درک کردن

احساس ادمها تو واژه ها نمیگنجه باید تجربه کرد تا فهمید...

 

عشق

خدایا بندگانت مرا به سکوتی بزرگ وا میدارند

زمانی که  با شعور بالا، نیرنگ بازی میکنند 

نه میتوانی در برابرشان بایستی و نه میشود  

در کنارشون بود

تحمل سخت است  

خدایا ،حس بودنت به من ارامشی عجیب میدهد

ادمهای زندگیم را خودت انتخاب کن میخواهم بهترینش را به من ببخشی  

که بوی تو را بدهند و حس حضور تورا....

 

 

 

 

 

اللهم عجل لولیک الفرج


یکی می پرسد اندوه تو از چیست ؟؟؟

سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟؟؟

برایش صادقانه مینویسم ...

برای انکه باید باشدو نیست ...


فریاد درون

جمله های غمگین و گریه آور


تقدیرت را هر چه  که هست قبول کن 

این گله و شکایت ها فقط بی تابی تو را بیشتر میکند

زمین از سنگ است وهم جنس دل تو نیست, که در برابرش اشک میریزی

اسمان هم اشک های قلابی برایت میریزد

در پی جبران هدیه ی هوا  ,که اکسیژنی نا خالص است مباش  ,زیرا دیدن غم هایت برایش سرگرمی شده 

 اب هم دگر خاصیت پاکی ندارد  ,سیاهی را نمیشوید

خورشید هم میتابد , تا بسوزاند 

ماه, پشت ابر سکنا گزیده

ستارگان, چشمک نیرنگ میزنند

 رود, گمراه شده وبه دریا نمیرسد

کوه دگر ارام نیس , خشمگین که میشود بهمن و اتش پرت میکند

عشق از که بیاموزم ,که اموزگار هم دگر به اموزش  عشق نمی ورزد.


از نیلوفر

شکرانه

 من از رنج های زندگیم سپاسگذارم که باعث تعالی روح و شخصیتم شدن

و از اسانی های زندگیم سپاسگذارم که باعث شادمانیم شدن  

و از خودم سپاسگذارم که صبورانه تحمل کردم هر انچه که در ظاهر ناخوشایندم بود

و از دیگران سپاسگذارم که ناملایمت های رفتاری مرا تحمل کردند

واز خداوند سپاسگذارم که مرا دوست میدارد در حالی که من در عمق وجود باورش ندارم

و من از کلمه ی سپاسگذار  سپاس گذارم که باعث شد در نوشته ام عشق تجلی یابد



طعام عشق

ای دنیا !      

مارو به ضیافت جدایی, دعوت کردی

سفره ی غربت, رو پهن کردی 

طعام دلتنگی, به ماخوراندی 

 وجود ما توان هضم اون طعام رو نداشت , مدتهاست که پیچش روح گرفتیم

  وجود ما نیازمند به طعام عشق ومحبت بود

دانستیو دریغ کردی

 و حالا کمبود این ویتامین عشق ,سبب بیماری ناعلاجی شده 

 که تموم عشق های دنیا جوابش کردن

ناکام بشی دنیااااکه از کام جدامون کردی.........


از نیلوفر


خدا

ای دوست



از داغ دوریت, هر روز بیشتر از دیروز میسوزم

اسیر محبتت شدم ,اما چه کنم که لایق درگاهت نیستم

مرا دریاب

خدایا اسمت عزیز است ولی عاشقی ام خفته

دنیا شرور است و من اسیر در شرارتم

تو را میجویم اما عملم راه به درگاهت ندارد

ای یار مهربان, شرمنده ی حضورت هستم

هر چه به تو نزدیک ترمیشوم, دوریت را بیشتر حس میکنم

و قلبم پر از افسوس دیروز یست, که بدون تو گذشت

رحمتت بی نهایت و لطف و کرمت, جاودانه

افسوس که من معلول الروح هستم 

و توانایی دیدن رحمت و عظمتت را ندارم , ای دوستم

دنیای درونیم پر از گستاخی نسبت به عظمتت است و این گستاخی سدی در برابر رسیدن من به من است

دیدار روی تو حاصل زندگیم است 

بدون دیدنت عمرم را چه حاصل

لبخند نگاهت ,امید دل تنهای من است 

ای دوستم, ای دوست, ای یار مهربانم ,ارامشی که برایم میفرستی بالاترین پاداش من است.....


از نیلوفر

دیدار


زندگی کن 

و هدفت دیدار خدا باشه

میبینی چقد لذت داره زندگی............


از نیلوفر

حسادت


عجیب است!

نمیدانستم ,بزرگی ام می ازارد روح افراد کوچک را

وبه بزرگیم تیر می زنند تا کوچکی خود را بزرگ جلوه دهند...........



ازنیلوفر

بساز

وقتی جوون هستی ارزوهات  بزرگن

ولی پیر که میشی حسرت ها هستن که بزرگن یا شایدم خاطرهاااااات

خاطرههاتو خوب بساز که حسرتش شیرین باشه............