سال 89هم به خاطرات پیوست به همین آسانی .
چه زود تمام میشود
چه زود تمام میشوم.
سال خوبی نبودبرای ما افغانها؛البته مدتهاست برای ما سال
های خوبی نبوده.
ولی درین سال خیلی خون ریخت خون بی گناه ها
هر روز دریک شهر خبر رقص انتحاری بود روی جاده ها
خدایا !بسه ...التماس میکنم سال جدیدهیچ رسانه ای خبر
انتحاری و انفجار را پخش نکنه
آمین.
بهار رسید ولی من هنوز پراکنده ام .
میخواهم جوانه بزنم خدا کمکم کن 
ذهنم خشکیده طبعم زرد شده به زور هم که شعر گفته نمیشه
دلم شعر میخواهد. دلم فریاد میخواهد
یک عالمه حرف و کلمه در درونم تلنبارشده ولی شعر نمیشه چکار کنم
کسی راه حلش را میدانه؟؟
روان باور من صبح وشام می رقصد
به گریه های زنی بی مرام می رقصد
به صحنه های پر از فال فقرو بربادی
خیال من زپی انتقام می رقصد
..........
من و شب وسفری سوی بیقراری بود
و بوی ناله که در بغض گریه جاری بود
تمام قامت من لحظه لحظه میلرزید
کنار خانه دل رقص انتحاری بود
..........
همینکه از تو نوشتم بهانه جاری شد
چه عکس های قشنگی که یادگاری شد
به قحط سال وصال توای ترنم ناز
به لای دفتر من عشق انتحاری شد
......
نفس به سینۀ آیینه درشمارافتاد
زچشم های قشنگی که روی دار افتاد
فغان ز خندۀ گلواژه های فصل امید
که در مسیر سرک پای انتحار افتاد
.........
فصل رهایی
شاعر نگشتۀ که بفهمی بهار چیست
حرف حساب ساروسرود هزارچیست
شاعرنگشتۀ که به بینی زچشم عشق
ثانیّه های پر عطش انتظار چیست
سنگ سکوت برسروبرسینه می زنی
اقرارکن که هیچ ندانی قرارچیست
هنگامه شگفتن فصل رهایی است
بردَوردَورِ دیدۀ دلها حصارچیست
پروازهوش من به فراسوی چشم تست
قفل وقفس وسفسطۀ گیرودار چیست
ازدوردست خستگیت بال وپرگشا
در من حلول کن که بفهمی بهار چیست
سپاس از همه عزیزانی که در سال گذشته همراهم بودند
ومرا با نظرات
خوب خود وادار به ادامه وبلاگ نویسی کردند
سال نو را به همه سال نیکو آرزو دارم
امیدوارم همه به آنچه دوست دارند برسند
این آخرین پست من در ین ساله.
یکی از خاطرات خوب این سالم اشنایی با دوستان خوبی بود
از طریق همین دنیای مجازی که دنیای مرا تغییر دادند.
همیشه محتاج رهنمایی هایتان هستم.تشکر ویژه دارم از
کسانی که کار هایم را نقد میکردند ورهنمایی های شان برایم
کار ساز بود
مخصوصاٌ جناب آقای وثوق.
یا هٌو.....