تولدم مبارک

روز ها و هفته ها با یادش اشک ریخته و فقط و فقط به امید

 این بودم که او برگردد و

دوباره باهم روزها را بگذرانیم ولی

افسوس که این اندیشه رویایی بیش نبود و من حالا با اشک و

 آه و یادش روز تولدم را

میگذرانم و مانند شمع کیکم از

حسرت و آه آب میشوم...

پس غمگین ترین تولدم مبارک

کاش

افسوس

دلم تنگ شده برای روزهای باهم بودنمان

برای تمام اون لحظه هایی که کنارت بودم و قدر اون لحظات

 رو ندونستم...

دلم تنگ شده برای لحظه هایی که با مهربانی نگاهم میکردی و

 می گفتی دوستم

داری  و جز من هیچ کس رو تو زندگیت نداری...

دلم تنگ شده برای آغوش پرمهرت که هروقت منو تو آغوشت

 میگرفتی آرزو میکردم

زمان بایستد و هیچ وقت از آغوشت بیرون نیام...

ولی افسوس که اون روزها گذشت و دیگه نمیتونم اون لحظات

 رو برگردونم...

افسوس که لحظات خوش زندگیم به این زودی تمام شد...

افسوس...

عجایب عشق


از عجایب عشق همین است:

تنها همان آغوشی آرامت میکند که دلت رابه درد می

 آورد...!!!

حسرت



دلم به هوای دلتنگی باز گریست ...

بگذار بگرید تا بداند هرچه بخواهد همیشه نیست...

عشق

دلم گرفته

دلم گرفته از آدمایی که میگن دوست دارم اما معنی شو نمیدونن...

از آدمایی که میخوان مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستن...

از اونایی که زیر بارون برات می میرن و وقتی آفتاب میشه همه چیز یادشون میره...

دلتنگی

باز باران میبارد و من دلتنگم...

دلتنگ کسی که روز آخر به عشقش اعتراف کرد ولی بازم تنهام گذاشت...

از اون روز به بعد هر روز چشمانم میباردولی ذره ای از دلتنگی هایم کم نمیکند و باز

هم دلتنگم...

چرا؟؟

خسته شدم

خسته شدم از این انتظار لعنتی که تمام شدنی نیست...

روزها رو سپری میکنم به امید اینکه این انتظار به پایان

 برسد خودم هم میدانم که

بیهوده انتظار میکشم و

دیگر تو رو کنارم نمیبینم ولی باز هم انتظار آمدنت را

 میکشم...