لشم ولی لاشی نیستم....

این روزها لاشی بودنو لاس زدن از آپشن ها ی باحال بودن حساب میشه و اگر کسیو واقعا دوست داشته باشی اسکول حساب میشی حرفی ندارم

نگاهت...

ﺍﯾﻦ ﻧﮕﺎﻫﺖ
ﭼﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩﺍﻧﻪ
ﻫﻤﻬﻤﮥ ﺳﮑﻮﺕ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪ
ﻭ ﻣﻦ ﭼﻪ ﻧﺎﺷﯿﺎﻧﻪ
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎﯼ ﭘﺮ ﺳﺮﻭﺻﺪﺍ
ﻣﯽ ﺳُﺮﺍﯾﻢ..
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ
ﮐﻠﻤﺎﺕ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﻣﯽ ﺭﻗﺼﻨﺪ
ﺣﻀﻮﺭﺕ ﺩﺭ ﺷﻌﺮ ﻣﻦ
ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻟﻄﯿﻔﯽ ﺳﺖ ﮐﻪ ﺟﻬﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻧﻮﺍﺯﺩ


خداوندا...


خدوندا!
مگر نه اینکه از رگ کردنم به من نزدیکتری...؟
مگر نه اینکه ،مهربان تر از مادر برای منی...!؟
مگر تو مرا با تمام عشق و ارزویت نیافریدی...؟
مگر نمیگویی ،مرا دوست داری...؟
... هیچ چیز نمیخواهم ...
فقط...!
لحظه ای مرا به آغوش بکش...
دلم از همه چیز بیشتر...
برایه یک آغوشه مهربان ...
تنگ است!

خسته ام......

خسته و نالانم چه بگویم؟از که بگویم؟از کجا شروع و در کجا تمامش کنم؟

قدرت گفتارم رفته از بین اما تو از تکه تکه حرفایم بفهم هم از او و هم از زندگی خسته ام

خسته ام.....

EMONEMO

میدونین یاد چی افتادم؟

یاد روزایی که همه ی کسایی که لینک کردم میومدن اینجا نظر میزاشتن

روزایی که بازدید اینجا زیره 120 نبود گاهی اوقات 250 رو هم رد میکرد اما انگار الان دیگه اینجا فراموش شده

شاید منم تکراری شدم براشون

شاید باید اینجا دیگه بسته بشه

نمیدونم یه تصمیمایی دارم شاید این وبلاگ برای همیشه با شما ها خدافظی کنه

بدروووود

راضی میشوی

هستی ام ، به بودن ِتو 
و نیستی ام ، به نبود  ِتوست 
خودت بگو 
دلت راضی میشود هنوز هم 
در دورستها بمانی .....
.

.

خداوندا.....

عمری گذشتو او نیامد...

ن تنها او نیامد بلکه آنها ک بودند هم رفتند....

آه خداوندا مرا نگاه کن تنهای تنهایم....حال من ماندمو این یک مشت نوشته...چه بگویم سکوت بهترین فریاد است..

.

.

.

برعکس..

سالها گذشت ماه ها گذشت هفته ها گذشت و حتی ثانیه ها هم گذشت

تعجب نکن ک این هارا برعکس گفتم ن دیوانه نیستم بلکه تنها گناهم اینست ک هنوز در گذشته ام و فکر میکنم او با من است...

.

.

.

نــــــــگاه مهربان تو ......

انتـــــظار درد است ،
فاصـــــــله ویرانگر ،
صــــــبر ایوب میخواهد 
دیـــــــدار تو 
مگر به خـــــــــواب و رویا
ببینـــــم نــــــــگاه مهربان تو ......
 

بی رمق

بی رمق شده است 
نور خورشید 
سر که میزند دیگر 
دیدار تورا باخود نمیآورد

شاید....

شاید این تو نبوده ای که رفته ای 
شاید این منم که باید برگردم 
بیا قراری بگذاریم 
هردو به سمت هم قــدم برداریم  
.

تو...

دستت را به من بده
دست‌های تو با من آشناست

ای دیریافته با تو سخن می‌گویم
به‌سانِ ابر که با طوفان

ادامه نوشته

بهار باش و بیا

بهــــــــــار باش و بیا
تا بشکفد هزار نغمه و ترانه
از بند بند دلم 
باران باش و ببار 
تا جوانه زند هزار چشمه ی بوسه 
ز کویر خشک لبم 

.

چشمهایت

امروز


تو هستی و چشمهایت


فردا


می ماند فراموشی


و خاطرات نگاهت ...


جواب

جوابی از تو نیامد 
وقت ِ ویرانی ِ دل 
وقت ِ دلتنگی ِ دستهایی که 
تورا میخواست ....
پروانه در آتش سوخت 
پر پر گل ، رها در باد 
گله ای نیست 
تو با آرزو های خود 
خوش باش ...

بهار باش و بیا

بهــــــــــار باش و بیا
تا بشکفد هزار نغمه و ترانه
از بند بند دلم 
باران باش و ببار 
تا جوانه زند هزار چشمه ی بوسه 
ز کویر خشک لبم 
.
.
.

خط خطی هایم

باورت نمیشود
سالهاست رفته ای اما
هنوز هم وقتی شروع به خط خطی میکنم
نام تو را هرگوشه و کنار مینویسم .

.

رویش

پیچ در پیچ ِ گیســـوی بـــاران
تــو را میــــجویم
بر کویـــــر دلــم بـــبار
تا چـــو جـــــوانه ای
ســــر از خـــاک برگـــــــیرم
.

.

بدون شرح....

سلام دوستان خوبم امیدوارم حال همتون خوب باشه

متاسفانه ی 1هفته نیستم و نمیتونم آپ کنم و ممنکنه آمارمم بیاد پایین

ولی ب محض برگشتم جبران میکنم

دوستون دارم امیر

بدرووووود

گم شده ام

سالهاست
گم شده ام تا تو مرا پیدا کنی
افسوس هنوز هم
چشمانت را گرفته ای و میشماری ....
.

.

غمگین.......تنها

طوری ک انگار....

بعضی ها یک دفعه میان

انقدر صمیم میشن ک انگار مدت خیلی خیلی زیادیه ک باهاشون دوستی 

اما یهو میرن

طوری ک انگار نبودن

طوری ک انگار غریبه ان

طوری ک انگار اصلا نمیشناسیشون

طوری ک انگار اصلا ب وجود نیومده بودن ک بخوای باهاشون آشنا بشی

طوری ک انگار ی رویا بودن.فقط ی رویا.....

بـــرکه و مــــــــاه

بـــِــرکه اشــــک ریخت 
وقتـــی مـــــاه را
در بَــرَش تنـــها عـــــکس دید
دل نـــهان کرد از عشــق ِمــــاه
اما چه ســــود هرچـــه بــود نقش ِبــرآب دیـــد
دل تمــــنایی نـــدارد
جز صــــدای همــــدلی هــای ِیـــار
زخـــــم میخـــورد به دل ، داغ داغ
وقتی نباشـــد در مســـیر ِســــخت ِ راه ،
همـــرهی بی تکلــــف تا ســـر قله ی ِ عشق 
پـــا به پـــا .....

.

شاهِ گل(از حامد مرادی)

هرکه چون بلبل شود آگاهِ گل
خود فدایی می شود در راه گل


بی خبر یک لحظه همراهش شد عشق
تا جمال آمد شود همراه گل


ادامه نوشته

برگرد

میچرخـــــاندم 
حول ِ مــــدار ِ دلتــــنگی ،
زمـــان..
بی تو چه تهـــوع آورست 
این چـــرخ و تــــاب 
برگــــــــرد 
دلـــم 
ســـکون و آرام ِ دل تورا 
میــــخواهد....

.

شروع تازه

مدتـــهاســـت 
دلـــم شـــروعــی تـــازه میخــــــواهــد 
.
.

تــو بیـــــــا 
.
.
.
مــــــرا دوبـــــاره آغـــــــاز کـــن .....!!
.
.
.

.

حدیث عشق

بیــــا و یـــک نفــــس با مـــن بـــخوان ،
حــــدیث ِ هجـــر ِ عشـــقی 
کــه بـــی تــو 

کـــــشیده ام .....

از عشق تو میگویم

گر بنشینم شبی با شعر
تا سحر 
یکریز از عشق تو میگویم 

ادامه نوشته

نا رفیق

توف رو روحه کسایی ک ادعا کردن رفیقن و مثل کوه پشتتن 

ولی وقتی پولو ماشینو مکان نداشتی مثل کوه جلوت واستادن

ب سلامتی همه رفیقای بی ادعا