سلام

اینجا تنها جایی که من میتونم حرفامو خیلی راحت بزنم خیلی خوشحالم

این مطلب ثابت میباشد.جهت درج نظر در مطالب جدید کلیک فرمایید

قول داده ام

قول داده ام...

گاهـــــــی

هر از گاهـــــی

فانـــــوس یادت را

میان این کوچه های بی چراغ و بی چلچلـــــــه، روشن کنم

خیالت راحــــــت! من همان منـــــم؛

هنوز هم در ین شبهای بی خواب و بی خاطـــــره

میان این کوچه های تاریک پرسه میزنم

اما به هیچ ستاره‌ی دیگری سلام نخواهــــــم کرد. اری منتظر بمان روزی خواهم آمد، نمیدانم کی شاید به همین زودیها و شاید کمی دیرتر،نترس می ایم.

دوران کودکی را با توبوده ام ، نوجوانیم را،جوانیم را و همه عمرم را اما دیریست دلبسته یکی شده ام ، زیبا و معصوم با چشمانی پر امید . باید با او باشم پس نگران نباش جایم امن است پیش همای خوشبختیم.

به سراغت می ایم منتظر بمان،قول میدهم و میدانم هنوز در بیابانها،جنگلها،دشتها و بیشه ها سرگردان هستی همان جاهایی که با هم عمری را سپری کردیم ،همان جا بمان جای تو هم امن است ای روح سرگردان من.آمدم سلامی به تو بدهم، سلام



پدر

پدر یعنی: کسی که " نمی توانم" را زیاد در چشمش دیدیم ولی هرگز از زبانش نشنیدیم.

 

پدر یعنی: اونی که  طعم پدر داشتنو نچشید اما واسه خیلی ها پدری کرد.

 

پدر یعنی: اونی که کف تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچه اش کف خونه کسی رو جارو نزنه.

 

پدر یعنی:اونی که هروقت میگفت "درست میشه" تمام نگرانی هایمان به یکباره رنگ میباخت.

 

پدر یعنی: اونی که وقتی پشت سرش از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره، میفهمی پیر شده !

 

وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده!

 

وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، می فهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه…

 

و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری.

 

خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می شود اما زودتر از او به خانه بر می گردد.

 

به سلامتی تمام پدرها!



غایب

بزرگمهر غایب!

کجا رفته؟

نمیدونم ،ازش خبر ندارم،خیلی وقته ندیدمش!

آره خودمو گم کردم و خبری هم ازش ندازرم.دارم دنبالش میگردم ولی نیست.دلم براش تنگ شده آخه کجا رفته؟


عشق من........

10 اردیبهشت سالگرد ازدواجمونه اینو واسه عشقم زدم:

قلبم را دادم به تو که عشق منی ، با تو آمدم، آمدم تا جایی که تو میخواهی، با تو می آیم ، می آیم به هر جا که بروی ، با تو میروم ، میروم هر جا که بروی….

همه جا با توام ، نیست جایی که بی تو باشم ، نیست هوایی که بی تو نفس کشیده باشم

نیست یادی در قلبم جز یاد تو ، نیست مهری جز مهر تو در دلم

چشمانم هنوز غرق نگاه زیبای تواند، آنچه پنهان است در پشت نگاهت دنیای عاشقانه من است

همه جا با توام ، آنجا و اینجا در قلبم ، اینجا و آنجا در قلبت ، می تابم و و میتابی ، میمانم و میمانی، میدانم و میدانی که چقدر هم تو مرا دوست داری ، هم من دیوانه توام…

چه خوب میفهمی در دلم چی میگذرد ، چی خوب معنا میکنی نگاهم را ، چه عاشقانه میشنوی حرفهایم را

پاسخ دل گرفته ام را با عشق میدهی، وقتی دلتنگم ، خبر داری از دل تنگم ، وقتی تشنه دیدارم ، سیراب میکنی مرا عشقم

همه جا با همیم ، نیست جایی که بی تو باشم ، نیست راهی که بی تو رفته باشم…

همه جا خاطره ، همه جا عشق ، همه جا عطر حضور تو ، جایی نیست که نباشد عطر نفسهای تو

همه جا خاطره ، جایی نیست که نمانده باشد یادی از تو….

تویی که جان داده ای به تنم و این یاد تو است که نفس میدهد به این تنی که روحش در وجود تو است

روح عشق در وجودمان، این است روزهای زندگی مان ، با عشق روزمان شب میشود و با یاد هم شبهایمان را سر میکنیم…

همه جا با توام ، تو اینجا همیشه در قلبمی و من آنجا باز هم به عشقت نفس میکشم…

چو ایران نباشد .......

سلام و صد سلام و هزاران حیف، حیف و حیف.......

خواستم چیزی ننویسم نشد خواستم چیزی نگویم نشد، نشد که نشد......

به وب خیلی عزیزان رفتم خبری نبود که نبود.و اما سخن من:

  شیوخ جنوب خلیج فارس! بدانید و آگاه باشید که اگر پای تمامیت ارضی کشورمان به میان بیاید - و مخصوصاً اگر طرف ادعا هم شماهایی باشید که در آزمون ملت ایران مردود شده اید - هر گونه اختلاف سلیقه و مشکل داخلی به حاشیه ی اصل "دفاع از تمامیت ارضی" می رود.

   شیوخ عرب جنوب خلیج فارس ، بدانند که اگر امروز بدان حد از گستاخی رسیده اند که می توانند نسبت به همسایه بزرگ شمالی شان ادعای ارضی هم بکنند ، به خاطر آن نیست که خودشان بزرگ شده اند و قدرتی به هر رسانده اند و برای خودشان کسی شده اند!

نه آقایان شیوخ! شما واقعاً کسی نیستید! این را توهین به خود نپندارید ، بلکه عین واقعیت است. برای اثبات این ادعا ، فقط کافی است "پدر اجاره ای" تان آ.م.ر.ی.ک.ا از منطقه برود و پشت تان را خالی کند ؛ آن وقت است که صدایتان می گیرد و زانوهایتان می لرزد و دوباره متوجه موقعیت تان می شوید.

 بدانید که قدرت شما ، عَرَضی است و وابسته به حضور بزرگتان آ.م.ر.ی.ک.ا و از نزد خود چیزی ندارید ولی قدرت ایران ، در همه تاریخ قدرتی ذاتی بوده است و همچنان خواهد بود.


روابط بین الملل مانند رودخانه ای همواره در تغییر و تحول است ولی گویا شما آن را مردابی می پندارید که همواره به نفع شما راکد خواهد ماند!

و سخن آخر این که شیوخ عرب حاکم بر جنوب خلیج فارس ! یادتان باشد که "شیر نشسته ، از کفتار ایستاده بلند تر و قدرتمند است." ، حد و شأن خود را بدانید و این مساله ساده را بفهمید که در پس امروز ، فردایی هم هست ؛ همه پل های پشت سرتان را خراب نکنید.

و فارغ از هر عقیده ای درود و صد درود به این مرد که رفت به جزایر ما تا کفتار را از سوراخش بیرون بکشد و باز هم درود و درود.وای به روزی که بازهم آرش تیر در کمان کند.....

و من .......

در حالی که جغد باران زده ای بر روی درختی فریاد میزد شب از راه رسید و روز در حال جان کندن بود،کسی نمیداند در دل تاریک شب چه میکذرد ،من هنوز اسیر زنجیر غمها میباشم و دلم خسته از تاریکیها.

من اسیر سایه های شب و شب اسیر تور سرد آسمان.و باید پا به پای سایه ها به حرکت خود ادامه دهم. ستاره امید من کم کم خاموش میشود و من هنوز بین مرگ و زندگی اسیر گشته ام.درون رگهای خسته و سردم ترس مرگ به خروش درآمده است ولی هنوز کور سویی از امید مرا به سوی خویش فرا میخواند.

نمیدانم از کجا می آیم که هنوز مسافر این راه هستم، نمیدانم به چه چیزی دل بسته ام که دل از همه کنده ام.

آه آه آه باز هم همتاب از راه رسید و باز از خود میپرسم این غریبه از من چه میخواهد، او به من خیره شده یا من به او.گاهی میخواهم دستم را دراز کنم و این صورتک را از روی چهره ام بردارم ولی تا نگاهی به آب می اندازم چهره واقعی درونم را میبینم در حالی که با نگاهی غضب ناک و پر ابهت به من خیره شده است:

به من میگوید نترس بزدل من هستم، دست نزن.

آری این خودم هستم ،سلام.

و در انتها گفت: از نظر انسانها سگها حیوانات وفاداری هستند ولی از نظر گرگها سگها حیوانات خیانت کاری هستند که خوی اصلی خود را رها کرده و برده انسانها شده اند.

سال نو مبارک

سلاااااااااااااااااام عید شما مبارک به امید سلامتی و خوشبختی واسه همه مردم و دوستان گلم.

اینم سفره هفت سین خونه ما شما هم دعوت هستید بفرمایید 

احتمالا مسافرت برم یزد یا خوزستان بنابراین دیر آپ میشم

بدرود (2)

شعر:ارسین ارگون

درمورد من با تاریخ قضاوت کن

ما دود کدر وپیچ درپیچ شعله لرزان یک شمع که به فضا رها شده باشد نبودیم

وهمانند صدایی که مانند زمانی که چشم چشم را نمیبیند قابل حس کردن نباشیم

منو با فهم ودرک بفهم ای دوچشم من

با فلسفه بفهم

وبا تاریخ درمورد من قضاوت کن

مرگ همچون عسل نبود برای من

اعدام شاخه گلی برای من نبود

شب ها بسیار تاریکند

بیا ای محبوب رویاهای من

نورمهتاب را به من بخوران(هدیه کن)

اه

من اسیر حسرت های بیشمارم

حسرت ها وارزوها اسیر منند

از ریش هایم گلی نخواهد رویید(غم درونم به صورت خاطر نگه داشتنم نمود پیدا کرده است)

اصلاح صورتم برایم حکم ممنوعیت پیدا کرده

زندان برای من،سکوت برای من

گره های ناگشودنی برگردنم حلقه زده(استعاره از طناب داراست)

به جای دوست داشتن

دراغوشم اعدام هارا میفشارم ومیخوابم

وسپس با صبر منتظر میمانم

ابرها را ازروی من کنار میزنید

قاضیان بیگناهی مرا به قضاوت مینشینید

واینده زیبا ودوست داشتنی را برایم می اورید

ولی دران زمان عشق وعلاقه من مرگ را نمیشناسد

ومن از زیر بستر خاک با چنگال ناخن هایم به پا خواهم خواست(قیام میکنم وبه عبارتی استعاره از ظهور درقالب معناست)

دران زمان درچشمهایم خورشید میدود!

وشما گلهایی را بر سرخاکم خواهید کاشت

احساس برای من ، حکایت برای من

هرلحظه شبیه داستانیست برای من

درحجره ام(کنج خلوتم)تنهایم بیا

بیا ای محبوب رویاهای من

لخت شو وبرای من خودت را بیارای

کمی بعد مرا برای به داراویختن خواهند برد

کمی بعداز پشتم خواهند کند(شاید استعاره از شلاق زدن باشد!)ومرا خواهند کشت

به درود همه دوست داشتنی های من

چهارفصل ، هفت اقلیم ، اسمان ابی

تمام طبیعت به درود

ای تمام عاشقان به درود

کودکان ، دانشجویان ، دختران جوان

کهکشانهای دور بی انتها وستارگان

به درود

به درود ای سمفونی ها وتمامی موسیقی های باعث وجد

ابیات عاشقانه واشعار

تمامی شهرهایی که روی نقشه ها درگفتارها وحکایات ماست

به درود خاک کوه هایی که رویشان قدم زدیم

رودهایی که صلیب وار وپابرهنه از درونشان رد شدیم به درود

به درود تمامی مزه هایی که زیر زبانم بودند

به درود شوربای گرم من(غذای فقیرانه وعموم مردم) چایی من سیگار من

حال وهوای زیر باران قدم زدنم ، زیر دوش ماندن هایم ، واسیر بودنم(دستبند به دست بودنم)

پارکم را کفش هایم را دستکش هایم را خواستنی هایم را ساعتم را وقلمم را

واتشم را

دردها ودردسرهایم را

تمامشان برای شما دوستان خوبم

به درود ...به درود...

دوستم برای من، عشقم برای من

نفسهایت را از درونم عبور بده

خواب از چشمهایم فراریست

خاطره ها مرا دربرگرفته است

مادر بیا به من شیر بده

به درود ای انسانهایی که دردهایم را برایتان به یادگار گذاشته ام وغم هایم راوخاطراتم را

ای انسانهایی که برای شاد بودنتان جنگیدم

هفت بر وچهار دریا

هفت اقلیم شصت وهفت شهر

مدرسه ها محله ها پل ها ریل های قطار

سواحل دریاها ، قایق های ماهیگیری ، قایق های کوچک وتفریحی

به درازای جاده های اسفالته کارخانه هایی که کنار هم چیده شده اند

وکارگران وروستایی ها وکولی ها

به درود وطنم

به درود مادر به درود پدر به درود خواهر

به درود عشق من به درود دنیا

به درود تمامی اهل دنیا

به جایی بیکران وبی مرز

به جایی که زمان دران معنا ندارد میروم من

با نهایت عشقی که دروجودم داشته ام با نهایت قدرت حیاتی که دروجودم انباشته شده بود

میروم دوستان من

به درود...به درود...

منو با زندگیم ارزیابی کن ای دوچشم من

منو با قلبم(احساسم) منو با خودم

منو با علم بفهم

با فلسفه منو درک کن

با تاریخ منو درک کن

وانگونه قضاوت کن


و من درحالی که نزدیکتر میشدم او به سوی خاوران به حرکت درامد.به بلای صخره ای رفتم و:

صدایم در بهبوهه دشت ناپدید شد و من ماندم و تنهایی باید به راهم ادامه دهم تا بتوانم روح بیمار خویش را با نوش دارویی التیام بخشم.آری من هستم گرگی تنها اما سرشار از عظمت،غرور،بزرگی،ابهت.ولی نمیدانم چرا همه از من هراسانند.من خالق اویم و اوست که مرا به سوی خویش فرا میخواند باید امشب بروم.....

پس تن بیمار من کجاست تا با گرگ درونم آن را درامیزم،میدانم گم گشته ام را پیدا خواهم کرد میدانم،باید امشب بروم.

بدرود

در دشتهای بیکران و سوت و کور خنکهای باد لابلای موهایم شروع به رقصیدن کردند و من همچنان با قدمهای استوار و سرشار از غرور به سمت ناکجا آباد در حرکت بودم.صدای فریاد برگهای افتاده از دامان مادر را زیر دست و پایم  میشنیدم ولی من به هیچ یک از اینها فکر نمیکردم.از دور نور لرزان آتشی را با چشمان تیزبین خود دیدم هر چقدر به سمت نور نزدیک تر میشدم بوی تند کالیتاس در هوا بیشتر میشد و سرم سنگین تر.دیوانه وار به سوی آن نور به حرکت درامدم و قدمهایم سریع تر و سریعتر میشد.برروی تخته سنگی نشستم درحالی سرم را بین دستهایم قرار داده بودم.چشمانم در حالت نیمه باز بود که صدای آواز مردی را شنیدم.انگار او درونم را میدید که فریاد زد:

 


 

Beni tarihle Yargıla

"Titrek bir mum alevinin havaya bıraktığı bulanık bir is

Ve göz gözü görmez bir sis değildik biz

Beni bilimle anla iki gözüm

Felsefeyle anla

Ve tarihle yargıla"

Bal değildir ölüm bana

İdam gül değildir bana

Geceler çok karanlık

Gel düşümdeki sevgilim

Ay ışığı yedir bana

"Ahh

Ben hasrete tutsağım

Hasretler tutsak bana

Bıyığımdan gül sarkmaz

Bıyık bırakmak yasak bana

Mahpus bana sus bana

Yağlı ilmek boynuma

Sevgili yerine

Koynuma idamlar alır yatarım

Ve sonra sabırla beklerim

Bulutları çekersiniz üstümden

Suçsuzluğumun yargılayıcılarını yargılarsınız

Ve o güzel geleceği getirirsiniz bana

Ölüm tanımaz işte o zaman sevgim

Tırnaklarımı geçirip toprağın sırtına doğrulurum

Gözlerimde güneş koşar

Ve çiçekler ekersiniz toprağıma"

Duygu bana öykü bana

Roman gibi her an bana

Hücremde yalnızım gel

Gel düşümdeki sevgilim

Soyunup hazırlan bana

"Biraz sonra asmaya götürecekler beni

Biraz sonra dalımdan koparıp öldürecekler beni

Hoşçakalın sevdiklerim

Dört mevsim yedi kıta mavi gök

Bütün doğa hoşçakalın

Hoşçakalın sevdalılar

Çocuklar üniversiteliler genç kızlar

Sonsuz uzay gezegenler ve yıldızlar

Hoşçakalın

Hoşçakalın senfoniler oyun havaları

Sevda türküleri ve şiirler

Bildirilerimizin ve seslerimizin yankılandığı şehirler

Dağlarında yürüdüğümüz toprak

Yalınayak eylem adımlarıyla geçtiğimiz nehirler hoşçakalın

Hoşçakalın ağız tatlarım

Sıcak çorbam çayım sigaram

Havalandırma sıram banyo sıram kelepçe sıram

Parkamı kazağımı eldivenlerimi ayakkabılarımı

Ve kalemimi ve saatimi

Ve kavgamı bıraktığım sevgili dostlar

Hoşçakalın hoşçakalın"

Dostum bana sevdam bana

Soluğunu geçir bana

Uyku tutmuyor gözüm

Anılar sıraya girdi

Gel anne süt içir bana

"Hoşçakalın anılarımı bıraktığım insanlar

Mutluluğu için dövüştüğüm insanlar

Yedi bölge dört deniz

Yedi iklim altmış yedi şehir

Okullar mahalleler köprüler tren yolları

Deniz kıyıları balıkçı motorları takalar

Asfalt yolu boyu dizilmiş fabrikalar

Ve işçiler ve köylüler

Hoşçakal ülkem

Hoşçakal anne hoşçakal baba kardeşim

Hoşçakal sevgilim hoşçakal dünya

Hoşçakalın dünyanın bütün halkları

Sınırlı olmayan mekana

Sınırlı olmayan zamana gidiyorum ben

En sevda halimle en yaşayan halimle

Gidiyorum dostlarım

Hoşçakalın hoşçakalın

Beni yaşamımla sorgula iki gözüm

Beni yüreğimle beni özümle

Bilimle anla beni

Felsefeyle anla beni

Tarihle anla beni

Ve öyle yargıla