سال نو مبارک

سلام دوستان عزیزم


سال نو بر همه دوستان عزیزم مبارک


انشالله امسال برای همه دوستان بهترین ها رقم بخوره


امروز هم که روز 13 به در هست ، انشالله بهتون خوش بگذره


من دیگه وقت نمی کنم اینجارو آپ کنم ، ولی از روی آرشیوم هر دو 3 ماه یکبار میام همتونو می خونم ،


نوشته هاتون و دل مشغولی هاتونو دوست دارم ، بیشتر اوقات با موبایل می خونمتون پس کمتر می تونم نظری بنویسم شما به بزرگواری خودتون ببخشید


همتونووووووووووووووووووو یه دنیا دوست دارم و ازتون خیلی چیزاااااااااااااا یاد گرفتم


انشالله هر جای این کره خاکی هستید تنتون سالم و لبتون خندان باشه

سلام به دوستان عزیزم 

خوبید خوشید انشالله ؟

من و کیارشی و همسری هم خوب هستیم خداروشکر

تعریف کنم براتون که حدود یک ماه و 3 هفته خونه نبودیم و رفته بودیم شمال البته یکماه و یک هفته من و کیارش بودیم بعدش هم همسری به ما ملحق شد خیلی خوب بود و من کمی استراحت کردم آخه اونجا بابا و مامانم تو نگهداری کیارش کمک حالم بودند و نمی فهمیدم زمان چه جوری می گذره ، هر روز هم برای کیارش یه برنامه ای می چیدم با خواهرم و دختر سه سالش می رفتیم بیرون و وقت می گذروندیم ولی حالا دوباره اومدیم خونه و زمان تو خونه خیلی کش میاد و هر نیم ساعت نیم ساعت چشت به ساعته که ای بابا تازه نیم ساعت گذشت :( اینجا که امکانات محدود و نمیشه خیلی برنامه ریزی کرد رفت بیرون حوصله ات خیلی سر میره ، منم که حتما باید سرمو به کلاس و کتابی و درسی مشغول کنم که به خاطر کیارش خیلی نمی تونم برنامه ریزی کنم و بیشتر حالم گرفته میشه ، ولی به امید خدا میخوام یه برنامه ای بچینم شاید رفتم کلاس زبان و همزمان شروع کنم برا ارشد هم بخونم البته زمانیکه کیارش خوابه حالا ببینم چی پیش میاد فقط دوستان میشه کمکم کنید اصلا نمی دونم از چه موسسه ای استفاده کنم و چه کتابایی و بخونم ، اگه میدونید کمکم کنید رشته ام و که می دونید روانشناسیه . ممنون میشم

راستی شمال بودیم خونه و تحویل گرفتیم حالا ایندفعه رفتیم باید توشو بچینیم بچه ها تو رنگ دکور موندم میشه در این باره هم نظر بدید یا اگه سایت جالبی به چشتون خورد بهم معرفی کنید ، خونه اینجامون مداد رنگیه هر اتاقی یه رنگیه ولی اونجارو میخوام فقط یه رنگ انتخاب کنم ولی تو همه اتاقها هم از همون رنگ ملایم ترش و بکار ببرم فقط نمی دونم چه رنگی؟

کیارش مامان هم خیلی تغییر کرده و بزرگ شده ماشالله همه چی و می فهمه و فقط نمی تونه حرف بزنه و جمله بگه ، البته کلمه میگه ولی جمله نه ، بابا و ما ما هم با یه لهجه خیلی بامزه ای میگه که آدم دلش میخواد درسته قورتش بده ، وقتی چشام بسته است و اون دوست نداره که بخوابم انگشتشو فرو می کنه تو چشم یعنی پاشو نخواب ، چند روز پیش هم با داد و ایما و کلمه بهم فهموند که لباس بپوشم و اونم روی صندلی ماشینش بشینه و من رانندگی کنم بریم بیرون دور بزنیم یعنی مردم از خوشی یکی از دغدغه های فکریم رانندگی با کیارش بود آخه خیلی بهم وابسته است و من حتما کنار صندلیش باید بشینم وقتی رفتیم بیرون یک ربعی دور زدیم و اونم خیلی راحت بدون اینکه نق بزنه اطراف می پایید و منم هی ذوق می کردم ...قربونش بشم من

راستی دوستان نظرم درباره وبلاگ کیارشی اینکه سکرت بمونه عوض شده هر کی دوست داره با ما همراه باشه و بهمون سر بزنه زحمت بکشید پیامی بذارید تا براتون آدرس بدم آخه نمی خوام عمومی اش کنم برای همین ادرسشو اینجا نمیذارم ممنونم از همراهی تون

دارم کم کم می خونمتون ولی نظر نذاشتم ایشالله سر فرصت برای احوالپرسی خدمتتون می رسم

دوستتون دارم و دلم خیلی برای اینجا و شما تنگ شده بود

مناجات کامپیوتری


ای خدا Windows دل را باز کن

یک print از رحمتت آغاز کن

Option غم را خدایـا On نکن

فایل اشکم را خـدایا Run نکن

نام تو  Password درهای بهشـت

آدرس Email سایت سرنوشـت

ای خـدا حرف دلم با کی زنم ؟ Help می خواهم که F1 میزنـم

Refresh این دل به الطاف تو است Save انعامـش در این ماه نو است

با Clear کردن ذهن از گناه ، ما به تو می آوریم عذر و پناه

ای خدا این کهنه دل Format نمـا ، از خود و قرآن مکن ما را جـدا


برگرفته از وبلاگ دست نوشته ها

 

من مادرم

امسال چه حس خوبی دارم ، از اینکه مادرم خیلی خوشحالم و از اینکه امروز روز من است خوشحال تر

از چند روز پیش همش ذوق داشتم و همش به همسر می گفتم وای خدا جون من مادر شدم و روز من نزدیکه ...امروز هم با یه غرور خاصی می گفتم امروز روز منه ، روز مادر

حالا می فهمم چرا مادران این روز و خیلی دوست دارند و بهش می بالند

از پسر عزیزم ممنونم که با اومدنش این حس زیبا به من بخشید

راستش از انجایی که همسر جان ما هیچ استعدادی در سورپرایز کردن و کادو دادن ندارد هر سال هر مناسبتی میشد به جای اینکه خوشحال باشم یه حس غریبی داشتم و اصلا اون روزها رو مال خودم نمی دونستم حتی روز تولدم و ، سالهای اول ازدواجمون مناسبتها به گریه ختم میشد ولی از آنجا که نباید تلاش کرد که انسانهارو تغییر داد و اگر هم تلاشی کنی نتیجه ای نداره پس هر سال بر ان میشدم برای اینکه اون روز بهم خوش بگذره خودم برای خودم کادو می خریدم تا خیلی بهم سخت نگذره و بالاخره اون روز سپری بشه ، بی انصافی نباشه همسر جان بنده کادوهایی خیلی بزرگی هم به من هدیه میدهد اما مناسبت خاصی ندارد صبر می کند پولش جمع می شود بعد دل مارو به دست می آورد ولی شما خانم های عزیز که عنایت دارید هیچ چیز قلب آدمو با یه شاخه گل اونم از نوع سورپرایز شاد نمی کنه

خلاصه اینکه امسال خیلی شادم خیلی ، یادش بخیر پارسال در چنین روزی برای اولین بار پسر عزیزم و در آغوش گرفته بودم و مادر شده بودم ، حقیقتا پارسال حس ناب مادری و لمس نکرده بودم ولی امسال با گذشت یکسال در کنار دلبندم این حس خیلی شیرین تر و جذاب تر شده برام .

خدای بزرگ و مهربونم ممنونم که منو لایق دونستی و مادر کردی و این هدیه زیبا و بهم دادی تا طعم شیرین مادری و بچشم ...

دوستان عزیزم که اینجارو می خونید روزتون مبارک باشه

و دوستانی که دوست دارند مادر بشند امیدوارم حضرت فاطمه این دعای زیبای شمارو بشنوه و سال دیگه شما هم مادر بشید

مادر عزیزم روزت مبارک و من امسال است که می فهمم چه لخظاتی و گذروندی تا من به اینجا برسم

دوستت دارم مادرم

ماه اردیبهشتی

اولین ماه از سال 92 هم سپری شد و به ماه بهشتی رسیدیم ماهی که دیگه از این به بعد برای من خیلی ارزشمنده چون پسر گلم توی این ماه به دنیا اومده و خونه مارو با اومدنش بهشتی کرده تقریبا 3 هفته تا روز تولدش مونده ، می خوام یه تولد خودمونی براش بگیرم آخه هم کوچیکه و چیزی از تولدش نمی فهمه و هم از شلوغی زیاد خوشش نمیاد هم برای من راحت تره تا ببینیم چیکار می کنیم

هوا اینجا گرم شده و بدون کولر نمیشه روزهارو سپری کرد و پسری ما هم ددری شده الان می برمش تو حیاط و کمی بازی می کنه ولی وقتی دمای هوا 40 درجه شد چیکار کنم :(

دلم برای آشپزی تنگ شده ولی واقعا نمی تونم زیاد اشپزی کنم ناهار و شامی درست کنم هنر کردم

پسری بیدار شد بای

تعطیلات عید ما

تعطیلات عید هم تموم شد و همه دوستان دارند یه پستی در این باره میذارند ما هم مستثنی نباشیم و بگیم چه ها که نکردیم راستش جای خاصی نرفتیم و کار خاصی هم نکردیم بیشتر اوقات خونه بودیم و و هفته دوم عید 2 روزی بندر عباس رفتیم خونه برادری و 13 بدر هم خونه بودیم فقط شب رفتیم و سبزه امونو به آب دریا دادیم

وروجک مامان هم خیلی شیطون و بازیگوش شده و واقعا همه وقتتو در اختیار می گیره ، موهای سرم خیلی سفید شده یعنی من اصلا موی سفید روی سرم نداشتم ولی از وقتی کیارش کوچولو اومده به راحتی توی سرم می تونی موی سفید پیدا کنی در واقع درسته که میگن بچه آدمو پیر می کنه من که هنوز 10 ماه نگذشته دارم اینو حس می کنم البته به نظرم بچه و اگه تنهایی بزرگ کنی و کمکی نداشته باشی و اون بچه هم شیطونک باشه واقعا ازت انرژی می گیره و اینطوری میشی ولی اگه یه کمکی کنارت باشه و تو هم به کارهای عادیت برسی فکر نکنم اینقدر فشار وارد بشه خلاصه ایشالله تنش سالم باشه و چی از این مهمتر زمان مثل برق و باد می گذره و همه این چیزا از ذهنم پاک میشه که چگونه گذشت.

ولی خداییش وقتی بهت می خنده همه خستگی هات بیرون میره وقتی شادی و توی چشاش می بینی دوست داری 10 برابر براش انرژی بذاری ، یه عشق نابی و حس می کنی که واقعا نابه و هیچوقت حسش نکرده بودی ، دوست داشتنی ترین فرد روی زمین میشه حتی از عشق همسر هم بالاتره یه چیز نااااااااب و شیرین که از حس کردنش سیر نمیشی  ، در واقع این حرف که میگن بچه شیرینه هم بهم ثابت شده .

خیلی عسلییییییییییییییییییییییی مامانی

عاشقتم و خیلی دووووووووووووووووووووست دارم

سالی که گذشت

امسال مثل همه سالها داره کوله بارشو جمع می کنه و میره وقتی اول سال هستیم چقدر مشتاقیم بدونیم تا اخر سال چه کارهای مفیدی انجام میدیم و چه چیزهای غیر منتظره ای پیش میاد و حالا که سال تموم میشه می بینیم چه به سرعت گذشت و همه چی تبدیل به خاطره شد 

سال 91 برای من چگونه گذشت

عید و که با یک شکم گنده سپری کردم و دهمین روز عید راهی شمال شدیم تا برای زایمانم روزهای باقیمانده و اونجا سپری کنم باید اعتراف کنم وقتی همسر برگشت خیلی روزهای سختی و پشت سر گذاشتم اخه اولین بار بود که ازش دور میشدم ....روزها به کندی گذشت و همسری برگشت و زمان زایمانم فرا رسید با خوشحالی رفتیم بیمارستان و ساعت 1 یک فرشته آسمونی پا به زمین گذاشت و مارو غرق شادی کرد ، خدایا همین جا به خاطر این هدیه سالم و زیبا ازت ممنونم

40 روز بعد به همراه پدر و مادرم برگشتم جنوب سر خونه زندگیم ، کم کم راه افتادم و لحظه هام با کیارشی پر شد

4 ماه بعد دوباره رفتیم شمال و اتفاق خوبی که افتاد خرید یه آپارتمان تو شمال بود و بالاخره این خونه 15 اسفند سند خورد ، خدایا به خاطر این هم ازت خیلی خیلی ممنونم 

همسری هم اردیبهشت ماه ماشینشو فروخت تا یه ماشین بهتر بگیره متاسفانه ماشین گرون شد و ضرر کرد و الان ماشین نداره ،  ایشالله امسال همه چی روبراه بشه

یه اعتراف دیگه هم باید بکنم ، من تا زمان زایمانم 26 کیلو وزن اضافه کردم راستش خوردنم زیاد شده بود ولی بیشترین عاملش برای قرص های مکمل بود وقتی پسرکم 6 ماهه شد من فقط 2 کیلو مونده بود به وزن قبلیم برسم و حالا 54  کیلو شدم یعنی یک کیلو کمتر از وزن قبلیم امیدوارم تا کیارش و از شیر بگیرم ذوب نشم راستش تا 6 ماهگی کیارش ورزش های بعد از بارداری و انجام میدادم ولی بعد دیگه انجام ندادم ولی به خاطر اینکه شیر میدم وزنم روبه کاهشه ولی دیگه دوست ندارم بیشتر از این کم کنم اصلااااااا هم رژیم نگرفتم

امسال به خاطر کبیسه بودنش سال سختی هم بوده ، من توی آذر ماه مادر بزرگ ناتنی و دایی مو توی اسفند از دست دادم و خواهرم ، خواهر زاده همسرش تو اسفند و دایی همسرش توی شهریور فوت کرد .

زن برادرم عموش تو اسفند فوت کرد

خواهر دیگه ام خواهر زاده همسرش چند روز پیش فوت کرد

ایشالله این روزهای اخر سال به خیر و خوشی تموم بشه و سال 92 پر باشه از خاطره های خوب برای  ما و بقیه دوستان

راستی بچه من یه خرید اینترنتی کردم ولی چیزی که می خواستم برام نفرستادند شما نمی دونید چه جوری میشه ازشون شکایت کرد اخه این دومین باره سرم کلاه میذارند ، خرید اینترنتی فقط خرید cd  خوبه بقیه چیزهارو همش بهت میندازند

خرید عید و هم رفتیم قشم انجام دادم خیالم راحت شد ولی با کیارشی خیلی سخت بود  همش گریه میکرد بچه ام خسته شده بود و دوست داشت 4 دست و پا بره ولی همش تو بغل بود در عوض پسرکم خوش تیپ میشه امسال سعی کردم رنگ سبز و که رنگ ساله توی لباسامون بگنجونم برای پسری و باباش پیراهن 4 خونه سبز گرفتم برای خودم هم کفش و روسری سبز با لاک و انگشتر سبز( انگشتر خرم سلطان و سفارش دادم ولی یه چیز الکی برام فرستادند) ، سبزه هم از این مدل عروسکی ها گرفتم که با خاک اره است فعلا که خوب سبز شده خدا کنه تا عید خوشگل تر بشه ،

دوستای عزیزم اینم از آخرین پست سال 91 ، امیدوارم سال 92 بهترین براتون رقم بخوره و هر روزتون بهتر از دیروز باشه و بهترین و شادترین عید و سپری کنید .

تا سال دیگه خدانگهدار

باز هم یکسال گذشت


بله دوستان عزیز دوباره عبور سالی دیگر منو بزرگتر کرد و یکسال به سنم اضافه تر شد و یکسال از موندنم روی این زمین خاکی کمتر... البته بعد از 120 سال انشالله ....ماشالله چه خوش خیالم من

ولی دیشب خیلی بهم خوش گذشت و تولد خوبی در کنار خانواده و پدر و مادرم که از شمال اومده بودند گذروندم واقعا وجود خانواده نعمت بزرگیه خدایا تورا سپاس

ولی شیرینی بیشترش به خاطر گل پسرم بود که در کنارش خیلی خیلی بهم خوش گذشت با هم می رقیصیدیم و اون از اینکه بعضی اوقات کنارم نبود گریه می کرد و باید بغلش می کردم راستش این حس دلبستگی و خیلی دوست دارم قربونش برم عشق مامانه ...خدایا تورا به خاطر این نعمت هم سپاس

چون خیلی خوشحالم و احساساتم گل انداخته یه عکس از خودمو و گل پسری میذارم ادامه مطلب البته با رمز ...میام بهتون میدم دوستان عزیزم

پی نوشت: من 31 ساله شدم

پی نوشت2 : راستی کیک هم خواهرم برام درست کرد شکل پروانه خیلی خوشگل و ناز شده بود دست گلش درد نکنه به قول خواهری کم مونده صدات کنیم پروانه :))) آخه تو خونه چند تا دکور پروانه و بعضی لباس و انگشترهام هم پروانه ایی ....دی

ادامه نوشته

بعد از مدتی

سلام دوستان عزیز

خوبید ؟ خوشید سلامتید؟

کم پیدا بودم بله می دونم

سرم شلوغ بوده بله

ابن آقا کیارش بیشتر وقت منو به خودش اختصاص داده و از یه طرف کار خونه و وبلاگ کیارش و آشپزی ......

برای همین وقت کمتری پیدا می کنم تا به اینجا سر بزنم

یه چند روزیه به یکی از آرزوهای دورم نزدیک شدم و خداروشکر این آرزوم برآورده شده و من خیلی خوشحالم اومدم اینجا بنویسم تا بعدها یادم بمونه

مرسی خدای مهربون قشنگم که ارزوهای این بنده حقیرتو براورده می کنی

حالا مونده 2 تا ارزوی دیگه ایشالله یه روز از اونا هم اینجا بنویسم

روزها و   شب های زمستونیتون شاد شاد باشه انشالله


تگرگ

امروز چه تگرگی باریده بود خیلی یزرگ اندازه یه سکه 2 ریالی

چه بارونی چه رعد و برقی از ترس گریه کردم کیارشی خواب بود هیچی نفهمید عروسکم