گنگ

نمی دونم سواد من زیاد شده یا آگهی های فروش کلیه از اول زیاد بود!؟

تمام آنچه هست

1
به خانه هايي مي نگرم كه از نور گريزانند
پرده هايي ميبينم براي هيچ-مجالي آفتاب,تا به داخل برسد
مي انديشم
كه كيستند اين يخ بسته هاي بي روزنه؟!

2
وقتي تمام ت مردانه بود,
چه زنانه تمام م شرم بود
مردانه مي خواهي از من زنانگي ام را
زنانه پس مي زنم مردانگي ات را
كمي زن باش
براي مرد بودن فرصت هميشه هست.

3
تنهايي از سر و كولم بالا مي رود
كشتي مي گيريم
لعنتي خوب مي داند چطور مرا به بازي بگيرد!


ن.ققنوس:هراس از دوست داشته شدنم هيچگاه تا اين اندازه خرخره ام را نچسبيده بود.
من:يعني همه اش 20 سانت(!)فاصله تا حضور.

زخم من.....من زخم

من اگر نخواهم چه؟!!!
من اگر اشك,من اگر تجاوز,من اگر اندوه همه وقت نخواهم چه؟!!!
چه كسي مسئول است؟!!!
كيست پاسخ دهد مرا؟!!!
كجاست نر اين دوران تا پاسخ م دهد؟!!

من به دنيا آمدم بي آنكه امروز را بدانم.
من براي بسيار آدم ها,شدم گوش-چيزها شنيدم
من دستان م سرد است
من پوست م زخم دارد
من روح م مي سوزد
من اينها سرمشق م است

تو كه بودي هم,هيچ از نگاه هاي هرزه
هيچ از حرفاي سنگين
هيچ از سرماي تن من
هيچ........ندانستي
فقط انگار گوش خواستي تا بگويي
پوست خواستي تا بلمسي
روح خواستي تا . . . .

مرا اما امروز كجايي تا ببيني؟!!!
بودي,چه توانستي كرد؟!!!
من زخم دارم,زخم............آهاي......آي.....زخم,ايهاالناس..زخم
شما زديد...تو

من آمدم بي آنكه بدانم چه در انتظار من است.
من امروز همه چيز در من است جز من.

چه دردي دارد هيچ

هيچ نداشتن چه دردآور است.
مي خواهي همه ي هيچ را بيرون بريزي اما آخر هيچ نداري كه!
امشب,پرم از هيچ!
درد دارم-براي شروع "داشتن" بد نيست.

هي...بگذار فكر كني تمام پك زدن هاي اينجا,ساختگي ست.
سوزش پوست نوك انگشتان م از درد تمام شدنش,كه دروغ نمي گويد-مي گويد؟!

ن.ققنوس:درگير بازگشت كاذب شدم.

اينجانب,ن.ققنوس,متعهد مي "خواه"م شوم كه احساسات م را با صرفه جويي خرج خواهم كرد.
مي گويند منبع ش تمام شدني ست.احساس اضافه,خاموش!

رفت و برگشت

ن.ققنوس فلاني رو دوست داره!
-خوب منم دوسش دارم.
نه,دوست داشتن اونجوري منظورمه.فكر كنما!
-واا,نمي دونم!

كي توانم راحت زيستن را...؟!!!!!!
آه از آدم كه "فكر كنما" شم را هم داد مي زند!

بهار 91 براي م آغازي شد از زندگي
1 تا 7 را مي شمارم-بلند-
به ياد مي آورم آشنايي هايي ناب را
جنگل,كوه,رود,انسان-انسان-


ديگر تا چندي نخواهم بود.
تا چندي مي خواهم براي دفتر كهنه خاطرات م قلم بزنم.
خواندن هذيان هايم پيشكش ذهن خودم.
بودن شما دوستان خوب م برايم تمام ناشدني ست-هستم با شما اما با خودم نه-اينجا-

ن.ققنوس:از بهتان هاي بي ربط اين و آن و "او" خسته نخواهم شد-همين خواهم بود-همين كه هستم.

.

همچون گذشته ها,به همان روشني و وضوح,همه چيز را به ياد دارم.
امسال هم مي دانم فراموشي در كار نيست.

رسيد.


ن.ققنوس:امسال هم در خانه كنار خانواده تحويل مي شود.حركت امروز ظهر.

جمعه

آخرين جمعه را با ياد جمعه هايي كه گذشت,سر مي كنم.
تا پايان اين سال ديگر حرفي ندارم براي گفتن.
من,در اين سال گذشته,چيزهاي زيادي از دست دادم.
و خوب مي دانم هرگز دوباره نخواهم داشت شان.
سال كبيسه در راه است..يك روز بيشتر "از دست دادن"-
نمي خواهم.
من,ديگر آن قبلي نخواهم شد-مي دانم
-اما به تعداد تك تك از دست داده هاي م,حفره خواهم شد.

ن.ققنوس:خوشا پيدا شدن در عشق براي گم شدن در يار,يار,يار......يار
دوست دارم اينطور باشه-اگر "ياد" هست الان,عيب نداره!
حالا مي فهمم كه "يار" بايد..

پوك

اينقدر پوك شده,اينقدر مي خواد پوك بمونه,اينقدر دوست داره پوك بمونه,اينقدر خوشش مياد خوششون مياد پوك بمونه,خلاصه اينقدر پوك ه كه مثل همه حرف زدن هاش حاضره كلي دور بزنه و كلي صرف انرژي كنه و كلي فك تكون بده و كلي عمليات ديگه تا بگه:
"آخرين سه شنبه سال","سه شنبه پاياني سال" اما نگه "چهارشنبه سوري" !

آخه چي بگه آدم؟!!

ن.ققنوس:بزن تار كه امشب باز دلم از دنيا گرفته...
خود پرس:زياد سيگار بكشي,جز سرطان,ميشه فراموشي هم گرفت؟!!

نزديك و نزديك تر...

هرچه نزديك تر مي شوم,دورتر از آرامش مي شوم.
هرچه نزديك تر مي شوم,دلتنگ تر از اندوه مي شوم.

من,زادني بودم از اجبار
تركيبي از عشق بي شعله و هوس داشتن ديگري
من,آمدم,بي روياي حضور
دست دراز كردم براي گرفتن و داشتن-آسان نبود
راه افتادم-براي به دست آوردن-
زندگي در من بود
هيجان
خنده
هدف

امروز من,تنه درختي ست با بيست حلقه
امروز من,خالي ست از همه و پر است از هيچ

زايش براي من حفره اي شد در قلب م به اندازه ي عشق
و سبز دست بندي به دستم به اندازه آزادي
بي هيجان
بي خنده
بي هدف

من از ترس خفه شدن لحظه اي با حلقه ها,گاه فكر فرار هميشگي مي كنم.

براي شيانه

-مي دونستي من يه خواهر داشتم مرده؟
ميگه:مي دونستي من م يه برادر داشتم مرده؟
با هم بلند مي خنديم!

مهري از 3 هزاره مينويي-
نطفه كيومرث گياه ريواس را روياند و
مهري از 1367-
نطفه دو وجود همبستر,شد نوزادي.
شاخه اي از دوشاخه ريواس,مشيانه-نوزادي از نطفه,شيانه.
ريواس زاينده مشيانه بعدها شد مهرگياه,علتي براي معلول-نام شيانه-
مهري از 1367 شيانه بود و "عرياني توام" از ربوده شدن ماشيني پر از لباس!
اسفندي از 3 هزاره مينويي,مشيانه مرده شد و
اسفندي از 1367 بود كه شيانه خوابيد.. ..

تكه هاي پازل ذهن ش را كنار هم مي چينم.
صداي ش مي آيد:مي بيني؟!مال اين جهان نبود-جدي-
-خنده م-زيادي عرفاني شد.
-لبخندش-مي دانم آرامش ارتباط را مي خواهد-هنوز-بعد از 23 سال.
-نگاه م-آره-اما شاعرانه ست.. .

حال,من,به نبود معلول بودن م مي انديشم.
به زاده مهر 67 ي كه وجودش مي شد عدم وجود م.
به مشكي چشم و ابرويي كه در پيچ در پيچ 23 سال نبود,همچنان در دو وجود,توان اشك و تعبير شاعرانه شدن دارد.
در سرخوشي و وحشت بودن و نبودن,به تعبير شاعرانه اي مي انديشم كه شگفتا چه آرامشي دارد!

ن.ققنوس:انسان در اوج بي اعتقادي به هر ماورا,گاه چه عجيبانه نياز پرواز انديشه و تنيدن رابطه بين بود و نبود را حس مي كند...گاه چه عجيبانه آرامشي دارد روي اين تار تنيده راه رفتن.. .
ن.ققنوس:نامي كه هرگز رهايم نخواهد كرد...
ن.ققنوس:فريدون,صداي سازنده لحظه هاي م,فردا كنارت در قرقرك,سالروز آمدنت را جشن مي گيرم-من با مه
من:8 بهمن...تاريخي كه از امروز درگيرش م.
9 بهمن نوشت ن.ققنوس:6:45-تازه رسيدم خونه.جدا" چه واژه اي بيارم جاي احساس م.. .؟!!
واي كه كنار فريدون چه لذتي داشت گوش دادن به قوزك پا,به نماز,به گرفتار.. .