تازه می فهمم بازم با این همه خوشبینی زندگی چقدر تلخه !!!
تازه می فهمم بازم با این همه خوشبینی زندگی چقدر تلخه !!!
آفرین به مردم آذربایجان !!
مردم آذربایجان کمک های میلیونی به همشهریان زلزله زده خود کردند !!
روزه هایی که با خاک و خون باز شدند شاهد کمک رسانی های خوب همشهریانشان بودند !!!
برای دیدن تصاویر ناگوار زلزله زدگان به سایت hamshahrionline.ir مراجعه کنید.

اگه بابابزرگا طاقت گریه نوه هاشونو نداشته باشن !!
اگه قطارا تو ایستگاه های کوچیک واینستن !!
اون وقت می شه رفت دنبال یه نشونی رو پاکت نامه تو یک شهر بزرگ !!!
اگه پیدات نکنم ؟؟؟
اگه نباشی ؟؟؟

سنگفرش خیابان و یه عالمه کفش کثیف
انگشت شکسته و یه سری باند پیچ
صدای بلند شاهین و حرف های تکراری
یه پنجره و امید بی رنگ
دل شکسته و یه دنیا حرف
آخرین جمله همینه
* قسمتی از متن موجود نیست *

توی قصابی بودم که یه خانم پیر اومد تو مغازه و یه گوشه ایستاد...
یه آقای جوان خوش تیپی هم اومد تو گفت: آقا ابراهیم قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم...
آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافههاش...
همینجور که داشت کارشو انجام میداد رو به پیرزن کرد گفت: شما چی میخواین مادر جان؟
پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: لطفا" به اندازه همین پول گوشت بدین آقا...
قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد و گفت: پونصد تومان! این فقط آشغال گوشت میشه مادر جان...
پیرزن یه فکری کرد و گفت: بده مادر... اشکالی نداره... ممنون...
قصاب آشغال گوشتهای اون آقا رو کند و گذاشت برای اون خانم...
اون آقای جوان که فیله سفارش داده بود همین جور که با موبایلش بازی میکرد رو به خانم پیر کرد و گفت: مادر جان اینارو واسه سگتون میخواین؟
خانم پیر رنگش پرید و سرخ و سفید شد و با صدای لرزان نگاهی به اون آقا کرد و گفت: سگ؟!!!
آقای جوان گفت: بله... آخه سگ من این فیلهها رو هم با ناز میخوره... سگ شما چجوری اینا رو میخوره؟!!
خانم پیر با بغض و خجالت گفت: میخوره دیگه مادر... شکم گرسنه سنگم میخوره...
آقای جوان گفت: نژادش چیه مادر؟
خانم پیر گفت: بهش میگن توله سگ دو پا... اینا رو برای بچههام میخوام اّبگوشت بار بذارم خیلی وقته گوشت نخوردن!
با شنیدن این جمله اون جوون رنگش عوض شد... یه تیکه از گوشت های فیله رو برداشت گذاشت رو آشغال گوشت های اون خانم پیر...
خانم پیر بهش گفت: شما مگه اینارو برای سگتون نگرفته بودین؟
جوون گفت: چرا مادر...
خانم پیر گفت: بچه های من غذای سگ نمیخورن مادر...
بعد گوشت فیله رو گذاشت اون طرف و آشغال گوشت هاش رو برداشت و رفت............

بچه های گرسنه را از یاد نبریم !!!
سلام به همه دوستای خوب دنیای مجازی !!!!
یه خبر خوب : ۲۷ فروردین تولدمه ، ۱۰ روز زودتر گفتم که به فکر کادو باشین !!! ![]()
تولدم مبارک !!!!

همیشه منتظرت هستم
بی آن که در رکود نشستن باشم
همیشه منتظرت هستم
چونان که من
همیشه در راهم
همیشه در حرکت به سوی تو
همیشه در مقابل تو مثل
ماه
ستاره
خورشید
خواهم بود.
این محله ، این پارک ، این کوچه بهانه تو را می گیرند.

آن کس که بداند و بداند که بداند باید برود غاز به کنجی بچراند
آن کس که بداند و نداند که بداند بهتر برود خویش به گوری بتپاند
آن کس که نداند و بداند که نداند با پارتی و پول خر خویش براند
آن کس که نداند و نداند که نداند در پست ریاست عبدالدهر بماند
ورقه های دست چین شده . . .
گذاشتن نمره های خوبی که تو امتحانات ماهانه گرفتی بالا تر از همه . . .
امتحانات ترم اول . . .
برنامه ریزی که فقط یه روز اولش اجرا می شه . . .
و هر شب هنگام خواب روزی ۷ ساعت مطالعه بهت چشمک می زنه . . .
حس جبران امتحان بعدی ، بعد از هر امتحانی که دادی . . .
وای چه حال می ده وقی بعد از هر امتحان ، نمره ۲۰ به امتحان هایی که هنوز مونده می ذاری و معدلتو پیش بینی می کنی !!! و خودت به خودت روحیه می دی و می گی : ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازست.
خوب ترم اول نشد ، ترم دوم جبران می کنم دیگه . . .
اینم حرف همیشگی !!!
طعم لذیذ لقمه ی پنیر و گردو مامان . . .
ایده هایی که تو راه مدرسه با خودت در میان می ذاری که به احتمال خیلی زیاد همشونو فردا فراموش کنی.
دنبال کردن سرویسای دخترانه تا اولین پیچ به امید لبخند زدن یکیشون بهت. . .
استرس اولین برخوردت با معلم که شاید تو رو یه دانش آموز خاص فرض کنه . . .
با دقت نوشتن اولین صفحه دفتر تا یکدفعه بدخط نشه . . .
استرس شبای امتحان . . .
شادی چسبوندن آدامس به زیر صندلی های تازه رنگ شده . . .
شادی نوشتن شعار روی دیوار های سفید مدرسه . . .
بازگشایی مدرسه ها برای همه دانش آموزای کاغذی مبارک !!!!
