سلام بچه تر که بودم وقتی میرفتیم بیرون بابام بعضی ها رو که میدید میگفت واقعا یک
سری مثل حیوون زندگی میکنن اول ها وقتی میگفت از دستش ناراحت میشدم
ولی الان نه چند وقت پیش توی ترافیک بودیم راه که باز شد فهمیدیم ترافیک
به خاطر دختر و پسری بود که داشتن به هم شماره میدادن بابام دوباره همین
جمله رو تکرار کرد یه کم که فکر کردم دیدم دور و برم پر از این آدم هاست
پسرهایی که با ماشینای مدل بالاشون میان تو خیابون تا به بقیه فخر بفروشن
دختر هایی که با یه عالمه آرایش میان تو خیابون که بگن مام خوشگلیم
اینا درکشون از زندگی همینه نمیتونن بیشتر از این بفهمن البته از این قشر
آدم زیاد هست حالا هر کس یه جور نمیفهمه و باز تو هرکس کم و زیاد میشه
دلم برای نسل بعد خیلی میسوزه احساس میکنم نسل خوشبختی نمیشن
شاید از همه لحاظ بی نیاز باشن اما از زندگی لذت نمیبرن
تقریبا مثل ما که همه چی داریم اما ازش لذت نمیبریم و گاهی هم تا میایم
بفهمیم چیه از بین میره مثل دوستی..عشق..پول
از یک سری آدما واقعا بدم میاد و نمیتونم تحملشون کنم امیدوارم بتونم روزی
رو ببینم که همه حداقل بتونن همدیگرو تحمل کنن و راحت گند نزنن به همه چی.
bff منتظر یه اتفاقه و تا وقتی که اون اتفاق نیفته فکر نکنم دیگه به
اینجا سر بزنن معلوم هم نیست که رخداد اون واقعه چه روزیه.
همین......
پامچال
باید بگم که شما منظور من رو درست متوجه نشدید ما منتظر معجزه نبودیم منتظر یه
اتفاق بودیم که خدا رو شکر هم اون اتفاق افتاد و مام خیلی خوشحالیم.