سلام

امروز داشتم خاطرات گذشته و آرشیو مطالب وبلاگم رو مرور می کردم...

دیدم ترم های اول چقدر خوش بودیم...

منم حسابی دست به قلم بودم...

چه حوصله ای داشتم، می نشستم خاطره ی روزانه می نوشتم!

اونم با چه آب و تابـی!!!

واقعا این مشغله ها، این نگرانی هایی که دورمونو گرفته ارزشش رو داره آیا؟!

 

 

درس زندگی

... Posted by microsoft word...

 

همیشه دو درس در زندگی خود به یاد داشته باشید:

جسارت در بیان عقیده

و

جرات در پذیرش اشتباه.

داستان کوتاه

مردی صبح از خواب بيدار شد و ديد تبرش ناپديد شده .

شك كرد كه همسايه اش آن را دزديده باشد ، برای همين ، تمام روز او را زير نظر گرفت.

متوجه شد كه همسايه اش در دزدی مهارت دارد ، مثل يك دزد راه می رود ،

مثل دزدی كه می خواهد چيزی را پنهان كند ، پچ پچ می كند ،

آن قدر از شكش مطمئن شد كه تصميم گرفت به خانه برگردد ، لباسش را عوض كند 

 نزد قاضي برود و شكايت كند .

اما همين كه وارد خانه شد ، تبرش را پيدا كرد .

زنش آن را جابه جا كرده بود. مرد از خانه بيرون رفت و دوباره همسايه اش را زير نظر گرفت

و دريافت كه او مثل يك آدم شريف راه می رود ، حرف می زند ، و رفتار می کند.

همیشه این نکته را به یاد داشته باشید که :

* ما انسانها در هر موقعیتی معمولا آن چیزی را می بینیم که دوست داریم ببینیم *

(( پائلو کوئیلو ))

دوباره شروع شد...

سلام

اول از همه تا یادم نرفته بگم، دوستان هم اندیش که مدتیـــه به باشگاه سر نزدن بدانند:

باشگاه هم اندیشان قصد داره اعضای باشگاه رو سرشماری کنه.

هر کس که باشگاه رو دنبال میکنه یا گهگاهی مطالبش رو می خونه، باید کلمه ی "عضو"

رو به شماره ی باشگاه، یعنی 3000048 ، بفرسته.

فقط یادتون باشه کلمه ی عضو رو به تنهایی و بدون هیچ کاراکتر اضافه ای بفرستین.

اگر می خواین در بحث شرکت کنید، یک پیام جداگانه بفرستین.


حالا براتون بگم از دانشگاه:

دوباره درس و کتاب و جزوه و دردسرا شروع شد!!!

چند روز پیش رفتم کتاب مدارالکتریکی1 بخرم، آقاهه گفت دو جلدیه و تکی نمی فروشیم!

منم مثل بچه های خوب یه نگاه به روی جلد کردم دیدم راست میگه، قیمت دوره دوجلدی

روش زده، منم دو جلدشو خریدم. فرداش با یکی از ترم بالایی ها صحبت می کردم، وقتی

ماجرا رو براش گفتم، کلی بهم خندید! 

گفت جلد2 به درد تو نمی خوره که! واسه رشته برقه!

خلاصه افتادم تو خط بیزنس!!! 

اگه کسی رو سراغ دارین کتاب مدار2 بخواد به خودم بگین. با قیمت مناسب بهش میدم!


یک عدد کتاب مدار الکتریکی 2 به فروش می رسد...  قیمت: 12,500 تومان


+ دلم بارون میــخواد ... .

شاهد...؟

سلام

نماز روزه هاتون قبول

جواب انتخاب رشته اومد

دانشگاه شاهد تهران

مصاحبه داره

وای خدایااااااااا

دعا کنید برام دوشنبه باید برم

فرزانه حتما دعا کن

اینترنت ما هم که طبق معمول قطعه اومدم کافی نت

سفــر

سلام

برای عید فطر رفتیم مسافرت...

خیلی خوش گذشت!

وقتی برگشتیم رفتم یه سر به سایت دانشگاه زدم ببینم چه خبره،

یه وقت مهلت انتخاب واحد نگذره جا بمونم!!!

خبری نبود...

رفتم پرتال دانشجویی ببینم به اعتراضم رسیدگی شده یا نه،

دیدم فقط دو تا از درسا تایید استاد شده!!!

در اون لحظه واقعا دلم واسه استادا و مسئولین سوخت...

چقدر زحمت می کشن واقعا! چقدر توجه! چقدر رسیدگی


PS:

آنقدر زمین خورده ام که بدانم 

برخاستن

نه دستی از برون

بلکه همتی از درون میخواهد ...

حالا اما نمیخواهم برخیزم

می خواهم اندکی بیاسایم...

فردا بر می خیزم...

وقتی که فهمیده باشم

چرا زمین خورده ام...


اعتماد... پــَــر!

سلام

نماز و روزه هاتون قبول.

توی این مدت اتفاقای زیادی افتاد که نمیشه همشو تعریف کرد...

فقط می تونم بگم اتفاقای خوشایندی نبود...


PS:

آنــقدر به آدمـــ هـایــ رویــ زمیـــنــ  بـــی اعـــتماد شــدهـ امــــ

کـهـ مـیــ تـرسـمــ وقـتـیــ از خـوشـحالیـــ بهـ هـوا بـپـرمــ ، زمـینــ را از زیـر پـایمــ بـکشــند!!!


نتایج کنکور هم اومد!

سلاااااام

اول از همه به ریحانه جونم تبریک میگم!

واقعا ذوق کردم وقتی رتبهـــتو گفتی!!! خیلی خوشحال شدم!

حالا دیگه می تونیم دو تایی اخبار دانشگاهمونو اینجا بنویسیم!

راستی نبینم خانوم دکتر شدی دیگه ما رو تحویل نمی گیری!!! 

PS :

سخت است هم روی قولـت بایستی ، هم زیر پا نگذاری اش!!!

محض خالی نبودن عریضه

سلام به همه ی دوستایی که میان به این وبلاگ سر میزنن که البته همه شون هم دوستای فرزانه جونم هستن

احساس غریبی می کنم ولی خب آشنا میشیم

تا چند روز دیگه جواب کنکور میاد

دعا کنید امسال پزشکی رو بیارم بزنم تو گوش دانشگاه

بعد بیام تند تند پست بذارم که وااااااای چه سخته دارم می میرم

بش که فکرمیکنم میلرزم

به این که جوابا چی میشه امسال چی کار کردم

بعضی وقتا فکر میکنم که همون ۵۰۰۰ رو هم نمیارم

خدایا کمک.........

پ.ن: وقتی که از تو حرف می زنم

تمام فعل هایم ماضی می شوند

حتی ماضی بعید

ماضی خیلی خیلی بعید

کمی نزدیک تر بنشین

دلم برای یک حال ساده تنگ شده است

هدیه ی حال The Present

سلام

دیشب یه کتابی هدیه گرفتم به اسم "هدیه حال"

تا الآن که این پست رو میذارم بیشتر از نصف کتاب رو خوندم.

خیلی جالبه! برای موقعیت من که خیلی مفید بود!

اگه شما هم حس می کنید زندگیـتون کسل کننده و نا خوشاینده، توصیه میکنم این کتابو بخونید!


PS :

هدیه حال چیزی نیست که در گذشته بوده

و چیزی نیست که در آینده باشد

هدیه حال ، همان لحظه حال است

هدیه حال ، همین حالاست

 بهترین هدیه ای که می توانید به خودتان بدهید!

دوستی شاخه گلــیست، آب باید دادش هر روز

سلام

نماز و روزه هاتون قبول!

امروز نظر یکی از دوستــامو دیدم، کلی انرژی گرفتم، زد به سرم پست جدید بذارم!

این مدت فهمیدم دوستــای خوبی دارم!

باید بیشتر قدرشونو بدونم!

الآنـــم دلــم براشون یه ذره شده!

جلسه ی اول کلاسا هم که هفتم و هشتم مرداده نمی تونم برم که زودتر همدیگه رو ببینیم!

میفته واسه چهاردهم و پانزدهم!

کاش می شد ریحانه جونم هم ببینم... !  


PS :

زمان هیچ دردی را دوا نمی کند، این ما هستیم که به درد عادت می کنیم... !

یک هفته گذشت

سلام

چند روزی که نبودم بدجور حالم گرفته بود. (به خاطر نمره فیزیک2 و معادلات)

حوصله هیچ کاری نداشتم... .

اما با خودم گفتم غصه خوردن چه فایده داره؟!

عمرمون داره میگذره،

بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین... !

آیا واقعا ارزشــشو داره با غصه خوردن هدر بره؟!

یه زمانی شیطونی کردیم، حالا داریم نتیجهــشو می بینیم دیگه!!!

البته شیطونی از نوع بخور و بخواب!!!

آخه من که در دوران جاهلیت (دوران راهنمایی) شیطونی نکردم ،

حالا که عاقل شدم چه کاری از دستم بر میاد؟!


PS :

با غصه نشو همدم، سنت شکن خود باش

آزاد ترین فردی

                      وقتی که نگی

                                            ای کاش!


پاس شدن یا پاس نشدن، مساله این است!

سلام

بالاخره نمره ریاضی 2 هم اومد!

کاش نمی اومد!!!

چقدر از استاد تعریف کردم! چقدر تعریف شنیدم! آخرش چه نمره ای گرفتــــــم!

وقتی نمره رو دیدم جا خوردم!

وقتی خواستم اعتراض بزنم، چشام گرد شد!

خلاصه کلی غصه خوردم و بــُق کردم نشستم گوشه اتاقم!


اشکال نداره، مهم اینه که پاس شدم!!!


PS : صحنه ای که موقع اعتراض زدن، باهاش مواجه شدم :

برای این درس اجازه ی ارسال درخواست توسط استاد داده نشده است!

آپــــــم

سلام

بعد از یه مدت طولانــــــــــــــی دوباره اومدم یه سر و سامونی به وبلاگ بدم.

اگه دقت کرده باشید همه ی پست هام مربوط به ترم اول دانشگاهه،

ترم دوم خیلی فرصت نکردم بیام، حوصلشــو نداشتم.

اما الآن تصمیم دارم این وبلاگو به روز نگه دارم، 

آخه ریحانه جونـم وقتـش آزاد شده دیگه باید دو تایـی پست بذاریــــم!


و اما آخرین اخبار:

امروز با کلی دلهره رفتم پرتال دانشجویی (که تو تعطیلات بسته بود!)

دیدم نمره آزمایشگاه فیزیک1 اومده!

چه قدر زوووود اومد!!! (6 خرداد امتحان عملی دادیم، 8 خرداد امتحان تئوری! )


دلم میخواد زودتر نمره ریاضی2 بیاد! چه امتحان قشنگی بود! ولی خرابــش کردم!!!

به قول زهرا جونم، اگه جوابای امتحانم بدن دستمون بازم غلط می نویسیم!!!

البته یکی از ترم بالایی ها می گفت این استاده به قیافه نگاه میکنه که کی سر کلاس خوب بوده!

اینجوری هم باشه خوبه!

جلسه آخر حسابی از خجالتش در اومدیم!

کلاس عملآ کنسل شده بود ولی ما دانشگاهو بالا پایین کردیم تا بالاخره استادو پیدا کردیم!

یه کلاس 6 نفره تشکیل دادیم و رفع اشکال کردیم، وقتی دیگه سوالامون تموم شده بود

همه به این فکر می کردیم که استاد چطوری میخواد بفهمه ما دانشجوهای در جستجوی دانش

اسممون چیه!!! که یهو استاد گفت : " خب یه حضور غیاب کنیم... "

!!!

اون لحظه ما در پوست خودمون نمی گنجیدیم!!!

فعالیت کلاسی هم که نگووووو! تمرین می دادیم به استاد در حد لالیگا!

جواب ها مثل هم ، در ورقه های مثل هم!!! 

امیدمون به همین تمرینا و حضور و غیابِ جلسه آخره!!!


PS: چه کلمه ی مظلومی است " قسمت

                   تمام اشتباه های ما را به عهده می گیرد...

و حواست به خیالت باشد...

یاد آن روز به خیر

که گمان می کردم

اگر عاشق باشم

زندگی بهتر از این خواهد شد

فکر می کردم اگر

تو به یادم باشی 

قرعه ی فال به نام من ِ دیوانه شده

من عجب فکر و خیالی دارم


یک نفر نیست بگوید هشدار

هر کسی لایق این نیست که در دل باشد

حال دل حال عجیبی ست، بدان

دل اگر محو کسی شد نرود از یادش

او فراموش کند

تو بخواهی که فراموش کنی

در دلت خاطره اش هست که هست


دیگر این فکر نکن 

دیگر این حال نخواه

و حواست به خیالت باشد...


:: نوشته شده به قلم فرزانه رفیعی ::

رهایی... !

سلام

بالاخره امتحانا تموم شد.

امتحان آخری که یه حال و هوای دیگه داشت ... !

دیگه وارد جزئیات نمیشم!!!

فعلا...


PS:

سیستم حفاظتی پیشرفته از کیف و وسایل دانشجویان:

خدا خواست، این امتحان آخر، از وجود چنین سیستمی در دانشگاهـــمون باخبر شدیم!

دیدیم روی دیوار زدن : برای تحویل کیف به کلاس 106 مراجعه کنید.

ما هم رفتیم دیدیم چه سیستمی!!!

اینطورکی بود:

دو تا کاغذ که روی هر دو یک شماره نوشته شده بود (ببخشید، تایپ شده بود!) بهمون دادند.

باید کیف رو میذاشتیم توی کلاس و یکی از کاغذا رو بهش وصل می کردیم.

کاغذ دومی رو هم با خودمون می بردیم.

برای تحویل گرفتن هم اون شماره رو نشون دادیم و کیفـــمون رو برداشتیم!

کاملا مکانیزه، بدون دخالت دست!!! 

آبجیم میگه مثل کفشداری حرم بهتون کـد میدن؟!!!


میان برنامه!

بوی شوم امتحان آید همی          یاد  صِفر مهربان آید همی

ما ز تعلیم و تعلُم خسته ایم        دل به امید تقلب بسته ایم

ما برای کسب مدرک آمدیم          نی برای درک مطلب آمدیم


PS:  گر عادت است رسم خرخوانی میان خلق

       ما عارفیم و عادت ما ترک عادت است !!!

ادامه نوشته

امتحانات پایان ترم

سلام

چه زود گذشت!

در یک چشم به هم زدن یه ترم تموم شد!!!

البته هنوز که تموم نشده!

ولی خب به زودی تموم میشه دیگه!

یه مدت نسبتا طولانی که نبودم، واسه این بود که ماجرای خاصی پیش نیومد!

بعدشم همش درگیر کارای انجمن ادبی بودیم!

ولی امروز روز اعتصاب و اعتراض دوستان خوابگاهیه!

دیروز پریروز هم دانشجویان محترم صنایع، تحصّن کرده بودند!

فکر نمی کردیم خیلی جدی باشه تا اینکه اطلاعیه ی جلسه رئیس دانشگاه

با دانشجویان صنایع رو دیدیم!!! باورمون شد!

البته هنوز دقیقا نمی دونیم دلیل اعتراضشون چی بوده!

نه اینکه دانشگاهمون عیب و اشکال نداره ها! داره،

ولی نمی دونیم واسه کدوم یکیــش اعتصاب کرده بودن!!!

به هرحال ...

ماجرای تکراریِ پیچوندن ساعت زبان هم دیگه نمیگم!

پست بعدیم باشه بعد از امتحانات...

PS : 

ما كه نفهميديم كـــِي و چه جوری تاریخ امتحان مباني كامپيوترمون تغيير كرد!

نه اينكه به روزش اعتراض نداشته باشيمـــا!

اعتراض داشتيم ولي بد نبود اگه يكي از ما هم نظر مي خواست!!!

با شما هم هستم همكلاسي هاي خوابگاهي عزيز!

يكي تكليف ما رو روشن كنه!

بالاخره كي نماينده ي خانوماي كامپيوتر 90 ِ ؟!!!

به هر حال...

اميدوارم مجبور نشيم هيچ درسي رو دوباره بگذرونيــم!!!


تعجب نكنيد! اينا همش پي نوشت بود!!! 

امتحان زبان انگليسي

بالاخره امتحان زبان انگليسي رو داديم!

امتحاني كه استاد خيلي بچه ها رو ترسونده بود كه سخت ميده!

البته پيش ما كه چيزي نگفته بود، چون اونقدر سر كلاس نيومديم كه بخواد حرفي بزنه!

به خصوص اين اواخر!!!

به هر حال ما 5شنبه رفتيم دانشگاه، با اتوبوس هاي بهشت معصومه!

خودتون تصور كنيد ديگه،

پنج شنبه، بهشت معصومه، اتوبوس ... !

آخر تصوراتــتون يه فاتحه هم بخونيد، ثواب داره!!!

داشتم مي گفتم،

رفتيم دانشگاه، استاد هم كه مي خواست امتحان رو با همه كلاسايي كه باهاش داشتن

هماهنگ برگزار كنه!

كامپيوتر ، صنايع ، مكانيك ، ...

دانشگامام كه سالن داره، اين هوا، داييه!!! اين همه سالن مال چي چي مي خواد پس؟!

رفتيم به سالن بزرگ آمفي تئاتر. ديديم پُر شده! 

به زور زوركي، خودمونو زورچپون كرديم همون وسط مسطا!

تازه مستقر شده بوديم كه يه آقايي دانشجو ها رو باتوجه به ساعت كلاسشون با استاد،

تفكيك كرد و ما هم مجبور شديم فضاي فراخ آمفي تئاتر رو ترك كنيم و

به يكي از كلاس ها بريم!

خلاصه رفتيم اونجا ، با مكانيكي ها با هم توي اون كلاس بوديم

امتحان رو هم به خوبي و خوشي داديم، اونقدرام كه شنيده بوديم، سخت نبود!

ولي يه مراقب داشتيم، خدا نصيب نكنه، مراقب بودااااا !

تا بعد...

برگزاری رصد ماه گرفتگی(خسوف) ۱۹ آذر ۱۳۹۰


آخرین ماه گرفتگی (خسوف) کلی سال ۱۳۹۰ که تا چند سال آینده تکرار نمیشود ۱۹ آذر امسال رخ میدهد.

به این منظور انجمن نجوم دانشگاه صنعتی قم قصد دارد تا رصدی عمومی در دانشگاه برگزار نماید.

این رصد در محوطه ی نزدیک کتابخانه ی مرکزی دانشگاه برگزار می شود.



آغاز گرفتگی جزئی : ساعت ۱۶ و ۱۶ دقیقه

 آغاز گرفتگی کلی : ساعت ۱۷ و ۳۶ دقیقه  

پایان گرفتگی کلی : ساعت ۱۸ و ۲۷ دقیقه

پایان گرفتگی جزئی : ساعت ۱۹ و ۴۸ دقیقه

اوج گرفت کامل : ساعت ۱۸ 

استقلال 3 * * * پرسپلیس 0

 

روز دانشـــجو

سلام

دیروز روز دانشجو بود!  به خودمون تبریک میگم!!!

-

تا حالا یه بچه مارمولک تحصیل کرده رو تو یه پلاستیک پرس شده دیدی؟

اگه ندیدی یه نگاه به کارت دانشجوییت بنداز!

دانشجو روزت مبارک!

-

من که نتونستم تو مراسمی که دانشگاه ترتیب داده بود حضور داشته باشم

- سعادت نداشتن!   -

ولی شنیدم خیلی تدارک دیده بودن!!!

قراره گزارش كامل مراسم رو از دوست جونام بگيرم!

 

ولي دلم نمياد ماجراي يكشنبه رو نگـــم!!!

ما ورودي هاي ۹۰ رشته كامپيوتر ، شاهكار خلق كرديـم!

رياضي رو پيچونديـــم!!!

به هركي گفتيم باورش نمي شد! دوستان مكانيكي هم شجاعتــمونو تحسين كردن!

خواهر بسيج هم بهمون گفته در عين حال كه ترم اولــيم، چقدر وارديــــم!

آخه ساعت زبان تو كلاس ماست ، ما هم كه اراده كنيم كلاس پيچيده!!!

خلاصه بعد از پيچوندن كلاس ،

براي حفظ آبرو پيش خانواده كه دلشون خوشه دختر گــُــلشون دانشجو شده ،

بلافاصله بعد از Cancel شدن کلاس نرفتیم خونه.

مثل بچه های خوب رفتیم یه گوشه ی سایت دانشگاه نشستیم!

خدا اين سايت رو از ما نگيـــــره!

 

PS :

حسين ضعيفي كه بايد بر او گريست نبود

آموزگار بزرگ شهادت اكنون برخاسته است تا به همه آنها كه جهاد را تنها در توانستن مي فهمند

و به همه آنها كه پيروزي بر خصم را تنها در غلبه ،

بياموزد كه شهادت نه يك باختن كه يك انتخاب است.

حسين عليه السلام ، زنده جاويدي است كه هر سال دوباره شهيد مي شود

و همگان را به ياري جبهه حق زمان خود دعوت مي كند. :: دكتر شريعتي ::


C++ EXAM

سلام!

بالاخره امروز امتحان مباني كامپيوتر رو داديم، راحت شديم!

تا امتحان ميان ترم زبان هم خدا بزرگه!!!

امروز صبح سرويس كه رسيد دانشگاه ، پريديم بيرون كه بريم عقب جا بگيريم (!)

ديدم بلـــــــــــــه ! خوابگاهيا زودتر اومدن!

خلاصه رفتيم عقب مقبا نشستيم و داشتيم هماهنگ مي كرديم

كه استاد اومد دم در كلاس وايستاد و گفت : امتحان در آمفي تئاتر برگزار ميشه!

كيف و وسايل رو برداشتيم و دويديم سمت آمفي تئاتر!

تا رسيديم ديديم استاد زودتر از ما رسيده آمفي!!!

وايستاده اون بالا و ميگه دو سه رديف بيشتر نشيـــد!

ما هم گفتيم باشه  و رفتيم رديف دهم نشستيم!!! 

داشتيم شرايط جديد رو بررسي مي كرديم كه استاد گير داد به ما كه جا مونو عوض كنيم

فرزانه و فائزه اومدند پشت سر  ِ ما ، و بعد از چند بار تعويض جا بالاخره ثابت شديم


پاسخ نامه ها توزيع شد... پس سوالا كجاس؟!

اِِ اِ اِ  علم چقدر پيشرفت كرده هاااا! سوالا اومد رو پرده!!! 

- البته بعد از كلي ور رفتن و كمك گرفتن از چند نفر ! -

خلاصه تا سوالا اومد ، زهرا از پشت سرم گفت: اينا چه جــــــوريـــه؟!


شروع كرديم به نوشتن، چشمتون روز بد نبينه ، استاد كه روشو مي كرد اونور ،

ورق بود كه اين ور اونور مي شد!!!

البته من و زهرا اولش تو كار ورق نبوديم ، زهرا فقط ديد مي زد!

وسطاي امتحان ، اكرم از صندلي جلويي ورقه مي داد، زهرا از صندلي پست سرم

حدود 45 دقيقه كه از امتحان گذشت ديگه تبادل ورق كم شد...

فقط چشم و ابرو مي رفتـــيم!!! 

آخرش هم خوش خوشان رفتيم ورقه هامونو داديم به استاد،

استاد هم گفت: خسته نباشيد!

خوشم مياد قدرت دَركــش بالاس! مي فهمه تقلب كردن چقدر انرژي از آدم مي گيره!!! 

رفتيم يه نفسي بكشيم و برگرديم!

رفتيم چايي بخوريم گفت هنوز آماده نيس!

داشت آماده مي شد كه ديديم استاد داره ميره سمت كلاس!

خلاصه رفتيم كلاس ولي فرزانه و زهرا در حسرت چايي موندن!

زهرا طاقت نياورد ، گفت: استاد! تازه چايي دم كشيده بودا، بريم چايي بخوريم؟!

استاد فكر كرد ميگيم برو چايي بخور،  گفت: نه مرسي!

زهرا آروم گفت: شما نه ، خودمون!!!

نگـــو استاد شنيــــد!!! 

گفت: آها ! خودتون؟!!! ... خب مي رفتيد مي خورديد!


PS:

بالاخره اين امتحانم داديم ! 

امتحاني كه به خاطرش از ساعت مفيــــد زبان هم گذشتــــيم!

البته قبلا هم يه بار از ساعت زبان گذشته بوديــــم!

ولي به دلايل مهم ِ ديگه اي!!!


دوستان علاقمند، مي توانند جهت مشاهده ي تصاويري از دانشگاه صنعتي قم

و برخي عجايب آن ، به ادامه مطلب مراجعه كنند!

ادامه نوشته

و اما شنبه...

سلام  

امروز از اولش يه جــــوري شروع شد!!!

ساعت اول كه ادبيات و موضوع شيرين دستور زبان و نگارش!!! { گرته برداري ; Reader }

+ صحبت هاي شيرين استاد و تذكراتـــشون! 

 

آخرش هم الانـــه كه يه حسي بهم ميگه خيلي تنبل شديااااااااااااااا!!!

سه شنبه امتحان مباني كامپيوتر دارم، الان هم خوش خوشان دارم وبلاگم رو آپ مي كنم!!!


در كل شنبه ها همينه! يه جوريه!

قبل از ماجراي حل تمرين مباني، يه جور!

الانم كه حل تمرينه، يه جور ديگه! 

نمي دونم بعد از ماجراي حل تمرين چه جوري مي خواد بشه!


اين شنبه هم مثل شنبه هفته قبل، كلاس حل تمرين تشكيل شد. البته من تا آخرش نموندم.

ماجراهاي ساعت آخر رو بهتره از زبون اونايي كه بودن بشنويد

تا وقتي من بودم كه اتفاق خاصي نيوفتاد كه بخوام براتون گزارش كنم!

البته یه مورد بود كه متاسفانه يكي از هم رشته اي هامون دچار تشـنج خفيف شد!!!

نگران نباشيد، رد كرد!!!  


موقع برگشت هم كه تنها سوار سرويس شدم،

ديدم متاسفانه تعدادي از هم رشته اي هامون به در بسته خوردند! آخـــــي... ! 

به هر حال... با سرويس اومدم خونه، چند تا برنامه توي ++C اجرا کردم و الانم وبلاگم رو آپ کردم!

فردا هم ریاضی داریم ، منم كه انتگرال ها رو چشم بسته حل مي كنم!

پس ديگه مشكلي نيست!

PS:
   <= اينــم واسه اونايي كه فكر مي كنند مهندسي كامپيوتر رشته ي خوبي نيست!

اگه ندونيــد چطــور با سيستم برخورد كنيد، باهـاتـون برخورد جـــدي مي كنه!

ببينم، اصلا كسي هست كه يه همچين فكري بكنه؟!!!  

L I N U X

كارگاه آموزشي لينوكس در دانشگاه صنعتي قم برگزار شد

دوشنبه 30 آبان ماه 90 

۱ ساعت آمفي تئاتر -  ۳ ساعت سايت

كه متاسفانه به خاطر كلاس فيزيك، سعادت حضور در ساعتِ آخر ِ سايت رو نداشتيم!

وا ا َسفـــا... !

امتحانات میان ترم...

سلام

اینجا دانشگاه:

صدای منو از سایت دانشگاه واقع در روبروی سالن آموزش می شنوید!

به دلیل اینکه سه شنبه امتحان مبانی کامپیوتر داریم،

من و فرزانه جونم رفتيم دنبال مهندس بهارلو ، باهاش صحبت کردیم

و پس از گذر از راههای پرپیچ و خم و پشت بام دانشگاه (!) بالاخره با کلاس حل تمرین موافقت شد!

و امروز ما در سایت دانشگاه در انتظار کلاس حل تمرین با مدرس آسد به سر می بریم... !

به دلیل حضور احتمالی برخی دوستان هم رشته، خودمون رو آماده کردیم و جا گرفتیم !

اگر تشریف بیارن که واقعا اعتماد به نفسشون قابل تحسینه!

معلوم میشه ساعت اول که کتلت شدن براشون کافی نبوده! 

از هرچه بگذریم سخن ریاضی خوش تر است. دلم نمیاد از امتحان میان ترم ریاضی براتون نگم!!!

سوالا که اومد دستمون حسابی جا خوردیم!  


سوال ۱ : می ذارم آخرش حل می کنم... حده دیگه...!

 سوال ۲ : ثابت کنید... اومممم...

قسمت (ب) سوال ۲ : آخ خ خ جون یه حد آشناااا...

 سوال ۳ : چی میگه؟؟!!!

 سوال ۴ : احساس سردرد خفیفی دارم...!

 سوال ۵ : کاش شکلات با خودم می آوردم سر جلسه امتحان!

سوال ۶ : درست می بینم؟ تموم شد؟!

 

خب حالا ببینم چند تا سوال جواب ندادم...

بهتره ببینم چند تا سوال جواب دادم!!!

یکی... دو تا ... ...

در خودکارم رو در آوردم و دوباره گذاشتم... نه فایده نداشت... !

نه خیر ! ظاهرا باید بیشتر فکر کنم...!

 استاد فرمانی: ۱۰ دقیقه بیشتر وقت ندارید.

 سریع ، دو سه تا از حد ها رو نوشتم بلکه معجزه شه درست از آب دربیاد!

.

.

.

اینم از ماجرای ۵شنبه در آمفی تئاتر چندمنظوره ی دانشگاه صنعتی قم!

                                                                                      

مشروح خبر ها...

سلااام

هرچی دوست جونم ریحانه وقت نداره آپ کنه من جاش می آپم!

قضیه ی کلاس ریاضی که خوشبختانه از دعاهای شما حل شد و یه خودی نشون دادیم!

تا تونستیم وقت و بی وقت از استاد سوال پرسیدیم که یعنی مثلا ما خیلی سخت کوشیم!!!

این یکشنبه هم که از عقده ی خنده ی استاد فرمانی حسابی دراومدیم!

دیگه چی می خوایم از زندگی!!!   

البته چشمتون روز بد نبینه جدیدا داره یه قضایایی واسه فیزیک شروع میشه

این در اون در زدن واسه کلاس حل تمرین و تمرینای حل نشده!!!

دوشنبه ی هفته قبل که من برای اولین بار مورد خطاب استاد دانش واقع شدم 

گفت برم تمرين حل كنم!

دستم رو آروم بالا بردم و گفتم: حل نكردم استاد!!!

فوری یکی دیگه رو صدا کرد!

به همین دلیل امروز تصمیم گرفتیم -من و زهراجون- که ساعت تمرین رو بپیچونیم!

اینجوری نگاه نکنید!  اومدیم سایت یه کم زبان بخونیم واسه ساعت بعدی!

البته فرزانه "ش" میگه که اونم بپیچونیم!!!

خدا عاقبت ما دانشجو های علاقمند به درس رو به خیر کنه!!!

همچنان نیازمند دعای سبزتان هستیم!


تا بعد...                                                            

امان از دانشگاه

سلام

امان از دانشــــگاه...

اميد داشتيم كنكور رو ميديم ديگه بعدش عشق و حاله ولي بدتر شده كه!!!

10 صفحه 10 صفحه بايد تمرين حل كنيم 

تمرينايــــي كه فقط خدا مي دونه جوابش چيـــــــــــه!!!

امروزم كه سر كلاس رياضي عمومي براي اولين بار مورد تذكر واقع شديـــم!!!

آخه خودتون قضاوت كنيد:

سرويس ما ديرتر از سرويس خوابگاهيا رسيد واسه همين وقتي رفتيم تو كلاس فقط رديف آخر خالي بود!

مجبور شديم ته كلاس بشينيم!

مشكلات ته كلاس يه طرف، مشكلات *Elena هم، همون طرف!!! 

-منظور از Elena مبحث Ln هاست-

ما هم كه همگي سر اين قسمت سوت مي زديم!چقدر هوا خوبه!

فقط فرزانه جونم بلده -يكي از 4تا فرزانه اي كه هستيم- كه چقدر دوسش دارم من!!!

قراره انتگرال هم يادم بده! 

خلاصه داشتم كلاسو مي گفتم:

ما در مورد Elena بحث مي كرديم

وقتي هم نمي فهميديم سرامونو مي برديم تو هم،

آخرشم چون هيشكي بلد نبود لبخند مليحي مي زديم! -منظورم از ایناست => -

استاد هم يلخي* -اصطلاحيست قمي كه استاد مباني يادمون داد به معني يهويي-

صبرش تموم شد و ...


آخر ترم خدا به دادمون برسه!!! نيوفتيم خوبه!

فردا هم كه فيزيك داريم

با 17 صفحه تمرين حل نشده ي دست نخورده!!!


اينا رو گفتم كه اگه بيكار شديد واسه ما دعا كنيد كه حسابي محتاجيــم!!!     

                                                                                                    

سلام به همه دانش آموزا و دانشجو ها و کنکوری ها و از همه مهمتر پشت کنکوری هاخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar22.comخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar22.com

ما که امسال قبول نشدیم اون چه که می خواستیم

و رفتیم تو صنف پشت کنکوری هاتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

ایشالا سال دیگهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

البته اگه سال دیگه ای باشه

حالا فعلا تا سال دیگه بایستی خر بزنیم

 

به قول استاد ( یا همون معصومه شمس عزیزم )تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

دانش آموز که زرش نبود

جانبازی پدرش نبود

گر خر نزند گوید

پس ما چه کنیم آخر

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خلاصه که ما رو فراموش نکنید که ما سخت از فراموش شدگانیم واسمون دعا کنید.

 P.S: به قول سهراب مثل یک میکده در مرز کسالت هستم.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

وقتی نتایج نهایی اعلام شد...!

19 شهريور :

 

ساعت 11 از مهموني اومديم. تو اخبار گفته بود نتايج ساعت 12 اعلام ميشه!

بلافاصله كامپيوتر روشن كرديم و چشم دوختيم به صفحه!

۲ دقيقه يه بار Refresh مي زديم رو سايت اما خبري نبود!

ساعت 12 و نيم شد!!! بعد از كلي غر زدن به سازمان سنجش و بد قولي هاش، يهو ديديم نوشته:

نتايج، ساعت 8 صبح يكشنبه اعلام ميشه!!!

مامانم گفت اين شگردشونه مي خوان سايت شلوغ نشه! الكي ميگن!

خلاصه تا ساعت 2 منتظر شديم ولي خبري نشد!

ديگه برقا رو خاموش كرديم رفتيم بخوابيم!

ولي اگر خواب آيد ، كجا خواب؟!!!    

 

تا اينكه ساعت 5 و 21 دقيقه گوشيم زنگ زد واسه نماز

داشتم كم كم پا مي شدم كه صداي گوشي مامانم بلند شد!!!

تو اتاق ما زده بود تو شارژ! از جا پريدم قطعش كردم، ديدم اس ام اس اومده.

ناخودآگاه (!) نگام افتاد به صفحه گوشي ديدم از طرف داييمه!

ناخودآگاه (!) بازش كردم ديدم نوشته مباركه فرزانه كه پيش خودتون قبول شده ...

دويدم سمت گوشيم، به خودمم پيام داده بود ولي سايلنت بودم نشنيده بودم

سريع با گوشي رفتم اينترنت سايت سنجش ديدم بـــــــــــله!

مهندسي كامپيوتر دانشگاه صنعتي قم

كد 1584 سريع با نور گوشيم كد رو تو دفترچه پيدا كردم ديدم سخت افزاره!

با خودم گفتم: واااي من چقدر هولـــم!!!  

نمي دونستم بايد خوشحال باشم يا ناراحت!  

ولي چشام 4 تا شده بود!!!

بالاخره رفتم وضو گرفتم داشتم مي رفتم سمت اتاق كه مامانم پرسيد : ساعت چنده؟

گفتم 6 ، نتايج هم اومده

مامانم چشماش يهو وا شد! گفت اومده؟؟؟ كجا قبول شدي؟

-گفتم صنعتي قم

-گفت فائزه چي؟

-گفتم نمي دونم

رفتيم سراغ فائزه! به هر زحمتي بود بيدارش كرديم (!)

رفتيم نتيجه فائزه رو هم ديديم بــــــــــــــله! قم!!!!

چشام ديگه 8 تا شده بود!!! مگه ميشه ؟! دوتامون قم؟! 

خيال مامان بابام كه راحت شد ديگه رفتن خوابيدن

ولي من تا ساعت 11 درگير اين بودم كه بايد خوشحال باشم يا ناراحت...!