متن غمگین16


دختری از پسری پرسید : آیا من نیز چون ماه زیبایم ؟

پسر گفت : نه ، نیستی
دختر با نگاهی مضطرب پرسید : آیا حاضری تکه ای از قلبت را تا ابد به من بدهی ؟
پسر خندید و گفت : نه ، نمیدهم

دختر با گریه پرسید : آیا در هنگام جدایی گریه خواهی کرد ؟
پسر دوباره گفت : نه ، نمیکنم
دختر با دلی شکسته از جا بلند شد در حالی که قطره های الماس اشک چشمانش را نوازش میکرد

اما پسر دست دختر را گرفت ، در چشمانش خیره شد و گفت :

تو به انداره ی ماه زیبا نیستی بلکه بسیار زیباتر از آن هستی

من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه ای کوچک از آن را

و اگر از من جدا شوی من گریه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد

متن غمگین15


" دیگر بهانه ات را نمیگیرم "
خیالت همه جا با من است
و زندگی زیباست
فقط از اینکه دیگران دیوانه صدایم میکنند
کمی آزرده ام!!!

متن غمگین14

نمی خواهم خاطره ی فردایم شوی!

امروز من باش

حتی لحظه ای……!

متن غمگین13

به نام کلام دروغین عشق

چند وقتی بود که میخواستم برای تو درد این قلبی را که شکستی و رفتی بنویسم

اما تا میخواستم بنویسم قطره های اشکم بر روی کاغذ میریخت

و نمی توانستم آنچه را که میخواهم بر روی صفحه کاغذ

خیس بنویسم.حالا دیگر یک قطره اشک نیز در چشمانم نمانده و

همان قلب شکسته ام تنها یادگار از عشقت به جا مانده

قلبی که یک عالمه درد دارد ، دردی که مدتهاست دامنگیرش شده است.

از آن لحظه ای که رفتی در غم عشقت سوختم و با لحظه های تنهایی ساختم.

نمی توانستم از او که مدتها همدل و همزبانم بود جدا شوم ،

اما تو رفتی و تنها یک قلب شکسته سهم من از این بازی عشق بود

یک بازی تلخ که ای کاش آغاز نمیکردم تا اینگونه در غم پایانش بنشینم

تو که میخواستی روزی رهایم کنی و چشمان بی گناهم را خیس کنی

چرا با من آغاز کردی!

مگر این قلب بی طاقت و معصوم چه گناهی کرده بود

گناهش این بود که عاشق شد و تو را بیشتر از هر کسی ، از ته دل دوست داشت

اینک که برای تو از بی وفایی هایت مینویسم انگار آسمان چشمانم دوباره ابری شده

و در قحطی اشک دوباره میخواهد ببارد.اما من مینویسم

مینویسم که یک قلب را شکستی ، و زندگی ام را تباه کردی.

کاش می دانستی چقدر دوستت داشتم ،

کاش می دانستی شب و روز به یادت بودم و از غم دوری ات با

چشمان خیس به خواب عاشقی می رفتم.

نمی دانی چه آرزوها و رویاهایی را با تو در دل داشتم.می خواستم عاشقترین باشم ،

برای تو بهترین باشم ، یکرنگ بمانم و یکدل نیز از عشقت بمیرم.

آن زمان که با تو بودم کسی نام مرا صدا نمیکردم ،

همه به من میگفتند ((دیوانه)).آری من دیوانه بودم ، یک دیوانه ساده دل.

دیوانه ای که اینک تنهای تنهاست و از غم جدایی ات روانی شده است.

این را بدان نه تو را نفرین کردم ، و نه آرزوی خوشبختی برایت کردم.

این روزها خیلی احساس تنهایی میکنم ،

راستش را بخواهی هنوز دوستت دارم اما

دیگر دلم نمیخواهد حتی یک لحظه نیز با تو باشم.

خیلی دلم میخواهد فراموشت کنم اما نمی دانم چرا نمی توانم

دلم برای لحظه های با تو بودن تنگ شده و یاد آن لحظه ها قلب شکسته ام را میسوزاند.

و این بود سرنوشت من و تو! چه بگویم که هر چه بگویم دلم بیشتر می سوزد .

نیستی که ببینی اینجا زندگی ام بدون تو بی عطر و بوست ، بی رنگ و روست.

هر چه نوشتم درد این قلب دیوانه من بود ، نمیخواستم بنویسم از تو ، اما قلبم نمیگذاشت.

بهانه میگرفت ، گریه می کرد ، میگفت بنویس تا بداند چه دردی دارم.

انگار دوباره کاغذم از قطره های اشکم خیس شده ،

دیگر قلمم برای روی کاغذ خیس نمی نویسد.

خواستم بنویسم که خیلی بی وفایی.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

دختره اومد بعد از چند وقت :

اونم با شوهرش و و بچش

باز من

تنها موندم

متن غمگین12

رفیق!!

پـیـراهــَــنـــمــ را بــــِــزטּ بـآلـــآ !! 

كـــَمـــَــرَمـــ را دیـــدے ؟؟ 

نـــترس ، چیـزے نیــســـتـــ !! 

ایــטּ هــا فــَــقــَــط جـآے خـــَـنــجــَـرَنـــد !! 

مــــטּ نــفــَــهـمیــدمــ در رفـــــآقــــَـتـــ چــــﮧ شـــد ؟؟ !! 

وَلــــــــﮯ ؛ تــــــو مــُــواظـــبـــــ بــــآش .. !!

متن غمگین11


عزیزم
می دانی؟
خواستنت
نه…!!!
خواستنت با تمام وجود
ان هم وقتی دوری
که سایه ات هم از این حوالی نمیگذرد
چه دردی دارد؟
عزیزم
نخند
به خدا تمام لحظه هایم درد دارد
تو که نمی دانی
تنها قدم زدن
میان دو نفره ها در پارک
ان هم وقتی دل اسمان برایت گرفته است
چه دردی دارد
عزیزم
نخند

تمام لحظه هایم درد دارد
کاش می دانستی
ارزوی خوشبختی
برای دختر و پسری عاشق
که در تاکسی
کنارم می نشینند
دست در دست هم
وقتی با حسرت نگاهشان کنی
چه دردی دارد
عزیزم
نخند
تمام لحظه هایم درد دارد
اگر می دانستی
بودنت در تمام سلول های خاطراتم
ان هم وقتی که در هیچ کدامشان حضور نداشته ای
چه دردی دارد
از این نبودنت
خجالت می کشیدی
عزیزم
نخند
تمام لحظه هایم درد دارد


متن غمگین10

آرزوهايم را امشب ميگذارم پشت در ؛ بيچاره رفتگر چه بار سنگينی دارد

متن غمگین9


حواست هست خدا؟ صدای هق هق گریه هام ... از گلویی میاد که تو گفتی از

رگش به من نزدیکتری !

حواست هست خدا؟ ... هر وقت صدای شکستن خودمو شنیدم .... گفتم باشه

منم خدایی دارم...

حواست هست خدا؟ از بچگی تا الان هر وقت زمین خوردم و به سختی پاشدم

یه جمله شنیدم "غصه نخور خدا بزرگه"

حواست هست خدا؟ حواست هست هر روز باهات درد دل میکنم؟

حواست هست غصه هام داره سنگینی میکنه؟

حواست هست خیلی وقته چشام بارونیه؟

حواست هست نفس کم آوردم؟ خدایا نفس میخوام خوشی میخوام ...

زندگی میخوام ... خدایا یه خنده از ته دل میخوام ...

خدا خیالت راحت ، بازم قلبم شکست..!

متن غمگين8

خنده های ما

در خلال راز های زندگی ،

در عبور روزهای کودکی ؛

و در شروع یک بلوغ مخملی

گم شدند ...

آه زندگی !

زود اعتراف کن !

خنده های ما کجاست ؟

دست و نزد کیست ؟

آه زندگی ...

آی زندگی ...

زود و زود و زود

تند و تند و تند

پاسخم بده ...

متن غمگين7


مـن امتـحان کـرده ام !

 آدم پـیــــــر می شود !

وقتــــی عزیزش را صــدا می زنـد

و جـوابـــــی نمـی شـنـود ..!!




دلتنگی خیابان شلوغی است
 که تو در میانه اش ایستاده باشی
ببینی می آیند ببینی می روند
 و تو
همچنان ایستاده باشی