اگه قرار باشه یه جمله به شهدا بگین اون جمله چیه؟

 

هفته دفاع مقدس گرامی باد

 

آرزومان کربلا بود و نجف

جان و سر دادیم در راه هدف

چفیه هایمان رنگ و بوی یاس داشت

رنگ و بوی بیرق عباس داشت

یاد شبهایی که ما بودیم و مین

جستجوی مرگ در زیر زمین

همدم شبهایمان سجاده بود

حمله کردن خط شکستن ساده بود

حسرت رفتن در این دل مانده است

دست و پایم سخت در گل مانده است

عاشقان رفتند و ما جا مانده ایم

زیر بار غصه ها وا مانده ایم

........................................................

 

یادش گرامی...

وداع جانسوز خانواده شهید حججی با پیکر بی‌سر او

بامداد امروز خانواده شهید حججی در معراج شهدای تهران با پیکر مطهر او دیدار کردند. در این وداع جانسوز، تابوت شهید حججی برای زیارت مادر، پدر، همسر، خواهران و سایر اعضای خانواده او باز شد.

به گزارش باشگاه خبرنگاران پویا، پیکر مطهر شهید محسن حججی ساعت 20:30 شب گذشته از طریق پایگاه هوایی قدر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی وارد تهران شد. در این مراسم با نواخته شدن سرود جمهوری اسلامی ایران و مارش نظامی از پیکر شهید حججی استقبال شد. پس از برگزاری مراسم استقبال با حضور خانواده شهید حججی، آحاد مختلف مردم و جمعی از مسئولان کشوری و لشکری پیکر شهید حججی به معراج شهدای تهران منتقل شد.

بامداد امروز سه‌شنبه، چهارم مهرماه 96 خانواده شهید حججی در معراج شهدا با پیکر مطهر او دیدار کردند. این مراسم وداع با ذکر مصیبت اهل بیت عصمت و طهارت(ع) توسط مداح اهل بیت(ع) تا ساعتی ادامه داشت. در این وداع جانسوز، تابوت شهید حججی برای زیارت مادر، پدر، همسر، خواهران و سایر اعضای خانواده او باز شد.

شهید مدافع حرم مصطفی صدرزاده

مصطفی آرام داخل قبر خوابیده، همسرش می‌خواهد مثل همیشه او را از زیر قرآن رد کند، قرآن را در می‌آورد و روی صورت مصطفی می‌گذارد، یک اتفاق عجیب... همسرش همانجا می‌گوید:«می‌خواستی نشانم دهی که شهدا زنده‌اند؟ اینها را می‌دانم. من با تو زندگی می‌کنم مصطفی».

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم؛ مصطفی صدرزاده با نام جهادی «سید ابراهیم» فرمانده ایرانی گردان عمار از لشکر مقتدر فاطمیون بود. او چند هفته قبل و درست در شب عاشورای حسینی بشهادت رسید. او نیز یکی از شهدای عملیات محرم است که همچنان در حلب جریان دارد.

فاطمیون از رزمندگان افغانستانی مدافع حرم تشکیل شده و همراه شدن مصطفی با فاطمیون روایت عجیبی دارد. همسرش می‌گوید که مصطفی توانایی عجیبی در یادگیری زبان و تقلید لهجه‌ها داشته است. او به مشهد می‌رود، ریش‌هایش را کوتاه ‌می‌کند و به مسئول اعزام می‌گوید که یک افغانستانی است. مصطفی بیشتر از دو سال در مناطق مختلف سوریه درگیر نبرد با جریان تکفیر بود.

خانم ابراهیم پور همسر او روایتی خواندنی از 8سال «زندگی شیرین» با مصطفی تعریف می‌کند.

پیش از این بخش اول گفت‌وگو درباره زندگی و سلوک رفتاری شهید صدرزاده با خانواده‌اش منتشر شده بود و حالا بخش دوم این گفت‌وگو منتشر می‌شود. این گفت‌وگو درباره اعزام شهید صدرزاده به سوریه و مبارزه با جریان تکفیری است.

تسنیم: چندین دهه قبل پدران ما و جوان‌های آن‌زمان به جنگ رفتند و عده‌ای از آنها هم از این معرکه برنگشتند. بعد از آن فقط حسرت سال‌های دهه 60 برای نسل ما ماند. هرجا می‌رفتیم از همت و باکری و همرزمانش می‌گفتیم و اینکه ایکاش ماهم آنموقع را درک می‌‎کردیم. امروز دوباره ماجرا عوض شده است. دوباره معراج الشهدای تهران پر شده از شهدای جبهه حق. انگار که در سال‌های دهه 60 هستیم که کرور کرور شهید به معراج شهدای تهران می آوردند. حالا دوباره این مسیر هموار شده است، ولی برای همه نیست. مصطفی باب شهادت را برای خودش باز دید و نمی‌خواست که فقط حسرت سال‌های دهه 60 را بخورد. چه شد که او وارد فضای مدافعان حرم شد؟ از چه زمانی بحث رفتن به سوریه را در خانه مطرح کرد؟

دهم رمضان سال 92 حرفهایش برای رفتن به سوریه شروع شد و دیگر تا 15 رمضان به اوج رسید. حتی یکبار تا فرودگاه رفت و برگشت. گذرنامه‌اش مشکل داشت و نتوانست به سوریه برود.

تسنیم: این مسئله را چطور با شما مطرح کرد؟

گفت که می‌خواهد برود در آشپزخانه کار کند و هیچ خطری نیست. گفت فقط در حد پخت و پز برای رزمنده‌ها است و خطری نیست.  تا همین حد را رضایت دادم. تا فرودگاه رفت و همانطور که گفتم نتوانست برود و برگشت. خودمان به دنبالش رفتیم و مصطفی را از فرودگاه آوردیم. در مسیر فرودگاه تا خانه فقط با صدای بلند گریه می‌کرد. روزه بود، سریع در خانه سفره افطار را پهن کردم. بعد از افطار مشغول جمع کردن وسایل بودم که گفت می‌خواهد برود و با یکی از دوستانش دعوا کند. مصطفی همیشه قربان صدقه دوستانش می‌رفت و لفظش در مقابل دوستانش «فدات شم» بود. تعجب کردم. مصطفی ای که همیشه آرام بود و اهل دعوا نبود می‌خواهد با کدام دوستش دعوا کند؟ او کم عصبانی میشد اما خیلی بد عصبانی میشد. به او گفتم که من هم همراهش می‌آیم، طبق روال همیشه زندگی.

«اگر کار اعزامم را جور نکنید به همه می‌گویم که "عند ربهم یرزقون" بودنتان دروغ است»

آن زمان ماشین نداشتیم. با آژانس به میدان شهدای گمنام در فاز 3 اندیشه رفتیم. آنجا اصلا محل زندگی نبود که مصطفی دوستی داشته باشد و بخواهد با او دعوا کند.

چندتا پله می‌خورد و آن بالا 5 شهید گمنام دفن بودند. من از پله ها بالا رفتم و دیدم که مصطفی حتی از پله ها هم بالا نیامد. پایین ایستاده بود و با لحن تندی گفت: «اگر شما کار اعزام مرا جور نکنید، هرجا بروم می‌گویم که شما کاری نمی‌کنید. هرجا بروم می‌گویم دروغ است که شهدا عند ربهم یرزقون هستند، می‌گویم روزی نمی‌خورید و هیچ مشکلی از کسی برطرف نمی‌کنید. خودتان باید کارهای من را جور کنید».

دقیقا خاطرم نیست که 21 یا 23 رمضان بود. من فقط او را نگاه می‌کردم.گفتم من بالا می‌روم تا فاتحه بخوانم. او حتی بالا نیامد که فاتحه‌ای بخواند؛ فقط ایستاده بود و زیر لب با شهدا دعوا می‌کرد. کمتر از ده روز بعد از این ماجرا حاجتش را گرفت. سه روز بعد از عید فطر بود که برای اولین بار اعزام شد.

شهید مدافع حرم ،حجت الاسلام محمدعلی قلی زاده

همسر شهید مدافع حرم حجت الاسلام محمد علی قلی زاده گفت: وی بیش از هر چیز روی رعایت مسایل دینی و شرعی و همچنین دفاع از ولایت فقیه تاکید و حساسیت فوق العاده ای داشت.
به گزارش خبرگزاری بسیج از قم، خانم ابراهیمی با اشاره به روحیه ساده زیستی و شهادت طلبی شهید حجت الاسلام و المسلمین قلی زاده اظهار داشت:  او در مسئولیت های مختلفی که در نمایندگی ولی فقیه در سپاه داشت، همیشه یک مساله را در صحبت هایش مدنظر قرار می داد و آن هم این که از خدا بخواهیم که عاقبت به خیر شده و مسیر زندگی دنیایی اش به شهادت ختم شود.
وی با بیان این که شهید قلی زاده به هیچ وجه انسان بی تفاوت و یا کم تفاوتی نسبت به تحولات کشور و عرصه بین المللی نبود، افزود: آن شهید می گفت وقتی انسان تصاویر مربوط به کشته های سوریه و عراق و جنایات بی شرمانه داعش را در تلویزیون می بیند، نمی تواند طاقت بیاورد.
 
هنوز هم ندای "هل من ناصر حسین(ع)" بلند است
وی همچنین گفت: این شهید بزرگوار تاکید می کرد که امروز اگر گوش و چشم دل را باز کنیم متوجه می شویم که ندای هل من ناصر حسین بار دیگر به گوش می رسد و اگر ما واقعاً بخواهیم جواب فرزند حضرت زهرا(س) را بدهیم، باید به هر شکل ممکن در دفاع از حرم اهل بیت(ع) بکوشیم.
 
این همسر شهید اضافه کرد: وی همچنین به این نکته اشاره می کرد که امروز وظیفه ماست در برابر اسلام هراسی غرب و کاری که این داعشی ها در مسیر خواست و اهداف غربی ها و صهیونیست ها انجام می دهند، بایستیم و از اسلام واقعی دفاع کرده و آن را به همه جهان بشناسانیم.
وصیت نامه 5 صفحه ای به دستخط شهید
وی در ادامه با اشاره به این که شهید قلی زاده، دی ماه سال گذشته در جریان عملیات آزاد سازی نبل و الزهرا به فیض عظیم شهادت نائل آمد، بیان داشت: ایشان در تاریخ 11 دی ماه 94 یعنی چند روز قبل از شهادت در قالب 5 صفحه دست نویس وصیت نامه ای نوشته و در آن ضمن حلالیت طلبی از همه دوستان و اقوام و خویشان، توصیه هایی هم به اعضای خانواده داشته است.
 
وی افزود: در این وصیت نامه از پسرشان که 17 سال دارد خواسته اند به درسشان اهمیت داده و در صورت تمایل وارد حوزه شوند، همچنین به دخترشان هم توصیه کرده در هر شرایطی روی مسایل شرعی و دینی و به خصوص حجاب حساس بوده و مراقب باشد خدای ناکرده با گناه کردن، دل امام زمان (عج) را نشکند.
 
وی ادامه داد: ایشان همچنین در وصیت نامه اش خطاب به خواهران و برادران بسیار سفارش مادر را کرده و به طور کلی نیز در طول زندگی  نسبت به مادرش بسیار مهربان بود و تا جایی که می توانست به وی خدمت می کرد و حتی برای زیارت کربلا هم مادرش را در اولویت قرار می داد.
مسایل دنیوی برایش اهمیت خاصی نداشت
ابراهیمی همچنین گفت: شهید قلی زاده هیچ گاه در طول زندگی درگیر و بند مسایل دنیوی نبود و این که حالا حقوقم کم است یا زیاد، برایش مهم نبود بلکه همواره دغدغه اش این بود که برای جامعه اسلامی و مجموعه سپاه و بسیج نیروی مفیدی باشد.
 
وی افزود: یکی از ویژگی های بارز ایشان که دوستان و همکارانش نیز بارها تصدیق کرده اند ، مهربانی و خوش اخلاقی بود و این که حتی الامکان کمکی به دیگران برای رفع گرفتاری هایشان بکند.
 
وی اظهار داشت: علاوه بر این ها به نماز خیلی اهمیت می داد و همواره سعی می کرد نماز را به جماعت و در مسجد اقامه کند و اهتمام زیادی به خواندن نماز شب و خواندن زیارت عاشورا و دعای کمیل داشت.
 
آرزویی که تبدیل به واقعیت شد
همسر شهید روحانی مدافع حرم تصریح کرد: آن شهید خیلی وقت پیش چند مرتبه به من می گفت که دوست دارم به سوریه بروم، اما به خاطر شغلم به من اجازه نمی دهند؛ با این حال تلاش زیادی کرده بود تا اعزام شود، تا این که چند روز قبل از اعزام به طور قطع اعلام کرد برنامه سفرش جور شده و راهی است.
 
وی افزود: این را هم بگویم قبل از رفتن من را آماده پذیرش همه مسائل کرده بود، به عنوان مثال وقتی به بهانه های مختلف صحبت از مظلومیت ائمه اطهار(ع) می شد اشک می ریختم که ایشان می گفت اشک ریختن شعار نباشد، بلکه باید در عمل هم اثبات کرد که مدافع ائمه هستیم، الان هم وقتی حرم اهل بیت در خطر است باید ثابت کنیم که عاشق اهل بیت هستیم.
ماجرای خواب خادم حرم حضرت معصومه(س)
همسر شهید قلی زاده ابراز داشت: یکی از خادمان حضرت معصومه(س) نقل می کند ایشان را در خواب دیده و از او پرسیده که آیا در آنجا به شما سخت نمی گذرد که شهید قلی زاده هم جواب می دهد، نه اینجا با همه شهدا جمع می شویم و خدمت امام زمان(عج) می رسیم.
 
وی با بیان این که توصیه همیشگی شهید قلی زاده این بود که قدردان و مدافع ولایت فقیه باشیم، گفت: ایشان می گفت ما اگر نعمت بزرگ ولایت فقیه را در کشورمان نداشتیم چه بسا وضعیتی بدتر از عراق و سوریه پیدا می کردیم و عزت و امنیت امروز را نداشتیم.
 
وی در خاتمه بیان داشت: ایشان می گفت اگر من به سوریه می روم به خاطر حمایت از ولی فقیه است که نائب امام زمان(عج) می باشد و امروز ما باید دین خدا را یاری کنیم و این تکلیف مرز و جغرافیایی نمی شناسد.

کلنا عباسک یا زینب  

ما را ز خاندان کرم آفریده‌اند

یک موج از تلاطم یم آفریده‌اند

ما را فدائیان پسرهای فاطمه

ما را شهید میر و علم آفریده‌اند

ما را به اعتبار عنایات فاطمه

 گریه کنان حضرت غم آفریده‌اند

بهر بریدن سر اولاد عمروعاص

در جان ما غرور و غژم آفریده‌اند

هر یک ز ما حریف دو صد لشکر یزید !

زین روز شیعه عده کم آفریده‌اند

دجال ها و حرمله ها را مهاجم و ...

... ما را " مدافعان حرم " آفریده‌اند

...