این روزها حرف و حدیث در مورد "جدایی نادر ازسیمین " و اسکار و فرهادی زیاده .خیلی از نقدها رو
خوندم و خیلی از نظرات رو شنیدم از حرفه ای تا آماتوری و از سیاسی تا هنری ، از تمجید مطلق تا
تقبیح مطلق، از هورا تا فحش و ناسزا ، از دروغ و شایعه تا راست و واقعیت ، نشستم مراسم اسکار رو
کامل دیدم ، بعد نشستم از اول دوباره فیلم " جدایی نادر ازسیمین " رو نگاه کردم با دقت و با نشانه
هایی که مخالفین و موافقین فیلم دادند.
به نظرم نکات زیادی در مورد خود فیلم میشه گفت ولی بیشتر میخوام در مورد فضای دوقطبی و
احساسی و به شدت سیاسی جامعه ایران حرف بزنم .
یک فیلم ساخته شده از یک کارگردان نسبتا جوان که ازتلوزیون در گونه اجتماعی شروع کرد.
از فیلمسازی که به شدت وابسته به فیلمنامه است و یکی از بهترین فیلمنامه نویسان ایران است .
(حتی آقای فراستی با وجود مخالفتش با فیلم و اسکار پیش بینی جایزه فلمنامه را برای فیلم داشت نه
جایزه بهترین فیلم و جایزه بهترین فیلم را برای فیلم اسراییلی به خاطر سیاست هالیوود پیش بینی می
کرد و حتی فیلمنامه آقای حاتمی کیا در ارتفاع پست رانوشته است و برخلاف اکثر کارگردانان جایزه بگیر
که به فیلمنامه علاقه ای ندارند از جمله آقای کیارستمی ، نون فیلمنامه اش را میخورد).
از فیلمسازی که در باره الی راساخت و چهارشنبه سوری که هیچکدام سیاسی نبودند و در مورد خانواده
و اجتماع ایرانی و موضوعاتی مثل قضاوت و دروغ و خیانت ساخت.
اما این فحشها و تهمتها و بدگفتن ها و نشان ندادن ها و سکوتها در مورد جایزه اسکار و فیلم فرهادی از
کجا میاد.
این فیلم مگر برگزیده جشنواره فیلم فجر و منتخب مردم قبل از آنکه در خارج نشان داده شود نشد. مگر
در اکران عمومی در رتبه دوم قرار نگرفت . مگر با مردمش ارتباط برقرار نکرد. مگر به خاطر فضای واقعی
دادگاه - فقر و بدبختی قشری از جامعه - بیکاری - عشق طبقه روشنفکر به رفتن از ایران - ایمان یک زن
ساده پایین شهری و مسلمان و معتقد چادری به نگفتن دروغ در بدترین شرایط - به درماندگی بچه ای که
پدر و مادرش می خواهند جدا شوند - به علاقه فرزندی به پدر مریضش و .... نگفت کدام یک از اینها دروغ
وسیاهنمایی و بد بود.
یک واقعیت وجود دارد و آن اینکه مردم ایران به شدت ضد آمریکایی هستند. یکی می گفت وقتی برای
اولین بار رفتم آمریکا واقعا فکر می کردم در خیابانهای آمریکا یا س ک س واضح می بینم و یا تیراندازی و
تعقیب و گریز پلیس و فضای هالیوود!
وقتی با آمریکایی ها هم صحبت می کردم آنها فکر می کردند تو ایران همیشه تظاهرات است و بحث
سیاسی و بگیر و ببند و گشت ارشاد و ... یکی می گفت وقتی یک آمریکایی تو چت و از طریق وب یک
پسر ایرانی رو دیده با تی شرت و شلوار لی تعجب کرده که مگر میزارند این لباسها رو بپوشید.
وقتی تو ژاپن برای اولین بار فیلمی از ایران نمایش داده شده بود که در تهران برف میاد تعجب کرده بودند
که مگر همه ایران کویری و بیابانی نیست.!
وقتی بزرگراههای تهران نشان داده میشود و فضای معمولی تهران مردم خیلی از کشورها تعجب
میکنند .
بعضی ها حتی وقتی ایرانی ها فارسی صحبت می کنند می گویند شما مگر عرب نیستید چرا عربی
صحبت نمی کنید؟
در فضایی که هزاران ماهواره و اینترنت و فیلم ؛ فضای ترس از مسلمانان و تروریسم و ایران و عرب
مسلمان را در جهان نشان می دهد فیلمی ساخته میشود که ابتدا در ایران از جشنواره دولت و مردم
جایزه گرفته در اکران موفق بوده و بعداز آن با مخطب عام وخاص خارجی به خوبی ارتباط برقرار کرده و
توانسته چندین جایزه از جمله جایزه انجمن منتقدین آمریکا و اسکار را بگیرد . فیلمی که برای اولین بار
زن چادری سنتی ایرانی را با وجود فقر و در بدترین شرایط راستگو و راست کردار نشان میدهد.
چه شد که بعد از گرفتن جایزه فیلمساز و فیلم این قدر بد شدند.
در خود امریکا فیلمهای زیادی علیه جنگ ویتنام - جنگ عراق و افغانستان- واقعه ۱۱ سپتامبر - فساد
پلیس - فساد رسانه ها - فساد دادگستری - فساد به معنی بد و از هم پاشیدگی خانواده ساخته شده
است و بعضی از آنها جوایز اسکار هم گرفته اند چون ساختار و فیلمنامه و اصول و بازیگری و همه چیز آن
درست سرجایش بوده است و توانسته علاوه بر منتقدان با مردم آمریکا و دیگر نقاط ارتباط برقرار کند.
نکته آخر : سخنم با آقای حاتمی کیاست : من هنوز معتقدم آژانس شیشه ای شما از بهترین های
سینمای ماست. و شما نیز مورد علاقه و احترام من ، اما ....
من فیلم یه حبه قند آقای میرکریمی را ندیدم ولی میرکریمی رو هم مثل شما دوست دارم ولی دلیلی
نمی بینم برای بزرگ کردن میرکریمی(که کارگردان بزرگی است ) به فرهادی بد و بیراه بگم یا تهمت بزنم و
بیانیه بدم . یا در برنامه راز بدون مقدمه شروع کنم به بد و بیراه گفتن به فیلم فرهادی و بعد در مقابل
انتقادهای دیگران صحبت از شجاعت خودتون بگید و اینکه در مقابل سیاهنمایی فیلم و فضای تشویق
رسانه ای داخل و خارج شجاعانه ایستاده اید و پای شهدا و مقدسات را هم به میان بکشید که نمی
خواستید فردای قیامت شرمنده آنها شوید .
آقای حاتمی کیا آیا فیلم آژانس شیشه ای سیاسی تر بود یا فیلم جدایی؟ فیلم شما سیاهتر بود یا
فیلم فرهادی ؟ قهرمان فیلم شما مردمش رو به گرو گان می گرفت یا قهرمان فرهادی؟ قهرمان شما با
کلمات بازی میکنه که اینها (مردم معمولی داخل آژانس) شاهدند نه گروگان !
ببینید اگر بخواهیم به صورت جزئی و تکه تکه به فیلم شما نگاه کنیم به همان نتیجه هایی که شما در
مورد فیلم جدایی گفتید می رسیم .
مگر شما در از کرخه تا راین جانباز شیمیایی رو در سفارت برای گرفتن اقامت نشون ندادید ؟
از این سیاهنمایی تر هم میشد ؟
ولی من همچنان معتقدم هیچکدام از دو فیلم شما و فرهادی سیاهنمایی نیست بلکه یک فیلم
اجتماعی (در فیلم شما بیشتر سیاسی) انتقادی است. که اجزاء آن بسیار خوب کنار هم چیده شده
است. اینکه شما فیلم فرهادی را به هر دلیلی دوست نداشته باشید یا لایق این همه جایزه ندانید
محترم است وحق شماست و هیچ اشکالی ندارد ولی گفتن آن با بدو بیراه گفتن و تهمت زدن و مظلوم
نمایی (با آنکه صدا و سیما و سیاسیون از شما حمایت کردند) کار درستی نبود که شما متاسفانه انجام
دادید.
کار درست را اصغر فرهادی انجام داد که سعی کرد بزرگوارانه و زیرکانه از کنار این حرفها بگذرد و به
فکرنمایش فیلمش باشد که حرفش را آنجا بزند و به مردم کشورش افتخار کند و پس از جایزه به جای آنکه
برای خودش با حرفهای سیاسی لباسی بدوزد از فرهنگ و تمدن خوب مردم ایران گفت و به کسانی که
در جهان به فکر دشمنی و جنگند تاخت . و چهره جدیدی از ایران به جهانیان نشان داد.
متاسفانه آمریکا و غرب می داند نخبه های هنری و فرهنگی و سیاسی و علمی مارا چگونه مال خود کند
ولی ما نمی دانیم چگونه آنها را نگهداریم!! . چرا رئیس جمهور فرانسه و سخنگوی کاخ سفید به فرهادی
دو بار تبریک گفته اند . به نظرم مهمترین هدفشان این است که او را مال خود کنند . چون فضای سیاسی
و مطبوعاتی مارا خوب می شناسند میدانند که کیهان و دارو دسته اش که متاسفانه شما هم اب به
آسیاب آنها ریختید چگونه یک قهرمان هنری را بایکوت می کنند و تخریب و می افتند در دام آنها برای در
منگنه قرار دادن فرهادی و امثال فرهادی تا فرهادی ها مال آنها شوند .
ما همیشه می شنویم که مهمترین سیاست غرب تفرقه انداختن و حکومت کردن است . این نگاه
سیاستمداران آنها برای گرفتن نخبه های ماست ما هم تا می توانیم نخبه هایمان را با سیاست آنها از
خود می رانیم تا آنکه آنها به اهداف خود برسند.
بگذریم
برای هردوی شما همچنان احترام قائلم . و معتقدم چشمها را باید شست جور دیگر باید دید.
پیشانی ات سیاه مبادا به ننگ ها
ای ماه! ای مراد تمام پلنگ ها!
این برکه ها برای تو بسیار کوچک اند
جای تو نیست سینه ی این چشم تنگ ها
آراسته ست ظاهر رنگین کمان ولی
چون ابرها حذر کن از این چند رنگ ها
یک روز تو در اوجی و یک روز دیگری
دنیا دهن کجی ست به الاکلنگ ها
من چند روز پیش دلی را شکسته ام
من را به رسمیت بشناسید سنگ ها!
علیرضا بدیع