سر به زیر ...

...یک بار نیز پشت سرت را نگاه کن
دل‌ بسته این پیاده به لطف سوارها

از درد بی‌حساب فقط داد می زنم
آیا نمی‌رسند به تو این هوارها؟

ما را به جبر هم که شده سر به زیر کن
خیری ندیده‌ایم از این اختیارها

باید برای دیدن تو مهزیار شد
یعنی گذشتن از همگان، محض یارها

پ.ن:
* سروده ای زیبا از علی اکبر لطیفیان.
** زنده بار رضا امیرخانی عزیز و دوست داشتنی ...
*** آغاز مرحله ای دیگر از مراحل دشوار ...
**** مثل همیشه، دلتنگتم ...

ندانی و ...

تمام دلخوشی دنیای من
به این است كه
ندانی دوستت دارم ...
لطفا گاهی خودت را به نفهمی بزن
و بگذار دوستت بدارم ...
من همین كه هستی دوستت دارم

حتی سایه ات را كه هرگز به آن نمی رسم ...


پ.ن:
* این روزهای آخر اسارت ...
** و فقط صبر باید داشت و صبر ...
*** درد است و چاره ای نیست الا تحمل ...
**** این راه جدید را باید با تمام توان رفت تا انتهایش؛ هر چه بادا باد ...

مثل ...

این دوستت دارم گفتنت
مثل موفق باشید آخر امتحان دیفرانسیل و انتگرال است
یا
حرف دکترها که می گویند:
چیزی نیست
خوب می شوی ...


پ.ن:
* من فکر چشمای توام ...
** منم آن شیخ سیه روی ...
*** کجای این دنیای وارونه ای ...

آخرین نامه ...

سرانجام
آخرین نامه‌ام را پاسخ داد
نوشته بود
عاشق پستچی شده‌ام ...

پ.ن:
× سروده ای از سارا محمدی اردهال که شعرهای زیبایی دارد.
×× کلا فیلم های رضا عطاران را دوست می دارم و عجب نزدیک است به ما.
××× انسان اگر درست شود، همه عالم درست می شود ...
×××× مشتاقی و مهجوری ...
××××× و سکوتی که گویا پایانی ندارد و من منتظر ...

بیکران چشمانت ...

نگذار دیگران نام تو را بدانند
همین زلال بیکران چشمانت
برای پچ پچ هزار ساله ی آنان کافی است ...

پ.ن:
* این دکتر علی شریعتی هم با این مسیج هایش، ما را کشت!
** "تنها دو بار زندگی می کنیم" را دست می دارم، بسیار ...
*** و من می دانم، قدر روزهای پایانی اردیبهشت را ...
**** یادت می آید، من، تو و ...

تو ...

بهانه هاي دنيا تو را از يادم نخواهد برد ...

پ.ن:
* به همين سادگي!
** فيلم "چيزهايي هست كه نمي داني" را هم ببينيد.
*** ترك افيوني شبيه تو اگرچه مشكل است/ روي دوش ديگران يك روز تركت مي كنم
**** انسان اگر درست شود، همه عالم درست مي شود ...

شب ...

در همه جا رايحه گچ به مشام مي رسيد كه به همان كهنگي بوي اجساد بود.عده اي معتقدند حتي خداوند هم نخست شكل آدم و حوا را با گچ بر صفحه نخستين شب ترسيم كرد و بعد آنها را آفريد. از اينجا آشكار مي شود كه ما خاك بوده ايم، هستيم، خواهيم بود، و شبي دوباره در ژ‍‍رفاي به عمق همان شب نخست، گم خواهيم شد ...


پ.ن:

* بخشی از رمان "همه نام ها" از ژوزه ساراماگو.

** هر سر موی مرا با تو هزاران کار است/ ما کجائیم و نصیحت گر بیکار کجاست ...

*** و این روزها، همه در فیس بوک و ... هستند و وبلاگ ها در گوشه عزلت!

**** و من همچنان بی خبر از تویی که نیستی ...

تو و دریا ...

گفتی نمی خواهی که دریا را بلد باشی
اما تو باید خانه ی ما را بلد باشی

یک روز شاید در تب توفان بپیچندت
آن روز باید! راه صحرا را بلد باشی

بندر همیشه لهجه اش گرم و صمیمی نیست
باید سکوت سرد سرما را بلد باشی

یعنی که بعد از آنهمه دلدادگی باید
نامهربانی های دنیا را بلد باشی

شاید خودت خواستی یک روز برگردی
باید مسیر کودکی ها را بلد باشی

یعنی بدانی "مرد در باران" کجا می رفت
یا لااقل تا  "آب - بابا" را بلد باشی

حتی اگر آیینه باشی، پیش این مردم
باید زبان تند حاشا را بلد باشی

وقتی که حتی از دل و جان دوستش داری
باید هزار آیا و اما را بلد باشی

من ساده ام نه؟ ساده یعنی چه؟ ... نمی دانم
اما تو باید سادگی ها را بلد باشی

یعنی ببینی و نبینی! .. بشنوی اما ...
یعنی ... زبان اهل دنیا را بلد باشی

چشمان تو جایی است بین خواب و بیداری
باید تو مرز خواب و رویا را بلد باشی

بانوی شرجی! خوب من! خاتون بی خلخال!
باید زبان حال دریا را بلد باشی

شیراز رنگ خیس چشمت را نمی فهمد
ای کاش رسم این طرف ها را بلد باشی

دیروز-یادت هست- از امروز می گفتم
امروز می گویم که فردا را بلد باشی

گفتی : "وجود ما معمایی است ..." می دانم
اما تو باید این معما را بلد باشی

پ.ن:
* سروده ای زیبا از محمدحسین عظیمیان.
** اللهم ان قلوب المخبتین الیک والهه ...
*** گاهی، نوشته یا سروده ای، یادآور خاطره ای است ...

عاشقان ...

افسانه ها
میدان عاشقان بزرگند
و ما
عاشقان کوچک بی داستانیم
...

ژ.ن:
* این سطور متعلق به حسین منزوی است که دوست تر می دارمش.
** و دیگر باید گفت که سکوتت، دارد یک ساله می شود.
*** دلت کجای این دنیای وارونه سیر می کند ...
**** بخش بلند، آن که گرفتار حیدر است ...

...

...
* دلم می خواهد از تو بچه داشته باشم، آلیس.
** خیلی دیره، پاول.
* فکر می کردم. آخرین باری که همدیگر را در آن تظاهرات بزرگ دیدیم و با هم به آن بار کوچک رفتیم و تلویزیون روشن بود ... را یادته؟
** معلومه که یادمه.
* ناگهان مرا بوسیدی و به نظر آمد ... به نظر آمد که به اندازه آن سال ها با هم صمیمی ایم.
** باعث آن لحظه، آن موقع بود پاول. در آن روزها همه مان با هم نزدیک و صمیمی بودیم.
* حالا آن زمان تمام شده و رفته؟
** زمانی مثل آن نمی تواند مدتی طولانی بپاید.

پ.ن:
* بخشی از رمان "در انتظار تاریکی در انتظار روشنایی" اثر ایوان کلیما
** چقدر این متن را دوست می دارم.
*** گاهی، زمان می آید و می رود. چاره ای هم نیست.

تو از اول ...

تو از اول سلامت پاسخ بدرود با خود داشت
اگرچه سحر صوتت جذبه داوود با خود داشت

ببخشایم اگر بستم دگر پلک تماشا را
که رقص شعله ات در پیچ و تابش دود با خود داشت

مرا با برکه ام بگذار دریا ارمغان تو
بگو جوی حقیری آرزوی رود با خود داشت

پ.ن:
* بخشی از سروده محمدعلی بهمنی که دوست می دارمش.
** نمی دانم چرا به فیلم جرم، سیمرغ دادند چرا که ما فحش دادیم.
*** خوشه خوشه درو کردمان و رفت ...
**** دروغ گفت، دروغ گفت ...
***** اشتباه کردم؛ اشتباه و خود را به خاطر این اشتباه نخواهم بخشید.

شوخی شوخی ...

بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ می زنند
و گنجشک ها جدی جدی می میرند
آدم ها شوخی شوخی زخم می زنند
و قلب ها جدی جدی می شکنند
آذم ها شوخی شوخی لبخند می زنند
و دل ها جدی جدی عاشق می شوند
...

پ.ن:
* همیشه، دنیا رو نداریم.
** تو به ما جرات طوفان دادی ...
*** یادمان باشد اگر قحط پریشانی شد/ دل به هر بی سر و پایی ندهیم ...
**** مدد ز غیر تو ننگ است، یا علی مددی.
***** نمی دانم، در این شهر، زیر این آسمان، در این خیابان ها، چه می کنی ...

زندگی ما ...

ما آمده ايم زندگي كنيم تا قيمت پيدا كنيم؛ نه اين كه با هر قيمتي زندگي كنيم ... زندگي ما حكايت يخ فروشي است كه از او پرسيدند: فروختي؟ گفت: نه؛ ولي تمام شد ...

پ.ن:
* گفتار بالا متعلق به عارف حق، آیت الله بهجت است که لذت ها بردیم از آن.
** داسی گرفت و خوشه خوشه درو کردمان و رفت.
*** چقدر برایم بی معناست که بیش از ۱۰ دقیقه در تخت جمشید راه بروم.
**** سرانجام، فالوده شیرازی را در شیراز خوردم.
***** و این روزها که متعلق به توست. مبارکت باشد.