من از مردن هراسم نیست

اگه این زندگی باشه 

اگه این سهمم از دنیاست 

من از مردن هراسم نیست 

یه حسی دارم این روزا 

شاید مردم حواسم نیست

 

 

 

ای خدا دلگیرم ازت , آی زندگی سیرم ازت
ای زندگی میمیرمو , عمرمو میگیرم ازت
این غصه های لعنتی از خنده دورم میکنه
این نفسای بی هدف زنده به گورم میکنن
چه لحظه های خوبیه ، ثانیه های آخره
فرشته ی مردنه من ، منو از اینجا میبره
آی خدا دلگیرم ازت , آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی میمیرمو , عمرمو میگیرم ازت
چه اعترافه تلخیه انگار رسیدم ته خط
وقته خلاصی از همس ، ای دنیا بیزارم ازت
شریک زجه های من , بگو که گوشت با منه
ببین که زخم ها تنم , شاهد حرف های منه
آی خدا دلگیرم ولی , احساس غم نمیکنم
چون با توام پیش کسی , سرم رو خم نمیکنم
آی خدا دلگیرم ازت , آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی میمیرمو , عمرمو میگیرم ازت
چه اعترافه تلخیه انگار رسیدم ته خط
وقته خلاصی از همس ، ای دنیا بیزارم ازت
آی خدا دلگیرم ولی , احساس غم نمیکنم
چون با توام پیش کسی , سرم رو خم نمیکنم
آی خدا دلگیرم ازت , آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی میمیرمو , عمرمو میگیرم ازت
چه اعترافه تلخیه انگار رسیدم ته خط
وقته خلاصی از همس ، ای دنیا بیزارم ازت

پادشاه فصل ها پاییز

پاییز فصل رسیدن انارهای سرخ است و انار چه دل خونی دارداز رسیدن . . 

 

هرکسی دوست داره تو طرح محسنین شرکت کنه این آدرس سایتش

http://mohsenin.ir/index.html

تنها

 

نبودن تو...........

فقط نبودن تو نیست..

نبودن خیلی چیزهاست...

ﺗﻮ ﻣﺎﻝِ ﻣَﻨﯽ
ﺧﻮﺩﻡ ﮐﺸﻔﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ
ﺗﻮ ﺑﺎ "ﻣﻦ" ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯼ
ﺑﺎ "ﻣﻦ" ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ
ﺩﺭﺩِ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ "ﻣﻦ " ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ : ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ !
ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯼِ "ﻣﻦ " ﺗﻨﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ...
ﺿﺮﺑﺎﻥ ﻗﻠﺒﺖ، ﺑﺎ " ﻣﻦ" ﺑﺎﻻ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ
ﺑﺎ ﺳﮑﻮﺗﻢ، ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯾﻢ
ﺑﺎ ﺣﻀﻮﺭﻡ، ﺑﺎ ﻏﯿﺒﺘﻢ
ﺗﻮ ﻣﺎﻝِ ﻣﻨﯽ
ﺍﯾﻦ ﺑﻼﻫﺎ ﺭﺍ ﺧﻮﺩﻡ ﺳَﺮَﺕ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻡ
ﺑﻪ " ﻣﻦ" ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻥ "ﻣﻦ" ، ﻓﻘﻂ "ﻣﻦ" ﺑﺸﻨﻮﯼ
ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻟﻮﺱ ﮐﻨﯽ؟
ﻧﺎﺯَﺕ ﺭﺍ ﺑﺨَﺮﺩ
ﻭ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺩﺳﺖ ﻧﺰﻧﺪ؟
ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﻠﻤﻪ ، ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﮕﺎﻩ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ؟
ﺑﻌﺪ، ﺧﻮﺩﺵ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺳَﺮِ ﺟﺎﯾﺶ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﺩ؟
ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺍﺣﺴﺎﺳﺖ ﺭﺍ ﺗَﺮ ﻭ ﺧﺸﮏ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ؟
ﺍﺷﮑﺖ ﺭﺍ ﺩﺭﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﺑﻌﺪ، ﭘﺎﮎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ؟
ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺁﻥ ﮐﻪ ﺣﺮﻓﺖ ﺭﺍ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﯽ ﺗﺎ ﺗَﻪِ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧَﻔَﺲ ﻣﯽ کشد ؟
 
 

ازپیشم رفت فهمیدم دوریم براش آسونه

متن آهنگ از پیشم میری ۲۵ باند

متن آهنگ از پیشم میری 25 باند

♫♫♫

از پیشم میری
اون بیرون انگار هنوز بارونه…
اشکامم دیدی
ولی انگار دوریم برات آسونه..
امشبم بارونه
آسمونم انگار شده دیوونه
تو روزات آرومه
اینجا یکی داغونه..

 

بگو هنوز یادته درگوشم آهسته
گفتی با من میمونی
واسه همیشه یادته
ولی رفتی بی وفا
واسه تو فرقی نداشت
که چی میاد به سرم بعد از این
خیلی بی تو سخت میگذره این شبام

آسمونا ابرین
چیزی نمونده که بادبونا زخمی شن
بریدم دیگه مثل ناخدا که یه قدمیش کوه یخ دیده
همچی تموم شد دلم تنگه
بدون تو زمستونا چقدر سرده
مگه میشه این روزو یادت بره تو
مگه میشه عاشق بازم عاشق بشه خب
من نمیفهمم چرا باید بگی برنمیگردم

از پیشم میری
کاش میشد ببینم این خواب بوده..
از پیشم رفت .. فهمیدم دوریم براش آسونه
امشبم بارونه..
آسمونم انگار شده دیوونه..
تو روزات آرومه..
اینجا یکی داغونه..

بگو هنوز یادته درگوشم آهسته
گفتی با من میمونی
واسه همیشه یادته
ولی رفتی بی وفا
واسه تو فرقی نداشت
که چی میاد به سرم بعد از این
خیلی بی تو سخت میگذره این شبام

جدا شدش از من
بعد رفتنش کجارو بگردم
چقد بشینم چقد نخوابم
تازه میفهمم چقد خرابم
آتیش زد رفت تو بهار یهو پاییز برگشت
کاش اینقد زودنمیرفت
ای کاش قلبمو خورد نمی کرد
آخه بعضی زخما هیچ وقت خوب نمیشن

بگو هنوز یادته درگوشم آهسته
گفتی با من میمونی
واسه همیشه یادته
ولی رفتی بی وفا
واسه تو فرقی نداشت
که چی میاد به سرم بعد از این
خیلی بی تو سخت میگذره این شبام

برای بازدیدکنندگان

اینم یه دسته گل خوشگل واسه همه اونایی که میان و به وبلاگم سرمیزنن مخصوصا داش حسام گل

 

ft fall04msw30 xl  مدل های سال دسته گل عروس2011

رابطه

شادمهر عقیلی رابطه

متن آهنگ رابطه از شادمهر عقیلی

♫♫♫

تا حرف عشق میشه من میــــرم

من سخت از این حرفا دورم

منم یه روز عاشقی کردم ، از وقتی عاشق شدم اینجورم

دارو ندارم پای عشقم رفت

چیزی نموند جز ، درد نامحدود

این جای خالی که تو سینم هست

قبلاً یه روزی جای قلبـــــــــــم بود

این روزگار بد کرده با قلبم، کم بوده از این زندگی سهمم

دلیل می بافم برای عــــشق، برای چیزی که نمی فهمم

از آدمای شهر بیزارم ، چون با یکی شون خاطره دارم

به من نگو با عشق بی رحمی

من زخم دارم ، تو نمی فهمی

♫♫♫

غریبه ام با این خیابونا

من از تمام شهر بیزارم

از هرچی رابطست می ترسم

از هرچی عشقه من طلب کارم

همین که قلب تو مردد شد، در دل من خاطره ای رد شد

از وقتی عاشقش شدم ترسیدم،از وقتی عاشقش شدم بد شد

…

دانلود آهنگ جدید شادمهر عقیلی رابطه

دانلود آهنگ رابطه شادمهر عقیلی

ترانه سرا : زهرا عاملی

دیگه میرم !!!

دیگه میرم نمیخوام زندگیمو بعد از این برای تو سخت کنم
درسته هیچی نبودم اما آرزوم بود تو رو خوشبخت کنم

////////////////

تو زیادی و من از کم کمتر تر
اره خب این هیچی ما همسطح نیست
حالا وقت بودنم تموم شد و واسه ی من موندن من فرصت نیست
از خیال روزی که نبینمت همیشه پشت دلم میلرزه
اگه کم گذاشتم و کم بودم به خدا بدون که دستم نرسید

////////////////

عاشقت بودم و از دست تو دل پر و لبریز شد از غصه و غم
تو فقط بگو ازم چی خواستی که دلم تونست و واسه تو نکرد

////////////////

حالا چی شد که یهو فهمیدی
جام تو این زندگی کمرنگ شده

////////////////

اتفاقی بود این رفتن یا که نه دلیت برام تنگ شده
حالا که جاده دو راهی شده و منم تنهایی باید برگردم
لااقل پاشو منو بدرقه کن فکر نکن راه تورو سد کردم
حالا که جاده به من نزدیکه
نمیگم بیا منو راهی کن
نمیگم بیا با هم برگردیم
لااقل یک ذره همراهی کن

////////////////

ما که هیچیمون مثل هیشکی نبود
من بیچاره چقدر تاریکم
نمیخوام سرت رو شونه ام باشه
لااقل یه کم بیا نزدیکم

 

نقاشی با موزاییک

درسال ۹۰ شاهد رونمایی از نقاشی دیواری با تکنیک موزاییک (کاشی‌های شکسته) طراحی لاله اسکندری موزاییک‌هایی که این روزها جلوه‌ای زیبا به شهر تهران بخشیده و رنگ و بوی نو به دیوارهای شهر داده است.

من که خیلی خوشم اومد نظر شما چیه؟!

 

 

نقاشی با خرده های کاغذ


آنچه در تصاویر مشاهده می‌کنید، گوشه‌ای از هنر «کار با خرده‌های کاغذ رنگی» است. شاید این نام برای بسیاری از ما ناآشنا باشد، ولی باید بدانید که این هنر پیشینه‌ای قدیمی دارد و ریشه آن به قرن هجده میلادی و زمان انقلاب فرانسه بازمی‌گردد.

خیلی جالبه توصیه میکنم به ادامه مطلب مراجعه کنید!!!

ادامه نوشته

نقاشی با کاردک

 

ادامه نوشته

شهید حاج حسین خرازی

جز لبخند چیزی نگفت...

 

 

 

دانلود عشق دروغی

Sam Asadi Eshghe Doroghi دانلود آهنگ جدید عشق دروغی با صدای سام اسدی

 

http://dl.manomusic.ir/single/Bahman92/Sam%20Asadi-Eshghe%20Doroghi-320-%5B%20www.ManoMusic.ir%20%5D.mp3

من کجای زندگیتم!!!

اگه که مثل گذشته...به من احساسی نداری

اگه فرصتی نمونده...چرا تنهام نمی ذاری

چرا روحِ عاشقت رو...از وجودم نمی گیری

چرا از زندگی من...از دلم بیرون نمی ری

من کجای زندگیتم...که دیگه تو رو ندارم

که نه می تونم بمیرم...نه می شه طاقت بیارم

من کجای زندگیتم...که تو دوری از وجودم

من که هر روزی که می گذشت...بیشتر عاشق تو بودم

همیشه یه چیزی انگار...مانع خوشبختی ماست

همیشه تو دوری و من...دلخوشیم به صبح فرداست

زندگی شاید همینه...یه تلاش بی سرانجام

یه نشونه که بدونم...بیشتر از همیشه تنهام

 

من کجای زندگیتم...که تو دوری از وجودم

من که هر روزی که می گذشت...بیشتر عاشق تو بودم


http://s3.picofile.com/file/7497638381/Yaser_Mahmoodi_Man_Kojaye_Zendegitam.mp3.html

 

love girl

عشق من!!!

عشق من . . .

 

 از تو دلگیر نیستم . . .

 

از دلم دلگیرم که بی وفایی هایت را صبورانه تحمل میکند . . .

 

 


عشق من . . .


يک روز ميرسد که يک ملافه ي سفيد پايان ميدهد به من . . . به شيطنت هايم . . . به دلتنگي

هايم . . .  به خنده هاي بلندم و به بغض هايم . . .

 

روزي که  با ديدن عکسم بغض ميکني و ميگويي : ديوونه دلم واسه مسخره بازيهات تنگ شده پاشو . . .

 

آروم بکش کنار

ميداني رفيق . . .


وقتي نخواستنت…

آروم بکش کنار …

غم انگيز است اگر تو را نخواهد

مسخره است اگر نفهمي

احمقانه است اگر اصرار کني . . .

 

عکس و تصویر وقتی نخواستت؛ آروم بکش کنار؛ غم انگیز است اگر تو را نخواهد، مسخره است اگر ...

داستان واقعی درمورد زندگی!! تئودور استودارد

در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از

 صحبت‌هاى اوليه، مطابق معمول به دانش‌آموزان گفت که همه  آن‌ها را به يک اندازه دوست

 دارد و فرقى بين آن‌ها قائل نيست. البته او دروغ می‌گفت و چنين چيزى امکان نداشت.  

مخصوصاً اين  که پسر کوچکى در رديف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى

 استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش‌آموز همين 

کلاس بود. هميشه لباس‌هاى کثيف به تن داشت، با بچه‌هاى ديگر نمي‌جوشيد و به درسش هم

نمي‌رسيد. او واقعاً دانش‌آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود

و سرانجام هم به او نمره  قبولى نداد و او را رفوزه کرد. 

امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور مي‌يافت، خانم تامپسون تصميم گرفت به پرونده 

تحصيلى سال‌هاى قبل او نگاهى بياندازد تا شايد به علّت درس نخواندن او پي‌ببرد و بتواند 

کمکش کند. 

معلّم کلاس اول تدى در پرونده‌اش نوشته بود: «تدى دانش‌آموز باهوش، شاد و با استعدادى است.

 تکاليفش را خيلى خوب انجام مي‌دهد و رفتار خوبى دارد. رضايت کامل».

 معلّم کلاس دوم او در پرونده‌اش نوشته بود: «تدى دانش‌آموز فوق‌العاده‌اى است. همکلاسيهايش

 دوستش دارند ولى او به خاطر بيمارى درمان‌ناپذير مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل

 روحى است.»

معلّم کلاس سوم او در پرونده‌اش نوشته بود: «مرگ مادر براى تدى بسيار گران تمام شده است.

 او تمام تلاشش را براى درس‌خواندن مي‌کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه‌اى ندارد. اگر 

شرايط محيطى او در خانه تغيير نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.»


ادامه نوشته

یه خرده دیرتر برو!!!

چراغارو خاموش کن هوا هوای درده
دوست ندارم ببینی چشمی که گریه کرده

چراغارو خاموش کن سرگرم گریه باشم
می‌خوام به روم نیارم باید ازت جدا شم

فکر نبودن تو دنیامو می‌سوزونه
چراغارو خاموش کن چشم و چراغ خونه

یه خورده آرومم کن نشون نده که سردی
حالا وقته دروغه بگو که بر‌میگردی

از شرم اشکای من رفتی چرا یه گوشه
ازم خجالت نکش چراغا که خاموشه

اگه دلت هنوزم باهام یکم رفیقه
یه خورده دیرتر برو فقط یه چند دقیقه

ترانه سرا: یاحا کاشانی

تمام عمر خندیدم تمام عمر شوخی نیست!!!!

برای من همین خوبه که با رویات می شینم
تو رو از دور می بوسم تو رو از دور می بینم
برای من همین خوبه بگیرم رد دنیاتو
ببینم هر کجا میرم ازونجا رد شدم با تو

همین که حال من خوش نیست همین که قلبم آشوبه
تو خوش باشی برای من همین بد بودنم خوبه
به این که بغضم از چی بود به اینکه تو دلم چی نیست
تمام عمر خندیدم تمام عمر شوخی نیست

برای من همین خوبه بدونی بی تو نابودم
اگه جایی ازت گفتن بگم من عاشقش بودم
برای همین خوبه که از هرکی تو رو دیده
شبی صد بار می پرسم ازم چیزی نپرسیده

همین که حال من خوش نیست همین که قلبم آشوبه
تو خوش باشی برای من همین بد بودنم خوبه
به این که بغضم از چی بود به اینکه تو دلم چی نیست

تمام عمر خندیدم تمام عمر شوخی نیست

 

 
عکس عاشقانه

 

سراب رد پای تو!!!

سراب رد پای تو کجای جاده پیدا شد
کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد

کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم
که هر شب حرم دستاتو به آغوشم بدهکارم

تو با دلتنگیای من تو با این جاده همدستی
تظاهر کن ازم دوری تظاهر می کنم هستی

تو آهنگ سکوت تو به دنبال یه تسکینم
صدایی تو جهانم نیست فقط تصویر می بینم

یه حسی از تو در من هست که می دونم تو رو دارم
واسه برگشتنت هر شب درارو باز میذارم

تو با دلتنگیای من تو با این جاده همدستی
تظاهر کن ازم دوری تظاهر می کنم هستی

ترانه‌سرا: روزبه بمانی

موج عاشقی

دنبال من می‌گردی و حاصل ندارد
این موج عاشق کار با ساحل ندارد

باید ببندم کوله بار رفتنم را
مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد

من خام بودم، داغ دوری پخته ام کرد
عمری که پایت سوختم قابل ندارد

من عاشقی کردم تو اما سرد گفتی:
از برف اگر آدم بسازی دل ندارد

باشد ولم کن باخودم تنها بمانم
دیوانه با دیوانه ها مشکل ندارد

شاید به سرگردانی ام دنیا بخندد
موجی که عاشق می‌شود ساحل ندارد

 مهدی فرجی

اگرمن عاشق دیواربودم!!!

اگه من عاشق دیوار بودم
ترک می‌خورد و یه پنجره میشد 
اگه غم چشام‌و آینه می‌دید
دلش درگیر این منظره میشد 

اگه تنهاییم‌و به شب می‌گفتم
همه شهرو برام بیدار می‌کرد 
اگه با کوه درددل می‌کردم
صدام‌و لااقل تکرار می‌کرد 

نشون میدی به من بی‌اعتنایی
تو رو می‌خوام ولی به چه بهایی!؟ 
شاید با مهربونی زیادم
خودم‌و اشتباه توضیح دادم! 

منم اون‌که میون شب تیره
نتونست هیچ‌کی نادیده‌م بگیره! 
همون‌که با نگاهش به تو فهموند
میشه مغرور بود اما نرنجوند! 

میرم جایی که گریه‌م بی‌صدا شه
فراموش کردنم آسون نباشه 
از این تقدیر می‌لرزه وجودم
من امتحانم‌و پس داده بودم 

مونا برزویی

عشق دستمال و اشک!!!

دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطره‌ات طلاست
یک کم از طلای خود حراج می‌کنی؟
عاشقم.. با من ازدواج می‌کنی؟

اشک گفت: ازدواج اشک و دستمال کاغذی!؟
تو چقدر ساده‌ای خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما، تو مچاله می‌شوی
چرک می‌شوی و تکه‌ای زباله می‌شوی
پس برو و بی‌خیال باش
عاشقی کجاست؟ تو فقط دستمال باش!

دستمال کاغذی، دلش شکست
گوشه‌ای کنار جعبه‌اش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سفید و نازکش دوید خون درد

آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه‌ای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد

رفت اگرچه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او با تمام دستمال‌های کاغذی فرق داشت
چون که در میان قلب خود دانه‌های اشک کاشت.

عرفان نظرآهاری

 3 احساس خيلي مشابه كه با عشق اشتباه گرفته ميشوند!

لبخند بارانی!!

دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه می‌رفت و برمی‌گشت، با اینکه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود

 و آسمان ابری بود، دختر بچه طبق معمول همیشه، پیاده به سوی مدرسه راه افتاد. بعدازظهر

 که شد، هوا رو به وخامت گذاشت طوفان و رعد و برق شدیدی گرفت.

مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا رعد و برق بلایی

 بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت که با اتومبیلش به دنبال دخترش برود، با شنیدن صدای رعد

 و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شد و به طرف مدرسه

 دخترش حرکت کرد، اواسط راه ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه پیاده به طرف

 منزل در حرکت بود، ولی با هر برقی که در آسمان زده می‌شد، او می‌ایستاد، به آسمان نگاه 

می‌کرد و لبخند می‌زد و این کار با هر دفعه رعد و برق تکرار می‌شد.

زمانی که مادر اتومبیل خود را کنار دخترک رساند، شیشه پنجره را پایین کشید و از او پرسید: 

چکار می‌کنی؟ چرا همین‌طور بین راه می‌ایستی؟

دخترک پاسخ داد: من سعی می‌کنم صورتم قشنگ به نظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من

 عکس می‌گیرد!

یادمان باشد هنگام رویارویی با طوفان‌های زندگی، خدا کنارمان است؛ پس لبخند را فراموش نکنیم!

آسمان باران خدا طوفانی

بسکویت های سوخته!! خیلی قشنگ بود

زمانی که من بچه بودم، مادرم علاقه داشت گهگاهی غذای ساده صبحانه را برای شب هم

 آماده کند. یک شب را خوب یادم مانده که مادرم پس از گذراندن یک روز سخت و طولانی

 در سر کار، شام ساده‌ای مانند صبحانه تهیه کرده بود. آن شب پس از زمان زیادی، مادرم 

بشقاب شام را با تخم مرغ، سوسیس و بیسکویت‌های بسیار سوخته، جلوی پدرم گذاشت.

یادم می‌آید منتظر شدم ببینم آیا پدرم هم متوجه سوختگی بیسکویت‌ها شده است؟ در

 آن وقت، همه‌ی کاری که پدرم انجام داد این بود که دستش را به طرف بیسکویت دراز کرد،

 لبخندی به مادرم زد و از من پرسید که روزم در مدرسه چطور بود؟ خاطرم نیست که آن 

شب چه جوابی به پدرم دادم، اما کاملاً یادم هست که او را تماشا میکردم که داشت 

مربا روی آن بیسکویت‌های سوخته می‌مالید و لقمه لقمه آنها را می‌خورد.

یادم است آن شب وقتی از سر میز غذا بلند شدم، شنیدم مادرم بابت سوختگی بیسکویت‌ها

 از پدرم عذرخواهی کرد و هرگز جواب پدرم را فراموش نخواهم کرد که گفت: اوه عزیزم، 

من عاشق بیسکویت‌های خیلی برشته هستم. همان شب، کمی بعد که رفتم پدرم را 

برای شب بخیر ببوسم، از او پرسیدم که آیا واقعاً دوست داشت که بیسکویت‌هایش

 سوخته باشد؟ او مرا در آغوش کشید و گفت: مامان تو امروز روز سختی را در

 سرکار گذرانده و خیلی خسته است. بعلاوه، بیسکویت کمی سوخته هرگز کسی را نمی‌کشد!

زندگی مملو از چیزهای ناقص و انسان‌هایی است که پر از کم و کاستی هستند. در طول

 این سال‌ها فهمیده‌ام که یکی از مهمترین راه‌حل‌ها برای ایجاد روابط سالم، مداوم 

و پایدار؛ درک و پذیرش عیب‌های همدیگر و شاد بودن از داشتن تفاوت با دیگران است و 

امروز دعای من برای تو این است که یاد بگیری که قسمت‌های خوب، بد و ناخوشایند

 زندگی خود را بپذیری و با انسان‌ها رابطه‌ای داشته باشی که در آن، بیسکویت سوخته 

موجب قهر و دلخوری نشود.

بیسکوییت مادر مدارا پدر

داستان آموزنده عشق تا پای جان!!

روزی مرد ثروتمندی همراه دخترش مقدار زیادی شیرینی و خوردنی به مدرسه شیوانا آورد

 و گفت اینها هدایای ازدواج تنها دختر او با پسر جوان و بیکاری از یک خانواده فقیر است.

شیوانا پرسید: چگونه این دو نفر با دو سطح زندگی متفاوت با همدیگر وصلت کرده اند؟

مرد ثروتمند پاسخ داد: این پسر شیفته‌ی دخترم است و برای ازدواج با او خودش را عاشق و دلداده

 نشان داده و به همین دلیل دلدخترم را ربوده است. درحالی که پسر یکی از دوستانم، هم نجیب

 است و هم عاقل، با اصرار می‌خواهد با دخترم ازدواج کند اما دخترم می‌گوید او بیش از حد جدی

 نیست و شور و جنون جوانی در حرکات و رفتارش وجود ندارد. اما این پسر بیکار هرچه ندارد

 دیوانگی و شور و عشق جوانی‌اش بی‌نظیر است. دخترم را نصیحت می‌کنم که فریب نخورد 

و کمی عاقلانه‌تر تصمیم بگیرد اما او اصلا به حرف من گوش نمی‌دهد. من هم به ناچار به

 ازدواج آن دو با هم رضایت دادم.

شیوانا از دختر پرسید: چقدر مطمئن هستی که او عاشق توست؟

دختر گفت: از همه بیشتر به عشق او ایمان دارم!

شیوانا به دختر گفت: بسیار خوب بیا امتحان کنیم. نزد این عاشق و دلداده برو و به او بگو

 که پدرت تهدید کرده اگر با او ازدواج کنی حتی یک سکه از ثروتش را به شما نمی‌دهد.

 بگو که پدرت تهدید کرده که اگر سرو کله‌اش اطراف منزل شما پیدا شود او را به شدت تنبیه خواهد کرد.

دختر با خنده گفت: من مطمئنم او به این سادگی میدان را خالی نمی‌کند. ولی قبول

 می‌کنم و به او چنین می‌گویم. چند هفته بعد مرد ثروتمند با دخترش دوباره نزد شیوانا

 آمدند. شیوانا متوجه شد که دختر غمگین و افسرده است. از او دلیل اندوهش را پرسید.

دختر گفت: به محض اینکه به او گفتم پدرم گفته یک سکه به من نمی‌دهد و هر وقت او را

 ببیند تنبیه‌اش می‌کند، فوراً از مقابل چشمانم دور شد . از این دهکده فرار کرد.

 حتی برای خداحافظی هم نیامد.

شیوانا با خنده گفت: اینکه ناراحتی ندارد. اگر او عاشق واقعی تو بود حتی اگر تو هم 

می‌گفتی که دیگر علاقه‌ای به او نداری و درخواست جدایی می‌کردی، او هرگز قبول نمی‌کرد.

 وقتی کسی چیزی را واقعا بخواهد با تمام جان و دل می‌خواهد و هرگز اجازه نمی‌دهد

 حتی برای یک لحظه آن چیز را از دست بدهد. اگر دیدی او به راحتی رهایت کرد و رفت

 مطمئن باش که او تو را از همان ابتدا نمی‌خواسته و نفع و صلاح خودش را به تو 

ترجیح داده است. دیگر برای کسی که از همان ابتدا به تو علاقه‌ای نداشته ناراحتی 

چه معنایی می تواند داشته باشد؟

نویسنده: فرامرز کوثری

ازدواج ثروت شیوانا عشق

خوب ترین حادثه

با همه‌ی بی سر و سامانی‌ام 
باز به دنبال پریشانی‌ام 

طاقت فرسودگی‌ام هیچ نیست 
در پی ویران شدنی آنی‌ام 

آمده‌ام بلکه نگاهم کنی 
عاشق آن لحظه‌ی طوفانی‌ام 

دلخوش گرمای کسی نیستم 
آمده‌ام تا تو بسوزانی‌ام 

آمده‌ام با عطش سال‌ها 
تا تو کمی عشق بنوشانی‌ام 

ماهی برگشته ز دریا شدم 
تا تو بگیری و بمیرانی‌ام 

خوب‌ترین حادثه می‌دانمت 
خوب‌ترین حادثه می‌دانی‌ام؟ 

حرف بزن ابر مرا باز کن 
دیر زمانی است که بارانی‌ام 

حرف بزن، حرف بزن، سال‌هاست 
تشنه‌ی یک صحبت طولانی‌ام 

ها به کجا میکشی‌ام خوب من؟ 
ها نکشانی به پشیمانی‌ام! 

محمدعلی بهمنی

حادثه طوفانی عاشق عشق