سلام دوستان ببخشید مدتی نبودم  از همین جا به همتون معذرت خواهی میکنم.

ﻫﻮﺍﯾﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﺮﻡ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ. ..

ﺩﯾﮕﺮ ﺩﺭ ﻫﯿﭻ ﻫﻮﺍﯾﯽ،

ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﻧﻔﺲ ﺑﮑﺸﻢ!

ﻋﺠﺐ ﻧﻔﺲ ﮔﯿﺮ ﺍﺳﺖ.  . .

ﻫﻮﺍﯼ ﺑــﯽ ﺗــــــــــــــﻮ!

ای کودک...

کفش هایم را نپوش!!!

تلاش تو برای بزرگ شدنت غمگینم می کند...

کودک بمان، کوچک بمان...

من در بزرگ شدنم دردهایی دیدم که کوچک کرد، بزرگ شدنم را...

توجه                                        توجه                                            توجه

عشق مثل کشیدن دو سر یک کش میمونه که 2 نفر دارن میکشنش

اگه یکی ولش کنه 

دردش واسه کسی میمونه

که هنوز اونو سفت نگه داشته

 

                                          

به بعضیا باید گفت شما از انسان بودن فقط دوکلمه ی اولشو

هستی…


والا بخودا…

سلام ببخشید این مدت نبودم

از دورونزدیکی


سلام ای با وفای با مروت، سلام ای


ساز و


گیتار محبت، سلام کردم نگی تو بی


وفایی،


سلام کردم ببینم خوبی، در چه حالی؟


لبخند که می زنم پیدایم می کنی


باران می بارد، تو از کنارم می گذری


فریاد نمی کشم که بازگردی


می دانم امشب این آسمان تاب ماه را ندارد


لبخند می زنم،


فراموش می کنم..

 

روزها در كوچه باغي نگاهت قدم مي زدم اما

دريغا كه

 لحظه اي مرا درك نكردي. چشمان هميشه

 گريانم را

 مسخره مي كردي و از پشت به من نيشخند

 ميزدي

هميشه در برابر جنگل وحشي نگاهت

خزان بودم...خار

 بودم و از شرم آب بودم و باز از حرارت

عشقم به تو بخار

 ميشدم و به آسمان ميرفتم...آنقدر بالا ميرفتم

 تا به خدا

 برسم چون او بهترين بود براي گوش دادن

به درد و

دلهاي من...حال اون روزها گذشته و هروقت

 كه بدان فكر

 ميكنم موجودي از پشت پنجرهي

 خاطراتم با تمام وجود

 فرياد ميزند كه هيچگاه فراموشت

               نميکنم

لحظه خوب گناه !



گناه را مثل هوا نفس كشيدم و چه زود پشيمان شدم! لذت گناه چه زودگذر ...

    ؟؟؟ حيف از بال کبوتر که گداخت زير آوار تن گرم گناه حيف از عمر عزيز که تلف شد زير يک بار گناه حيف از لحظه خوب پرواز که نفهميديم و از ياد پريد و گذشت لحظه بيدار گناه زير يک فکر غريب گشت آلوده سر انگشت تنم با تن گمشده حيف از پاکی ما که فقط لذت ترديدش را من و تو فهميديم حيف از بال کبوتر که گداخت در سراب و رويا و نفهميديم و از ياد پريد  

عشق

عشق محكوم به تبعید به

 

دورترین

 

 نقطه مغز شده بود، یعنی

 

 فراموشی،

 

 قلب تقاضای عفو عشق

 

را داشت،

 

ولی همه اعضا با او مخالف

 

بودند!!!

 

قلب شروع كرد به طرفداری

 

 از عشق،

 

آهای چشم مگه تو نبودی

 

كه هر روز

 

آرزوی دیدن اونو داشتی؟

 

ای گوش

 

مگه تو نبودی كه در آرزوی

 

شنیدن

 

صداش بودی؟ و شما پاها

 

كه همیشه

 

آماده رفتن به سویش بودید،

 

 حالا چرا

 

اینچنین با او مخالفید؟


عشق و عاشقی

 

     

 

کسی را که خیلی دوست داری زود از دست میدی پیش از اونكه

خوب نگاش کنی

پیش از اونكه تموم حرفهاتو بهش بگی


پیش از اونكه همه لبخندهاتو بهش نشون بدی


مثل پروانه ای زیبا بال میگیره و دور میشه


فکر میکردی میتونی تا آخرین روزی که زمین به دور خودش میچرخه

و

خورشید از پشت کو ه ها سرک میکشه در کنارش باشی

 

      

  

دنیا را بد ساخته اند

کسی را که دوست داری، تو را دوست نمیدارد

کسی که تو را دوست دارد، تو دوستش نمیداری

اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد

به رسم و آئین

هرگز به هم نمیرسید و این رنج است

زندگی یعنی این

                                     عشق

               از عشق تو آواره ی هر کوه و خیابان

              مجنون شدم و زدم به هر دشت و بیابون

 

تنها با تو و سازم و این دو چشم گریون

میبینم که همه ناز میکنن با عاشقاشون

 

                    مثل گربه میچرخند و میپیچند تو پاهاشون

                  یا که اشک میریزند زار میزنن تو بغلهاشون

 

شاید ناز بکنن ، دست بکشند روی موهاشون

ای خدا ای خدا ، چرا موندم از تو جدا

 

                        تو کجایی و من کجا ، تو کجا من کجا

       هرچی هستم هر چی هستم ، بدون عاشقه عشق تو هستم

 

یا که مستم ، از تو مستم ، دل به عشق روی تو بستم

تو رفیقی ، تو عزیزی ، بپرس چرا اشک میریزی

 

  بپرس که از کی میگریزی، بپرس بدنباله چه چیزی  هستی

 

 

 

 

در این دنیا نکردم من گناهی     

                    فقط کردم به چشمانت نگاهی

 

اگر اینک نگاهی شد گناهی       

                مجازاتم کن هرطورکه خواهی

 

دراین دنیا من اورامیپرستم     

                   هم اوراهم خدا را می پرستم

 

تمام مردمان یکتا پرستند    

                    ولیکن من دو تا را میپرستم

زمانی که به دنیا آمدم گفتند: دوست بدار

حال که مخلصانه دوست دارم می گویند : فراموش کن

خواستم گریه کنم نگذاشتند  

گفتند : کودکانه است.

 خواستم رو به شانس کنم گفتند: خرافات است

خواستم به راستی سخن بگویم گفتند: دروغ است 

خواستم از عشق بگویم گفتند: گناه است

حال که هیچ نمی گویم می گویند :عاشق

  به راستی گناهم چیست؟؟؟

 

 تصاوير زيباسازی TopBloger.com تصاویر زیباسازی وبلاگ

http://irupload.ir/images/worp26sah9cbt7gjbkg5.jpg


نمیدانم از دلتنگی عاشقترم یا از عاشقی دلتنگ تر

فقط میدانم در آغوش منی ، بی آنکه باشی

و رفتی ، بی آنکه نباشی . .