنکه صدا و سیما و سیاسیون از شما حمایت کردند) کار درستی نبود که شما متاسفانه انجام

دادید.

 کار درست را اصغر فرهادی انجام داد که سعی کرد بزرگوارانه و زیرکانه از کنار این حرفها بگذرد و به 

فکرنمایش فیلمش باشد که حرفش را آنجا بزند و به مردم کشورش افتخار کند و پس از جایزه به جای آنکه

برای خودش با حرفهای سیاسی لباسی بدوزد از فرهنگ و تمدن خوب مردم ایران گفت و به کسانی که

در جهان به فکر دشمنی و جنگند تاخت . و چهره جدیدی از ایران به جهانیان نشان داد.

متاسفانه آمریکا و غرب می داند نخبه های هنری و فرهنگی و سیاسی و علمی مارا چگونه مال خود کند

ولی ما نمی دانیم چگونه آنها را نگهداریم!! . چرا رئیس جمهور فرانسه و سخنگوی کاخ سفید به فرهادی

دو بار تبریک گفته اند . به نظرم مهمترین هدفشان این است که او را مال خود کنند . چون فضای سیاسی

 و مطبوعاتی مارا خوب می شناسند میدانند که کیهان و دارو دسته اش که متاسفانه شما هم اب به

آسیاب آنها ریختید چگونه یک قهرمان هنری را بایکوت می کنند و تخریب و می افتند در دام آنها برای در

منگنه قرار دادن فرهادی و امثال فرهادی تا فرهادی ها مال آنها شوند .  

ما همیشه می شنویم که مهمترین سیاست غرب تفرقه انداختن و حکومت کردن است . این نگاه

سیاستمداران آنها برای گرفتن نخبه های ماست ما هم تا می توانیم نخبه هایمان را با سیاست آنها  از

خود می رانیم تا آنکه آنها به اهداف خود برسند.

بگذریم

برای هردوی شما همچنان احترام قائلم . و معتقدم چشمها را باید شست جور دیگر باید دید.


پیشانی ات سیاه مبادا به ننگ ها
ای ماه! ای مراد تمام پلنگ ها!

این برکه ها برای تو بسیار کوچک اند
جای تو نیست سینه ی این چشم تنگ ها

آراسته ست ظاهر رنگین کمان ولی
چون ابرها حذر کن از این چند رنگ ها

یک روز تو در اوجی و یک روز دیگری
دنیا دهن کجی ست به الاکلنگ ها

من چند روز پیش دلی را شکسته ام
من را به رسمیت بشناسید سنگ ها!

علیرضا بدیع

 
 
ساعت ۲.۵ نصف شب است و باران می آید
 
میروم زیر باران و دعا می کنم که  ...
 
 

نگاه می کنم از آینه خیابان را
و ناگزیری باران و راهبندان را

"من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب"
و بغض می کنم این شعر پشت نیسان را

چراغ قرمز و من محو گل فروشی که
حراج کرده غم و رنج های انسان را

کلافه هستم از آواز و ساز از چپ و راست
بلند کرده کسی لای لای شیطان را

چراغ سبز شد و اشک من به راه افتاد
چقدر آه کشیدم شهید چمران را

ولیعصر...ترافیک...دود...آزادی...
گرفته گرد و غبار اسم این دو میدان را

غروب می شود و بغض ها گلوگیرند
پیاده می روم این آخرین خیابان را...

عزیز مثل همیشه نشسته چشم به راه
نگاه می کند از پشت شیشه باران را

دو هفته ای ست که ظرف نباتمان خالی ست
و چای می خورم و حسرت خراسان را

سپرده ام قفس مرغ عشق را به عزیز
و گفتم آب دهد هر غروب گلدان را

عزیز با همه پیری عزیز با همه عشق
به رسم بدرقه آورده آب و قرآن را

سفر مرا به کجا می برد؟ چه می دانم
همین که چند صباحی غروب تهران را...

صدای خوردن باران به شیشه ی اتوبوس
نگاه می کنم از پنجره بیابان را

نگاه می کنم و آسمان پر از ابر است
چقدر عاشقم این آفتاب پنهان را...

چقدر تشنه ام و تازه کربلای یک است
چقدر سخت گذشتیم مرز مهران را
 

نسیم از طرف مشهدالرضاست...ولی
نگاه کن!
حرم سرور شهیدان را...

حسن بیاتی نیا


ایــن روزهـــــا بـــــرای تنـــــــها شدن

کــافیــست صــــــادق بـاشــــی...
 

حباب!
 
نرخ دلار قابل دیدن دوبار نیست
این دولت فخیمه چرا شرمسار نیست؟!
 
فکری به حال ارز کن ای بانک مرکزی
این وضع نرخ سکه و بازار کار نیست
 
کی این حباب می ترکد جان من بگو
ما را مجال و حوصلۀ انتظار نیست
 
یک تاول است، یک دمل چرکی است این
همچون حباب در گذر جویبار نیست
 
کی دیده ای حباب بترکد به سادگی
وقتی که در بساط سواحل بخار نیست!
 
آخر کمی ز خویش بخاری نشان بده
قانون مترسک سر یک کشتزار نیست!
 
مجلس موظف است؟ چرا در میانه نیست؟
دولت مقصر است؟ چرا برکنار نیست؟
 
آن پشت صحنه ها چه خبرهای دیگری ست
این راز سر به مهر چرا آشکار نیست؟
 
از ما گذشته است ولی بانک مرکزی!
"فکری به حال خویش کن این روزگار نیست!"
 
"اول بنا نبود بسوزند عاشقان"
 این طبق وعده ها و قرار و مدار نیست!
 
هی خط بزن دوباره و بنویس، شعر تو
این بار نیز مستحق انتشار نیست!
 
محمد رضا ترکی

السلام علیک یا رسول الله (ص)

یا رحمه للعالمین

السلام علیک یا حسن بن علی (ع)

 

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا (ع)

قلبی شکسته بود، وضویی جبیره شد
سروی نشسته بود، عشایی وتیره شد

اشکی کنار پنجره غلتید، گر گرفت
آهی به روی آینه افتاد، تیره شد
 
پهلویی از شقاوت نامحرمی شکست
اشکی برای محرم دردی ذخیره شد
 
بانویی از تمام دلش چشم بست و رفت
مردی تمام وسعت غم را پذیره شد
 
اف گفت بر سکوت بنی آدم آسمان
نسلی نگاه کرد، گناهی کبیره شد
 
امید مهدی نژاد 

در هفته های گذشته اتفاقاتی در جامعه ما افتاد که بوی بی اخلاقی های 88 را می داد.

برای همین متن طنز پست قبلی را گذاشتم تا طیف طرفداران دو آتیشه دولت  که به بی اخلاقی در

سیاست (با اسم های مقدس دامن می زنند ) مزه بی اخلاقی را با طنز بچشند.!

نمیخواهم به سیاست بپردازم.

اینکه چرا فردی مثل علی مطهری رد صلاحیت می شود !؟

ولی سخنان حجه الاسلام طباطبایی در برنامه پارک ملت به قدری اخلاقی بود که بازی ال کلاسیکوی

رئال و بارسا مانع از شنیدن آن توسط من نشد.

سخنان انتهایی دکترعماد افروغ در پارک ملت نیز نشان از حلقه گمشده جامعه ما داشت چه در سیاست

و حکومت و چه در جامعه روشنفکری

جدیدترین بی اخلاقی را در مورد واکنش و تجمع عده ایی از دو آتیشه ها !  در مقابل منزل مسکونی

حسین علایی در سایتها دیدم متن کامل نوشته علایی را پیدانکردم . ولی ...

 

جالبتر آنکه نوشته ای رو دیوار خانه سردار علایی بود : پول های مصلی چه شد؟

من نمی دانم چرا اموال و بیت المالی که دست این سرداران یا نماینده ها یا هر شخصیت سیاسی دیگر

که سالها مسئولیت داشته و دارد هیچ ارزشی ندارد و فقط زمانی که سخنی برخلاف مزاج آقایان گفته

می شود این بیت المال و پولها پیدا می شود و اینکه از کجا آوردی ؟ گفته میشود!

و از همه زیباتر نوشته ای که لزوم رعایت حریم خانه و خانواده را در جامعه گوشزد می کرد با آدرس ذیل

http://www.orooj.com/Nsite/FullStory/?Id=5747

سخن آخر :

اینجور نباشد که مخالفت با یک کسى، ما را وادار کند که نسبت به آن کس از جاده‌ى حق تعدى کنیم، تجاوز کنیم، ظلم کنیم؛ نه، ظلم نباید کرد. به هیچ کس نباید ظلم کرد…

خطبه‌هاى نماز جمعه‌ى تهران در حرم امام خمینى ۱۳۸۹/۰۳/۱۴

فضاى اهانت و هتک حرمت در جامعه، یکى از آن چیزهائى است که اسلام مانع از آن است؛ نباید این اتفاق بیفتد. فضاى هتک حرمت، هم خلاف شرع است، هم خلاف اخلاق است، هم خلاف عقل سیاسى است. انتقاد، مخالفت، بیان عقاید، با جرأت، هیچ اشکالى ندارد؛ اما دور از هتک حرمتها و اهانتها و فحاشى و دشنام و این چیزها. همه هم در این زمینه مسئولند. این کار علاوه بر اینکه فضا را آشفته میکند و اعصاب آرام جامعه را به هم میریزد – که امروز احتیاج به این آرامش هست – خداى متعال را هم از ما خشمگین میکند.

بیانات در دیدار اعضاى مجلس خبرگان رهبرى ‌۱۳۸۹/۱۲/۱۹


پ ن:

توصیه-جالب-حجةالاسلام-طباطبائی-به-مسئولانhttp://www.tabnak.ir/fa/news/220913/

http://www.shafaf.ir/fa/news/94356/متن-کامل-سخنان-عماد-افروغ-در-برنامه-پارک-ملت-توضیحات-تکمیلی

 http://www.tabnak.ir/fa/news/220772/انتقاد-توکلی-از-برخی-مدعیان-مدافع-نظام

مطلب پیش روی شما چهل و هشتمین مطلب ستون ویژه "تذکرة الرجال " فردا است. "رفیق بی کلک" و "پ.خالتور" نویسندگان این بخش هستند که در نظر دارند با نگاهی متفاوت و طنزگونه به بررسی احوالات چهره های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و .. بپردازند. در این مطلب این دو به سراغ حمید رسایی، نماینده مجلس هشتم رفته‌اند.



آن مدیر مسئول هفته نامه ۹ دی، آنکه همه کارهای دولت را می‌دانست اوکی،
آن حمید احمدی!!، آنکه با دولتیان سابقا داشت سر و سری،
آن سیاست‌مدار فصول‌گرا، آن مبدع گفتن سیستماتیک ناسزا،
آن سوخته در شمع عشق محمود!! آن آمده بر روی کار از نامرادی چرخ کبود!!
آنکه گر روزی نمی‌داد گاف خواب نداشت، آنکه در انتخابات نهم ربیس جمهوری کاشت و در مجلس هشتم برداشت!!
آنکه سر کرده به زیر برف، آنکه قطب سخنوران بود از سردی حرف!!
آن نماینده مردم تهران در مجلس هشتم، آن مسئول اداره کل ارشاد قم، آن احمدی‌نژاد را همیشه پای در رکاب!! آنکه جای دسته گل بازار گل می‌داد به آب!!
آنکه هم اسم بود با بقایی، مولای آنوری‌ها! حمید جان رسایی!! قلّت صدای رسایش فی المجلس!

اهل جنوب شهر تهران بود و متولد خیابان ایران بود و ز بس که حواشی داشت تذکره نوشتن برایش آسان بود و آرزوی مخالفانش سر گذاشتنش به بیابان بود و هر ور که باد شرطه آمد او را بر پا بادبان بود و دولت عدالت محور از برش نردبان بود و از رسانه‌های گروهی غضبان بود و مبلغ مذهبی در اوگاندا و لبنان و بلغارستان و ایضا پاکستان بود و فارغ التحصیل هنرستان بود
و همه هدفش بازگشت به بهارستان بود و از گفته‌های خود شادان بود.

نقل است ابتدای کار او این بود که دستی از دور بر آش داشت که بر روی هر کاسه‌اش دو وجب روغن از بر مخالفان مهیا بود! آشپزی او چنان بالا گرفت که شیوه پخت برنج دانه درشتش!، شهره عالمیان شد و هر که خواستی دستور پخت و پز غذا بگیرد با صدایی رسا!! فریاد می‌زد: «حمیییییییییییییید؟!!!» - الطویل قد برنجه من السانتر الی المتر!! انشاالله! -

نقل است یکی از روزهای ماه رمضان با زبان روزه تا نیمه شب به کار مشغول بود در پایان شب مریدی او را گفت یا مولا شما را سحر صدا کنم؟!! پس فرمود: «نه‌‌ همان حمید صدایم کنی، راحت ترم!!» مرید تا این بشنید فریاد همی زد و از ضعف صیام، ز حال برفت!!

نقل است کمالات و عجایب داشت و چنان مسلط به احوال غریبه بود که از غیب خبر می‌داد آورده‌اند فرموده بود: «شاید من چهار سال دیگر فتنه‌گر شدم، چه تضمینی وجود دارد.»

مولانا رسایی از برای تاکید بر جایگاه والای مجلس، در جایی چنین فرموه بود: «مجری باید قوی باشد و کار‌شناسی بنویسد!!، اما باید توجه داشته باشیم که برآیند مجلس باید کار‌شناسی باشد!! و جایی که انتظار کار کار‌شناسی از آن وجود دارد، قوه مجریه است!! چون محل اجرا و درگیری آنجاست و با معضلات روبرومی‌شوند، بنابراین شاهدیم لوایح معمولا از کار‌شناسی و قدرت بیشتری برخوردار هستند تا طرح‌ها!! چون در لوایح مجری درگیر است و مشکلات را مطرح می‌کند!!»

نقل است فرمود: «من قبل از این‌که نماینده شوم کار تحقیقی می‌کردم و حقوقم هم بیشتر بود، نوچ نوچ هم نمی‌شنیدم! هستند هم‌اکنون اقوام ما که شغل عادی دارند و حقوقشان هم از من نماینده که دو میلیون تومان حقوق می‌گیرم بیشتر است، بنابراین اصلا فرهنگ انتخابات در کشور باید عوض شود!» تا این سخن را مریدی شنید دست در دامن شیخ آویخت که یا شیخ مرا با آن فامیلتان آشنا ساز. فرمود: «اوفینا!! یعنی حاشا که چنین کاری نمی‌کنم!!» مرید گریه سر داد و جامه از سر به در کرد و دیوانه وار عربده کشید که تا این سِر هویدا نسازی دامنت از دست ندهم. پس مولانا فرمود: «راستش خود نیز دقیق نمی‌دانم تنها همین دانم که ...!! الله اعلم...

نقل است بسیار از تعاریف مبالغه آمیز دوری می‌کرد و زبان جز به راستی نمی‌چرخاند. چنان که در مجلسی فرموده بود: «بنده‌امروز در فرصت ‌این نطق نمی‌خواهم در دفاع از دولت مردمی، ولایت‌مدار، مکتبی، پرکار‌، استکبار ستیز‌، عدالت طلب و حامی‌ محرومان‌، سخن بگویم!!!»
پ. خالتور
 
منبع
:http://www.fardanews.com/fa/news/181987
/آن-سوخته-در-شمع-عشق-محمود-آن-آمده-بر-روی-کار-از-نامرادی-چرخ-کبود

"من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب"

 

۱۰ روز است که مریضم

آنفلونزای شدید . تو دبی با هوای خوب دبی سردم بود و تنها بودم .

وسایل عیش و نوش و و دیسکو و ... تو هتل و اتاق برپا بود ولی تنها بودم و هیچیک از همکاران همدل

نبودندو همسخن .

یک هفته کنار توام چه هفته خوبی بود . فقط میدانم که هر چه هوا سردتر میشود

دلت آغوش ِگرمتری می خواهد….


 پ ن :تقدیم به بانوی ... 

قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد             تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد.

شب

شب یلدا (شب چله به قول مشهدی ها) تمام شد طولانی ترین شب سال که طلوع سحرش به معنی

پایان شب تیره و ظلمت است و طولانی شدن روز و

دیشب هرچی عابر بانک رفتم ارتباط قطع  بود و کارت خوان میوه فروش هم قطع بود و پول کافی نداشتم

و میوه فروش که نوجوان بامعرفتی بود گفت برید آقا بعدا بیارید اگه پول ندارید همین ها را هم ببرید لازم

میشه (منظورش پولهای پاره و ... بود)

یادم افتاد که بعضی ها واقعا پول ندارند و بالطبع میوه و آجیل و شب نشینی هم خبری نیست.

کى به پایان برسد درد، خدا مى داند
ماه ساکن شود و سرد، خدا مى داند


در سکوت شب هر کوچه این شهر خراب
گم شود ناله شبگرد، خدا مى داند

مردم شهر همه منتظر یک نفرند
چه زمانى رسد این مرد، خدا مى داند

برگ ها طعمه بى غیرتى پاییزند
راز این مرثیه زرد خدا مى داند

خنده غنچه گلها به حقیقت زیباست
شاید این است رهاورد، خدا مى داند

 محسن جلالى فراهانى

ز گهواره تا گور راهی نبود

 

چو آن روز روز سیاهی نبود
که فرصت به قدر نگاهی نبود
گلوی تو در کربلا درس گفت
ز گهواره تا گور راهی نبود

علی ‌محمد مودب


مشک برداشت که سیراب کند دریا را
رفت تا تشنگی اش آب کند دریا را

آب روشن شد و عکس قمر افتاد درآب
ماه می خواست که مهتاب کند دریا را

کوفه شد، علقمه شق القمری دیگر دید
ماه افتاد که محراب کند دریا را

تا خجالت بکشد، سرخ شود چهرهء آب
زخم می خورد که خوناب کند دریا را

ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس
تا در آغوش خودش خواب کند دریا را

آب مهریهء گل بود والا خورشید
در توان داشت که مرداب کند دریا را

روی دست تو ندیده است کسی دریا دل
چون خدا خواست که نایاب کند دریا را

سید حمیدرضا برقعی

پ ن :     دریا همیشه حاصل امواج کوچک است ...
یعنی علی به بودن با اصغرش خوش است ...

?where is your god

۸ آذر ۷۶ یکی از روزهای خوب جوونی من بود کلا سال ۷۶ سال خوبی بود ! اون موقع تهران بودم و برای

اولین بار تو سالن فوتسال دانشگاه با ویدئو پروژکشن بازی رو روی پرده انداختند و ما با جمعیت بالای

هزار نفر نشستیم و بازی رو دیدیم

بعد از ۱۴ سال برنامه پارک ملت و مجری خوبش (شهیدی فر) تحلیل میکرد شادی عمومی بعد از بازی رو

به لحاظ روانی و اجتماعی و ملی .

خداداد از قول محمد خاکپور میگفت که بعد از دو گلی که ایران خورد ( والبته ۲۰ تا گلی که نخورد !) یک

تماشاگر استرالیایی با فریاد پرسیده :  ?where is your god

حال می فهمم که چرا بعد از این همه سال هنوز وقتی بازی رو می بینم  اینقدر خوشحال میشم !

بیقرارم و بیخواب

امشب بعد از فوتسال  خیلی خسته ام  ولی خوابم نمی برد

تنهام و نشسته ام پای نت

این جور مواقع یاد دوران دانشجویی می افتم و بی خوابی و راه رفتن با دوستان و یا سرک کشیدن تو

اتاقهاهایی که چراغشون روشن بود .

اون موقع کسی تو اتاقش تلوزیون نداشت و اینترنت و کامپیوتر هم نبود .

فقط چایی بود گاهی میوه که بیشتر نارنگی بود و پرتغال . و صدای رادیو یا ضبط کاست .

البته کسی هم درس نمی خوند.

دارم فکر می کنم چرا ایرانی ها اینقدر علاقه مند به شنیدن اخبارند . اخبار ساعت ۱۹ رو میشنوند دوباره

۲۰ و ۳۰ بعد دوباره ساعت ۲۱ بعد ساعت ۲۲ شبکه ۳ از صبح هم که روزنامه و پرسیدن این جمله تکراری

چه خبر؟

شاید جوابش در این آهنگ وبلاگ ناشناس محترم نسیم رحمت که باز است و دارم آهنگش رو  گوش

می کنم باشد .

 http://nasime-rahmat.persianblog.ir/ 

ناخوداگاه دنبال خبر آمدن منجی هستیم.

قطع برق

وقتی خادم امامزاده آمد که آقا پول برق امامزاده رو نمیشه ببخشید گفتم 5 میلیون تومن رو که نمیشه

بخشید ! بعد گفت خب این مصرف چند سال امامزاده و اورژانس و دو تا مغازه است که اینقدر شده .

گفتم خب سهم اونهارو بگیرید . گفت نمیدهند! گفتم خب این مشکل شماست ! بعد گفت یک نامه

اخطار قطع بدید که تهدیدشون کنم . گفتم باشه ! رفت و بعد از یکماه زنگ زدند که امامزاده برق اورژانس

رو قطع کرده شما برید برق رو وصل کنید موندم اونوقت شب تو بیابون و تو بارون چه جوری برق بدم به

اورژانس .

گذشت ... فردا صبح اورژانس با پول اومد که یک کنتور جدید به ما بدید جدا از امامزاده ! گفتم باشه ولی

قضیه چیه که اینجوری شد . گفت پسر خادم امامزاده دعوا کرده بچه های اورژانس رفتند جدا کردند .

خادم و پسرش ناراحت شدند که چرا بچه های اورژانس نرفتند کمک پسر خادم ! برای همین برق رو قطع

کردند.!


نکته 1: اگه برقتون قطع شد ببینید کی با کی دعوا داره برق شما قطع شده !

نکته 2 : بعضی وقتها پسر خادم امامزاده میشه امامزاده و آقازاده

پ ن: راستی چند وقته نمی تونم برای خاتون خاله نظر بذارم نمی دونم چرا خطا میده

جناب سرهنگ !

روزهایت چگونه می‌گذرند
جناب سرهنگ!؟
گلوله‌ها خیمه‌ات را سوراخ سوراخ کرده‌اند
بلکه دور و برت را بهتر ببینی؛
خودت را به کوربینی نزن!
این صحنه‌ها برایت دیدنی‌ست
شک نکن!
دیدنی‌تر هم می‌شوند
حالا سقف خیمه و خرگاهت را کوتاهتر بگیر
تا گلوله‌ها راحت رد شوند
کسی نیست دیگر پا بچسباند
و «دیگر هیچ کسی برای سرهنگ، نامه نخواهد نوشت»
سربازهایت به مرخصی استعلاجی رفته‌اند
خیلی هم سخت نگیر!
این فقط یک دورة آموزشی‌ست
لااقل در مخفی گاهت
کلاغ پر برو
شاید برای روزهای سخت، آماده‌تر شوی!
چشم به هم بزنی روزهای علافی می‌گذرد
آقای قذافی!
همین روزها باید تا پای میز، سینه خیز بروی
آفتابی که نمی‌شوی
اما کلاهت را قاضی کن،
بن‌غازی قشنگ‌تر نشده؟
از بن علی بپرس که تجربه‌اش را دارد،
هرچه باشد پیرهنش پاره‌تر از توست
سرهنگ‌ها نیز روزی
بلکه شبی
باز نشست می‌شوند
بازنشستگی‌ات مبارک!
سرکیسه‌ی آل خلیفه را شل کن و کنار اهرام،
حضرموتی برای خود دست و پا کن
از فرعون بپرس؛
هزینه‌ی مومیایی شدن را
شاید به تو تخفیف بدهد!
از این به بعد
اهرام رابعه
برای توریست‌ها
یادآور سرهنگ‌های بی‌ستاره‌ای‌ست
که در آسمان سقوط
می‌درخشند
سد مارب شکست
تا رود نیل
گهواره‌ای را
پس از سی و سه سال
به ساحل برساند
.... و سرانجام
اژدهایی شد و تو را بلعید
عصای امام موسی صدر.

جواد زهتاب


نمی دانم حالا که سرهنگ کشته شد چرا فقط لبنان برای پیداکردن امام موسی صدر تلاش می کند!

انگار نه انگار امام ایرانی بود و هست !

بی تابم و ....

می خواستم در مورد برنامه پارک ملت و شهیدی فر و رضا امیرخانی بنویسم که دنبال عکس تو گوگل

 می گشتم بعد یادم از تصاویر خیلی زیبای کعبه زیر باران افتاد که چند روز پیش سیما با یک آهنگ خیلی

زیبا پخش کرد و دنبال تصاویر گشتم بعد یادم اومد که امروز روز زیارتی امام رضا (ع) است و تصاویر حرم تو

ذهنم بود و بعد یاد جمله سهل بن فضل و تصویر او در ولایت عشق افتادم و این جمله به مامون : که

حکومت عقیم است و پدر و فرزند نمی شناسد و وقتی زمانش برسد تو مرا که مثل پدرت بودم خواهی

کشت و آن چهره ترسیده فضل و مامون از انتهای قدرت و سیاست و یادم افتاد چهره دیکتاتور لیبی و مرگ

ذلت بارش و همینطور دنبال عکس می گشتم که این عکس را دیدم و ....

دیدم دلم چقدر بیتاب باران است 

من چه در وهم وجودم ، چه عدم، دلتنگم

 از عدم تا به وجود آمده ام ، دلتنگم


روح از افلاک و تن از خاک، در این ساغر پاک

از در آمیختن آمیختن شادی و غم ، دلتنگم

 
خوشه ای از ملکوت تو مرا دور انداخت

من هنوز ازسفر باغ ارم، دلتنگم

 

ای نبخشوده گناه پدرم آدم را

به گناهان نبخشوده قسم، دلتنگم


حال در خوف و رجا رو به تو بر میگردم

دو قدم دلهره دارم دو قدم دلتنگم


نشد از یاد برم خاطره دوری را

باز هر چند رسیدیم به هم !دلتنگم

(فاضل نظری)

 

توفیق اجباری

جلسه پایگاه بسیج بخشداری دعوت شدم . قبل از هفته دفاع مقدس بود و برنامه ریزی برای این هفته

توسط بسیج و بخشداری و شهرداری و ... خب منم دعوت کردند به خاطر مسئولیت !

یادم رفت برم . یکروز بعد یک نامه از بسیج اومد و چند تا فرم و برنامه بسیج و ادارات دیگه در هفته دفاع

مقدس ، همه برنامه هاشون روز پنجشنبه و جمعه بود که خب نرفتم ! ولی یک برنامه اجباری بود.

هر اداره باید از خانواده شهدای یک روستا بازدید می کرد و هدیه ای نیز می داد و فرمهایی رو پر می کرد

و برمی گردوند که برای اداره ما هم یک برنامه گذاشته بودند دیدار از ۳ خانواده شهید یک روستا .

بخشدار هم زنگ زد و تاکید کرد که اگه بتونه خودش هم میاد که از اول میدونستم نمیاد!

با معاون اداره که سابقه بیشتری در منطقه داشت و رابط بسیج روستا هماهنگ کردیم ۳ تا هدیه گرفتیم

و بعدازظهر چهارشنبه رفتیم بعد فهمیدیم روستا فقط یک شهید داره .

همکارم استرس داشت و می گفت چندتا جمله از امام حفظ کنیم که حرفی برای زدن داشته باشیم !

ولی من نگران نبودم می دونستم روستایی جماعت حرف نمی خواد ، محبت و صمیمیت میخواد .

وقتی وارد خونه کوچک و قدیمی مادر شهید شدم یاد خانه قدیمی بی بی ام افتادم (مادر پدرم )

یک اتاق ۲در ۳ متری با سقف چوبی و عکس شهید روی تلویزیون قدیمی خانه .

مادر شهید بالای ۸۰ سال داشت و شهید ۲۰ ساله که در کردستان سال ۶۲ شهید شده بود .

برادران شهید هم آمدند آدمهای صاف و زلال و صمیمی . نکته جالب این بود که هرچی پرسیدیم اگر وام

میخواین یا مشکل دیگه ای دارید یا سفر حج و عتبات میخواین بگید که ما به مسئولین بسیج و

بخشداری منتقل کنیم و لی گفتند هیچی نمیخوایم

جالب اینکه هدیه ای رو هم که گرفته بودیم موقع خداحافظی فکر کردند جا گذاشته ایم و بدو بدو اومدند

که کیفتون رو جاگذاشتید.

توفیق اجباری خوبی بود

اگر مسئولین بالای بسیج و بنیاد شهید و و بقیه بفهمند که نیاز خانواده شهدا نیاز مادی نیست .

اونها احترام و سرزدن گاه و بیگاه ما به خانه هاشون رو می خوان بدون هدیه و فرم!