تو تنهایی خودم فقط تورو فریاد میزنم ..

ایقد که خسته بشم ازاینکه

دیگر نیستی..

به یه گوشه ای زل میزنم و تورو تصور میکنم...

ویه دل سیر نگات میکنم..

همین واسم کافیه ..

دلم برات تنگه نفسم.

خدایا صداشو شنیدم..

بعد از مدت ها که انتظار شنیدن صداشو داشتم...

خداجونم دعاهام مستجاب شد..

وقتی حرف میزد شکه شده بودم

بد بغضی گلوم رو گرفته بود..

صدام بالا نمیومد..

از سر ذوق گریه میکردم ونمیدونستم چی بگم خدایا...

باور کن که هنوزم دوسش دارم

خدایا ممنونم.

   روزی میرسد که در خیال خود

   جای خالی ام را حس کنی

   در دلت با بغض بگویی :

    کاش اینجآ بود 

   اما مَـن دیگر

  .

  .

  .

  به خوابت هم نمی آیم

 

بعد رفتنش...!!

موهایم راازته  تراشیدم  آخه  دیوانه ام میکرد...؟!!

خاطرات  دستانش....

به سلامتی همه اونایی که
اونقدر دلشون گرفته که خواب به چشماشون نمیاد !
.
اونا که با اینکه میدونن طرفشون راحت راحت خوابیده ،
بازم هر چند دقیقه زیر چشمی موبایلشونو نگا میکنن،
.
.
.
که شاید یه اس ام اس روشنش کنه !!!


دربه در جاده های تنهایی ..دلتنگی مرا رهایم نخواهد کرد..

نمیدانم این غم واندوه با من چه میخواهد..

شادی شبانه  مرابرهان ازاین غم بی پایان ..

گاهی هوایت رادارم..

هوای بودنت..



تا کی باید غصه بخوری که نیستم..

غصه بخوری که نیمکت دیگرجای 2نفر نیست..

غصه بخورکه دیگرنیستم..


گاهی وقتا خیلی دیره واسه ایکه  بگی برگشتم که بمونم..

آخه خیلی دیره دیره...


ﻳﻜﻢ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻫﻮﺍﻱ ﺍﻳﻨﺎﯾﻲ ﻛﻪ ﺍﻟﮑﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﻣﯿﺨﻨﺪﻥ ﻭ ﻣﻴﺨﻨﺪﻭﻧﻦ رو ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﺪ ،


ﺍﯾﻨﺎ ﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎﻳﺸﻮﻥ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻏﺼﻪ ﻣﻲ ﺧﻮﺭﻥ …

مهم نیست که تو با من چه میکنی ،


بیا ببین “برای تو” من با خودم چه میکنم !

سخت است ببازی تمام احساس پاکت را و هنوز نفهمیده باشی

اصلا دوستت داشت ؟

روزگار با ما خوب تا نکرد ، ما را خوب “تا” کرد …

از کوچه پس کوچه های قلبم روی خاک کویر تو پرسه میزنم .

به کجا خواهم رفت لمس دست تو خواب نیست پلها شکسته است.

شبها آسمان هم دیگر لالایی نخواهد گفت.

افسوس گهواره ام خالیست.

تو به یاد چه کسی نشسته ای؟

جاده تاریک است و کوچه بنبست.

 

دلم گرفت ای هم نفس..پرم شکست تو این قفس

تو این غبار تو این سکوت...

چه بیصدا نفس نفس...

از این نامهربونی ها دارم ازغصه میمیرم...

.......

نه عزیـــــزم !

قرار نیست اتفاق خاصی بیافتد…

فقط من و تـــــو

از این به بعد همدیگر را

شــــما

صدا خــــواهیم کرد … !

 


دلت تنگ یک نفر که باشد ،

تمام تلاشت را هم که بکنی تا خوش بگذرد

و لحظه ای فراموشش کنی فایده ندارد . . .


تو دلت تنگ است !


دلت برای همان یک نفر تنگ است !


تا نیاید ، تا نباشد ، تو هنوز دلتنگی 

 


اینجا همه خوابند خیالت راحت؛

من مانده ام و چهارتا هم صحبت؛

گوشه ای نشسته ایم و دلتنگ توایم؛

من…عشق…خدا…عقربه های ساعت

 






و از خوشی های روزگار همین بس
 
که در هر ساعت از شبانه روز که دلت خواست
 
به کسی زنگ بزنی و او بی درنگ گوشی را بردارد
 
و بگوید "سلام، جان ِ دل !! "
 
که بدانی مزاحم نیستی...
 
که اصلا انگار منتظر زنگ ت بوده

ﻫﻨﻮﺯ ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ

ﻭﺳﻂ ﯾﮏ ﺷﺐ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ

ﮐﻪ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﺗﺐ ﻋﺮﻕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ

ﺑﯿﺪﺍﺭﻡ ﮐﻨﯽ ﻭ

ﺑﮕﻮﯾﯽ

ﭼﯿﺰﯼ ﻧﯿﺴﺖ

ﺧﻮﺍﺏ ﻣﯽ ﺩﯾﺪﯼ!

متنفرم از خودم ……

که همیشه نگران کسانی میشوم که اگر بمیرم

هم …….

به چهلمم نخواهند رسید…


 آنکه می رود فقط می رود ولی آنکه می ماند درد می کشد ، غصه می خورد ،

 بغض می کند ، اشک می ریزد و تمام اینها روحش را به آتش می کشد

 و در انتظار بازگشت کسی که هرگز باز نخواهد گشت آرام آرام خاکستر می شود …
  

  آری ، این است خاصیت عشق یک طرفه …

 

 شايد از مد افتاده باشد

شايد ديگراندازه ام نباشد

اما همچنان عطر خاطره ميدهد

پيراهني كه روي شانه هايش اشك ريخته اي !!!

 

 

 

   کاش یکی پیدا میشد که وقتی میدید گلوت ابر داره و چشمات بارون ،

 

به جای اینکه بپرسه “چته ؟ چی شده ؟” ؛ بغلت کنه و بگه “گریه کن” …

 

کنج گلویم قبرستانیست پر ازاحساس هایی

 

که زنده به گور شده اند...

 

به نام بغض!!!

رفتی...


رفتنت خنده راازمن گرفت...


وغرورم گریه را..

ومن ماندم و پاییزو

سیگار...


سلام گلکم.سلام ای بی وفا.چقد دلتنگتم چقد مشتاق دیدارتم.

 

آخه چرا اینجوری میکنی بامن مگه نمیدونی دق میکنم ازتنهایی.

 

مگه نمیدونی هیچ صدایی جز صدای تو نمیتونه آرومم کنه.

 

آرزوم بودن درکنارتوست حتی اگه یه لحظه توی خوابت باشه.

 

مریم جون هیچوقت دیگه این کاروبامن نکن.

 

 مریم جونی نگاهت آرامش بی حدی بهم میبخشه پس نگاهت و از من دریغ نکن.

 

میدونم توهم دلت لک میزنه که ببینیم .میدونم چقد دوستم داری

 

میدونم دنیا رومیدی که یه لحظه درکنارم باشی

 

آره میدونم اشکات و جزواسه دوری ازمن نمی ریزی

 

میدونم قلبت و جزمن به هیشکی نمیدی

 

 منم دوستت دارم منم میخام دستات و بگیرم وببرمت به آلونکی ساده وبهشتی

 

توی دنیای سفیدبرفی وسرت وبه روی سینم بزارم ودست توی موهات بکشم

 

ولالایی خواب عشق رو واست بخونم.


گریه تولد


وقتی موقع فوت کردن شمع یهو دلت میگیره ومیشینی و 


زارزار گریه یکنی...


کی از دل تو خبر دارد..؟


همه شکه وگوشی بدست فیلم میگیرن ازاین حال بد من..


حال من دیدن دارد بخدا..


وسوالی که چه کسی حال مرا بد کرده است؟


 


موضوع: آخرین تولد


نمیدونم چرا یه حسی داره بهم میگه واقعا این آخرین تولدته


شاید...نمیدونم بخدا...

اگه این آخرین تولدم باشه...یعنی اونایی که دوسم دارن.....


وایی....اصن نمیخوام بش فک کنم..


اما این  آخرین تولده