سلااااااام 

بعد از چند سال برگشتم؟؟ نمیدونم فقط دلم تنگ شده

این وبلاگ میشه گفت تنها راه ارتباطی ما بود و از وقتی که سر نمیزنیم خیلی از هم دور شدیم 

وای که چقدر دلم میخواست براتون میگفتم که چه اتفاقایی افتاده برام 

اصلا نمیتونین باور کنین که چقدر دل تنگم نمیتونین

و الان که این مرحله رو گذروندم واقعا متاسفم که به خاطر درس از با شما بودن گذشتم اخر اخرش من الزایمر میگیرم و هر چی خوندم یادم میره اما شاید هیچ وقت ......

اصلا مهم نیست مهم اینه که تموم شد

حالا چه خوب چه بد گذشت 

مهم اینه که دوباره میتونیم با هم باشیم

دلم برای وبلاگمون تنگ شده بود

و برای دوستامون

واقعا دوستای خیلی خوبی داشتیم

کلی حرف دارم و ....

اما بهتره که فعلا کم حرف بزنم

ان.جی

سپاس

سلام بر دوستان عزیز 

چند ماهی از آخرین دیدار مامی گذرد!

تصور می کردم این وبلاگ به یک وبلاگ فراموش شده  تبدیل شده است و  حتی کسی ما چهارنفر را  بیاد ندارد

اما  با مشاهده 31نظرتایید نشده باز از قضاوت زودهنگام و اشتباه خودم پشیمان شدم!

امیدوارم حال همه شما خوب باشد  از این  همه لطف و محبت شما  متشکرم

و واقعا عذر می خواهم که نتوانستیم به خانه های شما سر بزنیم و امیدوارم از ما دلخور نباشید و یا از کم لطفی ما تلقی نکنید 

استاد سوال پیچ  بی نهایت از محبتی که نسبت به ما داشتید تشکر می کنم و امیدوارم بتوانیم  جبران کنیم!

ان.جی

امیدوارم چند هفته دیگر بتوانیم به شما سر بزنیم و کمی از این لطف شما را جبران کنیم!!!!!;-):-)<3



یه اشتباه گنده

نمی دونم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اخه واقعا چرا؟؟؟؟؟؟؟

من از ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته  ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته قلبم از ان جی عزیزم معذرت می خوام

ان جی جووووووووووووووونم به جون خودت نه به جون خودم  تمیدونم چی شد که این طوری شد

باور کن برای روز تولدت یه پست گذاشته بودم اما نمی دونم چرا الان نیستش نمی دونم به احتمالا زیاد خنگ بازی در اوردم و باز خراب کاری کردم پست  پر از محبت و احساس خالصانه دوستی ام را نابود کردم  و الان که می بینم پستم نیست واقعا ناراحتم

من به تو زنگ نزدم و روز تولدتو بهت تبریک نگفتم به امید اینکه یه پست خیلی قشنگ برات گذاشتم ولی الان که نیست واقعا ازت شرمنده ام حتما حتما حتما با خودت گفتی چه دوسته چیزی داری که حتی روز تولدتو یادش نیست اما باور کن هم یادم بود و هم هدیه ات محفوظه اما من ناراحتم که پستم نیست

به هر حال ازت معذرت می خوام

و از صمیم قلب تولدتو با تاخیر تبریک می گم

ای ادم مهمه این مملکت از دست من ناراحت نشو

از صمیم قلب دوستت دارم

الی

نمیدونم چرا....

سلام

 بچه تر که بودم وقتی میرفتیم بیرون بابام بعضی ها رو که میدید میگفت واقعا یک

سری مثل حیوون زندگی میکنن اول ها وقتی میگفت از دستش ناراحت میشدم

ولی الان نه چند وقت پیش توی ترافیک بودیم راه که باز شد فهمیدیم ترافیک

به خاطر دختر و پسری بود که داشتن به هم شماره میدادن بابام دوباره همین

جمله رو تکرار  کرد یه کم که فکر کردم دیدم دور و برم پر از این آدم هاست

پسرهایی که با ماشینای مدل بالاشون میان تو خیابون تا به بقیه فخر بفروشن

دختر هایی که با یه عالمه آرایش میان تو خیابون که بگن مام خوشگلیم

اینا درکشون از زندگی همینه نمیتونن بیشتر از این بفهمن البته از این قشر

آدم زیاد هست حالا هر کس یه جور نمیفهمه و باز تو هرکس کم و زیاد میشه

دلم برای نسل بعد خیلی میسوزه احساس میکنم نسل خوشبختی نمیشن

شاید از همه لحاظ بی نیاز باشن اما از زندگی لذت نمیبرن

تقریبا مثل ما که همه چی داریم اما ازش لذت نمیبریم و گاهی هم تا میایم

بفهمیم چیه از بین میره مثل دوستی..عشق..پول

از یک سری آدما واقعا بدم میاد و نمیتونم تحملشون کنم امیدوارم بتونم روزی

رو ببینم که همه حداقل بتونن همدیگرو تحمل کنن و راحت گند نزنن به همه چی.

 

  bff منتظر یه اتفاقه و تا وقتی که اون اتفاق نیفته فکر نکنم دیگه به

اینجا سر بزنن معلوم هم نیست که رخداد اون واقعه چه روزیه.

همین......

پامچال

 

باید بگم که شما منظور من رو درست متوجه نشدید ما منتظر معجزه نبودیم منتظر یه

اتفاق بودیم که خدا رو شکر هم اون اتفاق افتاد و مام خیلی خوشحالیم.

دلم تنگ شده است...(این پست مخاطب خاص دارد)


من هستم… زنده ام. نفس می کشم…

هنوز گاهی اوقات دیوانه می شوم و بی هوا به سرم می زند تمام مسیر محل کارم را تا خانه پیاده بیایم..

هوس می کنم تنها قدم بزنم… تنها گریه کنم…

تنها گوشه ای ساعت ها بنشینم و زندگی ام را مرور کنم.

اما هنوز هستم..

هنوز عاشق بارانم…

هنوز بوی اقاقیا… بوی نعنا..

بوی چای تازه دم مادرم را دوست دارم

 

پامچال

 

ادامه نوشته

ما همه اشغاليم

اره ادما همديگرو فراموش مى كنن مثل اشغالى كه ميندازى بيرون و ديگه يادش نميافتى!!اينه حقيقت

هممون لحظه اول براى هم جذابيم بعدش ميشيم اشغال وقتى تو يه چيز تازه مى خرى كلى ذوق دارى ولى بعدش  ازش خسته مى شى دلت مى خواد خراب بشه از شرش راحت بشى بلاخره يه روز تبديل ميشه به اشغالو مى ندازيش بيرون انگار هيچ وقت نبوده 

چرا ما بايد بشيم اشغال بذار اونا اشغال بشن ما اونا رو بريزيم از تو اين ذهن و خاطرات لعنتى بيرون. 


حقيقت

به تو چه؟

نصف مشكلاتي كه داريم سر همين است كه ديگران به خودشون  اجازه مي دن تو زندگي تو دخالت كنند حتي هر چي تو خودت رو ازشون دور كني تا به تو كاري نداشته باشند هر چي تو كارشون دخالت نكني بدتره بيشتر تو كارت دخالت مي كنند وبيشتر به خودشون اجازه مي دن راجبت يك طرفه حكم صادر كنند بيشتر محكوم مي شي

بعد جالبه اين كار رو هم خيلي انساني مي دونند و به نظر خودشون دارن به طرف كمك هم مي كنن

اگر يك روز ناراحت باشي اين انسان دوست ها يك سره مي گويند چي شده چرا ناراحتي هي مي پرسند حالا تو نمي توني دليلت رو بگي بعد ميرن پشت سرت حرف مي زنن اره الان معلومه مثلا با رييسش حرفش شده يا كمبود توجه داره بعدم ميگن اخي بيچاره و كلي دلشون برات ميسوزه

اصلا من نمي فهمم مگه قراره ما سر از همه چيز در بياريم اگر قرار بود ما همه چيز رو بدونيم چرا ما خدا نشديم؟؟؟چرا همش تو كار هم و زندگي هم سرك مي كشيم اگه يكي ادم عصبيه چرا مي ريم براش يك طرفه حكم صادر مي كنيم و گناه كار مي دونيمش  

بعد اگر غير مستقيم بري با اين ادما حرف بزني ميگن واي اره خيلي بده تو كار هم دخالت كنيم!!!!بعد طرف خيلي هم ادعاش ميشه ها ولي .....

يعني يك ذره هم كارش رو قبول نداره

اصلا هيچ منطقي تو اين فضولي ها و خاله زنك بازي ها پيدا نمي كنم ،باسه خودشون كه مشكلي پيش نمياد ولي تو رو با كاراشون اتيش مي زنن بعد هي مي خواي احترام بذاري هيچي نگي نميشه

من در جواب همه اين ادماي انسان دوست مي گم خيلي ممنون كه نگرانميد اما من ازتون نخواستم اين زندگي منه دلم مي خواد  دوست دارم من  اصلا يادم نمياد ازتون كمك خواسته باشم 

نگران هم نباشيد هركسي رو تو گور خودش مي خوابونن و لطفا اگر مي خواهيد براي بهشتتون توشه جمع كنين يك راه ديگه رو انتخاب كنيد نه اينكه بياييد تو مسائلي كه به شما مربوط نيست دخالت كنيد

و كلا هم سعي كنيد از من توشه اي براي اخرتتون نسازيد چون من به حرفتون گوش نمي دم و توشه شما پاره ميشه و تو خيالات اينكه توشه داريد فكر مي كنيد ميريد بهشت ولي نمي ريد

به طور كلي ميشه اين طوري گفت  به كار هم كار نداشته باشيد به شما چه ؟

اون طرف هركاري ميكنه به خودش مربوطه اخلاق ادم ها به خودشون مربوطه  سعي كنيد تا ازتون سوال نكردن و درخواست نكردن  به كسي كمك نكنيد چون ازارش مي ديد مي فهميد؟؟

ان.جي

عاقل هاي ديوانه نما و ديوانه هاي عاقل نما

من كلي چيز ار ادم هاي تو وبلاگ ها ياد گرفتم يكي از آنها هم اين است كه بعضي از آنها به دو

 دسته تقسيم مي شوند  يا عاقلند يا ديوانه كه خودشون خبر ندارند بعد پست هاي خيلي آنچناني مي

 گذارند  و همه خواننده ها خوانده و نخوانده تشويقشان مي كنند،فقط كافي است يك حرف مخالف

 عقايد اين طرف بزني آن وقت است كه ديوانگي او ثابت مي شود اما آنها با تمام ديوانگي

خودشون عاقل اند يعني چه؟اونا عقايدشون رو براي خودشون نگه مي دارند و كسي نمي فهمد

آنها مشكل دارند چون زياد هم حرف نمي زنند عاقل جلوه مي كنند.

در مقابل يكري آدم عاقل هستند كه در وجود عاقلي ديوانه اند!وقتي ازشون در مورد عقايدشون

سوال نپرسيدي خودشون توضيح مي دهند و با آب و تاب تعريف مي كنند اما نمي دانند مثل

 ديوونه ها خودشون رو نشون مي دهند وقتي ما براي وبلاگ اسمي مي گذاريم بلاخره يك چيزي

 دليل آن است ديگر ولي وقتي يك ادم عاقل اسم وبلاگش را مي گذارد مثلا خاطرات يك رواني

دقيقا منظورش چيست؟خاطراتي كه در آسايشگاه داشته؟بعد با اين افراد كه كه صحبت مي كني

در صحت عقل قرار دارند و خيلي هم در آداب معاشرت قوي هستند برعكس اون دسته اول بعد

مثلا مي گويند من به فلان بيماري رواني مشكوكم واقعا خندم مي گيرد  ديوونه بودن خوبب است

 يا عاقل بودن؟اون دسته واقعا مشكل دارند خودشون رو عاقل نشون مي دهند اين دسته عاقل اند

 خودشون رو ديوونه فكر مي كني فلان بيماري رو داشتن خيلي شيكه؟اسمش برات جذاب

بوده؟خوشت مياد؟؟در حالي كه حتي يك كلمه هم در مورد اين بيماري نمي داني يك بار برو

 اسايشگاه ببين واقعا شبيهشوني يا نه ؟!!شایدم جنبه ژانر تریلر روانشناسی رو نداری و فیلم می بینی و جو گیر میشی

من كه اخرش نفهميدم كي عاقله كي ديوونه!!

ولي در حال حاضر بايد چيزي رو كه نيستي به خودت نسبت بدي اين هنره!!!

ان.جي

خنده بر هر دردی دواست....

۱ـ بچه بودم، بابام منو برده بود مسجد، امام جماعت هم پير بود آروم آروم نماز ميخوند، منم حوصه ام سر رفته بود پا شدم رفتم بالاي منبر ميکروفونو ورداشتم، شروع کردم به خوندن شعراي مهد کودکمون، کل مسجد داشتن همراه با لبخند مليحي به نمازشون ادامه ميدادن...
يهو ديدم بابا نمازو ول کرده اينهو پلنگ گرسنه داره مياد سمتم، منم که به شدت احساس خطر ميکردم فرارو به قرار ترجيح دادم و بابا بدو من بدو، منم که ريزه ميزه بودم از بين نماز گزارا سريع رد ميشدمو داد ميزدم: کمک اين بيناموس (تازه ياد گرفته بودم) ميخواد منو بزنه!! ،
چند نفر که اصن افتاده بودن کف مسجد ريسه ميرفتن، بقيه هم در حال ذوق کردن بودن، اين ماراتون حتي تو تامو جري هم بي سابقه بود تا اينکه بابام منو گرفتو تا ميخوردم منو زد...

 

۲ـ يکي از آرزو هام اينه که سوار يه ماشين بشم بگم آقا اون ماشين جلويي رو

تعقيب کن،بعد يارو هم بگه : برو گم شو پايين بابا ، ما دنبال شر نميگرديم …

 هيچي ديگه منم پياده شم برم !

 

۳ـ بچه داداشم 6 سالشه خورده بود زمين گفتم بيا بوسش كنم خوب شه برگشته ميگه : نميخوام تو زندگي زخم هايى هست كه فقط يه نفر خاص بايد بوس كنه تا خوب شه!!! :)))
اينا بچه نيستن که افعين :|

 

پامچال