به بهانه پستچیِ چیستا یثربی(سبک زندگی)
قبل نوشت: این متن رو آبان ماه نوشته بودم. همزمان با انتشار داستان پستچی در شبکه های اجتماعی. اما چون توی گوشیم تایپ کرده بودم و باهاش به اینترنتم وصل نمیشم که بتونم با یه کپی پیست انتقالش بدم اینجا، هیچوقت حوصله م نگرفت دوباره اینجا تایپش کنم. اما دیگه خودمم از سکوت اینجا خسته شدم. پس دوباره تایپ میکنم.
یک روز خیلی اتفاقی با داستان پستچی خانم یثربی آشنا شدم که قصه ای ست پنهان از گذشته عاشقانه ی خود. عشقی که هرکسی قصه اش را خواند آن را ستود و آرزوهای خوبی برایش کرد. عشقی که من را هم به گریستن پای روایتش واداشت و به فکر فرو برد. فکر اینکه چرا عشق های اسطوره ای و خاص غالبا آن عشق هایی ست که به وصال نرسیده است؟
قصد قضاوت ندارم. فقط خواندن این داستان و تصمیماتی که طرفین گرفتند و موجب شد که رنگ وصال را نبینند، مرا به این فکر واداشت:
عشقی که وصال را تجربه نکرده است، شاید تا ابد داغ و پرحرارت و شورانگیز بماند. اما سرانجام عشقهای به وصال رسیده چیست؟ چرا کمتر داستان افسانه ای و اسطوره ای وجود دارد که به روایت عشقی بپردازد که ذر فراز و نشیب زندگی زناشویی شکل گرفته است؟ عشق به خودی خود زیباست. ولی هنر نیست. چون برای همه اتفاق می افتد.1 این نگه داشتن عشق است که هنر است، آن هم در شرایطی که با معشوقت زیر یک سقف بروی و در فراز و نشیب زندگی، آنجا که اختلاف سلیقه ها و اختلاف نظرها خود را نشان می دهند، آنجا که مشکلات رخ می نمایند، آنجا که احتمالا روحیات و خلقیات متفاوت و گاه متضاد رو می شوند، همچنان سرسخت پای عشقت بمانی و عاشق تر از پیش شوی. اطمینان دارم چنین عشق هایی هم بر روی زمین متولد شده و سرافرازانه زیسته اند. گاهی هم روایت شده اند؛ مثل قصه واقعی دختر شینا که توصیه میکنم هرکه نخوانده، حتما بخواند.
شاید همان عاشق و معشوق های اسطوره ای اگر زندگی با یکدیگر را تجربه می کردند، آنگونه عاشق نمی ماندند. شاید هم می ماندند. گفتم که در پی قضاوت نیستم، اما آنچه که برایم مسلم است این است که شناختی که در متن زندگی مشترک شکل می گیرد شناختی بسیار دقیق تر و عمیق تر و واقعی تر است. این شناخت بسته به شخصیت آدمها و بسته به نحوه برخورد طرفین با این شناخت(یعنی همان هنر زندگی کردن)، می تواند محبت ها را بیشتر کند یا کمتر. و قطعا هنر بیشتری می خواهد که شخصی را همانگونه که هست و در پس همه مشکلات زندگی، دوستش بداری و همراهی اش کنی. این عاشقی هم سخت تر است و هم زیبا تر. برای مردان و زنان آینده سرزمینم چنین آرزویی دارم...2
_________________________________________
1: بیشتر که فکر کردم دیدم شاید این جمله م غلط باشه: عشق برای همه اتفاق می افتد. از این نظر غلطه که عشق واقعی هم خودش هنره. خیلی ها به خاطر عدم شناخت از احساسات و حالات انسانی، احساسات دیگه ای رو به جای عشق اشتباه میگیرن. فکر میکنن عاشق شدن ولی در حقیقت دچار اشتباهن. پس شاید خود عاشق شدن هم هنرمندی بخواد....
2: این جمله آخر از خود خانوم یثربیه.
بعد نوشت: سال نوی همه دوستان قدیمی که احتمالا دیگه به اینجا سر نمیزنن و هر دوستی که اینجا رو میخونه مبارک. انشالله بهترینهای مادی و معنوی در این سال، قسمت ملت بزرگ ایران بشه...


دانشجو موذن جامعه است؛ اگر خواب بماند نماز امت قضا میشود.